"پر زدن" مهمتر است يا "پرپر نزدن"؟
... نكته اين جاست كه زمان، منتظر ما نمانده و نميماند و سزاوار است اگر مسؤولان در برابر اين دغدغه كه: «هواي اين خانهها، چقدر زود خفه شده است؟» خواب و آرام نداشته باشند ...
بسياري از واژه ها امروز ديگر توان بر دوش كشيدن حقايق فرتوت اجتماعي را ندارند، از آن رو كه نه به روشني ديده و نه بخوبي شنيده ميشوند. اما، چه بخواهيم و چه نخواهيم، يا بايد اين بار سنگين هزينه آسيبهاي تلخ جامعه را به مقصد برسانيم و يا بايد آن را بر زمين بگذاريم و خيال همه را راحت كنيم!
چندهزار قلب شكسته، چند هزار كودك شبهيتيم دربهدر شده در ميان انبوه مشكلات طاقتفرسا، چندهزار زن بيسرپرست ـ زن بيسرپرست را با همه مشكلاتش در جامعه تصور كنيد ـ و دهشتناكتر از همه، چند هزار بزهكار امروز و مجرم فردا، كفاف ميكند تا براي ديوار خانههايي كه هنوز گل آنها خشك نشده، فرو ميريزند، دست به معماري علمي بزنيم و شاهد انتشار گدازههاي 70 درصد آسيبهاي اجتماعي بر سر جامعه، فقط به خاطر رشد طلاق نباشيم.
اگر امروز بر زبان آوردن رشد 134درصدي! فروپاشي خانوادهها در 10 سال گذشته خيلي آسان شده و ديگر لب هم نميگزيم، شك نكنيد كه براي ما ـ خانوادهها و مسوولان ـ «پرزدن جوانان به سوي آشيانه مشترك» بسيار مهمتر از «پرپرنشدن آنها در همان آشيانه مشترك» بوده است؛ بيآن كه بدانيم پرواز كردن را آداب و اسلوبي است كه اگر همين طور از كنار آن بيتفاوت بگذريم، نتيجه آن ميشود كه فقط در سال 88، عمر زندگي مشترك 35/10 درصد جوانان ازدواج كرده ما به زير يك سال و نااميدكنندهتر از آن، اصلا به يك سال هم نميرسد و قبل از شروع، در صفر سالگي ـ طلاق در دوران عقد ـ به پايان ميرسد!
طلاق عين كفتار گرسنه بر آشيانه بسياري از جوانان سايه افكنده و منتظر شكار تازه است و طرحهاي گاه و بيگاه برخي متوليان و اقدامات نسنجيده خانوادهها كه جوانان را به هر قيمتي ـ بدون امكانات اوليه ازدواج و مهمتر از آن بدون آموزش پايه و جامع دانش زندگي ـ فقط ترغيب به ازدواج ميكنند، از همين خطر هشداردهنده خبر ميدهند.
ميدانم اثر اين يادآوريها بيرنگ شده است اما چه بايد كرد كه دل انسان به درد ميآيد وقتي ميبيند دانيال 7 سالهاي كه به طرزي خشنونتبار، قرباني خشم ناپدري معتاد خود شد، ـ جام جم/ ارديبهشت 89 ـ فرزند طلاق بود. سحر 11 ساله كه به دست ناپدري در خانه با اتوي داغ شكنجه ميشد، قرباني كوچك طلاق بود (وطن امروز/ 11 ارديبهشت 89). اعضاي باند نوجوانان 14 و 15 ساله كه اخيرا به اتهام دهها فقره سرقت دستگير شده و هزينه روزانه اعتياد شديد آنها به مواد مخدر صنعتي، يكصدهزار تومان بوده است، (جام جم/ 19 ارديبهشت89) همگي فرزندان طلاق بودهاند.
خيلي فرقي نميكند اول هيولاي فقر در خانه را ميزند و پشت سرش طلاق وارد ميشود يا اول طلاق و بعد فقر و نكبت و ازدواج با مردان معتاد از سر ناچاري و نداري زنان بيوه ميآيد؛ مهم آن است كه شمار زيادي از فرزندان همين سرزمين، حالا اول قربانيان فروپاشي خانوادهها هستند.
اگر «بيكاري، فقر و اعتياد» را از جمله شرايط مفروض براي فراهم كردن زمينه فروپاشي يك خانواده و كاهش آمار طلاق را نيازمند كاستن از اين سه علل مهم تلقي كنيم، با ساير علل مهم طلاق كه حكايت از قصور متوليان در رسيدگي به مشكلات اجتماعي جوانان و خانوادهها ميكند، چه خواهيم كرد؟
تحقيقي از 10 هزار زوج جدا شده كه اتفاقا 67 درصد آنها داراي فرزند بودهاند، نشان داده كه «سوء تفاهم» علت 80 درصد اختلافات در ميان آنها بوده است. يا به گفته يك مقام مسوول 60 درصد طلاقها دلايل جنسي دارند.
اينها حكايت پردرد «فقدان نظام آموزشي منسجم و تاثيرگذار» در زمينه كسب مهارتهاي زندگي توسط جوانان است. يعني سياستي كه بتوان در آن رويكرد مشخص و توافق شدهاي براي مواجهه با:
- شكسته شدن سنتهاي مهم اجتماعي
- رشد تفكرات ايدهآليستي
- آماده نبودن جامعه در برابر تغييرات فرهنگي و سبكهاي زندگي
- شكاف نسلي
- كمرنگ شدن نقش خانوادهها در انتخاب همسر
- بيتوجهي به نقش عوامل هويتي
- پناه بردن دختران به ازدواج براي گريز از مشكلات خانوادگي و اجتماعي
- ناهمگونيهاي فرهنگي و اقتصادي در انتخاب همسر
- داشتن روابط نامتعارف پيش و پس از ازدواج
- كاهش آستانه تحمل جوانان امروز
- ريخته شدن قبح فروپاشي خانواده
-دوساختي شدن جامعه
- كمبود فضاي گفتوگو در ميان اعضاي خانواده
- فقدان مهارت حل مشكلات زندگي
- ازدواج در سنين پايين
- ازدواجهاي اجباري و تحت فشار خانوادهها
- انتخابهاي نسنجيده و برخاسته از هوسهاي زودگذر
- كمرنگ شدن ارزشهاي اخلاقي در جامعه
- سوءظن زوجين به يكديگر
- مشكلات جنسي زوجين
- آشناييهاي اينترنتي و شكلگيري روابط بيپايه و اساس
به عنوان ساير علل مهم طلاق يافت، وجود ندارد و نتيجه دست روي دست گذاشتنها اين شده است كه:
طلاق در 10 سال گذشته، 134 درصد و ازدواج 56 درصد رشد كرده است
با وقوع طلاقها در كشور، سالانه 60 هزار زن بيسرپرست شدهاند
70 درصد آسيبهاي اجتماعي كشور فقط به خاطر وقوع طلاق است
آمار طلاق در استان تهران با بيشترين شاخص (اختصاص 20 درصد كل طلاقها در كشور)، 10 برابر آمار كشوري شده است!
سن طلاق زنان در كشور 20 -24 و سن طلاق مردان به 25 – 29سال است
بيشترين طلاقها مربوط به طلاقهاي توافقي است!
فاصله زندگي مشترك زوجين جدا شده از 5 سال به 3 سال كاهش يافته است
راه دوري نميرويم و زياد هم به گذشته باز نميگرديم. در همين 11 ماه فروردين تا بهمن سال 88 كه ديرمدتي نيست از مقابل چشمانمان گذشته است، شاهد بوديم كه:
طلاق نسبت به مدت مشابه سال قبل آن، 2/13درصد رشد داشته است
طلاق در تهران طي نيمه نخست سال گذشته با يك رشد بيسابقه ، 21 درصد افزايش داشته است
35/10درصد طلاقها مربوط به زوجيني با صفر سال زندگي مشترك است!!!
37/7درصد زوجين جدا شده ، يك سال با هم زندگي مشترك داشتهاند
40درصد مرداني كه طلاق گرفتهاند بيش از 8 ساعت در روز كار ميكردند
37درصد زوجين جدا شده داراي يك فرزند و 15 درصد 2 فرزند داشتهاند
اكثر افراد جدا شده داراي سابقه نامزدي نبودهاند
يكايك اين آمار در دل خود فاجعهاي دارند. يعني در حال حاضر با تعداد زيادي جوان شكستخورده در زندگي مواجهيم كه سن آنها به 30 سال هم نرسيده است . موقعيت اجتماعي خود را متزلزل ميبينند. دچار فشارهاي روحي و عاطفي شدهاند. شرايط اقتصادي آنها متاثر شده است. شاهد تخريب آمال و آرزوهايشان هستند و مهمتر آن كه بخش زيادي از اين جمعيت آسيب ديده ، كودكاني روي دستشان مانده است كه وضعيت بسيار دشواري را طي خواهند كرد.
ما ميدانيم بناي «آموزش زندگي» بايد از كودكي بنيان نهاده شود. ما ميدانيم مجموعه نظام تعليم و تربيت ما كوتاهي كرده است و ميدانيم با وجود 127 مركز كاهش طلاق در كشور، اغلب راهحلهايي كه براي كاهش جدايي همسران انتخاب كردهايم، در اجرا، راه به جايي نبرده است؛ اما نكته اين جاست كه زمان، منتظر ما نمانده و نميماند و سزاوار است اگر مسولان در برابر اين دغدغه كه: «هواي اين خانهها، چقدر زود خفه شده است؟» خواب و آرام نداشته باشند. حتي خانوادهها هم نبايد منتظر راه حلي از سوي مسوولان باشند و بايد خود دست به كار شوند. اين كه طبق ارزيابيهاي همان تحقيق ياد شده ( 10هزار زوج جدا شده) خانواده 78درصد زوجها و 91 درصد زوجهها، قبل از ازدواج زوجين جدا شده، از وصلتها ، رضايت داشتهاند، مسووليت سنگيني را متوجه پدران و مادراني ميكند كه وظايف خويش را از ياد بردهاند و تنها دل به احتمالات خوش كردهاند. چه كسي منكر آن است كه رشد ازدواج در جامعه اتفاقي خوشايند براي همه است، به شرط آن كه كاشانهها با زلزله «طلاق» ويران نشود. حالا شما بگوييد «پر زدن مهمتر است يا پرپر نزدن؟»
پايان بخش اول ...
کو گوش شنوا....؟
جواناني كه رابطه همسران در ازدواج را چيزي فراتر از دل دادن و دلستاندن دوران دوستي ونامزدي نميبينند
بدون آگاهي و شناخت نيازها و مسئوليتهاي خود وارد زندگي مشترك ميشوند كه البته متاسفانه بسياري از آنها از طرف خانواده به اين كار تشويق هم ميشوند
چرا كه آنها ازدواج را راه رهايي فرزندانشان از برخي خطاها ميدانند و گاهي گمان ميكنند جوانشان با اينكار سر براهتر ميشود
خيلي از جاذبه هايي كه بين دو جوان در سن پايين اتفاق ميفتد بر اساس معيارهاي سطحي و زودگذر است
و آتش تمايلاتشان خيلي زود فروكش مي كند.
البته برخی از این موارد بد هم نبود مثل افزایش طلاق تواقفی است یا 37درصد زوجين جدا شده داراي يك فرزند و 15 درصد 2 فرزند داشتهاند که 37 در صد رقم بالایی نیست یا اینکه افراد تصمیم میگیرند به جای اینکه 10 سال دیگه از هم طلاق بگیرند امروز طلاق میگیرند البته در کل طلاق بده کاش به سمتی رویم که افراد با آگاهی ازدواج کنند





