صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

حکایت "سنگ های بسته" پیرامون حجاب/بی دل

کد خبر: ۹۹۰۸۰
| |
24671 بازدید
|
۳

وبلاگ بی دل در مطلبی با عنوان "سنگ های بسته" نوشت:

مطلع حکایت را با این فرمایش از حضرت رسول اعظم (ص) آغاز می کنم که حضرت از زنان آخرالزمان با عنوان "کاسیات عاریات" نامبرده اند و چه کلام زیبایی ...
واقعا وقتی تو خیابون یه کم سربالا راه برید زنانی را می بینید که لباس پوشیدن ولی لخت اند. خیلی جالبه چون اگه یه کم غیرت به خرج بدید و سر به زیر راه برید، چیزایی می بینید که تو سربالا نمی بینید، بلا به دور ... کم کم به این نتیجه می رسید که بهتره سربالا راه برید چون درجه تحریک کمتری داره، از طرفی احتمال تصادف هم کمتره !!!
اگر یه موقع خواستین مترو سوار بشید، برید واگن اول یا آخر، درسته که مخصوص خانم هاست ولی خیالتون راحته چون اونجا از آقایون خبری نیست و فقط می تونید روابط بین خانم ها را ببینید ... اگر هم خواستید از تاکسی استفاده کنید حتما چند لایه محافظ و جلیقه ضد گلوله به همراه داشته باشین تا در موقع لزوم (تقریبا همه مواقع) از خطر برخورد در امان باشید ... اگر پول تاکسی ندارین و از اتوبوس استفاده می کنین و رو صندلی نشستید، خودتون بلند بشید و از خانم هایی که مرزها را رد کردن خواهش کنید که جای شما بنشینن، چون این خانم های تکاور و تخریب چی که به این راحتی از مرزها رد میشن، بنشینن کمتر خطر دارن ... و در آخر هم اگر از خودتون ماشین دارین و با اون رفت و آمد می کنین حتما درها را قفل کنید و شیشه ها را بالا بکشید و به هیچ وجه حتی در موقع لزوم بوق نزنید چون ممکنه مجبور بشید تا منزلتون یه مسافر اجباری داشته باشید ... بگذریم (البته سربالا)
شاید تا این جا تو این فکر باشید که این حکایت دوست داره که یه نقدی به جامعه باشه ولی بدونید که این حکایت اصلا دوست نداره نقد باشه و ترجیح میده که نسیه کار کنه ...
نمی دونم چرا ولی تا بحث حجاب پیش می یاد یاد سالهای 76 به بعد و اصلاحات می افتم، شاید به خاطر اینه که فکر می کنم ناف حجاب را تو اون سال ها بریدن و بعضی از خانم ها را فارغ کردن، تو اون سالهایی که عزیزان روشنفکر (که امیدوارم همشون روشن دل بشن !!!) رضایت مردم را به رضایت خدا ترجیح دادن و سعی کردن از فرق سر تا ناخن شست پا وارد منحنی پیشرفت و توسعه غربی بشن تا بتونن تو مسیر خطی پیشرفت بشر یه هوماساپینس باشن و اگر هم به این درجه نائل نشدن حداقل یه انسان نئاندرتال بشن. واقعا خدا را شکر که این عزیزان به داد ما مردم ایران رسیدند وگرنه همه ما گوریل می موندیم !!!
این عزیزان تو این مسیر زحمات زیادی کشیدن و سدهای بزرگی را خالی کردن (نه خراب) که یکی از این سدها اتفاقا همین مسئله حجاب بود که انشاءالله تو این حکایت قراره روایت بشه ... البته تو این مورد زیاد به خودشون زحمت ندادن، فقط چند تا فیلم "عینک دودی" ساختن و یه مقدار تو دوخت لباس از پارچه های کمتری استفاده کردن، اسطوره "چادر ملی" هم که دیگه گل سر سبد این فرایند بود ... البته نباید از حق بگذریم چون تلاش این عزیزان باعث شد که به شدت در مصرف پارچه صرفه جویی بشه و کسب و کار دفاتر و کارخانه ها رونق بگیره چون به جای کیفیت و ... ویزیتور محترمه با ظاهری آراسته بود که حرف اول و آخر را به مشتری می زد و مشتری هم فقط می گفت چشم، به روی دهان (چون واقعا حیف بود که چیزی بیاد روی چشم را بگیره و انسان رو از دیدن این همه نعمت محروم کنه !!!)
اگر یادتون باشه گفتم که عزیزان روشنفکر برای بالا زدن شلوارها و مانتوها و چادرها زیاد تلاش نکردن، چون این عزیزان فقط لباس دوختن و این مردان غیور جمهوری ایرانی !! (البته به قول عزیزان، جسارت به همه نشه) بودن که این لباس ها را خریدن و به تن ناموسشان نمودند ... البته تقصیری هم نداشتن چون تو فرهنگ روشنفکری، درجه روشنایی فکر با مقدار پارچه مصرف شده در لباس ناموس رابطه معکوس داره و هر چی لباس کمتر بشه، شدت روشنایی فکر بیشتر میشه. غیرت هم که به کل یه توهمه و خوب نیست آدم خودشه درگیر توهم بکنه.
البته فقط این مردان غیور نبودن که عزیزان رو یاری کردن، از حق نگذریم خانم هایی که دوست داشتن شبیه مردها بشن (خدا را شکر فقط دوست داشتن و توان این کارو نداشتن !!!) بیشترین کمک را انجام دادن و مثل یه فمینیست مسلمان، رهبراشون را یاری کردن. درواقع این خانم ها به داد زنان ایرانی رسیدن و زنان ایرانی را از سلطه نرها خارج کردن و طعم (طمع) دموکراسی را به اونها چشودن، حالا اینجا این مسئله مهم مطرح بود که زنان ایرانی چطور می تونن از عهده شکر این نعمت دربیایند و از اون خانم ها تشکر کنن، البته زنان ایرانی از عهده این شکر در اومدن و این امر باعث شد که نعمتشون افزون بشه ...
البته تو این مدت عزیزان مذکور خدمات دیگه ای هم انجام دادن و سعی اونا این بود که در مسیر گذار، مردان غیور یکدفعه سنگ کوب نکنن، برای این منظور مشغول ساخت واژه شدن و واژه "بدحجاب" را ساختن ... حق هم داشتن چون "بی حجاب" به کسی میگن که لااقل یه تار موی اون به طور کامل بیرون باشه، ولی خانم های روشنفکر هیچ کدوم از تار موهاشون به طور کامل معلوم نیست چون یه تکه دستمال روی وسط سرشون گذاشتن تا فقط جلو و پشت موهاشون معلوم باشه، رنگ زدن و مش کردن هم که جرم نیست، اگر کسی هم نمی تونه ببینه، با چشم بند بیاد بیرون،؛ همینه که هست، مال خودشونه ... تا کور شود هر آنکه نتواند دید ...
پاچه های شلوار و آستین پیرهن ها را هم میشه با پیشرفت دین !! توجیه کرد، بالاخره بعد از 1400 سال محدوده حجاب هم اصلاح میشه و به دو وجب بالاتر منتقل میشه.
مسئله تنگ شدن لباس ها هم که به کل غلطه، چون لباس ها تنگ نشده بلکه زن ها چاق شدن و این مسئله با رژیم مناسب غذایی برای زن ها برطرف میشه. (اگر دولت می خواد با این مسئله مبارزه کنه باید تو فکر یه رژیم درست برای لاغر کردن این خانم های چاق باشه !!!)
ازسال های 76 به بعد که بگذریم، می رسیم به سال های 84 به بعد ... و سخن دوست خوشتر است .... تو این سالها یه مردی اومد که چندتا فرق اساسی با 76 ای ها داشت مثلا این مرد از لحاظ روشنفکری منفی می زد و نسل بشر را از آدم و حوا می دونست نه از گوریل و میمون، یه فرق اساسی دیگه که این مرد داشت این بود که عزیزان روشنفکر 76 خیلی خوب حرف رهبراشون را گوش می دادن و می فهمیدن اما این مرد 84 ای خیلی خوب به حرف رهبرش گوش نمی داد تا اون جایی که یه نفر از دولتمردان این دوست ما رفت و با سمبل "بدحجابی" (منظورم همون بی حجابیه) در ایران، عکس یادگاری انداخت، البته این دوست ما خیلی سعی کرد که برای مبارزه با "بدحجابی" کارهای زیربنایی کنه ولی چون اساسا تعریف دقیقی درمورد واژه "بدحجابی" وجود نداشت، این تلاش ها تو نطفه سایلنت (خفه) شد. گفتیم شاید این مرد بتونه یه کاری بکنه و حجاب های فراری را به خونه برگردونه، اما نشد، عیبی نداره ... ما هم خدایی داریم ... عیبی نداره ... ما هم آقایی داریم ...
خوب حالا این سوال مطرح میشه که تو این اوضاع چی کار کنیم که آب از کف دستمون بخار نشه:
1. مثلا می تونیم اگر خواستیم فیلم ببینیم، بریم فیلم های خارجی زبان اصلی (البته بدون زیرنویس) ببینیم چون احتمالا خطر این فیلم ها از فیلم های ایرانی کمتره، آخه تو فیلم های خارجی بازیگر آفتابه را جلوش نمی گیره که سایه اش روی دیوار بیفته !!!، همچنین چون زبان اصلیه لااقل کاملا متوجه دیالوگ ها نمی شیم (البته به زبان بلدها جسارت نشه) و این طوری فقط از راه چشم تحت تاثیر قرار می گیریم و گوشامون سالم می مونه، از طرفی خیالمون راحته که بازیگرهای فیلم کافرند و این جوری میشه از کلاه شرعی استفاده کرد، اما در مورد بازیگرهای ایرانی (همه را نمی گم، جسارت به همه نشه) از هیچ کلاهی نمیشه استفاده کرد.
2. می تونیم خودمون را گول بزنیم که انگار هیچی ندیدیم و یا مثلا فرض کنیم این خانم هایی که تو خیابون دارن راه میرن آدم نیستن و بلا نسبت فرشته هستن و دیدن فرشته هم که عیبی نداره !!! (مثل دوبله ایرانی سریال اوشین)
3. اگه خیلی براتون این مسائل مهمه می تونید چشمهاتون را از کاسه در بیارین، ولی من این کار را توصیه نمی کنم چون احتمال برخوردتون بیشتر میشه و ممکنه یکی از همین خانم های روشنفکر موقع رد شدن از خیابون بیاد و دستتون را بگیره تا یه موقع تصادف نکنین و یا تو چاله نیفتید !!!
4. اگر هنوز مجرد هستین لطفا یه اعلامیه سردر دلتون بچسبونید که "از پذیرفتن خانم های بی حجاب معذوریم"، اگر هم دچار عشق (البته هوا و هوس) شدید به خدا و اهل بیت علیهم السلام پناه ببرید و به "حجاب" نگید که عشق دارم بلکه به عشق بگویید که "حجاب" خواهم.
و کلام آخر این که راوی این حکایت عامل اصلی این اوضاع جامعه را در تفکر غربی و بی غیرتی مردان و بی عفتی زنان می داند و بر این باور است که برای سامان اوضاع، اول باید مردان را باغیرت کرد و بعد رفت سراغ زنان، البته شاید هم بر این باور است که باید تربیت مردان و زنان همزمان انجام شود، و این احتمال هم وجود داره که به هیچ کدوم از این دو مورد باور نداشته باشه، نمی دونم ولی هرچی که هست اول باید از شر این واژه "بدحجابی" خلاص بشیم تا بتونیم با "بی حجابی" مبارزه کنیم ...
واقعا در این اوضاع است که آدمیزاد متوجه احکام قصاص و سنگسار و امثال این احکام میشه که چقدر وجود این احکام و اجرای درست آنها برای بقای جوامع انسانی لازمه ...
این حکایت نسیه را اینجا به انتها می رسانیم ... شاید که قبول آید ...
______________________
پاورقی:
1. در تفکر غربی پس از رنسانس خلقت و پیشرفت انسان را به صورت زیر می دانند:
گوریل --> انسان جاوه --> انسان نئاندرتال (ابزارساز) --> هوماساپینس (انسان ابزارساز با توانایی اندیشیدن و تامل)
متاسفانه این تفکر در کتاب تعلیمات اجتماعی سوم ابتدایی آموزش داده می شود. (به نقل از کتاب "اسلام و تجدد" از "مهدی نصیری")

مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۴
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۳
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۴:۴۱ - ۱۳۸۹/۰۲/۲۸
بوی تعصب و تحجر از این نوشته به مشام می رسد
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۵:۵۷ - ۱۳۸۹/۰۳/۰۳
اینقدربیکاری زیادشده
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۸:۵۰ - ۱۳۸۹/۰۵/۳۰
مشکل شما شهربزرگ نشین ها رو نمی دونم اما مشکل حجاب ما شهرکوچیک نشینا ممکنه هنوز راه درمانی داشته باشه البته اگر کسی از مصلحت خواهان شهرمان به خودش اجازه بیدارشدن بدهد.


برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟