صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
پيرامون روابط تيره و تار افشين قطبي و خبرنگاران در ماه‌هاي اخير

سرمربيگري تيم ‌ملي حضرت حافظ

چه كرد كه آن حكايت‌ها برگشت؟ قول رفتن به جام‌جهاني داد و نتوانست؟ مگر ما تاكنون چند بار در دوران پرافتخار فوتبال‌مان كره‌جنوبي را در كره‌جنوبي برده بوديم كه در دوراني سخت و با آن اتفاقات عجيب خارج از فوتبال ببريم؟ مگر مي‌شود تيم‌ملي را در چند روز باقي‌مانده تا بازي از اين‌رو به آن‌رو كرد؟ آيا اينكه او قول قهرماني در جام ملت‌ها را داد و هنوز معلوم نشده است كه مي‌تواند با نه دليل تكفير است؟ آيا ليپي و دل‌بوسكه اگر چنين حرفي بزنند به اين معني است كه اگر نتوانستند بايد دارشان زد؟ آيا اگر او به‌خاطر بازگرداندن روحيه به فوتبال ملي مايوس ما يك آرزوي گيرم محال را بلوف كرده باشد، آنقدر ايراد دارد كه ما او را در حدي پايين بياوريم كه انگار سوءتفاهمي بيش نبوده است.
کد خبر: ۹۸۴۴۶
| |
2083 بازدید

«حافظ حافظه‌ تاريخي ماست.» اين جمله را دكتر بها‌‌ءالدين خرمشاهي حافظ‌شناس معروف گفته است و شده است يك عبارت مهم در آنچه حافظ بود و آنچه ما هستيم. معلوم نيست اين جمله چه ارتباطي با آنچه ما مي‌خواهيم درباره سرمربي تيم‌ملي بگوييم دارد اما همين‌قدر مربوط است كه ما حافظه تاريخي نداريم. نسل ما كساني كه حدود 40 سالگي يا قبل و بعد آن هستند لحظات زيادي را در باب سرمربيان مختلف تيم‌ملي به ياد دارد كه اگر حافظه تاريخي داشت و يكبار حتي فقط در ذهن خودش و نه روي كاغذ يا پشت تريبون جايي، فقط در ذهن خود آنچه را كه اتفاق افتاد مرور مي‌كرد به نكاتي مي‌رسيد كه جالب است و آنجا اگر منصف بود در حالي كه خودش نگاه مي‌كرد مي‌گفت: عجب!

به نوشته تهران امروز؛ براي افشين قطبي اتفاق‌هايي مي‌‌افتد كه براي همه افتاده است. گيرم كه او هم اشتباهاتي كرده است كه به‌هرحال قاعدتا بايد عواقبي داشته باشد اما اينها را از قبل هم داشت و چيزي نبود كه حالا به كاراكترش اضافه شده باشد. افشين قطبي هم مثل همان قبلي‌ها بود كه با سلام و صلوات و من بميرم تو بميري مي‌آيند و بعد بنابر تنوع‌طلبي و خستگي‌ها فاقد هر آنچه مي‌شوند كه دارند و داراي خيلي از چيزهايي كه ندارند. او يك غريبه بود در فوتبال ما. غريبه‌اي البته آشنا اما اين خصلت ما، همه ما، با پيري چون پرويزخاني دهداري هم همان كاري را كرد كه با جوان‌ترها كرده است.

95 درصد فوتبال‌نويسان ما احتمالا در دوراني كه همگان بسيج شده بودند تا پيرمرد سليم‌النفس بزرگوار و اسطوره‌اي مثل پرويزخان را از لاك تنهايي‌اش به درآورند را به ياد ندارند. سخت بود راضي كردن پيرمرد به آمدن در ميدان فوتبال كه البته آن موقع – مثلا- حرفه‌اي هم نبود. آمد همه كار كرد.

نسل جديدي از فوتباليست‌ها را آورد كه عابدزاده و قايقران و نادر محمدخاني و زرينچه و نامجومطلق و باوي و ديگران از جمله‌اند و ايرادي نداشت جز آنكه درست بود و درستكار اما وقتي مي‌رفت در آخرين روزها همان‌ها كه آنقدر لي‌لي به لالايش گذاشته و خصلت‌‌هايي را كه داشت چندبرابر كرده و او را تا عرش‌اعلا برده بودند كاري كردند كه تماشاگران بي‌حافظه تاريخي هرجا كه مي‌رفت او را دور مي‌كردند و شيشه‌‌هاي خانه‌اش را مي‌شكستند او كاري نداشت جز آنكه يك اسطوره‌ اخلاق و درستكاري بود و فوتبال را، فرهنگ آن را و زيبايي‌ها و زشتي‌هاي آن را و تاكتيك‌ها و تكنيك‌هايش را مي‌شناخت و با اين حال رفته بود در لاک تنهايي خودش و خودش بود با خاطراتش از يك فوتبال سالم و پاك و آدم‌هايي پاك‌تر اما روزنامه‌‌نگاران پوپوليست كه به نداشتن حافظه تار يخي ملت ما تكيه مي‌كنند و خودشان و مخاطبان خودشان را طوري بار آورده‌اند كه با يك غوره سردي‌شان مي‌كند و با يك مويز گرمي‌شان، بعد از آنكه اقدامات استاد در حد انتظارشان نبود و با عادت‌هاي عاميانه‌شان درافتاده بود به خيابان داد سخن دادند و قلم را در دست چرخاندند كه انگار نه انگار آنها همان‌هايي هستند كه آن صفت‌ها را به او نسبت مي‌دادند و انگار پيرمرد در اين همه سال نه به فوتبال كه به كلم‌فروشي اشتغال داشت و اشتباهي سر از سرمربيگري تيم‌ملي درآورده بود. پيرمرد دلشكسته نابود رفت. نابود.

وقتي كه ديگر معلوم بود كه مدت‌هاست كه مرده بر جنازه‌اش اشك ريختند. اين مال وقتي بود كه ديگران آمده بودند بر سرمربيگري تيم‌ملي و آنها هم درگيري مسائلي ديگر شده بودند و حالا مردم آنچه را كه بر سر استاد آورده بودند، فراموش كرده بودند و حافظه نداشته تاريخي‌شان به يادشان نمي‌آورد كه اين روح سرگردان در حاشيه فوتبال هم آن بزرگ‌مردي است كه مدت‌ها قبل كشته‌اند. پيرمرد وقتي مرد واقعا از خيلي قبل مرده بود.

در هيچ‌ جاي جهان مردم اينطور نيستند و در هيچ نقطه‌اي از جهان – احتمالا- روزنامه‌نگاران و خبرنگاران كه قاعدتا بايد جزو فرهيختگان باشد، اينقدر پوپوليست نيستند. امسال رافا بنيتس ليورپول را در پايين‌ترين مقام سال‌هاي سالش تحويل مديران داده است. ليورپول امسال – متاسفانه- خون به دل ما ليورپولي‌ها كرد و حتي نتوانست در نيمه‌نهايي جام در جام اروپا آتلتيكو را شكست دهد تا در فينالي كه طرف ديگرش هامبورگ يا فولام بود برنده باشد تا دل‌مان خوش باشد كه اگر در ليگ برتر گوي سبقت را نه‌‌تنها از چلسي و منچستريونايتد و آرسنال كه از تاتنهام و منچسترسيتي هم باخته است، اقلا در يك جام معتبر مقام آورده است اما هم آن را باخت و هم به يك ركورد جاودانه منفي دست پيدا كرد.

با اين حال آيا به نظر شما تحليلگران فوتبال جزيره دارند طوري مي‌نويسند كه او انگار از اول نبود و انگار او اصلا فوتبال را نمي‌فهمد و اصلا آن قهرماني اروپا و جام حذفي و جام ديگري كه آورد را او نياورده است و اصلا فوتبال را نمي‌فهمد؟ بعيد است كه آنها چنين كاري بكنند كه آنها مي‌دانند ملت‌شان حافظه تاريخي دارند و اگر با چندين اقدام دوگانه‌اي مواجه شوند، مي‌روند يقه طرف را جمع مي‌كنند كه فلاني، هي، در چشمان من نگاه كن، تو هماني نيستي كه او را تا عرش‌اعلا برده بودي؟ آيا اين همان رافا بنيتسي نبود كه به‌زعم تو نابغه فوتبال بود و يكي از مربيان برتر جهان؟ آيا او حالا آن دانش‌ها را ندارد؟ اينكه همان مرد شكم‌ گنده سرخ‌روي قبلي است و تو چرا با يك غوره باز سردي‌ات كرده است؟

با رافا بنيتس چه بايد كرد و به او چه بايد گفت، او مربي بزرگي است كه حي و حاضر وجود دارد و گيرم كه در اين تيم موفق نبود اما اين به آن معنا نيست كه آنچه انجام داده، انجام نگرفته است. آنها كه مي‌گفتند او چه لپ‌هاي سرخ قشنگي دارد، حالا چيز ديگري نمي‌گويند. خانه آخرش مي‌گويند او به درد ليورپول نمي‌خورد و حتي تيم بزرگي مثل يوونتوس فراموش نكرده است كه او والنسيا را به اوج رساند و ليورپول را احيا كرد. مقام هفتم يك فصل او را نابود نمي‌كند و فوتبال‌نويسان اروپا به حافظه تاريخي علاقه‌مندان فوتبال تكيه نمي‌كنند كه بگويند او اصلا وجود نداشت.

حكايت افشين‌خان هم مي‌تواند همين باشد، اما نيست. همانطوري كه حكايت پيشينيان هم همين نبود. حكايت‌هاي برانكو را به ياد داريد و قبل از آن و بعد از آن را؟ حسن حبيبي را، شاهرخي را، پروين را، مايلي‌كهن را، دايي را و همه را؟ دو سال قبل را به ياد داريد كه قرار بود افشين قطبي سرمربي تيم‌ملي شود؟

لحظه‌اي را به ياد داريد كه او پرسپوليس را قهرمان كرده بود و مثل يك امپراتور در ورزشگاه براي پرسپوليسي‌ها دست تكان مي‌داد و حتي دل از آبي‌پوشان هم برده بود؟ آيا به ياد داريد كه او پرسپوليس را قهرمان كرد كه حالا حالاها بعيد است ديگر قهرماني ديگري را به دست بياوريد؟ آيا مي‌دانيد كه او دستيار ارشد ديك ادووكات و پيم فربيك بود و آنقدر شيرين فارسي حرف مي‌زد و تك‌‌تك عبارت‌هايي كه به كار مي‌برد قند در دل ملت و روزنامه‌نگاران بي‌حافظه تاريخي آب مي‌كرد؟ آيا او نبود كه مثل يك قهرمان برگشت تا مربي تيم‌ملي شود؟

چه كرد كه آن حكايت‌ها برگشت؟ قول رفتن به جام‌جهاني داد و نتوانست؟ مگر ما تاكنون چند بار در دوران پرافتخار فوتبال‌مان كره‌جنوبي را در كره‌جنوبي برده بوديم كه در دوراني سخت و با آن اتفاقات عجيب خارج از فوتبال ببريم؟ مگر مي‌شود تيم‌ملي را در چند روز باقي‌مانده تا بازي از اين‌رو به آن‌رو كرد؟ آيا اينكه او قول قهرماني در جام ملت‌ها را داد و هنوز معلوم نشده است كه مي‌تواند با نه دليل تكفير است؟ آيا ليپي و دل‌بوسكه اگر چنين حرفي بزنند به اين معني است كه اگر نتوانستند بايد دارشان زد؟ آيا اگر او به‌خاطر بازگرداندن روحيه به فوتبال ملي مايوس ما يك آرزوي گيرم محال را بلوف كرده باشد، آنقدر ايراد دارد كه ما او را در حدي پايين بياوريم كه انگار سوءتفاهمي بيش نبوده است.

بايد يك قانون در مطبوعات ورزشي بگذارند كه هركس هر يادداشتي كه مي‌نويسد و حتي خبري را كه درج مي‌كند، امضا ‌كند تا «سيه‌روي شود هر كه در او حافظه تاريخي نباشد». چطور ممكن است نظرات گروهي در طول كمتر از يك‌سال اينقدر عوض شده باشد؟ آيا آن آدم‌ها از آن رسانه‌ها رفته و عده‌ ديگري آمده‌اند؟ نه، هيچ اتفاقي نيفتاده است. رسانه‌هاي ما را پوپوليست‌ها فتح كرده‌اند كه افق نگاه‌شان در محدوده‌اي همان روزي است كه در آن هستند. بايد غوره و مويز را از دسترس‌شان دور كرد. اين حكايت فقط حكايت رسانه‌هاي ورزشي ما نيست. همه جا حكايت همين است. حكايت حكايت حافظه‌اي تاريخي است كه نداريم با آنكه يك حافظه داريم به چه بزرگي و زيبايي!

مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟