فوتبال ايران و اخلاقي که فقط مخصوص جلوي دوربين است!
قدس؛ 1 ) با انجام مسابقات ديروز، يک فصل فوتبالي ديگر در کشورمان پايان يافت و به تاريخ پيوست. در حالي ليگ نهم را به بايگاني خاطرات مي سپاريم که حالا، فارغ از آن همه هياهويي که در بطن کار وجود داشت مي توانيم کمي منصفانه تر به گذشته نگاه کنيم و عملکرد مديران و باشگاه ها و مسؤولان گوناگون درگير در سطح اول اين فوتبال را يک بار ديگر مورد قضاوت قرار بدهيم. آيا همه چيز راضي کننده بود؟ مثلاً اخلاق؛ همين اخلاقي که اين همه کباده اش را مي کشيم و مدعايش را داريم. آيا از نقطه نظر اخلاقي، ليگ نهم يک نقطه روشن براي فوتبال ما و جامعه ما به شمار مي آيد، يا...؟ انگار همين «يا» پاسخ درست تري است!
2 ) «دو صد گفته چون نيم کردار نيست». دقيقاً معلوم نيست از کي، اما مدتهاست که دوران اين قبيل ضرب المثل هاي عملگرايانه نيز به سر آمده. اکنون، اين فقط «حرف» است که سلطنت و حکومت مي کند. مهم اين است که ما، روي زبان مان آدمهاي اخلاق مداري باشيم و وقتي جلوي دوربين تلويزيون ظاهر شديم، همه دکمه هاي يقه مان را تا منتها اليه زير خرخره ببنديم و از اخلاقيات حرف بزنيم. همين! عمل کردن، احتمالاً وظيفه ديگران است، ديگراني مثل غربي هاي پدر سوخته! ما فقط حرف اخلاق را مي زنيم و سپس اجرايي کردنش را به بقيه وا مي گذاريم تا کل بشريت از ايده هاي فرهنگي ما سود ببرند.
به همين ليگي که درباره آن حرف مي زنيم دوباره نگاه کنيد. در ظاهر آن قدر همه چيز رو به راه است که آدم حظ مي کند. تيم قهرمان تصميم گرفت پس از مسجل شدن قهرماني اش به جاي جشن و شادي، همان وسط زمين نماز شکر بگزارد و البته تيم ديگري نيز در هر مسابقه سفارش حک کردن انواع و اقسام شعارهاي مذهبي، سياسي و فرهنگي را با درشت ترين فونت ممکن مي داد تا روي پيراهن بازيکنان خودنمايي کند. مي بينيد؟
در حرف همه چيز عالي است، اما معلوم نيست چگونه وقتي پاي عمل به ميان کشيده مي شود، گويا کميت قضيه به لنگيدن مي افتد و تظاهرکاران و ريا پيشگان شيفته اخلاق، به صف اول رفتارهاي آنچناني کوچ مي کنند! مگر نه اين است که در همين ليگ سراسر اخلاقي(! ) نمونه دوپينگ بعضي ها مثبت از آب در مي آيد و نمونه مثبت بعضي هاي ديگر، ناگهان منفي مي شود؟ يا هر هفته هزار حرف و حديث درباره تباني و زد و بند و کوفت و زهرمار به سطح روزنامه ها و بقيه رسانه ها راه پيدا مي کند؟ يا در کمال حيرت، سخن از پرچمهاي بودار و سوتهاي معنادار و ريوهاي صفر کيلومتر، آن هم از ناحيه آدمهاي خود کميته داوران به ميان مي آيد؟ مگر ما همان آدمهاي جلوي دوربين نيستيم؟ پس چرا «پشت صحنه»مان اين قدر خراب است؟
3 ) موفق نبوديم، هيچ کجا موفق نبوديم. ليونل مسي، لحظاتي پس از آنکه گل دومش را برابر وايادوليد به ثمر مي رساند و رکورد «رونالدوي» برزيلي در فصل 96 را از آن خود مي کند، برابر دوربينهاي عکاسي نام فاميلي اش را نشان مي دهد تا به «خانواده» اش مباهت کند، چنان که کمي بعدتر صف قطور خبرنگاران را مي شکافد تا براي چند لحظه در آغوش مادرش آرام بگيرد و کاميابي هاي خيره کننده اش را به او تقديم کند.
اين وسط البته، خيلي هاي ديگر هم خوشحال بودند، از جمله پسربچه مريضي که اول فصل از «لئو» قول گرفته بود به ازاي هر يک گل، هزار يورو پاداش دريافت کند و حالا مي تواند 47 هزار يورو هديه اش را از دست آخرين فاتح کفش طلاي اروپا بگيرد. اين شرح حال آدمهايي است که محض رضاي خدا، براي يک بار هم که شده، حتي يک کلمه هم از «اخلاق» حرف نمي زنند و تازه منشور اخلاقي و فرهنگي هم ندارند.
ما اما، اينجا و در کنار همه اين مواهب رشک برانگيز، فوتباليست هايي داريم که وقتي پس از هزار سال گل مي زنند، پيراهنشان را بالا مي دهند تا اول اسم دوست آنچناني شان پيدا شود، يا از وجود ستاره هايي بهره مي بريم که به جاي تمرين و تمرکز روي بازي، توي خيابانها با خودروهاي آخرين مدل شان کورس مي دهند و با حال و احوال مورددار، بلاي جان مردمي مي شوند که ناخواسته، پولشان را در حلقوم اينان ريخته اند ... موفق بوديم؟ کجا موفق بوديم؟!
4 ) آنچه در بعد فرهنگي بر فوتبال ما مي گذرد، معلول همه تظاهر کردن هاي مسؤولان و مقامهاي ذي ربط ماست؛ آدمهايي که فقط «ادا» درآوردند و چون به خلوت رفتند، آن کار ديگر کردند. مي توانيد باور کنيد يا نه، ميل خودتان است؛ اما گويا واقعيت دارد که فوتبال ما، به عنوان رکورددار بحثهاي فرهنگي و اخلاقي، رکورددار آلودگي هاي عملي هم هست و شرايطي به آن حکومت مي کند که باعث مي شود خيلي از آدمهاي سالم، تاب تحمل آن را نداشته باشند. مبارک باشد. زنده باد ادعا، زنده باد حرف، زنده باد منشور اخلاقي!


