مصحف مخفي علي(ع) قبر مخفي زهرا(س) رخسار مخفي مهدي(عج)
محبت و عشق پيامبر به زهراي اطهر، امري فراتر از رابطه پدر و فرزندي بود. گرچه او دختر پيامبر بود و پدر، او را ام ابيها ميخواند و از اين روي وظيفهاي دوچندان در اداي همه زحماتي كه دخترش مادرانه در حق او روا داشت را براي خود ميديد؛ با اين وجود، اين اظهار بسيار بيش از آن وظيفهاي بود كه خود آن بزرگوار در تكريم مادر يا دختري به امتش آموخته بود و محبتي ويژه و فرا طبيعي مينمود. فاطمه دختري معمولي بود از حيث بشر بودن با همه خصوصيات و تاب و تحملات انساني؛ اما عصاره آفرينش شد كه در زمين فاطمهاش خواندند و در بالا نور آسمان؛ لباسي از جنس خاكيان به او پوشاندند تا آسمانيان بر او غبطه خورند و الگويي باشد، براي اهل زمين و شاهدي بر اينكه ميتوان از ملائكه هم بالاتر رفت. هر چند بر خاك بود و از جنس خاك.
و پدر از عمق جان ميگفت: «فداها ابوها» (1) (پدرش به فدايش) و اين جمله را نه فقط از روي عاطفه پدرانه، كه با تكيه بر وحي الهي كه حقيقت فاطمه را بر او نمايانده بود، بر زبان ميراند.مگر جز اين بود كه او «ما ينطق عن الهوي» و حركات دست و دل و زباش نيز به اذن و اراده الهي بود؟ اينكه پيامبري كه بار سنگين رسالت الهي را به دوش داشت، بي هيچ مبالغهاي كه از دامن عصمتش به دور است، خود را فدايي دختر بخواند، فقط در بيان عواطف مرسوم قابل تحليل نيست؛ جز آنكه پس از خود به زمين نماندن رسالتش و به سرانجام رسيدن هدفي كه برايش برانگيخته شده، يقين يابد. و از اين روي بود كه وقتي كوثر فاطمه به او داده شد، در پوست خود نميگنجيد. نماز شكر گزارد و در راه خدا قرباني كرد؛ چراكه ديگر نه او و نه دين او ابتر و بي پناه نخواهد بود و بقاي دين به وجود فاطمه گره خورد. اگر پيامبر روزي از دنيا برود كه ميرود، اما دل خوش است به وجود دختري كه داناترين دانايان دنيا و سرور زنان بهشت است بيآنكه بديلي داشته باشد.
سلالهاي پاك و فرزنداني پاك از پدر و مادري پاك در راهند تا با همه وجود خود را براي حفظ دين خدا قرباني كنند.
زمانه پس از پيامبر بسيار آشفته و در هم است. ديگر پيامبر نيست تا با تفسير و حياني مستقيم از قران بر امت احتجاج كند. كساني كه با دو دهه سكوت و تسليم مصلحتي در برابر پيامبر، خود را به اسلام چسبانيده بودند و پيامبر نيز گرچه از ضميرشان خبر داشت اما به حكم الهي و جبر ظاهر بينانه مردم، راهي جز سكوت و قبول همراهيشان نداشت، به يك باره پرده را كنار زدند و در برابر قران ناطق ايستادند. ابتدا (2) مصحف علي را كه در آن نام منافقان و ذكر اهل بيت در تفسير و تاويل آيات همين قران بود و معيار صريح حق و باطل بود و هيچ راهي براي خدشه و تفسير به رأي و تاويلش نبود را به كنج خانه علي حواله كردند. آنگاه با تفسيرهاي خودساخته، آنچه از كلام پيامبر و قران مجيد به نفعشان بود را بر كوي و منبر فرياد زدند و اندك اندك بر جمع خود افزودند و علي (ع) راهي جز سكوت و پنهان نمودن مصحف از ديد امت، پيش رو نديد؛ چه اينكه اگر آن را ميگشود ديگر اسم و رسمي از قران و اسلام بر جاي نميماند. و اولين تدبير الهي به شجاعت و صبر و سكوت علي رقم خورد و مصحف علي پنهان شده.
اما هنوز پاره تن پيامبر در ميان امت بود هر كه و هرچه را ميتوانستند انكار كنند، فاطمه را ياراي انكار نداشتند. و از همين روي هنوز چند ماهي از رحلت پدر نگذشته بود كه بستر خاك را براي دختر نيز فراهم كردند. زهرا نيز در واپسين روزهاي گذرش از عالم خاك وصيت كرد كه علي جان! قبر من بر كسي آشكار نشود؟
بگذاريد پيش از ذكر وصيت زهرا (س) در اين باب، ابتدا مقدمات شهادتش را از زبان خودش بشنويم:
«برای آتش زدن خانه، آتش آوردند، تا این که ما را بسوزانند، من در آستانه در بودم. به خدا و به پدرم قسمشان دادم که از ما دست بردارید و یاریمان کنید... آنچنان بر بازویم زدند که کبود شد... در حالی که حامله بودم به شدت من را بر در کوبیدند و در به رویم افتاد و من به صورت بر خاک شدم»
* اما وصيت عجيب فاطمه (سلام الله عليها) به علي (عليه السلام):
«ای علی، من را شبانه حنوط بند شبانه غسل ده و کفن نما و هیچ کس بر اين كار آگاه نشود... تو را به خدا سپردم» (3) (وصیتی که علمای بزرگ اهل تسنن نیز با همین مضامین نقل کردهاند).
و علي نيز چنان كرد:
«جنازه را در تاریکی شب به جانب قبر بردند تا مبادا منافقان بفهمند و از دفن او مانع شوند. علی (ع) خود داخل قبر شد، جنازه را در قبر گذاشت و با عجله خاک بر آن ریخت و از ترس دشمن، قبر را با خاک همسان کرد و بنا بر روایتی، هفت و روایتی دیگر، چهل صورت قبر تازه در نقاط مختلف بقیع و مدینه درست کرد تا جای واقعی آن شناخته نشود» (4)
* و قبر فاطمه(س) نيز چون مصحف علي(ع) براي هميشه مخفي شد.
از مصحف علي و زهراي علي كه فراغت يافتند به سوي خود علي آمدند؛ ابتدا 25 سال خانه نشينش كردند و چون بيرون شد عدالت او را بر نتافتند و با شمشيري خلاصش كردند اما عجيب است كه علي(ع) در واپسين لحظات عمرش و در حالي كه ميداند با رفتنش قران و اسلام بي پشت و پناه رها ميشود ميگويد «فزت و رب الكعبه» (5) آن هم با يقيني عجيب و عرفاني عميق! و اين جمله را نشايد و نبايد به تشفي دروني و آسودن از غم و درد دنيا تعبير كرد! چرا كه ساحت او مبراي از آن است كه راحتي خود را از دنيا بر ناراحتي دين جدش ترجيح دهد! شايد اين اظهار خوشي و فوز بدان جهت بود كه ضمير ناپاك و خبيث منافقان كه از زمان پيامبر و هم در زمان او نقاب بر چهره زده بودند، براي هميشه تاريخ آشكار شد و علي با خون خود معيار و ميزاني شد براي سنجش حق و باطل.
و چون از او نيز بياسودند حسن (ع) و حسين(ع) سجاد(ع) و باقر و همه فرزندان فاطمه را يكي پس از ديگر از سر راه برداشتند. اما در واپسين زمانِ دستيابي به آخرين بازمانده، اراده خدا بر پنهان شدن آخرين فرزند زهرا (س) تعلق گرفت. مهدي (عج) را از خاك به افلاك برد تا جهانيان مزه روزگار بي امامي را بچشند و آخرين فرزندش به غيبتي جانكاه و سخت تا زماني نامعلوم تن داد تا ظلمها و نارواهايي كه بر اسلام و اهل بيت و ياران پيامبر روا ميشود را ببيند و باز به خاطر حفظ اسلام و تغيير ناپذيري سنت الهي در دادن اراده و اختيار به انسان در انتخاب سرنوشت خود، رضايت دهد و هر ازگاهي نور خود را از پشت پرده غيبت به زمين بتاباند. گاه آن نور انفجاري عظيم پيدا كند و انقلابي نوراني را به نام «خميني» رقم بزند. و يا در هرجا كه ظرفي براي پذيرش آن فراهم شود، رشحهاي ببارد و كور سویي براي تشنگان حقيقت جلوهگري كند. و با اين همه دين خدا محفوظ و قرآن او نيز پا برجا و روز به روز بر تشنگان و جويندگانِ حقيقت ناب اسلام علوي و فاطمي افزوده ميشود.
و اما منافقان، گرچه راه خود را با شهادت زهرا (س) هموار ميديدند اما مزار او نيز ميتوانست آزار دهنده روحشان باشد و نيك ميدانستند كه شمعي خواهد شد براي جانهاي تشنه حقيقت ناب تا پروانه وار گرد او آيند و جنايتي را كه در حق فرزند پيامبرشان رفته بود براي هميشه زنده نگه دارند. از اين روي هم پيمان شدند كه جسم پاكش را از خاك بيرون كشيده و آتش زنند؛ اما به تدبير حق يكي ديگر از اسرار الهي مخفي و محفوظ ماند تا آتش قهر و كينه شيعيان فاطمه، بغضي فرو خورده در سينه باقي بماند و با آتش حقد و كينه منافقان زبان به زبان نشود و اصل دين خدا پابرجا باشد. بايد جسمش در همين خاك باقي ميماند تا زمين از حياي وجود او هم كه شده، اهل خود را به يك باره فرو نبرد. شايد از همين روست كه حوادث مهيب و هولناك كه در سرگذشت پيشينيان خواندهايم و گاه با صاعقه و گاه با فرو رفتن ميليونها نفر در دل زمين، ديگر رخ نميدهد، چرا كه هنوز دست منافقان به جسم مجروح عصاره هستي نرسيده است تا حكم قطعي الهي كه فرمود «ان الله ليغضب لغضب فاطمه» (6) جاري نشود.
و فاطمه در دل خاك، جايي كه جز خود،علي، پدر و فرزندانش نميدانند در همين نزديكيها نظاره گر و نگه دارنده امت است از آتش و عذاب الهي در دنيا و آخرت.
پسر از آسمان، مصحف در دست، بر امت نگاه محبت اميز و هدايت گونه دارد و مادر از دل خاك، شيعيان را ميپايد و به انتظار حضور پسر و گشوده شدن مصحف علي (ع) لحظه شماري ميكند.
--------------------------------
پي نوشت:
(1) المناقب ج 3 ص 343
(2) بنابر رواياتي كه نگارش مصحف را سه روز نقل كردهاند
(3) بحار ج 43 ص 214
(4) البدایه و النهایه ج 5 ص 285
(5) شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد معتزلي ج 9 ص 207
(6) امالي شيخ مفيد ص 94
اما بايد به اينكه چرا امام گفت فزت ورب الكعبه اين را هم اضافه كرد كه علي ان شير حق و قلعه گشا از اينكه با انهمه ظلم كه به همسرش حضرت زهرا رفت وبا ان همه شجاعتش در برابر منافقان توانست به دستور خدا سكوت كند و بر عليه انها شمشير نكشد بر اين سكوت و اجراي فرمان پيامبر كه فرمان خدا بود راضي است و خود را رستگار ناميد
یا علی رفتم بقیع اما چه سود
هرچه گشتم فاطمه(س) آنجا نبود
یا علی قبر پرستویت کجاست؟
آن گل صد برگ خوش بویت کجاست؟
هرچه باشد من نمک پرورده ام
دل به عشق فاطمه(س) خوش کرده ام
حج من بی فاطمه (س) بی حاصل است
فاطمه (س) حلال صدها مشکل است
التماس دعای خیر از همه شیعیان راستین(برادر شما - سعید از ملبورن).
خیزد.!!




