بازدید 10652
۵
کد خبر: ۹۵۳۷۸۴
تاریخ انتشار: ۰۲ بهمن ۱۳۹۸ - ۱۶:۱۳ 22 January 2020

آن قدر درگیر هوس های نفسانی بودم که دیوانه‌وار برای طلاق از همسرم اصرار می کردم. گویی نه چیزی می شنوم نه چیزی می بینم به طوری که حتی از نوزاد یک روزه ام گذشتم و ...

به گزارش رکنا، این ها بخشی از اظهارات زن 29 ساله ای است که اشک ریزان وارد کلانتری شد. او که چهره در هم شکسته اش را زیر نقاب مادری پنهان کرده بود در حالی که فریاد می زد دوست دارم پسرم را به آغوش بکشم اما او چشم دیدن مرا ندارد درباره عشقی خاکستری و سرگذشت تلخ خود به کارشناس اجتماعی کلانتری آبکوه مشهد گفت: هنوز یک هفته از آغاز سال تحصیلی نگذشته بود که شبی مادرم مرا به گوشه اتاق برد و گفت: فردا قرار است خواستگار بیاید و نباید مدرسه بروی! آن زمان معنای زندگی مشترک را نمی دانستم و هیچ گونه اطلاعاتی در این باره نداشتم.

خلاصه روز بعد لباس شیکی پوشیدم ودر آشپزخانه منتظر ماندم تا مادرم بگوید «دخترم چایی بیاور!» پدرم راننده کامیون بود و هیچ وقت به درس و مدرسه اهمیتی نمی داد، این درحالی بود که من از درس خواندن و تحصیل لذت می بردم. بالاخره مادرم صدایم کرد و من با سینی پر از استکان های چای نزد خانواده خواستگارم رفتم. پدر محمود دوست صمیمی پدرم بود و آن ها قبلا درباره ازدواج من و محمود صحبت کرده بودند با وجود این درحالی مراسم عقدکنان ما برگزار شد که من هیچ حس و علاقه ای به محمود نداشتم. نامزدم شغل آزاد داشت و جوانی خوشگذران و عیاش بود. او فقط با دوستانش به تفریح و مسافرت می رفت و اعتقاد داشت که باید از روزهای جوانی اش لذت ببرد.

ولی من که هنوز آرزوی تحصیل داشتم از او قول گرفتم تا مانع ادامه تحصیل ام نشود او هم به راحتی قبول کرد و شرط گذاشت که من هم کاری به کارش نداشته باشم. این گونه بود که با پایان مقطع راهنمایی وارد دبیرستان شدم و پس از آن به زندگی مشترک با محمود ادامه دادم.

وقتی وارد دانشگاه شدم که پسرم به دنیا آمده بود. در همین حال من فقط به تحصیل و خانه داری فکر می کردم و همسرم نیز به دنبال خوشگذرانی های خودش بود. هر روز که می گذشت فاصله عاطفی بین من و محمود بیشتر می شد و من کمبود محبت را با همه وجودم حس می کردم. همسرم نیز توجهی به من نداشت و گاهی چند روز یک بار هم او را نمی دیدم تا این که در دانشگاه با مردی آشنا شدم که شرایطی شبیه مرا داشت. این آشنایی به درد دل های خانوادگی کشیده شد و هرکدام ریز و درشت زندگی مان را برای یکدیگر بازگو می کردیم. در همین روزها عاشق «فتاح» شدم.

آن قدر به او عشق می ورزیدم که گویی مانند دختری نوجوان وچشم و گوش بسته عاشق شده ام. همواره همدیگر را در گوشه و کنار دانشگاه ملاقات می کردیم و تلفنی هم در ارتباط بودیم. این رابطه خیابانی به جایی رسید که «فتاح» پیشنهاد کرد از همسرم طلاق بگیرم و با او ازدواج کنم! از این پیشنهاد خیلی خوشحال شدم چرا که وابستگی شدیدی به فتاح داشتم و نمی توانستم او را فراموش کنم.

دیگر محمود را نمی دیدم و با هر بهانه ای به دانشگاه باز می گشتم تا ساعاتی را در کنار فتاح باشم. اما درخواست طلاقم را با همسرم زمانی مطرح کردم که فهمیدم باردار هستم با وجود این محمود با طلاق توافقی به این شرط موافقت کرد که فرزندانم نزد او باشند. از سوی دیگر هم فتاح به من گفته بود که با همه اختلافاتی که با همسرش دارد حاضر نیست او را به خاطر فرزندانش طلاق بدهد و من باید به عنوان همسر دوم کنار او زندگی کنم. در عین حال من دل باخته فتاح بودم و با هر شرایطی حاضر بودم با او ازدواج کنم.

بالاخره چند ماه دیگر هم تحمل کردم تا این که پسر دومم نیز به دنیا آمد. من هم نوزاد یک روزه را به محمود سپردم واز بیمارستان به خانه پدرم رفتم. محمود هم که هیچ وقت فکر نمی کرد تا این اندازه عاطفه مادری را زیرپا بگذارم روز بعد از این ماجرا طلاق توافقی را امضا کرد. آن زمان چنان در یک عشق خیابانی فرو رفته بودم که چیزی جز فتاح را نمی دیدم خلاصه چند ماه بعد با فتاح ازدواج کردم و او خانه ای برایم اجاره کرد ولی آرام آرام دچار عذاب وجدان شدم و از این که فرزندانم را این گونه رها کرده بودم زجر می کشیدم بالاخره بعد از گذشت پنج سال از این ماجرا و درحالی که فرزند دوساله فتاح را در آغوش داشتم تصمیم گرفتم به دیدار فرزندانم بروم اما محمود تلفن های مرا بی پاسخ می گذاشت به همین دلیل به منزلش رفتم اما پسر بزرگم وقتی مرا در آستانه در دید محکم در واحد آپارتمانی را کوبید و گفت: خجالت می کشم که تومادرم باشی ...!

شایان ذکر است به دستور سرگرد محمدی (رئیس کلانتری آبکوه) این پرونده در دایره مددکاری اجتماعی مورد رسیدگی قرار گرفت.

اشتراک گذاری
برچسب ها
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۵
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۷:۳۱ - ۱۳۹۸/۱۱/۰۲
مگه میشه مردی که ایشون ادعای بی مسولیتی و عیاشیش را داره، بگه طلاقت میدم به شرط اینکه بچه هام پیش خودم باشند؟؟!!! این فقط از عهده یک پدر مسئول و مقید ساخته است نه یک مرد عیاش که این خانم تعریف کرده، ضمن اینکه بازم دم شوهر دوم ایشون گرم که با ایشون ازدواج کر ده و هرچند نیم بند ، ولی داره زندگی میکنه چون امثال اون آقا هم خیلی کم هستن و برای مدتی از یک زن سو استفاده میکنند و بعد به بهانه های مختلف ولش میکنند
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۹:۲۳ - ۱۳۹۸/۱۱/۰۲
این عشق هم خیابانی نبوده بلکه دانشگاهی بوده.
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۰:۰۵ - ۱۳۹۸/۱۱/۰۲
عجب! شوهرت عیاش و رفیق باز بود بچه هات هم الوات و خوشگذران بودند که اینقدر راحت ولشون کردی؟ نخیر خانم شما هوس باز بودی چرا شوهرت رو خراب می کنی؟ بیچاره مردونگی کرد و حاضر شد ادامه تحصیل بدی اما نمی دونست به قیمت از هم پاشیدن زندگی مشترکش تموم میشه! بعد که دیدی شوهر بعدیت از قبلی بدتره و نمی تونی باهاش زندگی کنی تازه عذاب وجدان گرفتی و یاد بچه هات افتادی؟؟؟؟؟؟ معلومه که همچین زندگی هایی دووم نداره. کسی که چشمش دنبال ناموس دیگران باشه و اونی که همش فکر بهانه برای خیانت کردنه هیچ وقت عاقبت به خیر نمیشه.
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۱:۰۵ - ۱۳۹۸/۱۱/۰۲
اینها گرگ اند در لباس میش
واژه مادر مقدسه
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۳:۳۰ - ۱۳۹۸/۱۱/۰۲
حتما این زن مشکل دار احساس روشنفکری هم میکرده در اون زمان! واقعا که بعضی ها چقدر کثیف هستن به خاطر یه مرد بی ارزش بچه های خودت رو ول کنی بری برده جنسی یه مرد به عنوان همسر دومش بشی
نظر شما

سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.

نام:
ایمیل:
* نظر:
kilid search
برچسب منتخب
کروناویروس کرونا در ایران بیمارستان کامکار انتخابات آزادراه تهران شمال اف ای تی اف انتخابات مجلس یازدهم شورای ائتلاف نیروهای انقلاب
آخرین اخبار