صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

لمپنیزم فرهنگی و استعدادهایی که بر باد می‌روند

گزارش اختصاصی "تابناک"
کد خبر: ۹۴۷۸۹
| |
6169 بازدید
سرویس فرهنگی "تابناک"ـ «لمپن» به طور معمول به کسی اطلاق می‌شود که به روشی مخالف عرف و با تکیه بر قدرت، که اغلب جسمانی و فیزیکی است، خواسته‌هایش را به زور برآورده می‌کند و برایش به هیچ وجه مهم نیست که چه عواقب و خطراتی متوجه رفتارها و روش‌هایش است.

حال این را مقایسه کنید با برخی رفتارها و روش‌ها در مشاغل مختلف، بدین معنی که در شرایط حاضر، بسیار پیش آمده که به عنوان مثال مدیر یا مدیران یک مرکز (فرقی نمی‌کند از چه نوع) بدون توجه به عواقب و نتایج بعدی تصمیم‌هایشان اقدام و یا فعالیتی می‌کنند که به ضرر آن مجموعه و در نهایت به ضرر جامعه است.

این نوع «تدبیرها»، «دور اندیشی‌ها» و در نظر گرفتن همه ابعاد هر حرکت، بدون تردید به ریشه «فرهنگی» شخصیت‌های اجتماعی بر می‌گردد.

اگر «فرهنگ» افراد موثر در جامعه در سطحی باشد که متوجه باشند چه میراثی را به فردا منتقل می‌کنند و چه بذرهایی را برای آیندگان به جای می‌گذارند تا نسل‌های بعدی از ثمره‌اش برخوردار شوند، آن وقت بدون تردید هرگز با اتکا به قدرت و موقعیت، تصمیم‌های آنی و بدون دور اندیشی اتخاذ نمی‌کنند.

توجه به این مهم در دستگاه‌های فرهنگی بسیار ضروری‌تر است و به نوعی باید الگویی برای سایر سازمان‌ها باشد. چرا که تبیین و تشریح لایه‌های درونی و نادیدنی آنچه انجام می‌شود و آنچه که باید انجام بشود، از وظایف ذاتی این نوع دستگاه‌ها هست. اما آیا این متولیان خود از وجود رفتارهای نابهنجار بری هستند تا بتوانند چنین کنند؟ با بررسی وضعیت برخی از این دستگاه‌ها می‌توان به درک روشنی، برای پاسخ به سوال یاد شده رسید.

وزارت آموزش و پرورش بدون تردید مهمترین دستگاه فرهنگی کشور است تربیت نسل آینده از مقطع پیش دبستانی تا دبیرستان، به طور قطع فصل مهمی از زندگی آتی فرزندان این کشور را رقم می‌زند. بر این اساس باید دقت و تلاش در این وزارتخانه و زیر مجموعه‌هایش از سایرین بسیار بیشتر باشد تا میلیون ها دانش آموز را با سربلندی و تربیتی مثمر ثمر به جامعه راهنمایی کنند.

این شرایط خطیر در حالی است که اغلب مدارس بدون توجه به دستورات اکید مدیران بالا دستی، که البته ناشی از نص صریح قانون اساسی مبنی بر رایگان بودن تحصیل است، از خانواده‌ها به اشکال مختلف پول دریافت می‌کنند. یا اغلب پیش آمده و می‌آید که برخی دانش آموزان وادار شده‌اند به خاطر کم کاری‌های معلم هایشان، با هزینه‌های بسیار معلم خصوصی بگیرند، در حالی که معلم باید در سر کلاس مطالب را به دانش آموزان آموزش دهد، این دور زدن‌های قانونی، از کسانی که قرار است آموزش دهندگان آتیه سازان کشور باشند چرا ناشی می‌شود.

از گفت و گوهایی که با مدیران و معلمان در رسانه‌ها منتشر شده چنین بر می‌آید که اغلب از کمبود دستمزدهایشان گله‌مند هستند یا کمبود بودجه و نبود وسایل و امکانات لازم را از دلایل نارضایتی بر شمرده‌اند. این در حالی است که اغلب معلم‌های موفق مهمترین ابزار معلم و آموزش و پرورش دهندگان نوجوانان و جوانان را «عشق» و «شوق» اعلام کرده‌اند، نه حقوق و ابزارهای چنین و چنان ...

با این وجود گویا برخی از ایشان، بر این باور شده اند که با شور و شوق نمی‌توان به مقابله با اوضاع اقتصادی امروز رفت و شرمسار اهل و عیال شد. اما  تردیدی نیست که هنوز هستند معلمانی که در دور افتاده‌ترین روستاها در نقاط کوهستانی، صعب العبور، یا نقاط کویری و بسیار گرم طاقت فرسا و یا در شهرها، با تمام وجود، خود را صرف تربیت بچه‌های این مرز و بوم کرده‌اند و باید از اینها برای الگوسازی تقدیر کرد. البته شناسایی این نوع افراد نیز به دلیل تواضع فراوانی که دارند، کاری مشکل اما لازم است.

وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی از جمله مهمترین دستگاه‌های فرهنگی و هنری است که هزاران نفر در آن مشغول به کار هستند و هزاران هزار به طور مستقیم و غیر مستقیم شیوه‌ی کارشان را از این وزارتخانه دریافت می‌کنند. در مورد نیروی انسانی این وزارتخانه باید گفت انواع و اقسام همکاری در آن تعریف شده است. از ساعتی و پاره‌وقت و نیمه وقت گرفته تا قراردادی و پیمانی و رسمی.

شواهد موجود نشان می‌دهد کسانی که از وضعیت نامشخصی در زمینه شغلی و آینده کاریشان برخوردارند به طور معمول فعالتر هستند تا اینکه بتوانند نظر مدیران بالادستی خود را جلب کرده و نوع قراردادشان تغییر کند. این موضوع در مورد کارکنان «رسمی» کاملاً متفاوت است چون آنها بر این باورند که تحت هر شرایطی آنها از «پرسنل ثابت» آنجا هستند و فرقی نمی‌کند که کاری بکنند یا نه.

این نوع افراد به طور معمول بدون آنکه کار و بازدهی مطلوبی داشته باشند، همواره از کمبود حقوق و مزایا گله‌مند هستند و همین نارضایتی بعضاً موجب کندی کار مراجعین به آن وزارتخانه نیز می‌شود. به عنوان مثال اغلب کسانی که تحصیل کرده هنر و علاقه مند به فعالیت در این زمینه هستند، برای دریافت مجوز تاسیس موسسه یا شرکتی فرهنگی و هنری از شش ماه تا دو سال نیز معطل مانده‌اند. البته این اشکال فقط به کم کاری «برخی نیروهای ثابت» بر نمی‌گردد.

بعضی امور نیز توسط کسانی انجام می‌شود که به طور «برنامه‌ای» دستمزد می‌گیرند به عنوان مثال به تعداد نمایش‌نامه‌هایی که مطالعه کنند یا داستان‌هایی که بررسی کنند، حقوق دریافت می‌کنند و لاغیر. یعنی به صورت قانونی هیچ نوع مزایای جنبی به این نوع همکاران وزارت ارشاد، تعلق نمی‌گیرد. بنابراین لزومی بر وقت‌شناسی، سرعت و دقت نمی‌بینند.

البته این موضوع شامل «ساعتی‌ها» نیز می‌شود اما اغلب این نوع نیروها به خاطر بارقه‌های از امید که برایشان وجود دارد به طور معمول وقت شناس هستند و با سرعت عمل کار می‌کنند، اما همین‌ها هم اغلب به دلیل کم بودن دستمزدها ناچارند در جاهای دیگر هم کار کنند و همین مشکل بازدهی آنها را هم کاهش می‌دهد.

از سوی دیگر در این تشکیلات همه چیز منوط به چهار سال است. یعنی به محض پایان هر دوره دولت، امکان تغییرات کامل وجود دارد بنابراین حداقل این که در فاصله‌ی انتقال دولت‌ها (که قریب به یک سال) که می‌شود معمولاً برنامه ها متوقف می‌شود و کارها با سرعت بسیار پایینی انجام می‌شود و در مقابل اعتراض مراجعین نیز به تغییر و تحول و امکان بودن یا نبودنشان اشاره می‌کنند.

در این مواقع در تمام اتاق‌های این وزارت‌خانه، کار پرسنل بحث و تبادل نظر درباره وزیر، معاونان، مدیران کل و مدیران بعدی است و آنچه در نازلترین درجه‌ ممکن است تلاش برای ارتقای فرهنگ و هنر است. اینها همه در شرایطی است که رییس جمهور محترم، در دوره‌ی نهم و در اوایل انتخاب به عنوان رئیس جمهور، بر تغییر و یکسان سازی این نظام همکاری تاکید داشت، اما یا هیچ اقدام عملی توسط زیر مجموعه‌های رئیس دولت صورت نگرفت یا آنقدر محدود انجام شد که به هیچ وجه محسوس نبود.و حتی به قدری نبود که به عنوان تبلیغات از سوی مدیران مربوطه اعلام شود.

از سوی دیگر نحوه‌ی به کار گیری پرسنل، حالا در هر شکلی، مشخص نیست.

به دیگر سخن اغلب دیده شده که مدیر یا مدیران، بدون توجه به بودن یا نبودن شناخت، تخصص و تعهد، افرادی را به کار می‌گمارند که متاسفانه معمولاً دچار نقصان هستند. یعنی یا « متخصصان» بی تعهد هستند، یا متعهدان « بی تخصص » هستند و یا اینکه هیچ کدام را ندارند. به عنوان مثال مدیرعامل یک انجمن تخصصی در حالی انتخاب می‌شود که هیچ تحصیلات، تجربه و شناختی از آن هنر ندارد و به هیچ وجه معلوم نیست ملاک انتخاب وی چه بوده است؟

البته تعهد وی نیز از دیگر ابهاماتی است که از سوی منصوب کنندگان وی، که احتمالاً به آن فکر کرده‌اند، بی‌پاسخ بوده و هست. یا مدیر امور بین الملل یکی دیگر از مراکز هنری در حالی که در زمینه‌ای دیگر فعالیت می‌کند، ولی این عنوان را هم یدک می‌کشد و همکارانش اعلام کرده اند که در بسیاری مواقع اصلاً سر کار حاضر نمی‌شود. نکته‌ جالب این که مدیران ارشد این قسمت در وزارت ارشاد به طور مستمر ، ولی در شرایط مبهم ،  به سفرهای خارجی می‌روند، بدون آنکه مدیر امور بین الملل همراهشان باشد یا اصلاً در جریان قرار بگیرد.

یا مثال دیگر دبیرخانه‌ای است که باید به نوجوانان و جوانان متعهد و آینده‌ساز امکانات نرم افزاری و سحت نرم‌افزاری ارایه کند و یکی دیگر از کارهایش اطلاع رسانی در حوزه دین است. اما به قدری در این مسوولِیت‌ها نامشخص عمل شده که نه انگیزه و شوقی در هنرمندان مطرح باقی گذاشته و نه اساساً توانسته قدمی در راستای اهداف شکل گیری آن بردارد و صرف نظر از درستی یا نادرستی آمارهایی که خودشان اعلام کرده اند نه مراجع بی طرف ، میلیاردها تومان بودجه به طرزی نامشخص صرف و هزینه می‌شود.

هر دو گروه ، به طور کلی از وجود چنین مرکزی بی اطلاع هستند؛ بنابراین نه تنها این مرکز ، بلکه خبرگزاری آن که مسوول اطلاع رسانی است نه تنها موفق نبوده، بلکه ضرر بسیاری نیز به نظام وارد کرده است ، چرا که اغلب مشاهده شده کار نکردن بسیار مفیدتر از کار ناصواب است.

صدا و سیما یکی دیگر از کلیدی ترین دستگاه‌های فرهنگی و هنری است ؛ چرا که به اعتقاد کارشناسان، در کنار ایجاد سرگرمی، یکی از مهمترین کارکردهای رسانه‌ی فراگیری چون صدا و سیما ارتقای سطح آگاهی‌های مخاطبان است. این سازمان با وجود ده‌ها شبکه‌ی رادیویی و تلویزیونی ، به طور مستمر نیاز به تهیه و تولید برنامه‌های مختلف دارد و لزوم همکاری اهالی فرهنگ و هنر در کنار تکنسین‌های فنی بسیار بدیهی است.

اما بسیاری از کسانی که با این دستگاه همکاری کرده‌اند از آن گله‌مند هستند چرا که یا شان و منزلت ایشان به واسطه‌ی آنچه در خود دارند، رعایت نشده و به عنوان مثال هنگام ورود به آنجا با مشکلات عدیده مواجهه‌شان کرده‌اند و یا با افراد ناآگاه و بی‌دانش مواجه شده‌اند ؛  گروهی نیز از پرداخت نشدن و یا تاخیر فراوان در پرداخت توافق‌های مالی‌شان گله‌مند هستند و این تاخیرها در حالی است که صدها کارمند برای انجام این نوع خدمات در آن سازمان مشغول به کار هستند؛ به گونه‌ای که حتی شنیده‌ها حاکی است که ضرغامی در آغاز به کارش به عنوان رئیس آن سازمان، از تعداد بسیار این کارمندان متحیر شده و نمی‌دانسته با آن همه نیروی مازاد چه کند.

«گروهی» کارکردن در شبکه‌های تلویزیونی (خوشبیانانه کلمه باند)  از دیگر معضلاتی است که اغلب ا‌هالی فرهنگ و هنر را از آن سازمان رنجانده است. بدین معنا که برخی مدیران شبکه‌ها و گروه‌های آن علاقه‌مند هستند فقط با افراد مشخص کار کنند.

این رویکرد باعث می‌شود:

1 ـ افراد جوان و خلاق همواره پشت درهای بسته بمانند

2 ـ گمان زد و بندهای پشت پرده افزایش یابد به حدی که بسیاری از مدیران پاک و دلسوز نیز آلوده‌ی این گمان‌ها شوند و...

اما این فرهنگ سازان و متولیان نقطه‌ مشترکی نیز دارند. در اغلب این دستگاه‌ها مدیران ارشد به قدری درگیر و گرفتار شرکت در ده‌ها کمیسیون و کمیته و شورا و ... هستند که در اغلب موارد فرصتی برای تدقیق در مجموعه تحت مدیریت‌شان ندارند و ناچار هستند اطلاعات و گزارش‌هایی که مدیران میانی ارایه می‌دهند بپذیرند تا در همان کمیسیون‌ها و کمیته‌ها و ... ارایه کنند.

آنها حتی اغلب مجبور می شوند برای امضای صرف نامه های کارتابل هایشان نیز از کارکنانشان بخواهند که آنها را به خانه هایشان بفرستند تا این مدیران کارتابلی نیمه های شب و خسته و کوفته از ده ها جلسه، به جای صرف وقت در کنار خانواده ، نامه امضا کنند و .....

در این شرایط مدیران میانی هر آنچه که به نظرشان برسد انجام می‌دهند بدون آنکه حتی نیم نگاهی نیز به اسناد بالادستی داشته باشند. البته این نوع اعمال قدرت‌ها با مخالفت ها و نقد های دلسوزانه نیروهای آگاه نیز مواجه می‌شوند ولی آن افراد دلسوز به خوبی می‌دانند که از پس این به ظاهر مخالفت در صف حذف شوندگان قرار می‌گیرند و اگر به نوعی همکاری مستمر داشته باشند، به زودی راهی کارگزینی می‌شوند تا حکم اخراجشان را دریافت کنند.

این اوضاع در اغلب دستگاه‌ها منجر به انفعال افراد ناظر شده است و نتیجه این است که بسیاری از اقدامات این چنینی سرانجام مشخص و متناسب با اهداف از پیش تعیین شده ندارد و باری به هر جهت است؛ البته بارها هم دیده شده که بالاخره مدیران ارشد متوجه شده‌اند و تغییراتی انجام شده، اما آیا محصولات فرهنگی هنری و نارضایتی‌ها و .. که از سوء عملکرد آن افراد به وجود می‌آید نیز به همین راحتی قابل تغییر است؟

براساس این شواهد و قراین به نظر می‌رسد بسیاری از مراکزی که باید مروج « فرهنگ » باشند، فقط مجری برنامه‌های ناصواب و در اغلب موارد مضر کسانی شده اند که بدون توجه به آنچه مورد نیاز جامعه است، به جاری کردن منویات فردی مشغولند و از قدرتی که در اختیار دارند نه تنها برای ساختن و آبادی روح و روان آحاد جامعه استفاده نمی‌کنند بلکه ناخواسته لطمات فراوانی هم به آن وارد می‌کنند که از مهمترین این لطمات می‌توان به ناتوانی در فرهنگ سازی و نیز از دست دادن نیروهای خلاق و توانمند اشاره کرد.

با این همه تجمیع دستگاه‌های فرهنگی و هنری که از خواسته‌های مقام معظم رهبری بوده و هست، می‌تواند یکی از موثرترین راه‌ها برای اصلاح چرخه پر از اشکال این دستگاه‌ها و ایجاد طراوت و حرکت رو به رشد برای فرهنگ و هنر کشور باشد.
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟