راهبرد فرهنگي اسلام در برخورد با فرهنگ هاي بيگانه
علی اسدی
کد خبر: ۹۹۳۵۶
| | 6766 بازدید
مقدمه
هر چند فرهنگ پذيري جوامع اسلامي از بيگانگان پديده چندان تازه اي نيست و كم و بيش از ديرباز وجود داشته است، اما فرايند غربزدگي و اثرپذيري فرهنگي بسياري از مسلمانان در برخورد با فرهنگ غرب، دست كم بيش از يك قرن است كه آغاز شده و در دهههاي اخير با شتاب فزاينده اي، فرهنگ جوامع اسلامي و نيز ديگر فرهنگها را تا حدود زيادي از عناصر ديني و اصول ثابت، تخليه كرده است. چرا كه از يك سو، انواع رسانههاي فراگير و فرامرزي، كره خاكي را به يك دهكده جهاني تبديل كرده و مدعيان كدخدائي آن با بهره گيري از فن آوري پيشرفته ارتباطات و از طريق امواجي كه به سختي تن به كنترل ميدهد، فرهنگ خود را به پيكر جوامع تزريق ميكنند و روياي جهان تك قطبي با فرهنگ واحد جهاني ـ غربي ـ را در سر ميپرورانند و از سوي ديگر، ضرورتهاي زندگي، بسياري را بر آن داشته تا در جستجوي كار، دانش، شرايط بهتر زندگي و... در جوامع عمدتاً غربي رحل اقامت افكنند و اين هر دو ناگزير تماس فرهنگي و فرايند غربي شدن جهان، از جمله جوامع اسلامي را با شتاب بيشتري به دنبال دارد. بر همين اساس و با توجه به تاكيد اسلام بر حفظ هويت فرهنگي مسلمانان، آشنائي با راهبرد فرهنگي آن در اين باره هر چند در حد كليات ضروري مي نمايد.
پيشينه تماس فرهنگي با بيگانگان
مسلمانان از همان بامداد اسلام و همانند ديگر جوامع بشري، كم و بيش در تماس فرهنگي با اقوام و ملل ديگر بوده وبه داد و ستد فرهنگي با آنان پرداخته اند. امّا دو برخورد فرهنگي، همواره به عنوان برجسته ترين فراز، در تاريخ فرهنگي آنان خودنمايي ميكند كه هر يك متاثر از متغيرهاي گوناگون، پيامدهاي كاملاً متفاوتي بر جاي نهادهاند.
مسلمانان يكبار و به هنگام گسترش فتوحات نظامي كه سرزمينهاي پرشماري را يكي پس از ديگري در نورديدند، با فرهنگهاي گوناگون ايراني، هندي، چيني، اروپايي و بويژه يوناني برخورد كردند كه در اين زمان، فرهنگ اسلامي، دوران طلايي وعصر رونق و شكوفايي خود را ميگذراند و از موضع يك فاتح و بي هيچ ترس و واهمه اي به رويارويي فرهنگي بابيگانگان پرداخت. در اين دوره كه فرهنگ اسلامي از قدرت هاضمة فراواني برخوردار بود، عناصر مفيد و سازگار باساختار خود را به دست فرهنگ سازان توانمند خود از ديگر فرهنگها گرفت و به هضم و جذب آن پرداخت و عناصرنامطلوب و ناهماهنگ را به دور افكند. اين برخورد ميمون، بالندگي و پويايي هر چه بيشتر فرهنگ اسلامي را به ارمغان آورد.
برخورد عمدة دوم با فرهنگ بيگانه ـ غربي ـ در زماني روي داد كه از يك طرف، فرهنگ مسلمانان راكد و رنجور بود وجوع و جهل فكري و فرهنگي بيداد ميكرد و از طرف ديگر فرهنگ حريف با انواع آرايههاي نوين علمي و متكي برسلاح پيشرفته تكنولوژي به ميدان آمده بود، از اين رو توانست بي هيچ مانع و مقاومتي بخش وسيعي از حوزههاي فرهنگي و اجتماعي را در نورديده و اذهان و انديشههاي بسياري را مفتون و مسحور خود سازد. پديدة فراگيرغرب زدگي زائيدة اين تماس فرهنگي است كه همانند سقفي بر سر انديشه ها، باورها، ارزشها و رفتارهاي غربزدگان سايه گستراند، به گونه اي كه آنان را به تقليد تهوع آور از همه چيز غربيان واداشت. آنان با مغز غربي ميانديشند، با زبان غربي سخن ميگويند، با چشم غربي به جهان، انسان و جامعه، دين و زندگي مينگرند، به اشتهاي غربيان غذا ميخورند، از درد آنان مينالند، با آنچه آنها مخالف و موافق اند، در ستيز و صلح ميشوند، همانند آنان ميپوشند وتفريح ميكنند و....
رويكردهاي برخورد با فرهنگ بيگانه
در مقابله با پديده غربزدگي و فرهنگ پذيري بي حساب و كتاب از مغرب زمين، همواره سه رويكرد در بين ارباب فكر وفرهنگ و جوامع جهان سوم از جمله دنياي اسلام وجود داشته است كه هر يك پيامدهاي خاصي را به دنبال داشته ودارد:
الف) رويكرد غالب كه خود بازتابي از فرهنگ غربي و مبتني بر بينش و نوعي فلسفة جبر تاريخي هگلي ـ شپنگلري است، غربي شدن و غرب زدگي را سرنوشت محتوم و جبري جوامع بشري ميداند و اينكه هر فرهنگي عمر معيني دارد و دوران ديگر فرهنگها به سر آمده و ديگر قابل احيا و بازسازي نيستند. بنابراين دير يا زود هاضمة فرهنگي غرب، همة فرهنگها را درخود هضم خواهد كرد و دست و پا زدنهاي فرهنگي ملتهاي ديگر در تغيير اين تقديرتاريخي اثر گذار نخواهد بود. پس ناگزير بايد در حوالت تاريخي غرب، سهيم شد و جبراً در كام فرهنگي غرب فرو رفت و به استحالة فرهنگي تن در داد. و دقيقاً از همين خاستگاه است كه در اين اواخر، سخن از پايان ايدئولوژي و پايان تاريخ به ميان آمده است.
ب) رويكرد دوم با تاكيد بر برخورد فعال و نقادانه با فرهنگ غرب، شعار خودشناسي و بازگشت به خويشتن را سر داده است و اينكه نبايد در برابر هجوم بي امان امواج فرهنگي غرب، خود را باخت و به تقليد ناشيانه از همه چيز غربيان پرداخت بلكه بايد آستينهاي همت فرهنگي را بالا زد و با بيدار كردن فرهنگ خفتة خويش با قدرت تمام در مقابل آن ايستاد و سره از ناسره برگرفت و حفظ هويت و پويايي فرهنگي خويش را تضمين نمود. اين رويكرد در جوامع اسلامي، گرايشهاي متعددي يافت؛ از جمله گروهي با تكيه بر ناسيوناليزم افراطي، به نبش قبرتاريخ گذشتة خود پرداخته و فرهنگهاي باستاني را علم كردند و گروهي ديگر به بازسازي مجدد فرهنگ اسلامي همت گماردند.
ج) رويكرد سومي هم هر چند با قلمرو محدود وجود داشت و بر آن بود كه بايد روزنههاي فرهنگي را به روي ديگرفرهنگها بست و هر عنصري را كه در بيرون از مرزهاي فرهنگي خود روئيده است، بيگانه تلقي كرد و طردش نمود. پرواضح است كه اين گرايش، نتيجه اي جز خاموشي و انزواي فرهنگي در پي ندارد و ماندگار نيست.[1]
رويكرد فرهنگي اسلام
حال بايد ديد، اسلام در اين باره چه رويكردي دارد؟ آيا از پيروان خود كه به عنوان عضوي از خانواده جهاني در مسيرتند بادهاي فرهنگي قرار دارند، ميخواهد كه دريچه اذهان و مرزهاي فرهنگي خود را مسدود نمايند؟ يا كه اين كارناشدني است و بايد تن به امواج خروشان فرهنگي سپرد و همراه آن به اين سوي و آن سوي رانده شد؟ آيا راه سومي هست كه مسلمانان در عين حفظ هويت فرهنگي خويش، عناصر مفيد فرهنگ غربي و جز آن را گرفته و در شكوفايي و پويايي جامعه و فرهنگ خويش به كار گيرند؟ راهبرد فرهنگي اسلامي در اين زمينه چيست؟ و كدام راهكارهاي فرهنگي واجتماعي را براي عملياتي شدن آن پيش بيني كرده است ؟
پيش از پرداختن به راهبرد فرهنگي اسلام لازم به يادآوري است كه فرهنگ، داراي مولفههاي گوناگوني چون باورها، ايدئولوژي، هنجارها، نمادها، تكنولوژي مادي و اجتماعي است كه هر كدام گستره وسيعي دارند. امّا از ديدگاه اسلام آنچه كه عناصر اصلي و بنيادين فرهنگ به شمار رفته و به عنوان مرز مميز بين حيات انساني و حيواني، هويت واقعي انسان و سعادت و يا شقاوت دنيا و آخرت او را رقم ميزند، همان باورها، ارزشها، ايدئولوژي و هنجارها ميباشد و عناصر ديگر، ابزاري بيش نيستند كه در خدمت آنها قرار ميگيرند. درست به همين سبب است كه اسلام مجموعهاي از باورها در حوزههاي معين و بايدها و نبايدهاي خرد و كلان در همه گسترة زندگي بشر را به ارمغان آورده تا جهان بيني، ارزشها، ايدئولوژي و هنجارهاي درست را دراختيار آدمي قرار داده و او را به سعادت و كمال هر دو جهان رهنمون شود.
فرهنگ پذيري از ديدگاه اسلام و با توجه به ماهيت عناصري كه پذيرفته ميشوند، دو جنبة مثبت و منفي دارد؛ و به ديگر سخن، اسلام در فرايند تماس فرهنگي با جوامع ديگر دو راهبرد سلبي و ايجابي دارد:
الف- راهبرد ايجابي: وجود و پذيرش برخي عناصر فرهنگي، ضرورت اجتناب ناپذير زندگي است و اگر فرايند انتقال آن به درستي صورت پذيرد نه تنها ميتوان از آسيبهاي فرهنگي آن پيشگيري كرد، بلكه ميتوان آن را زمينة بالندگي و پيشرفت اجتماعي و فرهنگي قرار داد؛ بر همين اساس اسلام از يك سو بر برخورد فعال، نقادانه و گزينش فرهنگي و بر اساس حفظ هويت فرهنگي خويش تاكيد دارد و اينكه بايد جوامع اسلامي، دقيقاً همانند يك موجود زنده، فراوردههاي فرهنگي ديگر جوامع را گرفته و با سپردن آن به دستگاه هاضمة فرهنگي نيرومند خويش، عناصر مفيد و سازگار باساختار فرهنگي خود را جذب کرده و عناصر ناسالم و ناسازگار را به دور افکند تا از اين راه ضمن حفظ هويت فرهنگي خويش، حيات و بالندگي آن را در شرايط گوناگون، تضمين كند. چگونگي برخود اسلام در ابتداي ظهور با فرهنگ شبه جزيرة عرب و وجود احكام موسوم به «امضايي» در كتاب و سنت و نيز توصيه اكيد تك تك مسلمانان به فراگيري دانش ـ البته به مفهومي كه خود از آن به دست ميدهد ـ در هر سني، به هر قيمتي و از هر جايي و همچنين سيره عملي مسلمانان در طول تاريخ، بويژه پذيرش عناصر عقلي فرهنگ يونان و غيره، گواه صادقي بر بهگزيني فرهنگي اسلام است.
البته نكته شايان توجه اينكه اسلام داراي مباني هستي شناختي و مبادي تئوريك خاص خود ميباشد، از اين رو در فرايند برخورد فرهنگي از پذيرش مستقيم و بدون تصرف عناصر بيگانه، حتي عناصر تكنولوژي مادي واجتماعي و نيز عناصري چون علوم پايه، زيستي و تجربي، در صورتي كه داراي مباني تئوريك و متافيزيكي ناسازگار بامباني هستي شناختي اسلامي داشته باشد، برحذر ميدارد. بلكه بر آن است كه مجال گفتگو، مجادله براي پي بردن به شناسنامه كامل اين عناصر و در نتيجه قدرت گزينش سره از ناسره فراهم گردد. در غير اين صورت، بسياري از مبادي فكري و مباني فرهنگي بيگانه ميتوانند در درازمدت و در قالب علم و دانش، در ذهن جامعه اسلامي رسوب كرده و هويت فرهنگي آن را دگرگون سازند.
ب- راهبرد سلبي: از سوي ديگر هر چند اسلام پذيرش هر عنصر مفيد و سازگار با ساختار فرهنگي خويش را ازهر فرهنگي كه باشد به پيروان خود توصيه اكيد مينمايد، امّا از سوي ديگر و دست كم در حوزه باورهاي بنيادين وارزشهاي الزامي و ايدئولوژي خويش كه بر مستندات معتبري از كتاب و سنت و عقل استوار است، اجازه كوچك ترين فرهنگ پذيري را نمي دهد و بر صيانت، ماندگاري، تعميق، پويايي و گسترش بيش از پيش آن در جامعه اسلامي وجهاني اصرار ميورزد. براي همين، دو سياست كلان فرهنگي را تحت عنوان تولي و تبري (همگرايي و واگرايي فرهنگي ـ اجتماعي) كه دو روي يك سكه اند، براي پيروان خود ترسيم كرده و راهكارهاي فرهنگي ـ اجتماعي گوناگون و بسيار منطقي و حكيمانه اي را براي كاربردي كردن آن، پيش پاي آنان نهاده است و بر اين حقيقت تاكيدمي كند كه جوامع اسلامي بدون رعايت دو سياست راهبردي تولي و تبري در درازمدت با از دست دادن هويت فرهنگي خود در ديگر فرهنگها هضم خواهند شد.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]. ر.ک: رازداني، روشنفکري ودينداري، ص 154ـ165.
هر چند فرهنگ پذيري جوامع اسلامي از بيگانگان پديده چندان تازه اي نيست و كم و بيش از ديرباز وجود داشته است، اما فرايند غربزدگي و اثرپذيري فرهنگي بسياري از مسلمانان در برخورد با فرهنگ غرب، دست كم بيش از يك قرن است كه آغاز شده و در دهههاي اخير با شتاب فزاينده اي، فرهنگ جوامع اسلامي و نيز ديگر فرهنگها را تا حدود زيادي از عناصر ديني و اصول ثابت، تخليه كرده است. چرا كه از يك سو، انواع رسانههاي فراگير و فرامرزي، كره خاكي را به يك دهكده جهاني تبديل كرده و مدعيان كدخدائي آن با بهره گيري از فن آوري پيشرفته ارتباطات و از طريق امواجي كه به سختي تن به كنترل ميدهد، فرهنگ خود را به پيكر جوامع تزريق ميكنند و روياي جهان تك قطبي با فرهنگ واحد جهاني ـ غربي ـ را در سر ميپرورانند و از سوي ديگر، ضرورتهاي زندگي، بسياري را بر آن داشته تا در جستجوي كار، دانش، شرايط بهتر زندگي و... در جوامع عمدتاً غربي رحل اقامت افكنند و اين هر دو ناگزير تماس فرهنگي و فرايند غربي شدن جهان، از جمله جوامع اسلامي را با شتاب بيشتري به دنبال دارد. بر همين اساس و با توجه به تاكيد اسلام بر حفظ هويت فرهنگي مسلمانان، آشنائي با راهبرد فرهنگي آن در اين باره هر چند در حد كليات ضروري مي نمايد.
پيشينه تماس فرهنگي با بيگانگان
مسلمانان از همان بامداد اسلام و همانند ديگر جوامع بشري، كم و بيش در تماس فرهنگي با اقوام و ملل ديگر بوده وبه داد و ستد فرهنگي با آنان پرداخته اند. امّا دو برخورد فرهنگي، همواره به عنوان برجسته ترين فراز، در تاريخ فرهنگي آنان خودنمايي ميكند كه هر يك متاثر از متغيرهاي گوناگون، پيامدهاي كاملاً متفاوتي بر جاي نهادهاند.
مسلمانان يكبار و به هنگام گسترش فتوحات نظامي كه سرزمينهاي پرشماري را يكي پس از ديگري در نورديدند، با فرهنگهاي گوناگون ايراني، هندي، چيني، اروپايي و بويژه يوناني برخورد كردند كه در اين زمان، فرهنگ اسلامي، دوران طلايي وعصر رونق و شكوفايي خود را ميگذراند و از موضع يك فاتح و بي هيچ ترس و واهمه اي به رويارويي فرهنگي بابيگانگان پرداخت. در اين دوره كه فرهنگ اسلامي از قدرت هاضمة فراواني برخوردار بود، عناصر مفيد و سازگار باساختار خود را به دست فرهنگ سازان توانمند خود از ديگر فرهنگها گرفت و به هضم و جذب آن پرداخت و عناصرنامطلوب و ناهماهنگ را به دور افكند. اين برخورد ميمون، بالندگي و پويايي هر چه بيشتر فرهنگ اسلامي را به ارمغان آورد.
برخورد عمدة دوم با فرهنگ بيگانه ـ غربي ـ در زماني روي داد كه از يك طرف، فرهنگ مسلمانان راكد و رنجور بود وجوع و جهل فكري و فرهنگي بيداد ميكرد و از طرف ديگر فرهنگ حريف با انواع آرايههاي نوين علمي و متكي برسلاح پيشرفته تكنولوژي به ميدان آمده بود، از اين رو توانست بي هيچ مانع و مقاومتي بخش وسيعي از حوزههاي فرهنگي و اجتماعي را در نورديده و اذهان و انديشههاي بسياري را مفتون و مسحور خود سازد. پديدة فراگيرغرب زدگي زائيدة اين تماس فرهنگي است كه همانند سقفي بر سر انديشه ها، باورها، ارزشها و رفتارهاي غربزدگان سايه گستراند، به گونه اي كه آنان را به تقليد تهوع آور از همه چيز غربيان واداشت. آنان با مغز غربي ميانديشند، با زبان غربي سخن ميگويند، با چشم غربي به جهان، انسان و جامعه، دين و زندگي مينگرند، به اشتهاي غربيان غذا ميخورند، از درد آنان مينالند، با آنچه آنها مخالف و موافق اند، در ستيز و صلح ميشوند، همانند آنان ميپوشند وتفريح ميكنند و....
رويكردهاي برخورد با فرهنگ بيگانه
در مقابله با پديده غربزدگي و فرهنگ پذيري بي حساب و كتاب از مغرب زمين، همواره سه رويكرد در بين ارباب فكر وفرهنگ و جوامع جهان سوم از جمله دنياي اسلام وجود داشته است كه هر يك پيامدهاي خاصي را به دنبال داشته ودارد:
الف) رويكرد غالب كه خود بازتابي از فرهنگ غربي و مبتني بر بينش و نوعي فلسفة جبر تاريخي هگلي ـ شپنگلري است، غربي شدن و غرب زدگي را سرنوشت محتوم و جبري جوامع بشري ميداند و اينكه هر فرهنگي عمر معيني دارد و دوران ديگر فرهنگها به سر آمده و ديگر قابل احيا و بازسازي نيستند. بنابراين دير يا زود هاضمة فرهنگي غرب، همة فرهنگها را درخود هضم خواهد كرد و دست و پا زدنهاي فرهنگي ملتهاي ديگر در تغيير اين تقديرتاريخي اثر گذار نخواهد بود. پس ناگزير بايد در حوالت تاريخي غرب، سهيم شد و جبراً در كام فرهنگي غرب فرو رفت و به استحالة فرهنگي تن در داد. و دقيقاً از همين خاستگاه است كه در اين اواخر، سخن از پايان ايدئولوژي و پايان تاريخ به ميان آمده است.
ب) رويكرد دوم با تاكيد بر برخورد فعال و نقادانه با فرهنگ غرب، شعار خودشناسي و بازگشت به خويشتن را سر داده است و اينكه نبايد در برابر هجوم بي امان امواج فرهنگي غرب، خود را باخت و به تقليد ناشيانه از همه چيز غربيان پرداخت بلكه بايد آستينهاي همت فرهنگي را بالا زد و با بيدار كردن فرهنگ خفتة خويش با قدرت تمام در مقابل آن ايستاد و سره از ناسره برگرفت و حفظ هويت و پويايي فرهنگي خويش را تضمين نمود. اين رويكرد در جوامع اسلامي، گرايشهاي متعددي يافت؛ از جمله گروهي با تكيه بر ناسيوناليزم افراطي، به نبش قبرتاريخ گذشتة خود پرداخته و فرهنگهاي باستاني را علم كردند و گروهي ديگر به بازسازي مجدد فرهنگ اسلامي همت گماردند.
ج) رويكرد سومي هم هر چند با قلمرو محدود وجود داشت و بر آن بود كه بايد روزنههاي فرهنگي را به روي ديگرفرهنگها بست و هر عنصري را كه در بيرون از مرزهاي فرهنگي خود روئيده است، بيگانه تلقي كرد و طردش نمود. پرواضح است كه اين گرايش، نتيجه اي جز خاموشي و انزواي فرهنگي در پي ندارد و ماندگار نيست.[1]
رويكرد فرهنگي اسلام
حال بايد ديد، اسلام در اين باره چه رويكردي دارد؟ آيا از پيروان خود كه به عنوان عضوي از خانواده جهاني در مسيرتند بادهاي فرهنگي قرار دارند، ميخواهد كه دريچه اذهان و مرزهاي فرهنگي خود را مسدود نمايند؟ يا كه اين كارناشدني است و بايد تن به امواج خروشان فرهنگي سپرد و همراه آن به اين سوي و آن سوي رانده شد؟ آيا راه سومي هست كه مسلمانان در عين حفظ هويت فرهنگي خويش، عناصر مفيد فرهنگ غربي و جز آن را گرفته و در شكوفايي و پويايي جامعه و فرهنگ خويش به كار گيرند؟ راهبرد فرهنگي اسلامي در اين زمينه چيست؟ و كدام راهكارهاي فرهنگي واجتماعي را براي عملياتي شدن آن پيش بيني كرده است ؟
پيش از پرداختن به راهبرد فرهنگي اسلام لازم به يادآوري است كه فرهنگ، داراي مولفههاي گوناگوني چون باورها، ايدئولوژي، هنجارها، نمادها، تكنولوژي مادي و اجتماعي است كه هر كدام گستره وسيعي دارند. امّا از ديدگاه اسلام آنچه كه عناصر اصلي و بنيادين فرهنگ به شمار رفته و به عنوان مرز مميز بين حيات انساني و حيواني، هويت واقعي انسان و سعادت و يا شقاوت دنيا و آخرت او را رقم ميزند، همان باورها، ارزشها، ايدئولوژي و هنجارها ميباشد و عناصر ديگر، ابزاري بيش نيستند كه در خدمت آنها قرار ميگيرند. درست به همين سبب است كه اسلام مجموعهاي از باورها در حوزههاي معين و بايدها و نبايدهاي خرد و كلان در همه گسترة زندگي بشر را به ارمغان آورده تا جهان بيني، ارزشها، ايدئولوژي و هنجارهاي درست را دراختيار آدمي قرار داده و او را به سعادت و كمال هر دو جهان رهنمون شود.
فرهنگ پذيري از ديدگاه اسلام و با توجه به ماهيت عناصري كه پذيرفته ميشوند، دو جنبة مثبت و منفي دارد؛ و به ديگر سخن، اسلام در فرايند تماس فرهنگي با جوامع ديگر دو راهبرد سلبي و ايجابي دارد:
الف- راهبرد ايجابي: وجود و پذيرش برخي عناصر فرهنگي، ضرورت اجتناب ناپذير زندگي است و اگر فرايند انتقال آن به درستي صورت پذيرد نه تنها ميتوان از آسيبهاي فرهنگي آن پيشگيري كرد، بلكه ميتوان آن را زمينة بالندگي و پيشرفت اجتماعي و فرهنگي قرار داد؛ بر همين اساس اسلام از يك سو بر برخورد فعال، نقادانه و گزينش فرهنگي و بر اساس حفظ هويت فرهنگي خويش تاكيد دارد و اينكه بايد جوامع اسلامي، دقيقاً همانند يك موجود زنده، فراوردههاي فرهنگي ديگر جوامع را گرفته و با سپردن آن به دستگاه هاضمة فرهنگي نيرومند خويش، عناصر مفيد و سازگار باساختار فرهنگي خود را جذب کرده و عناصر ناسالم و ناسازگار را به دور افکند تا از اين راه ضمن حفظ هويت فرهنگي خويش، حيات و بالندگي آن را در شرايط گوناگون، تضمين كند. چگونگي برخود اسلام در ابتداي ظهور با فرهنگ شبه جزيرة عرب و وجود احكام موسوم به «امضايي» در كتاب و سنت و نيز توصيه اكيد تك تك مسلمانان به فراگيري دانش ـ البته به مفهومي كه خود از آن به دست ميدهد ـ در هر سني، به هر قيمتي و از هر جايي و همچنين سيره عملي مسلمانان در طول تاريخ، بويژه پذيرش عناصر عقلي فرهنگ يونان و غيره، گواه صادقي بر بهگزيني فرهنگي اسلام است.
البته نكته شايان توجه اينكه اسلام داراي مباني هستي شناختي و مبادي تئوريك خاص خود ميباشد، از اين رو در فرايند برخورد فرهنگي از پذيرش مستقيم و بدون تصرف عناصر بيگانه، حتي عناصر تكنولوژي مادي واجتماعي و نيز عناصري چون علوم پايه، زيستي و تجربي، در صورتي كه داراي مباني تئوريك و متافيزيكي ناسازگار بامباني هستي شناختي اسلامي داشته باشد، برحذر ميدارد. بلكه بر آن است كه مجال گفتگو، مجادله براي پي بردن به شناسنامه كامل اين عناصر و در نتيجه قدرت گزينش سره از ناسره فراهم گردد. در غير اين صورت، بسياري از مبادي فكري و مباني فرهنگي بيگانه ميتوانند در درازمدت و در قالب علم و دانش، در ذهن جامعه اسلامي رسوب كرده و هويت فرهنگي آن را دگرگون سازند.
ب- راهبرد سلبي: از سوي ديگر هر چند اسلام پذيرش هر عنصر مفيد و سازگار با ساختار فرهنگي خويش را ازهر فرهنگي كه باشد به پيروان خود توصيه اكيد مينمايد، امّا از سوي ديگر و دست كم در حوزه باورهاي بنيادين وارزشهاي الزامي و ايدئولوژي خويش كه بر مستندات معتبري از كتاب و سنت و عقل استوار است، اجازه كوچك ترين فرهنگ پذيري را نمي دهد و بر صيانت، ماندگاري، تعميق، پويايي و گسترش بيش از پيش آن در جامعه اسلامي وجهاني اصرار ميورزد. براي همين، دو سياست كلان فرهنگي را تحت عنوان تولي و تبري (همگرايي و واگرايي فرهنگي ـ اجتماعي) كه دو روي يك سكه اند، براي پيروان خود ترسيم كرده و راهكارهاي فرهنگي ـ اجتماعي گوناگون و بسيار منطقي و حكيمانه اي را براي كاربردي كردن آن، پيش پاي آنان نهاده است و بر اين حقيقت تاكيدمي كند كه جوامع اسلامي بدون رعايت دو سياست راهبردي تولي و تبري در درازمدت با از دست دادن هويت فرهنگي خود در ديگر فرهنگها هضم خواهند شد.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]. ر.ک: رازداني، روشنفکري ودينداري، ص 154ـ165.
گزارش خطا
نظرسنجی
آیا جام جهانی میتواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟


