آقاي شريعتمداري، بزرگ بمانيد!
دكتر غلامعلي رجايي
کد خبر: ۹۵۹۰
| | 24524 بازدید
روزنامه «كيهان» در دو يادداشت به نقد نوشته اينجانب با عنوان «آخرين خاطره آيتالله توسلي چه بود؟» و حواشي آن پرداخته است. از قضا يادداشت نخست آن (4/2/87) را نماينده ولي فقيه در اين مؤسسه و مديرمسئول روزنامه نوشته و اتفاقا به دليل اين انتساب به مقام ولايت استفاده از برخي عبارات در آن از ايشان انتظار نميرفت. بلكه انتظار ميرفت از بهكارگيري عباراتي كه از آنها بوي تند عدم انصاف و تهمت و پيشداوري و ... استشمام ميشود، خودداري كنند كه جاي آن در اين بحث و مقال نيست.ايشان در موضعي جانبدارانه و نه واقعبينانه به نقد مقالهاي كه اين كمترين در سايت «تابناك» نوشته بودم، پرداخته و بدون ذكر نام ناقل خاطره و مؤلف آن كوشيده است با عنوانهايي نظير «جعل» و «تحريفكنندگان انديشههاي امام»، «دروغگو» ، «هراسان از رسوايي» و....به كساني كه وقتي بعضي كنج عافيت اختيار كرده بودند، در كنج زندانهاي ستمشاهي بودند، تاخته و به گمان خود سعي در دفاع از منزلت جناب آقاي مصباح يزدي و داماد مكرم ايشان جناب آقاي محمدي عراقي ـ كه اينجانب در تدين و ارادت وي به انديشههاي حضرت امام، سابقه مبارزاتي و منزلت انتساب به بيت شهادت و ... وي هيچ ترديدي ندارم ـ كرده است.
درباره اين يادداشت و مطلب پس از آن كه در ستون «نگاه» مورخ 5/2/87 «كيهان» آمده، چند مطلب براي تنوير ذهن جناب آقاي شريعتمداري و خوانندگان گرامي روزنامه كيهان و به ويژه خوانندگان محترم سايت «تابناك» ضروري به نظر ميرسد تا حقيقت بهتر آشكار شود.
1. همان گونه كه از متن مقاله حقير در «تابناك» برميآيد، در آن مقاله كمترين اشارهاي به نام آقاي مصباح يزدي و آقاي محمدي عراقي نشده و اين نهايت رعايت حرمت كساني است كه آقاي شريعتمداري سعي كرده در تعظيم منزلت آنها داد سخن بدهد. از قضا همين رعايت نيز مورد اعتراض عده بسياري از خوانندگان مقاله شده كه «اين چه طرز تاريخنگاري است و با چند نقطه، چه خدمتي به خواننده ميكند؟» كه البته ايراد درستي است و اين از مشكلات تاريخنگاري معاصر است كه گاه حقيقت فداي برخي مصلحتها ميشود؛ بنابراين، اگر آقاي شريعتمداري منصفانه به داوري بنشيند، درمييابد كه نهايت اهتمام براي رعايت حرمت آقايان شده است و بهتر است بدانند اين كمترين در اين زمينه ـ البته در مورد حذف نام آقاي مصباح ـ نظر موافقي نداشتم كه نظر مسئولان سايت «تابناك» بر نظر من به دليل مسئوليتي كه در اداره اين سايت دارند، فايق آمد و از قضا با پاسخ و تعابير آقاي شريعتمداري معلوم شد دوستان تابناكي تا حدودي درست ميانديشيدهاند!
2. جناب آقاي شريعتمداري كه از ياران قديم امام در مبارزه هستند و مسئوليت مؤسسه «كيهان» را در ادامه مسئوليتهاي قبلي بر عهده گرفتهاند، بهتر ميدانند با روش احساسي و پيشداورانه نميتوانند و نبايد به جنگ و طرد و رد مطالبي كه قبول ندارند، بروند. گمان نميكنم ايشان با اين يادداشت بعضا نيمهاحساسي قصد داشتهاند زيربناي تاريخ شفاهي را ـ كه نوشتهها و گفتهها و مقالات روزنامه تابع مديريتشان مشحون از اين روش است ـ بزنند و اصولا هر نقلقولي را دروغ و تحريف بخوانند.
جناب شريعتمداري حتما در اين سالها كه كار مطبوعاتي كرده و بيشتر از پيش دستي به قلم بردهاند، ميدانند كه صرف نقل از يك «مرده» به تعبير ايشان، دليل سستي يك روايت در تاريخنگاري نبوده و نيست. چه رسد به اين كه از پيش قضاوت كردهاند، اگر آقاي توسلي نمرده بود، ما (من و آقاي موسوي لاري) به سراغ مرده ديگري ميرفتيم و (عليه آقاي مصباح) از او مطلبي را به امام منتسب ميكرديم.
3- در مورد صدور يا عدم صدور حكم امام براي آقاي محمدي عراقي بهتر است به كليه حكمهايي كه امام براي نمايندگان خود در سپاه صادر كردهاند و تماما در صحيفه نور آمده، مراجعه دقيقتري داشته باشند.
تا آنجا كه اسناد «صحيفه نور» نشان ميدهد، در هيچ حكمي امام به آقاي محمدي عراقي حكم انتصاب ندادهاند و اتفاقا فاصله زماني بين سالهاي 64 تا 67 نيز نمايانگر اين است كه هرچند ايشان در سپاه نمايندهاي تعيين نكردهاند، باز اين خلأ نبود نماينده ايشان در سپاه موجب آن نشده است كه به آقاي عراقي حكم بدهند يا طبق روال بعضيها دستكم به ايشان حكم سرپرستي بدهند.

نكتهاي كه آقاي شريعتمداري از آن به عنوان حكم استناد كرده، متأسفانه چند مغلطه دارد و بعيد است نشاندهنده عدم اطلاع ايشان از بكارگيري عنوان حكم باشد و اين كه طبيعي است آقاي عراقي در اين سالها از موضع جانشيني نمايندگي امام _ كه از قضا در اين مكاتبات امضاي خودشان هم همين عنوان جانشيني و نه نمايندگي است_ با امام درباره بعضي مسائل مكاتبه كرده و از ايشان نظرخواهي ميكرد كه امام هم گاه بدون خطاب به ايشان و گاه با خطاب ايشان بدون عنوان نماينده، پاسخ لازم را ارايه كردهاند. جناب آقاي شريعتمداري چگونه اين مكاتبات را به حساب صدور حكم نمايندگي ميگذارد و از عنوان جانشين نماينده امام كه آقاي عراقي در بعضي نامهها به امام مينوشته غافل است؟ مگر ميشود كسي هم نماينده امام باشد و از ايشان حكم داشته باشد و هم خود را جانشين بنامد يا جانشين خودش باشد؟
نكته مهمتر كه آقاي شريعتمداري بهتر است به آن عبارت داشته باشد، اين است كه هرگز رويه امام اين نبوده و نيست كه جانشين كسي كه او را نماينده خود در سپاه منصوب كردهاند، را هم خودشان تعيين كنند و به علاوه براي اين جانشين حكم مسئوليت هم صادر كنند.
خيال جناب آقاي شريعتمداري راحت باشد كه اين نه بخت ناقلان خاطره، بلكه بيدقتي و شتابزدگي ايشان است كه در هيچ كجاي 22 جلد «صحيفه نور» حتي يك خط حكم از امام درباره ادعاي ايشان وجود نداشته و ندارد.
4. آقاي شريعتمداري در مقاله خود از اين خاطره صد درصد مطمئن و درست با عنوان داستان جعلي و «دروغگويي رو به رسوايي» ياد كرده كه «ناقلان آن در جهت ترويج افكار انحرافي خود، آن را جعل كردهاند»، اما بهتر است بدانند مرحوم آيتالله آقاي توسلي اين خاطره را نه تنها براي جناب آقاي موسوي لاري، بلكه براي جمعي از دوستاني كه در جلسهاي خدمت ايشان بودهاند، بيان كردهاند؛ بنابراين، بحث سستي روايت اين خاطره ـ يا داستان جعلي به تعبير آقاي شريعتمداري ـ نيز كه خيال كردهاند، شنونده و راوي خاطره تنها يك نفر بوده، از اساس نادرست است و اميد است ساير دوستاني كه آن شب اين مطلب را از مرحوم آقاي توسلي شنيدهاند، پرده مصلحتطلبي و گوشهنشيني را به كناري زنند و براي روشن شدن حقايق و ثبت درست خطوط انديشه امام در تاريخ، ضمن نقل كامل شنيده خود از آن مرحوم، آن را براي اطلاع آقاي شريعتمداري به «كيهان» نيز بفرستند.
آقاي شريعتمداري بهتر است بدانند حتي اگر ناقل اين خاطره يك نفر هم باشد، اين خاطره در تاريخ شفاهي مانند روش قبول روايات خبر واحد واجد اهميت فراوان است و از قضا زندگي امام پر است از اين خبرهاي واحد و كتب خاطرات مرتبط با حضرت امام آكنده از آنهاست، مانند خبر سقوط شاه كه سركار خانم دكتر زهرا مصطفوي، دختر امام خبر را به ايشان ميدهند و عكسالعمل امام را نقل مينمايند و يا خبر تصرف شهر خرمشهر به دست نيروهاي رژيم بعثي عراق كه داماد امام، جناب آقاي دكتر محمود بروجردي خبر را به امام ميرسانند و عكسالعمل امام را نقل ميكنند.
5. با كمترين دقت در متن مقاله معلوم ميشود كه اين كمترين قصد پرداختن به نظر حضرت امام در مورد آقاي محمدي عراقي نداشتهام و از كنار مطالب فراوان مربوط به شخصيت و خدمات و .. ايشان رد شدهام، به گونهاي كه حتي از يك عبارت اين مطلب نميتوان برداشت كرد كه خداي ناكرده تخريب شخصيت ايشان ـ كه خود از نزديك شاهد خدمات و زحمات و حضور ايشان در جبهههاي جنگ بودهام ـ مدنظر من يا آقاي موسوي لاري بوده است، اما اينكه چگونه آقاي شريعتمداري اين مطلب را هدف تصور كرده و بر اساس آن ما را از رسوايي ترساندهاند را بايد خود ايشان منصفانه داوري كنند.
هر كس كمترين شناختي از امام و سيره عملي ايشان داشته و دارد، به خوبي ميداند امام اگر با حضور آقاي عراقي در سپاه مخالف بود، كمترين ترديدي در ادامه خدمت ايشان، آن هم پس از جانشين نمايندگيشان در اين نهاد مقدس ميكردند و فراتر از آن، اگر مخالف اين حضور بودند، روال ايشان اين نبود كه با كسي تعارف كنند، بلكه به صراحت نظرشان را اعلام ميكردند. بهتر است جناب آقاي شريعتمداري قضيه را به ابعاد ديگري نكشانند و حقايق را بدون اتهام زدن به ديگران، آن هم با فرجام رسوايي لاپوشاني نكنند كه كمكي به حل مسئله نميكند. از قضا اين يادداشت باعث شد بينندگان فراوان مطالب «تابناك» كه آن همه در عدم ذكر نام اين دو بزرگوار به مسئولان «تابناك» و حقير اعتراض ميكردند، توسط آقاي شريعتمداري مصاديق خاطره را بشناسند كه از اين جهت لابد سپاسگزار ايشان خواهند شد!
6. در پايان به عنوان يك برادر كمسنو سالتر از آقاي شريعتمداري كه برخلاف ادعاي ايشان در دوران مبارزه كنج عافيتي نداشتهام و مانند ايشان هرچند اندك، طعم تلخ و شيرين شكنجه و زندانهاي رژيم شاهنشاهي را چشيدهام، به ايشان عرض ميكنم سياستبازي آن هم با انديشههاي امام به كار بچههاي زندان و جنگ نيامده و نميآيد و به شما هم نميآيد.
كاش مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني در تبيين خطوط ناگفته انديشه امام و بيان اسرار زندگي امام، اينگونه مهر سكوت بر لب نميزد و با درج اسرار و حقايقي از اين دست كه كم هم نيستند، ساحت مقدس انديشههاي امام را عرصه تاختوتاز دوستاني كه اين انديشهها را به هر دليل برنميتابند، قرار نميداد. جناب آقاي شريعتمداري، آنچه در آن مقاله بدان اشاره رفت، تنها ترسيم نقاطي از انديشه زلال حضرت امام بود كه از تاريكخانه ذهن و سينه يار صديق حضرت امام مرحوم آقاي توسلي رازگشايي شد. راستي شما از چه ميترسيد كه اينگونه برآشفته شدهايد؟
نكته مهمتر كه آقاي شريعتمداري بهتر است به آن عبارت داشته باشد، اين است كه هرگز رويه امام اين نبوده و نيست كه جانشين كسي كه او را نماينده خود در سپاه منصوب كردهاند، را هم خودشان تعيين كنند و به علاوه براي اين جانشين حكم مسئوليت هم صادر كنند.
خيال جناب آقاي شريعتمداري راحت باشد كه اين نه بخت ناقلان خاطره، بلكه بيدقتي و شتابزدگي ايشان است كه در هيچ كجاي 22 جلد «صحيفه نور» حتي يك خط حكم از امام درباره ادعاي ايشان وجود نداشته و ندارد.
4. آقاي شريعتمداري در مقاله خود از اين خاطره صد درصد مطمئن و درست با عنوان داستان جعلي و «دروغگويي رو به رسوايي» ياد كرده كه «ناقلان آن در جهت ترويج افكار انحرافي خود، آن را جعل كردهاند»، اما بهتر است بدانند مرحوم آيتالله آقاي توسلي اين خاطره را نه تنها براي جناب آقاي موسوي لاري، بلكه براي جمعي از دوستاني كه در جلسهاي خدمت ايشان بودهاند، بيان كردهاند؛ بنابراين، بحث سستي روايت اين خاطره ـ يا داستان جعلي به تعبير آقاي شريعتمداري ـ نيز كه خيال كردهاند، شنونده و راوي خاطره تنها يك نفر بوده، از اساس نادرست است و اميد است ساير دوستاني كه آن شب اين مطلب را از مرحوم آقاي توسلي شنيدهاند، پرده مصلحتطلبي و گوشهنشيني را به كناري زنند و براي روشن شدن حقايق و ثبت درست خطوط انديشه امام در تاريخ، ضمن نقل كامل شنيده خود از آن مرحوم، آن را براي اطلاع آقاي شريعتمداري به «كيهان» نيز بفرستند.
آقاي شريعتمداري بهتر است بدانند حتي اگر ناقل اين خاطره يك نفر هم باشد، اين خاطره در تاريخ شفاهي مانند روش قبول روايات خبر واحد واجد اهميت فراوان است و از قضا زندگي امام پر است از اين خبرهاي واحد و كتب خاطرات مرتبط با حضرت امام آكنده از آنهاست، مانند خبر سقوط شاه كه سركار خانم دكتر زهرا مصطفوي، دختر امام خبر را به ايشان ميدهند و عكسالعمل امام را نقل مينمايند و يا خبر تصرف شهر خرمشهر به دست نيروهاي رژيم بعثي عراق كه داماد امام، جناب آقاي دكتر محمود بروجردي خبر را به امام ميرسانند و عكسالعمل امام را نقل ميكنند.
5. با كمترين دقت در متن مقاله معلوم ميشود كه اين كمترين قصد پرداختن به نظر حضرت امام در مورد آقاي محمدي عراقي نداشتهام و از كنار مطالب فراوان مربوط به شخصيت و خدمات و .. ايشان رد شدهام، به گونهاي كه حتي از يك عبارت اين مطلب نميتوان برداشت كرد كه خداي ناكرده تخريب شخصيت ايشان ـ كه خود از نزديك شاهد خدمات و زحمات و حضور ايشان در جبهههاي جنگ بودهام ـ مدنظر من يا آقاي موسوي لاري بوده است، اما اينكه چگونه آقاي شريعتمداري اين مطلب را هدف تصور كرده و بر اساس آن ما را از رسوايي ترساندهاند را بايد خود ايشان منصفانه داوري كنند.
هر كس كمترين شناختي از امام و سيره عملي ايشان داشته و دارد، به خوبي ميداند امام اگر با حضور آقاي عراقي در سپاه مخالف بود، كمترين ترديدي در ادامه خدمت ايشان، آن هم پس از جانشين نمايندگيشان در اين نهاد مقدس ميكردند و فراتر از آن، اگر مخالف اين حضور بودند، روال ايشان اين نبود كه با كسي تعارف كنند، بلكه به صراحت نظرشان را اعلام ميكردند. بهتر است جناب آقاي شريعتمداري قضيه را به ابعاد ديگري نكشانند و حقايق را بدون اتهام زدن به ديگران، آن هم با فرجام رسوايي لاپوشاني نكنند كه كمكي به حل مسئله نميكند. از قضا اين يادداشت باعث شد بينندگان فراوان مطالب «تابناك» كه آن همه در عدم ذكر نام اين دو بزرگوار به مسئولان «تابناك» و حقير اعتراض ميكردند، توسط آقاي شريعتمداري مصاديق خاطره را بشناسند كه از اين جهت لابد سپاسگزار ايشان خواهند شد!
6. در پايان به عنوان يك برادر كمسنو سالتر از آقاي شريعتمداري كه برخلاف ادعاي ايشان در دوران مبارزه كنج عافيتي نداشتهام و مانند ايشان هرچند اندك، طعم تلخ و شيرين شكنجه و زندانهاي رژيم شاهنشاهي را چشيدهام، به ايشان عرض ميكنم سياستبازي آن هم با انديشههاي امام به كار بچههاي زندان و جنگ نيامده و نميآيد و به شما هم نميآيد.
كاش مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني در تبيين خطوط ناگفته انديشه امام و بيان اسرار زندگي امام، اينگونه مهر سكوت بر لب نميزد و با درج اسرار و حقايقي از اين دست كه كم هم نيستند، ساحت مقدس انديشههاي امام را عرصه تاختوتاز دوستاني كه اين انديشهها را به هر دليل برنميتابند، قرار نميداد. جناب آقاي شريعتمداري، آنچه در آن مقاله بدان اشاره رفت، تنها ترسيم نقاطي از انديشه زلال حضرت امام بود كه از تاريكخانه ذهن و سينه يار صديق حضرت امام مرحوم آقاي توسلي رازگشايي شد. راستي شما از چه ميترسيد كه اينگونه برآشفته شدهايد؟
جناب شريعتمداري! شما از بزرگان دوره زمان مبارزه هستيد. تقاضاي من اين است كه بزرگ بمانيد هرچند بسيار مشكل است.
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۰
با تشکر از جناب آقای دکتر رجایی بابت این روشنگری
چند نکته، اگر دوست داشتید چاپ کنید.
اول، به عنوان یک خواننده، برایم خیلی جالب بود که جناب رجایی از آیت الله مصباح یزدی که در فقاهت و فیلسوف بودن ایشان کوچکترین شکی نمی توان کرد ... مدام و پی در پی به عنوان جناب آقای مصباح یزدی یاد می کردند!! امیدوارم این بخاطر مسائل سیاسی و غرض ورزی نباشد.
دوم، من کمی به ناقل اولیه خاطره آیت الله توسلی، یعنی حجت الاسلام و المسلمین موسوی لاری شک دارم، و امیدوارم دیگر دوستان حاظر در آن جمع بر درست بودن ادعای ایشان تصدیق کنند.
سوم، خوانندگان این نظر را (اگر چاپ شود، همه ... اگر نشود، برادران تابناک) را به بیانات مقام معظم رهبری در مورد آیت الله مصباح جلب می کنم.
مجیدی از منچستر انگلستان
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟






