دونگا، قاتل بزرگ خلاقيتهاي فردي!
كارلوس دونگا در 3 سال و 10 ماهي كه از انتصاب وي به عنوان سرمربي تيم ملي فوتبال برزيل ميگذرد پيروزيهاي بزرگي را نصيب اين تيم كرده است.
به نوشته جام جم و به نقل از ساکرنت؛ سلهسائو با هدايت اين هافبك سرسخت سابق اشتوتگارت آلمان، كوپا آمريكا 2007 و جام كنفدراسيونهاي 2009 را فتح كرده و با كسب رتبه اول در رقابتهاي منطقه آمريكاي جنوبي در دور مقدماتي جامجهاني 2010 به مرحله نهايي راه يافته و در سالهاي اخير تقريبا تمام بزرگان سنتي فوتبال جهان را در مسابقههاي تداركاتي، به حق و با برتري محسوس شكست داده است.
اما دونگا در برزيل تحت انتقاد شديد قرار دارد و سايه او را با تير ميزنند، زيرا به اعتقاد مردم اين كشور كه همگي شيفته فوتبالند و با آن زندگي ميكنند زيباييهاي سنتي و هنرمنديهاي ذاتي كمنظير فوتبال اين كشور را قرباني نظم تشكيلاتي كرده و پيروزيهاي فوقالذكر را نه در درجه اول با مهارتهاي فني برزيليها بلكه با سازماندهي «مدل اروپايي» به دست آورده و يك فوتبال حساب شده گروهي را جانشين بازيهاي غريزي و قشنگ فردي برزيليها كرده است.
كاپيتان تيم فاتح جامجهاني 1994 به واقع از چشم مردم كشورش قاتل بزرگ خلاقيتهاي فردي در فوتبال برزيل و باعث و باني رويكرد فزاينده زرد و آبيپوشان به نظام تشكيلاتي اروپاييهاست و دقيقا به همين دليل به جاي اين كه براي كسب فتوحات بزرگ سالهاي اخير تحسين شود، به سبب مهار زدن به هنرهاي فردي چشمگير ملي پوشان كشورش بايد تحت بازخواست قرار گيرد!
سند جديد
اين كه حتي با در پيش بودن مرحله نهايي جامجهاني 2010 احساسها ولو به طور مصلحتي و موقتي نسبت به طراح اين همه پيروزي براي برزيليها مساعد نشده و مردم او را دوست نميدارند، جالبترين قسمت قضيه است.
در ماههاي اخير عدم رويكرد دونگا به رونالدينيوي احيا شده در ميلان نماد و محصول بزرگ رويكرد اروپايي وي و سند جديد محكوميت تخلفات(!) او به حساب آمده و روزي نبوده كه وي مجبور به جوابگويي در اين خصوص نباشد. اين در حالي است كه زرد و آبيپوشان در پيكارهاي انتخابي جامجهاني 2010 در شرايطي كه آرژانتين سايهاي از خودش هم نبود و پاراگوئه و شيلي هم به رغم صعودي راحتتر بارها لرزيدند، مظهر استحكام نشان دادند و بندرت كم آوردند و در هر دو بازي رفت و برگشت آرژانتين مارادونا را به توپ بستند.
اما اين يك رويكرد جديد از طرف دونگا نيست، چون او در فوتبال اروپا و در قلب بوندسليگا و در مركز خط مياني اشتوتگارت رشد كرد و بسيار بيشتر از هموطنانش با نظم تشكيلاتي فوتبال اروپا خو گرفت، از آغاز هم آن را بر مهارتهاي غريزي فوتباليستهاي كشورش ارجح ميدانست. همين مدل سازماندهي از سوي كارلوس آلبرتو پرييرا در جامجهاني 1994 پايهگذار چهارمين قهرماني سلهسائو در جامهاي جهاني شده بود و پنجمين قهرماني اين كشور در سال 2002 نيز پيامد اتخاذ روشهايي تقريبا مشابه ولي با ساز و برگها و نفراتي بالنسبه متفاوت از سوي لوييز فيليپه اسكولاري، سرمربي وقت اين كشور بود.
زوج بيهنر
شايد هم دونگا قدري در به كارگيري خشكي اروپايي در سيستم بازي تيم ملي برزيل از افراد فوق بيشتر پيش رفته باشد. وي در حالي در ديدارهاي اخير از زوج دفاعي فيليپه ملو و گيلبر تو سيلوا در مركز خط مياني برزيل سود جسته كه اين دو از كم تكنيكترين هافبكهاي برزيل هستند. اولي در يوونتوس يك فصل واقعا بد را سپري كرده و دومي دور از دوران اوجش در ليگ يونان توپ ميزند.
اما دونگا چون هافبكهايي توپ نگه دار و صاحب قدرت دفاعي و جنگندگي و قادر به تكلزني و تخريب بازي حريفان را ميخواهد به آنها روي آورده و با اين كه بر پايه حضور آنان به بردهاي متعددي رسيده، از ديد مردم فوتبالدوست برزيل روح زيباي فوتبال اين كشور را كشته است و آنها مكررا ميپرسند كه چرا تيم ملي برزيل ديگر زيبا و تماشايي بازي نميكند.
اين مردم همچنين ميپرسند چرا در سالهاي 1982 و 86 هافبكهاي وسط برزيل امثال رايكو، سوكراتس و فالكوئوي معروف بودند و حالا دو تكلزن بيهنر (!) آن وسط اداره كار را در دست دارند!
مطرحكنندگان اين سوالات و منتقدان روشهاي دونگا از ياد بردهاند كه در بسياري از موارد رويكرد برزيليها به فوتبالهاي زيبا در ادوار گذشته جام جهاني فقط پيامآور شكست بوده است. مگر در دهه 1980 نفراتي مثل آنها كه نامشان آمد يا كارهكا، سرجينيو و جونيور با مربيگري تهله سانتاي معتقد به فوتبال زيبا و روان و سيال در جامهاي جهاني به جايي رسيدند و مگر سله سائو در سالهاي 1982 و 1986 پيش از مرحله نيمهنهايي حذف نشد و حتي از كسب رتبه چهارم هم محروم نماند؟
حتي در دهه 1950 كه استفاده كشورها از 5 مهاجم همزمان در تيمهايشان بسيار رايج بود و به همين سبب نتايج مسابقههاي فوتبال گاه شبيه به هندبال ميشد، برزيل به روشهاي محتاطانهتر 4 ـ 2 ـ 4 و 3 ـ 3ـ 4 روي ميآورد و فتح جامهاي جهاني 1958 و 62 و همچنين 70 از همين طريق مقدور گشت.
روش 1 ـ 5 ـ 4 كه اينك نه فقط دونگا بلكه بسياري از تيمهاي اروپايي در برخي روزها به آن روي ميآورند، در گذشته نيز بارها توسط زرد و آبيپوشان به كار گرفته شده و قطعا در مسابقههاي متعددي از جام جهاني پيش رو هم به اجرا در خواهد آمد اما مردم معترض برزيل فقط دونگا را به خاطر آن ميكوبند و او را بابت به كارگيري آن مقصر ميدانند. اين از بد اقبالي دونگاست كه از ديد مردم برزيل هميشه ستارهها و قابليتهاي چشمگير فردي آنهاست كه مسابقهها و جامهاي بزرگ را فتح ميكند، حتي اگر خلاف اين بوده و كار سيسماتيك و بازي گروهي باني آن بوده باشد. نگاه ديگر دونگا در چشم هموطنانش اين است كه همسو با اروپاييها به وجه آمادگي جسماني و ماندگاري نفرات تيمش براي نه فقط 90 بلكه 120 دقيقه نبرد جانانه با رقبا بسيار بها ميدهد و تمرينات بدنسازي را هميشه در اولويت قرار داده و هيچگاه به همان اندازه براي مرور كارهاي تكنيكي و تاكتيكي در تمرينات ارزش قائل نشده است.
آنها نميبينند كه دقيقا همين ويژگيها سله سائو را از معابر سخت سالهاي اخير عبور داده و به نقطهاي رسانده كه در آستانه جامجهاني نوزدهم همپا با اسپانيا اميدوار اصلي فتح جام نشان ميدهد و چندي پيش طوري تيم ملي انگليس را در مسابقهاي تداركاتي به آساني برد كه انگار با حريفي متوسط و معمولي طرف است.
دندانهاي ترميم شده
دونگا در حالي به خيانت به ايدهآلهاي فوتبال برزيل و ارجح شمردن اسلوبهاي فاقد طراوت اروپايي متهم شده كه بسياري از شواهد نشان ميدهند هر دو قهرماني نخستين برزيل در جامهاي جهاني در سالهاي 1958 و 62 نيز با بهكارگيري مدلهايي بدوي از نحوه تداركات دونگا حاصل آمدند. به نوشته جاناتان ويلسون كه كتابي تحقيقي در اين خصوص به نام «Inverting the Pyramid» نگاشته، زرد و آبيپوشان تيمي را به جام جهاني 1958 در سوئد بردند كه اضافه بر بازيكنان و مربيان معمول، دو پزشك، يك روانپزشك، يك متخصص روابط عمومي، يك مربي بدنساز و يك آناليزور را همراه داشت و بهكارگيري اين متاعها و افراد در آن زمان بسيار غيررايج بود.
از دو پزشك مورد بحث، يكي دندانپزشك بود كه گفته ميشود از زمان اردوي ابتدايي تا اردوي نهايي تيم بيش از 400 دندان را در دهان 34 بازيكن اردونشين ترميم و برخي را پر كرد و بعضي را هم كشيد! پزشك روانكاو هم كه دكتر كاروالائس نام داشت در گزارشي مكتوب به مربيان تيم و سران فدراسيون فوتبال برزيل كه هنوز نمونه آن در دفتر فدراسيون موجود است، متذكر شده بود پهله 17 ساله براي قبول مسووليتهاي بزرگ در تمام طول برگزاري مسابقهها ناآماده است و بهتر است فقط گاهي از او استفاده شود و افزوده بود كه بايد مراقب رفتار گارينشا بود، زيرا دردسرسازي اجتماعي از سر و رويش ميبارد!
چرا لوسيو؟
امروز دونگا به خاطر همراه بردن يك روانكاو به تمام سفرهاي مهم تيمش زير تيغ مطبوعات قرار دارد و از او پيوسته سوال ميشود كه چرا هر جلسه تمريني تيم ملي را به دو ساعت افزايش داده و يك ساعت آن صرف بدنسازي ميشود، حال آن كه در اروپا بسيار بيش از اين و به واقع از دو جلسه تمرين تيمها، يك جلسه، يعني تمام زمان آن صرف همين قضيه ميشود.
دونگا همچنين متهم به اين است كه هيچ گاه لوسيوي فيزيكي را از تركيب ثابت بيرون نميگذارد و حتي بازوبند كاپيتاني را به دست او بسته و اغلب در پست مدافع راست هم مايكون فيزيكي را بر دني الوز فني ارجح شمرده است. حتي هافبكهاي فني مورد اعتماد دونگا هم امثال الانو هستند كه تكنيك فوقالعادهاي ندارند و در نوك حمله پيوسته به لوئيس فابيانويي بازي ميدهد كه به رغم آقاي گل شدن در جام كنفدراسيونهاي 2009 به زعم هموطنانش دستكم 10 مهاجم برتر از او به لحاظ مهارتهاي فردي اينك در ليگ برزيل توپ ميزنند.
دونگا در چنين فضايي به جام جهاني نوزدهم پا ميگذارد. ميزان حمايت از سرمربي سلهسائو كمتر از چيزي است كه در جام قبلي از سلف وي ـ كارلوس آلبرتو پرييرا ـ به رغم ناموفقتر بودن آشكار او صورت ميپذيرفت. عشاق فوتبال برزيل از ياد بردهاند كه دونگا و شاگردانش در مرحله نخست جام بايد با رقباي قدرتمندي مثل پرتغال و ساحل عاج مصاف بدهند و اين نكته نيز از يادها رفته است كه در تيم منتخب دونگا امثال كاكا و روبينيو هم عضويت دارند كه اگر از فنيترين فوتباليستهاي فعلي تمام جهان نباشند، در برزيل به سختي ميتوان مشابه آنها را يافت.
اينها دردسرهاي ويژه و عجيب مربياي است كه اگر تيمش فاتح جام جهاني نوزدهم نشود، دقيقا به خاطر رويكردهاي مورد بحث مقصر اصلي تلقي خواهد شد و مورد هجوم بيرحمانهاي قرار خواهد گرفت و حتي اگر جام به دست به برزيل بازگردد، به اتهام قتل روح زيباي فوتبال برزيل تحت پيگرد رسانهها و مردم اين كشور قرار خواهد گرفت و روزگارش سياهتر خواهد شد!



