بازخواني ماجراي انتقال تيمهاي تهراني
قدس؛ سازمان تربيت بدني به رياست محمد علي آبادي، آن گونه فهميد که مي خواست بفهمد. بحث انتقال تيمهاي بي تماشاگر تهراني به شهرستانها دچار کجروي شد و اين کجروي محصول نگاه سياسي سازمان به اين بحث بود. چهار سال پيش روزنامه «جهان فوتبال» اول بار با تيتر يک غيرخبري، شايد غير مرسوم در رسانه هاي مکتوب ورزشي در ايران و بي ارتباط به ماجراها و اخبار روز- آنچه رسانه ها هميشه پي آن مي دوند- بحث انتقال تيمهاي بي تماشاگر به شهرستانها را آغاز کرد: «جمع کنيد بساط تيمهاي بي تماشاگر را»
روزنامه جهان فوتبال از اين ايده اش طي انتشار ده ها مقاله دفاع کرد و کوشيد اين ايده را از زواياي مختلف بررسي کند. بحث جغرافياي فوتبال را سازمان تربيت بدني پسنديد، اما اجراي طرح، عملياتي شتابزده، بي برنامه و با هدفگذاري سياسي بود. پاس به همدان و پيکان به قزوين رفت و راه آهن، راه آهن شهر ري لقب گرفت، سايپا بيش از گذشته يک تيم کرجي محسوب شد و صبا به قم رسيد. پاس و پيکان پس از انتخاب غيرکارشناسي و احتمالاً سياسي شهرهاي همدان و قزوين، تماشاگراني را دور خود ديدند، آنچه پس از چند دهه تيمداري در تهران هرگز نديده بودند.
پاس در همدان هرگز اقتدار پاس تهران را به رخ نکشيد و هرگز امکاناتي که در تهران به پاس تعلق مي گرفت، در همدان وجود نداشت، همدان بدون پيشينه اي قابل اعتنا در فوتبال آماده رقابت در ليگ برتر نبود و همه اين نکات، انتقال پاس به همدان را پروژه اي چندان موفق جلوه نداد.
حکايت پيکان در قزوين و صبا در قم نيز بي شباهت به حکايت پاس در همدان نيست. راه آهن نيز در حالي که انگار تکليف شده بود يک شبه همه تيمهاي بي تماشاگر تهراني به شهرستانها بروند، براي تکميل پروژه به راه آهن شهر ري تغيير نام داد و همين تغيير نام راه آهن به وضوح نشان مي داد سازمان تربيت بدني فقط مي کوشد پايان يک پروژه را اعلام کند و به کيفيت اجراي طرح توجهي نداشت، به سان ورزشگاه هايي که ساخته مي شد، افتتاح مي شد و کيفيت و زيباسازي آنها هيچ اهميتي نداشت.
تيمهايي که چند دهه در تهران هرگز توجه تماشاگران را جلب نمي کردند و هميشه براي سکوهاي خالي مي دويدند، گل مي زدند و حتي قهرمان مي شدند، چرا بايد هميشه براي هيچ کس بازي مي کردند؟! بودجه هاي دولتي در تهران صرف تيمهايي مي شد که هيچ کس از بازي آنها لذت نمي برد و هيچ کس سراغشان را در اکباتان، پيکان شهر و صباشهر نمي گرفت.
بودجه هاي دولتي اما به تيمهاي ريشه دار و پرتماشاگري مثل ابومسلم، ملوان، سپيدرود، نساجي، استقلال اهواز، استقلال رشت و... نمي رسيد. ابومسلم هرگز به اندازه پاس، پيکان، صبا و حتي راه آهن متمول نبود. ملوان جز فصل اخير هميشه با هزار دردسر اقتصادي مواجه بود. سپيدرود در رشت با خيل تماشاگرانش سه دهه از دسته دو صعود نکرد و هيچ کس به فکر زنده کردن اين تيم پرتماشاگر که هنوز 20 - 15 هزار تماشاگر وفادار دارد، نيفتاد.
نساجي نيز سالها فراموش شد، مثل استقلال رشت که پس از فروش امتيازش به پگاه هيچ کس احترامي براي نام استقلال رشت قائل نبود و حالا همان امتياز به داماش فروخته شده و امير عابديني بي توجه به هويت اين تيم، پيراهن قرمز به تن بازيکنان تيمي پوشانده که ريشه اش استقلال است.تيمهاي پرتماشاگر از بودجه هاي دولتي بي بهره يا کم بهره بودند و تيمهاي بي تماشاگر تهراني و چند تيم صنعتي کم تماشاگر و بي تماشاگر در اصفهان و اهواز، همه بودجه هاي دولتي فوتبال را مي بلعيدند و چند تيم هنوز هم مي بلعند.
طرح انتقال تيمهاي بي تماشاگر تهراني اما فهميده نشد و حالا تيم فروختن و امتياز خريدن و منتقل کردن تيمها از اينجا به آنجا به شاخه هرز اين طرح تبديل شده اند. ابومسلم در روزهاي اخير دوباره اين بحثها را داغ کرده است، کوشش براي انتقال امتياز ليگ برتري راه آهن به مشهد، مقاومت راه آهن، مخالفت منتقدان اين خريدن ها و فروختن ها، استفاده از اهرم سياست و بقيه ماجرا.
جمع کردن بساط تيمهاي بي تماشاگر، يک ماجرا بود و اين امتياز خريدن و انتقال امتياز که ابومسلم به آن مي انديشد و فولاد خوزستان نيز با اين ترفند ليگ برتري شد، ماجراي ديگري است و اين دو ماجرا نقطه مشترکي با هم ندارند. کج فهمي و کجروي طرح انتقال تيمهاي بي تماشاگر را سازمان تربيت بدني باعث شد و حالا تميز دادن آن ايده که عقيم ماند با اين خريد و فروش و انتقالهاي غيرحرفه اي چه دشوار شده است.


