صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

اصلاحات در سازمان اطلاعاتی آمريكا؛ مشکلات و چشم اندازها

حميد جنت مكان
کد خبر: ۹۹۵۸۸
| |
6367 بازدید
مقاله حاضر يكي از جمله مقالات پروفسور آرتور اس هالنیک است كه در خصوص ضرورت بازسازي جامعه اطلاعاتي آمريكا در سال 2006 نگاشته شده است. نويسنده با ذكر تاريخچه‌اي از اين جامعه، روند تحولات آن را در زمينه‌هاي مختلف مورد بررسي قرار داده و سعي مي‌نمايد وضعيت كنوني و وضعيت مطلوب اين جامعه را به تصوير كشد. انتخاب مقاله به اين اميد صورت گرفت كه شناخت نقاط ضعف و قوت ساختار اطلاعاتي آمريكا، به عنوان تهديد كننده نظام جمهوري اسلامي ايران، بتواند به ترميم مشكلات و ترسيم چشم اندازهاي روشن‌تر سازمان‌هاي خودي، براي مقابله با توطئه‌هاي اطلاعاتي دشمنان، كمك نمايد.

مقدمه

ظاهراً سامانه اطلاعاتی ایالات متحده دچار درد سر بزرگی شده است. این سامانه که متشکل از پانزده آژانس یا بخش است در قرن بیستم از عهده جنگ‌های گوناگونی، از جنگ جهانی دوم گرفته تا جنگ سرد با موفقیت برآمده است. اين سامانه قرن بیست و یکم را با دو ناکامی بزرگ اطلاعاتی آغاز نمود. تا کنون تلاش‌های انجام شده در جهت جلوگیری از وقوع چنین شکست‌هایی با چند تحول بنیادی اما اصلاحاتی ناچیز همراه بوده است. گرچه، هم دستورالعمل‌های ریاست جمهوری و هم قوانین کنگره سعی در هموار کردن راه برای برتری این سامانه داشته‌اند ولی متأسفانه هنوز اقدامی جدی و عملی برای حل این مشکلات صورت نگرفته است. چنانچه تحولات عمده‌ای صورت نگیرد، چشم انداز تغییرات اساسی و انجام کارها به روش‌های قدیمی مطلوب به نظر نمی‌رسد.

درک این موضوع که چطور کمیسیون یازده سپتامبر که مسؤول بررسی قضیه حمله تروریستی به آمریکا بود و کمیسیون سیلبرمن راب که در خصوص تحلیل غلط وجود سلاح‌های کشتار جمعی در عراق مطالعه می‌کرد، توصیه‌های اطلاعاتی خود را ارائه می‌دهند ولی هیچ اشاره مستقیمی به اصلاحات مورد نیاز در سطح کاری سامانه اطلاعاتی نمی‌نمایند، مشکل نیست. با وجودی که هر دو کمیسیون از کارشناسان همه زمینه‌ها و چند مدیر ارشد اطلاعاتی سابق این آژانس بهره گرفته بودند لیکن فقط چند مورد از این اصول برای جامعه اطلاعاتی مفید بود. همان گونه که دانشمندان علوم سیاسیِ مجرب در امور اداری این رشته پیش بینی کرده‌اند، اصلاحات پیشنهاد شده به‌عنوان یک مدل نمونه بیش از موارد ديگر بر ساختار تأکید دارد.

در عین حال که برخی از اصلاحات ساختاری واقعاً می-توانند برای ایجاد یک مدیریت حساس‌تر در یک سامانه ضعیف سازمان‌دهی و کار شده، آن‌هم به شکلی نسبتاً خفیف انجام شوند، ایجاد پست مدیریت اطلاعاتی ملی و سامانه ستادی برای مدیریت جامعه اطلاعاتی تنها اولین گام به سوی تحولی واقعی است.

دستور اجرایی رئیس جمهور که منجر به ایجاد پست مدیریت اطلاعات ملی شد و قوانین متعاقب آن این پست را عملیاتی کردند، هیچ یک به این مدیریت اختیارات و قدرتی بیشتر از جامعه اطلاعاتی نمی‌دادند. البته این کار در پی توافقات انجام شده برای وضع قوانین از طریق کنگره صورت گرفت.

از این رو اولین مدیر اطلاعات ملی، جان نگرو پونته، که بیشتر یک دیپلمات کارکشته بود تا یک کارشناس اطلاعات، مجبور شد اختیار و قدرت مجموعه جدید را از طریق نفوذ شخصیتی و حمایت کاخ سفید کسب نماید. اکنون او با موانع سختی روبروست.

تاریخچه‌ای مختصر

پست مدیریت اطلاعات ملی جایگزین مدیریت اطلاعات مرکزی شده است. این مدیریت در سال 1946 توسط رئیس جمهور وقت هری ترومن ایجاد شده بود. مدیریت اطلاعات مرکزی در آن زمان اکثراً در وزارتخانه‌هاي جنگ و نیروی دریایی و دفتر تحقیقات فدرال مستقر بود. تا سال 1947 آژانس اطلاعات مرکزی وجود خارجی نداشت، ولی زمانی که این سازمان تأسیس شد، مدیر اطلاعات مرکزی رئیس آن گشت.

در آن زمان هدف این بود، که مدیریت اطلاعات مرکزی هم رئیس اسمی جامعه اطلاعاتی باشد و هم رئیس سازمان سیا، تا به دلیل استقلالی که سازمان اطلاعات مرکزی از دیگر نهادهای دولتی داشت قدرت یابد و بطور مستقیم به رئیس جمهور گزارش دهد.

این موضوع سال‌ها خوب پیش می‌رفت؛ زیرا جامعه اطلاعاتی نسبتاً کوچک بود و نقش مدیریت اطلاعات مرکزی بعنوان هماهنگ کننده آژانس‌های اطلاعاتی گوناگون نیاز به تلاش و سرعت کمتری داشت. بهر حال با گذشت زمان و رشد سامانه اطلاعاتی نیاز به یک رهبر واقعی برای مديريت سامانه اطلاعاتی افزایش یافت. کنگره درصدد تخصیص یک بودجه اطلاعاتی تثبیت شده بود تا بررسی بودجه‌های جداگانه حذف شود. قرار بود بمنظور کاهش هزینه‌ها، ماهواره‌های جاسوسی گران قیمت بطور مشترک تهیه شوند. تحلیل‌های اطلاعاتی می‌بایست با یکدیگر هماهنگ می‌شدند تا اطمینان حاصل شود دیدگاه‌های کارشناسان با تخصص‌ها و تجربه‌های گوناگون هنگام ارائه گزارشات اطلاعاتی به مصرف کنندگان سیاسی مدنظر قرارداده می‌شوند. مدیر اطلاعات مرکزی به اتخاذ شیوه‌ای نیاز داشت تا ضمن اداره این سامانه بتواند سازمان سیا را هم هدایت کند. طی سال‌های متمادی روش‌های متفاوتی برای ایجاد یک سامانه جهت مدیریت جامعه اطلاعاتی به‌کار گرفته شدند.

با آغاز حکومت جرالد آر. فورد کمیته‌هایی برای هماهنگی مدیریت جمع آوری و تحلیل اطلاعات تشکیل شدند. این کار در زمان ریاست جمهوری جیمی کارتر هنگامی که آدمیرال استانفیلد ترنر مدیر اطلاعات مرکزی ستاد جامعه اطلاعاتی را در حومه جنوبی واشنگتن دی سی با هدف ایجاد احساس عدم وابستگی این نهاد به سازمان سیا تأسیس نمود، رسمیت یافت. اما در حقیقت کارکنان جامعه اطلاعاتی وابستگی شدیدی به سیا داشتند. پرسنل این جامعه سوابق خدمتی در سازمان سیا داشتند و هنوز هدایت‌هایشان را از مقر این آژانس در لانگلی دریافت می‌نمودند. افسرانی که از آژانس‌های دیگر به این ستاد مأمور می‌شدند تا در آنجا خدمت کنند به عنوان کارآموز محسوب نمی‌شدند.

بعدها، در زمان مدیریت را برت ام. گیتس ماموران جامعه اطلاعاتی به مقر سیا برگشتند. نام ستاد جامعه اطلاعاتی به ستاد مدیریت جامعه اطلاعاتی تغییر داده شد و همان استقلال کمی را هم که داشت از دست داد. از دید اکثر کارشناسان اطلاعاتی نقش وجودی ستاد مدیریت جامعه اطلاعاتی تثبیت سلطه سیا بر سامانه اطلاعاتی بود از آنجا که بخش اعظم جامعه اطلاعاتی متعلق به وزارت دفاع و بسیاری از آژانس‌های وابسته به آن بود، نقش هماهنگ کننده مدیر اطلاعات مرکزی در مقابل نیازهای پنتاگون اهمیت چنداني نداشت.

سامانه‌های جدید

به‌دلیل کم رنگ شدن نقش واحدهای درون سازمانی، سامانه جدیدی برای هماهنگی این واحدها به تکامل رسید. در دهه 1970 مدیر اطلاعات مرکزی، ویلیام کلبی شورای اطلاعات ملی را بنا نهاد که به یک سازمان برتر در میان آژانس‌های اطلاعاتی برای تهیه برآوردهای اطلاعات ملی تبدیل شد. گرچه افسران اطلاعات ملی که هسته شورا را تشکیل می-دادند از درون جامعه اطلاعاتی، ارتش و دانشگاه انتخاب شده بودند و در میان آنها افرادی هم بودند که با كارشناسان شوراي اطلاعات ملی همکاری می‌کردند، لیکن این شورا اساساً واحد تحلیل سازمان سیا محسوب می‌شد. شورای اطلاعات ملی در سال 2002 برآوردهای نادرستی در خصوص سلاح-های کشتار جمعی در عراق ارائه نمود، لیکن مسبب اصلی اشتباهات، سازمان سیا شناخته شد.

پیشرفت مهم دیگری که حاصل شد تأسیس مراکز اطلاعاتی جهت امور ضد تروریستی و مبارزه با مواد مخدر بود. این مراکز در سال 1987 زیر نظر مدیر اطلاعات مرکزی، ویلیام وبستر فعالیت خود را به نمایندگی از جامعه اطلاعاتی آغاز و مأمور به تأسیس محلی برای مرکزیت و هماهنگی اطلاعات شدند. حقیقت این بود که آژانس‌های جامعه اطلاعاتی مطالب بسیار حساس خود را در اختیار این مراکز قرار نمی‌دادند. اطلاعات مهمی در خصوص اعضای القاعده که قبل از یازده سپتامبر وارد ایالات متحده شده بودند یا اطلاعات مربوط به ماهیت مشکوک مردم خاورمیانه که آموزش خلبانی می‌دیدند، می‌بایست در اختیار مرکز ضد تروریست قرار می‌گرفت، اما این چنین نشد.

گرچه نظریه پیدایش این مراکز خوب بود لیکن، اینکه تحت سلطه سازمان سیا باشند خوشایند نبود. رهبران این مراکز، عموماً کارشناسان سیا بودند که در ساختمان‌های اين سازمان مستقر بودند. نمایندگان آژانس‌های دیگر جامعه اطلاعاتی، برای شرکت در مأموریت‌هایشان مجبور بودند مجوزهای دسترسی خود را از بخش امنیت سازمان سیا دریافت کنند. سال-ها بود که مقامات امنیتی سیا بر این عقیده پافشاری می-کردند که هر کس که در محیط‌های امن سیا مشغول فعالیت است حتی در صورت ارائه مجوز‌های کامل از آژانس محل خدمتش، می-بایست مورد مصاحبه دروغ سنجی قرار گیرد.

مدیر اطلاعات مرکزی به ‌عنوان هماهنگ کننده

نتیجه همه این مطالب این بود که مدیر اطلاعات مرکزی، حتی با وجود ارتباط مستقیم با کاخ سفید، رهبر واقعی کل جامعه اطلاعاتی نبود. بلکه بیشتر رئیس سازمان سیا بود و در کنار آن هماهنگی اطلاعات را بعهده داشت. سازمان سیا تحت نظر مدیر اطلاعات مرکزی گزارش خلاصه وضعیت روزانه برای رئیس جمهور را تهیه و به کاخ سفید ارائه می‌نمود. که این گزارش بیشتر بر مبنای منابع و تحلیل‌های سازمان سیا بود. در سال‌های گذشته حکومت جورج بوش مدیر اطلاعات مرکزی بطور منظم در جلسات گزارش خلاصه وضعیت روزانه برای رئیس جمهور که نیاز به آمادگی‌های زیاد دارد، شرکت کرده است. آخرین فردی که در پست مدیر اطلاعات مرکزی مشغول به فعالیت است، اظهار نموده که این وظیفه بسیاری از وقت وی را اشغال می‌نماید. این گزارش، عرفاً توسط ستاد تهیه گزارش خلاصه وضعیت روزانه، برای رئیس جمهور تهیه می‌شود و مدیر اطلاعات مرکزی مستقر در سیا فقط آن را می‌خواند. تبدیل مدیر اطلاعات مرکزی به یک کارشناس برجسته تحلیل سبب شده بود وی از وظایف مدیریتی و رهبری‌اش بازماند.

از آنجائی که مدیر اطلاعات مرکزی، بجز سازمان سیا، بر روی آژانس‌های دیگر کنترل دقیقی نداشت، صرفاً وظایفی را انجام می‌داد که نقش رهبری وی را در جامعه اطلاعاتی تثبیت کنند. بدنبال ادغام مديريت اطلاعات مركزي و ستاد مدیریت جامعه اطلاعاتی و برنامه ملی اطلاعات خارجی یک بودجه ترکیبی برای آژانس‌های جامعه اطلاعاتی، براساس اطلاعات ورودی هر یک تعیین شد. مدیر اطلاعات مرکزی نمی‌توانست سطح بودجه‌ها را تعیین کند، بلکه فقط می‌توانست اولویت‌های بودجه‌ای را مشخص کند. وی بجز پرسنل سازمان سیا، هیچگونه کنترلی بر پرسنل اطلاعاتی دیگر نداشت. جالب اینجاست که رؤسای سازمان سیا در بیرون مرزها، عرفاً و عملاً، نماینده مدیر اطلاعات مرکزی در تیم کشورهای تحت مأموریت خود بودند، و از نمایندگان برون مرزی آژانس‌های دیگر انتظار می‌رفت عملیات‌های گوناگون خود را با رئیس سازمان سیا هماهنگ کنند.

از مدیر اطلاعات مركزي تا مدیر اطلاعات ملی

دانستن این تاریخچه به جهت درک میزان تغییراتی که آقای نگرو پونته برای پست مدیریت اطلاعات ملی و جامعه اطلاعاتی بوجود آورد حائز اهمیت است. اگر چه وی یک کارشناس اطلاعاتی نیست ولی جانشین وی ژنرال مایکل هایدن که از نیروی هوایی آمده است کل سال‌های خدمت خود را در کار اطلاعاتی گذرانده است. هایدن پیش از این رئیس آژانس امنیت ملی، یکی از محرمانه‌ترین آژانس‌های اطلاعاتی پنتاگون و سازمانی وسیع‌تر از سازمان سیا در نزد مردم، بوده است. آژانس امنیت ملی مسؤول رمز شکنی و دیگر اموری است که به اطلاعات سیگنالی معروف اند. هایدن در آژانس امنیت ملی به فردی مبتکر شهرت یافت و متعهد شد تا به نگرو پونته کمک کند که جهان اطلاعات را از منظر یک فرد خبره اطلاعاتي درک کند.

مدیر اطلاعات ملی، ستادی متشکل از معاونان ارشد خود ایجاد نموده است تا به وی در مدیریت بخش‌های مختلف اطلاعاتی و از همه مهمتر بخش‌های تحلیل جمع آوری‌ها، ضد اطلاعات و عملیات‌های ویژه کمک کند. تمرکز دیگر مقامات ارشد بر روی اطلاعات منابع آشکار، امور عمومی و ارتباط با کنگره است. بر این اساس آقای نگروپونته نوعی ستاد مشترک ایجاد کرده است که بیشتر شبیه ستادی است که وزیر دفاع و فرماندهان ستاد مشترک بوسیله آن ارتش را هدایت می‌کنند. این رویکرد حساس، منجر به این برداشت می‌شود که اين معاونان ارشد، دفاتر تحت امر خود را توسط کارشناسان برگرفته از آژانس-های جامعه اطلاعاتی اداره می‌نمایند. قانون اصلاح اطلاعات مصوب 2004 اختیار انجام این کار را به نگروپونته می‌دهد، این در حالی ست که برخی از اعضای کنگره در پی کاهش این اختیارات هستند.

مدیر اطلاعات ملی همچنین رؤسای سیا را که در خارج از مرزها خدمت می‌کنند موظف کرده است تا گزارش عملیات‌ها و فعالیت‌ها، بخصوص فعالیت‌های پرسنل دیگر واحدهای اطلاعاتی، را به خود وی گزارش نمایند. رؤسای ایستگاه‌های سیا، عملاً نمایندگان برون مرزی مدیر اطلاعات مرکزی بودند و همان نقش هماهنگ سازی را که این مدیریت در داخل داشت آن‌ها در خارج ایفا می‌کردند. اکنون این وظیفه به عهده مدیر اطلاعات ملی گذاشته شده است و رؤسای سیا عوامل این مدیریت گشته-اند، گرچه آن‌ها گزارش‌های خود را از طریق معاون عملیات به رئیس سازمان سیا می‌دهند، هدف اصلی این هماهنگ سازی حصول اطمینان از این مسئله بود که فعالیت‌های واحدهای اطلاعاتی گوناگون خارج از مرزها، مثل اقدام برای استخدام یک منبع، با هم تلاقی نداشته باشند.

در ماه ژوئن 2005 کاخ سفید اعلام کرد که مدیر اطلاعات ملی، یا همان رئیس سازمان سیا، می‌بایست در جلسات شورای امنیت ملی و شورای امنیت داخلي شرکت نماید. در گذشته رئیس سیا در نقش مدیر اطلاعات مرکزی در این جلسات حاضر می‌شد. از آنجا که این مدیریت دیگر وجود ندارد، لذا شرکت نگروپونته در این جلسات با عنوان مشاور اطلاعاتی کاخ سفید منطقی به نظر می‌رسد. متأسفانه گزارش رسانه‌ها هنوز این امر را نوعی بي اعتنايي سیا تفسير می‌کنند. حقیقت این است که رئیس سیا به‌جای آنکه وقت خود را صرف جلسات بی پایان برای مطلع نگه داشتن دولتمردان واشنگتن از کارهای انجام شده نماید، فرصت می‌یابد تا به مسؤولیت‌های اطلاعاتی خود بپردازد.

جالب است که گزارش رسانه‌ها در خصوص این تحولات اگر نگوئیم منفی، بسیار کم رنگ بوده است. نه مدیر اطلاعات ملی و نه رئیس سیا، که یک دفتر روابط عمومی فعال هم دارد، هيچ يك سعی نکرده‌اند برای مردم دلایل این تحولات را روشن کنند. سابق بر این مدیران اطلاعات مرکزی گهگاهی سخنرانی‌های عمومی یا مصاحبه‌هایی ترتیب می‌دادند و مسائل را عنوان می‌کردند. در عوض، مدیر اطلاعات ملی نگروپونته و رئیس سازمان سیا پورترگاس، با مشغول شدن به برگی از یک کتاب قدیمی، خود را در مخفی کاری غرق ساخته‌اند. این همان روشی بود که مدیر اطلاعات مرکزی، ریچارد هلمز در زمان تصدی جامعه اطلاعاتی و سازمان سیا دنبال می‌کرد و نظرش این بود که آژانس‌های مخفی باید مخفی باشند.

ادامه كار

آزمایشی واقعی، این سامانه اصلاح شده با بودجه جدید را که اکنون به آن برنامه اطلاعات ملیِ تقدیمی به کنگره گفته می‌شود، امکان پذیر خواهد نمود. در این مرحله است که مدیریت اطلاعات ملی در میزان همکاری آژانس‌های اطلاعاتی پنتاگون از جمله آژانس اطلاعات دفاعی، آژانس امنیت ملی و آژانس اطلاعات هوا فضا، با خود پی خواهد برد. دومین محک، می‌تواند در آماده سازی گزارشِ برآورد اطلاعات ملی زده شود. این گزارش‌ها اکنون توسط یکی از معاونان مدیر اطلاعات ملی که رئیس شورای اطلاعات ملی هم هست پاراف می‌شوند. همکاری آژانس‌های پنتاگون در تهیه برآوردهای اطلاعات ملی تنها در صورتی انجام می‌گیرد که خروجی این برآوردها حافظ منافع وزارت دفاع باشند.

به هر حال آقای نگرو پونته در مدل جدید، جهت تهيه گزارش خلاصه وضعیت روزانه رئیس جمهور، اطلاعات را از همه بخش‌های جامعه اطلاعاتی استخراج مي‌نمايد. البته در حقیقت نگرو پونته شخصاً تحلیل‌ها را انجام نمی‌دهد. این کار به ستاد گزارش خلاصه وضعیت روزانه برای رئیس جمهور سپرده می‌شود که پرسنل آن از سازمان سیا انتخاب شده‌اند و به دفاتر مدیریت اطلاعات ملی انتقال یافته‌اند.

چنانچه نگرو پونته در جلسات روزانه توجیه رئیس جمهور همانند کاری که گاس می‌کرد، حاضر شود، وقت با ارزش کمی برای اعمال مدیریت جامعه اطلاعاتی خواهد داشت. بنا بر اظهارات گاس، حضور در جلسات توجیه روزانه، پنج ساعت از وقت وی را می‌گيرد. برای مدیر اطلاعات ملی، روبرو شدن روزانه با رئیس جمهور، بخصوص در جلساتی که مسؤولان بلند پایه‌ای چون رئیس اف بی آی در آن‌ها شرکت دارند، می‌بایست خوشایند باشد. معهذا مدیر اطلاعات ملی می‌تواند این نوع کارهای اساسی را بر دوش کارشناسان بسیار مجرب خود هم بگذارد.

به‌طور خلاصه، آقای نگرو پونته در تغییر اساسی مدیریت سامانه اطلاعاتی آغاز خوبی داشته است. اما این اصلاح اطلاعات نیست. آنچه تاکنون بطور عملی اتفاق افتاده است تنها ظهور چند نشانه تغییر واقعی است که بیشتر از آنکه براساس طرح‌های منسجم باشد بر مبنای ابتکارات فردی بوده است. با همه این اوصاف این تحولات نشانگر شروع اقدامات هماهنگ سازی دوران جدید اطلاعات در قرن بیست و یکم است.

نشانه‌های تحول

در رابطه با جمع آوری اطلاعات یکی از قدم‌های اساسی پیشرفت ساخت هواپیمای بدون خلبان است که قادر به رهگیری بیست و چهار ساعته هدف و ارسال تصاویر به موقع به ایستگاه زمینی می‌باشد. این هواپیماها که در اندازه‌های مختلف ظاهر شده‌اند، دارای موتورهای جت یا پیش برنده هستند. این هواپیماها بسیار قابل انعطاف‌تر و ارزانتر از ماهواره‌های تصویر برداری هستند. گرچه ماهواره‌ها هنوز برای اهداف راهبردی مفید هستند، ولی هواپیماهای بدون سرنشین برای اقدامات عملیاتی علیه تروریست‌ها یا شورشیان ابزار مفیدتری محسوب می‌شوند. درست همان اتفاقی که در جنگ جهانی اول برای هواپیماهای اولیه افتاد، که بسرعت از نوع دیده بانی تبدیل به سلاحهای پرنده شدند، اكنون در مورد هواپیماهای بدون سرنشین افتاده است. این هواپیماها برای مقاصد جمع آوری پیشرفت بزرگی قلمداد می‌شوند.

پیشرفت دیگری که صورت گرفته است، دستیابی به تکنیک‌هایی است که امکان کاوش اطلاعات کلیدی و احتمالاً مفید را از میان دریایی از اطلاعات جمع آوری شده فراهم می‌سازند. این تکنیک‌ها علی الخصوص در جمع آوری اطلاعات منابع آشکار، بخاطر کثرت پایگاه‌های اطلاعاتی در شبکه جهانی اینترنت و دیگر مطالب آشکار، حائز اهمیت هستند. آژانس‌های اطلاعاتی گوناگونی با استفاده از شیوه‌های متنوع سعی در کاوش اطلاعات کرده‌اند: ظاهراً بخش عظیمی از این کار توسط بخش خصوصی انجام شده است. هم سازمان سیا و هم آژانس امنیت ملی با مراجعه به مشاوران خصوصی و انجام سرمایه گذاری‌های کلان سعی در تشویق بخش خصوصی برای توسعه توانائی‌های کاوش اطلاعات که ممکن است برای سامانه اطلاعاتی مفید باشند، نموده‌اند. این دو نهاد همچنین به سازندگان اجازه داده‌اند تا این روش‌های جدید را توسعه داده و در اختیار مصرف کنندگان بخش خصوصی قرار دهند.

بخش اعظم این کار روی توسعه روش شناسی‌های جدید برای تحلیل اطلاعات درون مجموعه‌ای از طرح‌هایی که تحت نظر دانشگاه سیا و مرکز آموزش‌های اطلاعاتی شرمن کنت انجام می‌گیرند صورت گرفته است. تلاش‌های انجام شده در گذشته جهت ترغیب تحلیل گران برای شناخت روش‌های جدید به هیچ وجه فراگیر نبودند. در گذشته گله تحلیل گران این بود که فشارهای وارده برای تولید محصول اطلاعاتی پخته شده هرگز به آنها فرصت فراگیری و شناخت روش‌های جدید را نمی‌دادند. آنها توانستند با این گونه بهانه‌ها از دوران جنگ سرد بیرون بیایند، حال آنکه انباشتن دانش مربوط به دشمن در طول این سال‌ها تحولات چندانی بوجود نیاورد. تروریست‌ها و شورشیان تفاوت‌های زیادی با هم دارند، لذا فراگیری راه‌های جدید شناخت این دشمنان امری حیاتی تلقی می‌شود.

وقتي که تحول لازم است

تغییراتی که از آنها سخن به میان آمد مهم هستند، لیکن چنانچه قرار است جامعه اطلاعاتی با گذشته قرن بیستمی خود تفاوت داشته باشد، تحولات بسیار گسترده‌تری نیاز است. تعیین مکانهایی که نیازمند تغییر هستند مشکل نیست. هنوز آژانس‌های اطلاعاتی، کارکنان خود را به همان شیوه‌ای که از جنگ جهانی دوم تا پایان جنگ سرد مرسوم بود استخدام می‌کنند و تعلیم می‌دهند. اگر چه این آژانس‌ها اکنون از اینترنت بعنوان ابزار استخدام استفاده می‌کنند ولی این سامانه برای یافتن افراد جدید تغییری نیافته است.

 آژانس‌های مزبور هنوز بدنبال کارآموزان جوان در محیط‌های دانشگاهی هستند و برای نشان کردن جوانانی که احتمالاً استعداد و مهارت مورد نیاز جامعه اطلاعاتی را دارند تبلیغ می‌کنند. تا سال‌های اخیر، ورود به سازمان سیا و اف بی آی با محدودیت سنی همراه بود، بگونه‌ای که افراد سی و دو سه سال بالاتر حق استخدام در این نهادها را نداشتند. اکنون آنها ادعا می‌کنند در این رابطه منعطف‌تر شده‌اند. آژانس‌های پنتاگون در استخدام تازه واردها بهتر عمل کرده‌اند، چرا که آنها نیروهای خود را از میان پرسنل ارتش که یا خدمت سربازی را تمام کرده‌اند و یا بازنشسته شده‌اند جذب می‌کنند.

ظاهراً این سازمان‌ها در یافته‌اند متقاضیانی که از طریق اینترنت ثبت نام می‌کنند فاقد صلاحیت‌های لازم برای موفقیت در حرفه اطلاعاتی هستند. اما با این وجود لازم است صدها هزار تقاضا نامه بررسی شوند تا اطمینان حاصل شود که افراد با صلاحیت از قلم نمی‌افتند. برخی از آژانس‌ها چنان مملو از تقاضا نامه شده‌اند که مجبورند هراز چند گاهی کانالهای استخدامی خود را تعطیل کنند. از آنجائی که از زمان پرکردن تقاضانامه تا استخدام نیرو حدود یک سال طول می‌کشد، برخی از متقاضیان ناامید شده و به مشاغل دیگری روی می‌آورند. لزوم وجود شیوه‌ای بهتر ضروری به نظر می‌رسد.

در حالی که دانشجویان، امروزه به تعامل با جهان از طریق اینترنت عادت نموده‌اند اما كارشناسان امور استخدامی ترجیح می‌دهند متقاضيان، شخصاً در مقابل مصاحبه کننده حاضر شوند. از آنجائی که این آژانس‌ها عموماً در محدوده واشنگتن مستقر هستند و بدلیل فشار کاری واحدهای کمی را به استخدام اختصاص داده‌اند، پراکندگی محلی استخدام شوندگان بسیار کم است. ظاهراً اف بی آی در کلیه دفاتر اصلی خود در سرتاسر کشور، افسران ویژه‌ای را در کنار انجام وظایف روزانه، به امر استخدام اختصاص داده است. اما سازمان سیا به همان روش استخدامی پایگاهی خود در خارج از واشنگتن، بجز در مورد چند فرد که درون یا اطراف شهرهای کلیدی اقامت داشته‌اند، ادامه داده است.

شاید سازمان سیا هم باید همان کاری را انجام دهد که شرکت‌های بزرگ انجام می‌دهند و برای استخدام با شرکت‌هایی که در شکار مغزها تخصص دارند قرارداد ببندد. سازمان سیا و اف بی آی می‌توانند به عنوان گزینه دیگر از کارشناسان بازنشسته برای نشان کردن کارکنان جدید کمک بگیرند. وجود روز افزون شرکت‌های مشاوره‌ای خصوصی که اطلاعات افراد را برای شرکت‌های بزرگ جمع آوری و تحلیل می‌نمایند منبع استخدامی مفید دیگری است. روش استخدامی هر چه باشد این آژانسها باید در انتخاب متقاضیانی که دارای استعداد مورد نیاز آنها هستند یا از فیلترهای اولیه گذشته‌اند، بیشتر دقت کنند.

اصلاح روند صدور صلاحيت

هنوز مشکل عمده دروغ سنج باقی است. دروغ سنجی که این همه ترس از آن وجود دارد دستگاهی است که پاسخ‌های فیزیکی به سئوالات مطرح شده توسط مصاحبه گر را مورد سنجش قرار می‌دهد. سپس مصاحبه گر این داده‌ها را تحلیل می‌نماید تا مشخص شود سوژه مرتکب فریب یا ظاهر سازی شده است یا خیر. از آنجا که مصاحبه تحت شرایط پر اضطرابی انجام می‌شود، اکثر متقاضیان از انجام آن هراس دارند. در نتیجه، استخدام شوندگان بالقوه جدید ممکن است پاسخ‌هایی را ارائه دهند که نشان از فریب داشته باشد در حالیکه این افراد در حقیقت چیزی را پنهان ننموده‌اند. چنانچه مصاحبه کننده قادر به درک این موضوع نباشد ممکن است متقاضی مردود و کنار گذاشته شود. و این در حالی ست که در واقع مشکلی وجود نداشته است.

پس از پرونده جاسوسی الدریچ ایمز که در آن یک مدیر میانی سازمان سیا به جرم جاسوسی برای روس‌ها دستگیر شد، به منظور حصول اطمینان از نبودن جاسوس‌های مخفی دیگر، از دستگاه دروغ سنج در سطح وسیعی استفاده شد. تعدادی از افراد با سابقه سازمان با وجود اینکه مرتکب هیچ عمل خلافی نشده بودند، در مصاحبه‌های انجام شده با مشکلاتی مواجه شدند. واضح است که دروغ سنج ابزار ناقصی برای کنترل‌های امنیتی است و باید جایگزینی برای آن پیدا کرد. گرچه این وسیله یادگار دوران جنگ سرد است با این حال کارشناسان اطلاعاتی بدلیل نبود ابزارهای دیگر روی استفاده از آن قسم می‌خورند.

اعطای مجوزهای صلاحیتی به دلیل قانون نسبتاً قدیمی‌تر دیگری که اعلام می‌دارد؛ «متقاضیان جدیدی که دارای بستگان نزدیک خارج از کشور هستند، به دلیل وجود سرویس مخفی كشور متخاصم یا تروریست‌هایی که ممکن است با تهدید بستگان متقاضی سعی در شانتاژ آنها نمایند» با پیچیدگی‌هایی روبروست. این روند به روزهای نخستین جنگ سرد باز می‌گردد، زمانی که آژانس‌های اطلاعاتی به شدت بدنبال به کارگیری منابع روس بودند و کارشناسان اطلاعاتی تصور می‌کردند شاید سرویس‌های اطلاعاتی شوروی از این کار برای نفوذ در سازمان سیا و اف بی آی بهره برداری نمایند. هم اکنون شرایط مشابهی حاکم است. این آژانس‌ها به شدت نیازمند افراد فارسی زبان، عرب زبان و دیگر زبان‌های مشابه هستند، اما کارشناسان اطلاعاتی از اعطای مجوز صلاحیت به افرادی که دارای وابستگی‌های خانوادگی در خارج از کشور هستند خودداری می‌کنند.

در صورت روبرو شدن با چنین مواردی، دلیل نسبتاً خوبی برای غلبه بر این ترس‌ها وجود دارد. افسران اطلاعاتی از جمله آلدریچ ایمز، جان واک، رابرت هنسن و رونالد پلتون که در طول جنگ سرد برای دشمنان آمریکا جاسوسی می‌کردند، همگی دارای مجوزهای صلاحیتی بودند آنها آمریکائی‌های دو آتشه‌ای بودند که هیچ گونه پیوندی در خارج از کشور نداشتند، اما حرص و طمع آنها را به سوی جاسوسی سوق داده بود.

 در حقیقت تنها پرونده معروفی که در آن فردی با پیوندهای خارجی توانست به سازمان سیا نفوذ کند متعلق به لاری ووتای چینی بود که به عنوان مترجم به این سازمان پیوست. در واقع سازمان اطلاعاتی جمهوری خلق چین این فرد را فرستاده بود تا وارد آمریکا شود. سایر جاسوسان آمریکا که خود را به دشمنان این کشور فروخته‌اند، تا جائی که شناسایی شده‌اند، از خود آمریکا بوده‌اند و از استخدام شدگان این سرویس‌ها نبوده‌اند. این تجارب حاکی از این مطلب اند که مقامات امنیتی برای یافتن نفوذی‌ها یا پوشش‌های بالقوه، سیاست نامناسب واشتباهی را اتخاذ نموده‌اند.

به جای ابراز نگرانی در خصوص متقاضیانی که دارای پیوندهای خانوادگی در خارج از کشور هستند، بهتر است مقامات امنیتی مراقب کارکنانی باشند که احتمالاً دارای انواع آسیب پذیری‌هایی هستند که منجر به جاسوسی آنها می‌شود. آژانس‌ها ظاهراً در حال بررسی راه حل دوم برای کارکنان دارای خویشاوند خارج از کشور هستند. در اين روش آنها می‌خواهند به این گونه افراد مجوزهای سطوح پایین‌تر ارائه کنند و آنها را از امور اصلی دور نگه دارند. این کار در افرادی که تازه می‌خواهند ثبت نام کنند یا استخدام شده‌اند انگیزه‌ای برای انجام کار اطلاعاتی باقی نمی‌گذارد.

در واقع آقای نگروپونته در مقام ارائه راه حلی مناسب در خصوص صدور مجوزهای اطلاعاتی است. قانون اصلاحات سال 2004 مدیر اطلاعات ملی را ملزم به تأسیس یک سامانه جامع صدور مجوز نمود، به گونه‌ای که سامانه مذکور جایگزین وضعیت فعلی شود که براساس آن هر آژانس تنها مسئول صدور مجوز کارکنان خود باشد. شاید مقامات امنیتی نسبت به اعطای دسترسی‌های گسترده به مشاغل اطلاعاتی نگران باشند اما چنانچه قرار باشد كه اطلاعات واقعاً در میان آژانس‌ها تقسیم شود، لازم است یک روش مشترک صدور مجوز صلاحیت ایجاد شود.

تغییر اساسی در آموزش

حوزه عمده دیگر برای تغییر اساسی حوزه آموزش است. لسلی موران، مامور سابق سیا، در کتاب خود با نام « پوشش مرا کشف كنيد » به شرح دوران آموزشی خود در اوایل دهه 1990 در مزرعه، «مرکز آموزش سیا در شماره 13 ویرجینیا» می‌پردازد. در این کتاب او به استفاده از سناریو جهت نقش بازی کردن در آموزش‌های عملیاتی‌اش اشاره می‌کند، که بسیار شبیه آموزش عملیاتی خود من در سال 1965 است. با توجه به تمام تغییرات صورت گرفته در جهان از سال 1965 به این طرف، هنوز هم آموزش‌های سازمان سیا براساس الگوهای جنگ سرد است و هم سو با چالش‌های قرن بیست و یکم تغییری نیافته است.

آموزش‌های کنونی سازمان سیا، هنوز هم همانند گذشته، بر مبنای انضباط قسمتی تنظیم می‌گردند. بدین معنا که تحلیل گران یک نوع آموزش می‌بینند و هم قطاران آنها در عملیات برنامه‌های آموزشی متفاوتی دریافت می‌کنند. در نتیجه میان تحلیل و عملیات، در همان شروع کار کارشناسان، حایلی ایجاد می‌شود و این به تمام سطوح کاری تسری پیدا می‌کند. این سامانه توسط ژنرال ویلیام جی. دنوان، رئیس دفتر خدمات راهبردی در جنگ جهانی دوم ایجاد شد و بعدها به سازمان سیا منتقل گشت. در اوایل خدمت من درسیا، در حقیقت، این نگهبانان مسلح بودند که مانع از ارتباط مستقیم تحلیل گران و کارشناسان عملیات می‌شدند.

 امروز هم مسایل روانشناسانه و محدودیت‌های امنیتی آنها را از یک دیگر جدا می‌سازد. تلاش‌های صورت گرفته برای برداشتن این موانع موفقیتی در برنداشته است. بخشی از این عدم موفقیت به دلیل تمايل رؤسای دو طرف به وجود این جدایی است. برای نزدیک کردن این قسمت‌ها به یکدیگر حساسیت بیشتری لازم است. در واقع تنها سازمان سیا است که این طور سخت گيرانه تحلیل گران و کارشناسان عملیاتی خود را از هم جدا نگه می‌دارد.

در آژانس‌های پنتاگون کلیه کارشناسان اطلاعاتی در کنار یکدیگر آموزش می‌بینند و پس از تکمیل مراحل آموزشی خود مشغول انجام وظایف محوله می‌شوند. این کار موجب ایجاد روابط دوستانه می‌شود و در طول عملیات ادامه پیدا خواهد کرد. پرسنلي كه در يك حوزه خاص شروع به كار مي‌كنند به راحتي مي‌توانند در حوزه اي ديگر مشغول انجام وظيفه شوند. پرسنل ارشد اطلاعات نظامي نسبت به هم قطاران خود در سازمان سيا، كه دوران خدمات را بيشتر در يك حوزه گذرانده‌اند تمايل به خدمت در حوزه‌هاي گوناگون دارند. اين هم مسئله ديگري است كه بايد در سازمان سيا تغيير نمايد تا تجارب گسترده‌تر به بقيه بخش‌هاي جامعه اطلاعاتي منعكس شود.

تحولات در جاسوسی

رئیس جمهور بوش در ژوئن 2005 اظهار داشت که بیشتر توصیه‌های کمیته سیلبرمن راب را خواهد پذیرفت اما تغییری که زیر بار آن نخواهد رفت این است که رئیس سازمان سیا را در پست جمع آوری منابع انسانی، واژه‌ای که بیشتر به جاسوسی معروف است، باقی نخواهد گذاشت. امروز این گونه فعالیت‌ها بیشتر توسط مدیریت عملیات سازمان سیا یا «سرویس مخفی» انجام می‌شود زیرا کارشناسان آن در محل مأموریت خود مجبورند تحت پوشش‌هایی کار کنند که می‌بایست محرمانه به مانند اما در حقیقت این موقعیت‌های پوششی، مأموران را از شناسایی مصون نمی‌دارد و غالباً این موقعیت‌ها کاملاً شناخته شده هستند. از آنجا که این روش‌ها یادگار دوران جنگ سرد هستند، در این مورد هم نیاز به رویکردی جدید احساس می‌شود.

از نظر تئوري افسران عملیاتی سیا ـ همان واژه سنتی کارشناس پرونده ـ می‌بایست منابع بالقوه اطلاعات محرمانه را نشان کنند و آنها را متقاعد به جاسوسی برای آمریکا نمایند. این فرآیند که استخدام منبع نامیده می‌شود، بستگی به توانایی کارشناس اطلاعاتی برای انتخاب روش‌های جذب دارد. در طول جنگ سرد برخی از کارشناسان سیا تخصص ویژه‌ای در اینگونه استخدام‌ها داشتند، در حالیکه کارشناسان دیگر، زمانیکه منابع خارجی تصمیم به کار برای آمریکا می‌گرفتند و تبدیل به جاسوس می‌شدند، بعنوان رابط آنها عمل می‌کردند. وقتی اهداف اطلاعاتی خاص، برای این منابع مشخص می‌شد، کار واقعیِ جمع آوری آغاز می‌گشت و اخبار این منابع تبدیل به گزارش‌های اطلاعاتی برای تحلیل گران یا دیگر مصرف کنندگان اطلاعات در واشنگتن می‌شد. بدلیل آنکه نشان کردن بسیاری از منابعِ استخدامی که درون یا نزدیک به كشور‌هاي متخاصم بودند کار زیاد مشکلی نبود.

این سامانه در قرن بیستم کاملاً منطقی عمل می‌کرد و در بسیاری از موارد و موقعیت ها، کارشناسان پرونده، تحت پوشش رسمی نمایندگان دولت آمریکا می‌توانستند به این افراد دسترسی پیدا کنند. ولی هیچ یک از روش‌های فوق، رویکردی مناسب در رویارویی با تروریست‌ها و شورشیان قلمداد نمی‌شوند. این در حالی ست که هنوز نیاز به جمع آوری اطلاعات علیه دول متخاصمی چون ایران و کره شمالی احساس می‌گردد.

بنابراین سازمان سیا و دیگر آژانس‌های جمع آوری انسانی مجبورند تا اصلاح روش‌های جدید همچنان از الگوهای قدیمی بهره برداری نمایند. منظور از روش‌های جدید توسعه انواع پوشش‌های جدید، راه‌های جدید تقرب به منابع، روش‌های جدید ارتباطی، و راه‌های جدید محافظت کارشناسان اطلاعاتی است که مجبورند چنین اقدامات خطرناکی را انجام دهند.

پورتر گاس پس از یک سال فعالیت در پست ریاست سازمان سیا ادعا کرد که تغییرات مثبتی در مدیریت عملیات يا همان سرویس مخفی، برای بهتر برآورده کردن نیازهای آتی بوجود آورده است. گرچه دشوار است که راجع به صحت اظهارات گاس صحبت کنیم، ولی سبک مدیریت مخفی وی و تکیه بر همکاران سیاسی اش که از زمان عضویت به عنوان نماینده فلوریدا در کنگره آمریکا داشته برای وی ضایعاتی به بار آورده است. تعدادی از کارشناسان مدیریت عملیات سازمان سیا، سران سرویس مخفی یا اخراج شده‌اند و یا مسایل ناخوشایندی برای سازمان بوجود آورده‌اند. گاس همه مطالب صحیح راجع به چگونگی تغییرات در مدیریت عملیات را متذکر شده است اما قضاوت در مورد کامیابی یا ناکامی وی در تحقق پیشرفت واقعی نیازمند گذشت زمان است.

جاسوسی داخلی

یکی از مواردی که باید حل شود موضوع جاسوسی داخلی یا وطنی است اکثر آژانس‌های اطلاعاتی ایالات متحده بطور سنتی و گسترده‌ای بر روی جاسوسی خارجی تمرکز داشته‌اند. در حقیقت، سازمان سیا و آژانس امنیت ملی تا قبل از وقایع یازده سپتامبر در مورد جمع آوری اطلاعات در داخل آمریکا با محدودیت‌های زیادی روبرو بوده‌اند.

هم اکنون مقررات و دستورالعمل‌های اداری شروع به تغییر کرده‌اند اما پیش بینی تأثیر این تغییرات مشکل است. ظاهراً بخش عمده این تغییرات به اف بی آی، سازمانی غیر نظامی که بخشی از وزارت دادگستری است، باز می‌گردد. اف بی آی از آغاز فعالیتش در اوایل قرن بیستم خود را وقف امور انتظامی مربوط به جرایم فدرال نموده است. اما همواره واحدی مختص ضد اطلاعات داشته است. این واحد در طول جنگ سرد بدنبال جاسوس‌های شوروی و چین بود.

 هنگامی که در سال 1996 طبق قانون جاسوسی اقتصادی، جاسوسی صنعتی به یک جرم تبدیل شد، برخورد با این نوع جاسوسی هم از وظایف اف بی آی گشت. نقش این سازمان در مقابله با تروریسم، به این دلیل که اکثر فعالیت‌های تروریستی علیه آمریکا در خارج از مرزهای این کشور صورت می‌گرفت و اف بی آی نقش مهمی را در این نقاط ایفا نمی‌کرد، محدود بود. اف بی آی در برخی از پست‌های کلیدی خارج از کشور دارای وابستگان حقوقی بود که بیشتر نقش رابط با نیروهای انتظامی کشور میزبان را ایفا می‌کردند اما مبارزه با جرایم خارج از کشور از وظایف آنها نبود.

پس از حادثه یازده سپتامبر اف بی آی با انتقادهای اساسی روبرو شد زیرا ظاهراً عوامل آن در رهگیری بیگانگان مقیم آمریکا که اکنون به هواپیما ربایان یازده سپتامبر تبدیل شده بودند مقصر بودند. منطق هم می‌گوید مطمئناً اف بی آی می‌توانست با پی گیری سرنخ‌ها به خنثی سازی این توطئه کمک نماید. در پی فشارهاي کنگره همراه با حمایت کاخ سفید و وزارت دادگستري، رئیس اف بی آی رابرت اس مولر اقدام به تأسیس یک بخش اطلاعاتی در داخل سازمان به منظور دستگیری تروریست‌ها و جاسوسان نمود.

وی با انتصاب افسر بسیار مجرب آژانس امنیت ملي به ریاست این واحد و استخدام تحلیل گران آژانس‌های دیگر و تحصیل کرده‌های دانشگاهی نیروهای این واحد را تکمیل نمود. گرچه ظاهراً تأسیس این واحد شروع خوبی بود اما بعدها مشخص شد که دارای توان برابری با دیگر بخش‌های سازمان که توسط عوامل اطلاعاتی مدیریت می‌شدند نیست.

به‌منظور رفع نابرابری‌ها و جلوگیری از گسترش تقاضاها برای تشکیل یک سرویس امنیتی جداگانه در خارج از اف بی آی، رئیس جمهور بوش در ماه ژوئن 2005 اعلام نمود که این سازمان را ملزم خواهد نمود تا یک سرویس امنیتی در داخل این سازمان بوجود آورد تا بخش‌های جاسوسی، ضد تروریستی و ضد اطلاعاتی را در آن ادغام نمايد و ریاست آن را به یک کارشناس ارشد بسپارد تا فعالیت‌های خود را هم به رئیس اف بی آی و هم به مدیر اطلاعات ملي گزارش نماید. مولر، یک مأمور کارکشته اف بی آی ولی بدون تجربه اطلاعاتی را به ریاست این واحد ادغام شده گماشت. اینکه آیا این رویکرد در امنیت کشور مؤثر خواهد بود و ذهنیت نیروي انتظامی بودن اف بی آی را تغییر خواهد داد یا نه نیاز به گذشت زمان دارد.

عامل آزادی‌هاي داخلی

یکی از موضوعاتی که می‌بایست حل شود مربوط به شیوه‌های جمع آوری داخلی مورد استفاده سرویس امنیتی است. آزادی خواهان کشور در خصوص سوء استفاده‌های احتمالی از حقوق اساسی ابراز نگرانی می‌کنند، در حالیکه محافظه کاران نگران محدودیت‌های ایجاد شده برای جمع آوری کنندگان داخلی هستند.

در حکومت‌های دیکتاتوری از مأموران سرویس‌های امنیتی غالباً برای نفوذ در گروه‌های اجتماعی، بازاری و مذهبی استفاده می‌شود تا دستگاه حکومتی از فعالیت آنان مطلع باشد. به نظر نمی‌رسد این شیوه در آمریکا قابل قبول باشد، بنابراین برخی شفاف سازی‌ها در عملیات‌های سرویس امنیتی ضروری خواهد بود. به هرحال حد و مرزهای قدیمی بین جاسوسی خارجی و داخلی بطور واضح در حال فروپاشی است.

ادغام سازمان‌ها

تا آنجا که به امنیت کشور مربوط می‌شود، پیشرفت کمی در خصوص وارد کردن این وزارتخانه عظیم به دنیای اطلاعات صورت گرفته است. براساس طرح‌های اولیه قرار بود وزارت امنیت کشور بعنوان یک واحد اطلاعاتی در دفتر تحلیل اطلاعات و حفاظت زیر ساخت‌ها ادغام گردد. با وجود طرح ایجاد یک مرکز عملیات به منظور مدیریت اطلاعات دریافتی از سایر آژانس ها، پیشرفت چندانی در اين راه صورت نگرفت. ظاهراً وزارت امنیت از جمع آوری اطلاعات توسط آژانس‌های جامعه اطلاعاتی و تکیه بر مرکز ضد تروریسم ملی جهت تحلیل‌های اطلاعاتی خود راضی بود.

در ژوئن 2005 مايكل چرتف که مسؤولیت وزارت امنیت را پس از استعفای تام ریج به عهده گرفت از سازماندهی مجدد و کامل این وزارتخانه خبر داد. از جمله این تغییرات تأسیس اداره اطلاعات و تحلیل بود که فعالیت‌های آن بطور مستقیم به وزیر گزارش می‌شد. از دید بسیاری از نویسندگان از جمله اینجانب، این تغییر با استقبال روبرو شد. ظاهراً اداره جدید، اطلاعات گردآوری شده از بخش‌های مختلف وزارت امنیت را جمع آوری خواهد کرد و به تحلیل آنها خواهد پرداخت. هماهنگی ادراه مذکور با مرکز ضد تروریسم ملی یا سایر بخش‌های جامعه اطلاعاتی هنوز مشخص نیست و خوشبختانه چرتف یک مأمور کار آزموده سازمان سیا را به ریاست این اداره جدید منصوب کرده است که این امر می‌تواند به ادغام وزارت امنیت در جامعه اطلاعاتي کمک نماید.

جبر، نه اختيار

سامانه اطلاعات ایالات متحده در میان یک چهار راه واقع شده است. واضح است که رهبران این سامانه در یافته-اند که تغییرات ضروری هستند. اما اینکه آیا آن‌ها به بازبینی قوانین حکومتی خواهند پرداخت یا تغییرات موردی در سطح عملی بوجود خواهند آورد، هنوز مشخص نیست. بهر حال در صورت عدم تحقق اصلاحات واقعی، منتقدین این سامانه احتمالاً ساکت نخواهند نشست. در چند سال اخیر، افراد زیادی به بررسی سامانه اطلاعاتی ایالات متحده پرداخته‌اند تا برای مدیران اطلاعاتی و رهبران سیاسی این امکان را فراهم کنند تا دچار معضلات پیچیده نشوند. چنانچه اقدامی صورت نگیرد، دشمنان ایالات متحده قادر به شکستن آنچه باید خط مقدم دفاع باشد، یعنی سامانه اطلاعاتی کارآمد و مؤثر، خواهند شد.

* نویسنده: آرتور اس. هالنیک / مترجم: حميد جنت مكان

-------------------------
منابع:

1 See The 9/11 Commission Report: Final Report of the National Commission on Terrorist Attacks Upon the United States (New York: W.W. Norton & Co., 2003); Laurence Silberman and Charles Robb, The Commission on the Intelligence Capabilities of the United States Regarding Weapons of Mass Destruction, March 2005.
2 The most authoritative early history of the CIA is in Arthur Darling, The Central Intelligence Agency: An Instrument of Govemment to 1950 (University Park, PA: The Pennsylvania State University Press, 1990).
3 The author served on the IC Staffin 1980-1981 on loan from the CIA.
4 For a comprehensive insight into the life of a CIA officer overseas, see Floyd L. Paseman, A Spy's Journey: A CIA J"Iemoir (St. Paul, MN: Zenith Press, 2004).
5 Douglas Jehl, "New Intelligence Chief Begins Rounding Out His Office's Structure" The New York Times, 7 May 2005, p. A12.
6 Linda Robinson "Two Masters for CIA Station Chiefs," USNews.com, 17 June 2005.
7 Timothy J. Burger, "Sidelining the CIA," TIME Magazine, 13 June 2005.
8 Timothy J. Burger and Brian Bennett, "Editing the Spies," TIME Magazine, 23 May 2005.
9 Joseph C. Anselmo, "Build It and They Will Come," Aviation Week and Space Technology, 29 May 2005.
10 See Arthur S. Hulnick, Fixing the Spy Machine: Preparing American Intelligence for the 21st Century (Westport, CT: Praeger, 2000), pp. 132-133.
11 Douglas Jehl, "CIA Reviewing Its Security Policy for Recruiting Translators," The New York Times, 8 June 2005, p. AI.
12 Martin Kady II, "Details of the Intelligence Overhaul Law," CongressionalQuarterly.com, 21 February 2005.
13 Lindsay Moran, Blowing My Cover: My Life as a CIA Spy (New York: G.P. Putnam's Sons, 2005).
14 Douglas Jehl "Bush to Create New Unit in FBI for Intelligence," The New York Times, 30 June 2005, p. AI.
15 Walter Pincus, "Goss Plans to Expand CIA Spying and Analysis," The Washington Post, 23 September 2005, p. A6.
16 Ronald Kessler, The Bureau: The Secret History of the FBI (New York: St. Martin's Press, 2002).
17 Douglas Jehl, "Bush to Create New Unit in FBI for Intelligence."
18 U.S. Department of Homeland Security Press Release, 13 July 2005, www.dhs.gov
19 See, for example, Arthur S. Hulnick, Keeping Us Safe: Secret Intelligence and Homeland Security (Westport, CT: Praeger, 2004), pp. 93-95.


مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟