بيا به هم بخنديم و حال همديگر را بگيريم و قضاوت به «بينندگان عزيز» بسپاريم!
وقتي كه عادل براي ساكت كردن مشتريهاي پرحرف ديشباش، فرياد را چارهساز نميديد، با دست از روي تلويزيون آنها را وادار به سكوت ميكرد و اين چيز عجيبي بود كه قبلا ديده نشده بود!
به گزارش گل؛ چقدر مكالمه خصمانه تلفني ناصر شفق و مسعود عنايت، ما را ياد تمام مناظرههاي و دوئتهاي تلفني يا حضوري ماههاي اخير انداخت. تا پيش از بهار 88 و آغاز پخش مناظرههاي مستقيم نامزدهاي محترم انتخابات رياست جمهوري گمان ما بر اين بود كه تنها اهالي ورزش هستند كه هنگام مناظره مستقيم در برنامه 90 آداب صحبت از ياد ميبرند، تند سخن ميگويند و هر آنچه شايسته صحبت در مجامع عمومي يا در تريبونهاي رسمي است پشت گوش مياندازند. اين باور غلط اما با پخش مناظرهها به پايان رسيد و ما فهميديم ميكروفون و دوربين، اين قابليت را دارند كه هر كسي را به اين ورطه تنزل دهند.
سمفوني زنبورها
اينكه شفق و فردوسيپور تا آنجا كه ميتوانند همديگر را متهم ميكنند به فراموش كردن اصل بيطرفي يا حرفهايگري، اينكه عنايت برآشفته و شفق سفسطهگرا در مناظرهاي كوتاه اما طوفاني، به مدت 2 دقيقه آنتن رسمي شبكه سوم سيما را تبديل به محل پخش «سمفوني زنبورها» ميكنند و آنقدر تندتند و در هم و برهم سخن ميگويند و بين كلام همديگر ميپرند كه انگار ميكروفون را در لانه زنبورها كار گذاشتهاند، نه بد است، نه عيب است و نه تلخ.
اين تنها واقعيت ساده فرهنگي ماست هر چند در آنسوي آب هم خبري بهتر از اين نيست. تهمتزدن به نفر مقابل و پرخاشگري در تريبون رسمي و مقابل چشمان حيرتزده ميليونها شهروند متعجب، تنها مختص نخبگان كار كشته سياست يا فوتبال نيست كه در تمام دنيا، مناظره محلي نه براي شكست رقيب از راه استدلال كه براي ناتوان نشان دادن طرف مقابل در اداره يك بحث تند و از كنترل خارج شده است.
توهم رضايت
تلخي اين شكل از مكالمههاي پخش مستقيم ايجاد احساس «توهم رضايت» نزد هر دو طرف قصه است. وقتي هر دو طرف خود را پيروز اين مناظره ميدانند و بر اين باورند كه حال طرف مقابل را گرفتهاند، ادامه دادن اين روش دوام يافته و تضمين شده است چون هر كس كه پايش به چنين «مناظره ـمكالمه»اي باز ميشود خواهان اين است كه حداقل نبازد!
سوالهاي بيجواب شفق نيمساعت در برنامه نود رسماً از پاسخ به اين سوال كه بالاخره چه كسي دستور خروج تيم از زمين را صادر كرده، خودداري كرد. او سر «بينندگان عزيز» را درد ميآورد با آسمان و ريسمان به هم بافتن و كليگويي. تاكتيك او نه پاسخ دادن به افكار عمومي است و نه توجيه آن. او ميدانست كه عادل فردوسيپور ـ در نقش مدعيالعموم رسانهاي ـ روي بمب زماني نشسته و توان صبر كردن براي پايان يافتن توضيحات كلي و مبهم و طولاني وي را ندارد.
تاكتيك شفقي
شفق مبهم و دو پهلو صحبت ميكرد، سال نو و تولد پسر همسايه و نمره 20گرفتن يكي از بينندگان عزيز در درس انشا را يكجا تبريك گفته براي روساي باشگاههاي آسيايي نوشابه خانواده باز ميكند، پاچه فدارسيون و سازمان را ميخاراند و از همان دقيقه اول نشان داد كه با تاكتيك وقتكشي وارد برنامه نود شده است.
عادل از او سوالات كوتاه ميپرسيد و شفق پاسخهاي بلند ميداد. مديرعامل زيرك تراكتورسازي ميكوشيد تا با عذرخواهي طولاني مدت براي خودش وجه اخلاقي دست و پا كند تا بتواند در نقش وكيل مدافعهاي فيلمهاي خارجي دنبال معلول باشد نه علت! فرمول ناصر شفق در برنامه يه همين است. مبهم سخن بگو و آنقدر حرف بزن تا عادل سوال را عوض كند.
اما اين موازنه وقتي به هم خورد كه مسعود عنايت آمد روي خط و ناتواني ذاتي خود در باكلاس سخن گفتن يا حداقل رعايت شأن مقام و منزلت و جايگاه خود را براي هزارمينبار برهمگان آشكار كرد؛ با اين حال بيننده تلويزيوني كه دلش «بزن ـ بزن» ميخواهد با شيوه چريكي او حال ميكند.
عنايت با لحني عامه پسند و كوچه بازاري شفق را به چهارميخ ميكشد اما مديرعامل كهنهكار كه فهميده با حريف قدري دست و پنجه نرم ميكند كوتاه نميآيد و از تاكتيك «دايورت كردن» استفاده ميكند. پاسخ هيچكدام از اتهامات يا حملات عنايت را نميدهد و هر وقت نوبت پاسخگويي اوست از فردوسيپور ميپرسد: «من ميتوانم حرف بزنم؟» با سكوت خود اجازه ميدهد عنايت دوباره حمله ديگري را آغاز كند و پاسخ سوال قبلي را بيخيال شود ... و اين تازه يكي از چند مناظره بيسرانجام برنامه نود بود.
اين دو و بقيه آنقدر حرف زدن كه فردوسيپور براي ادامه برنامه دست به دامن پخش شد و از آنها وقت اضافي گرفت ... وقتي كه عادل براي ساكت كردن مشتريهاي پرحرف ديشباش، فرياد را چارهساز نميديد، با دست از روي تلويزيون آنها را وادار به سكوت ميكرد و اين چيز عجيبي بود كه قبلا ديده نشده بود!
تكمله
ميتوان صفحات و سطرهاي فراواني را به ماجراي نيمه شب دوشنبه اختصاصي داد اما در نهايت با چيز جديدي مواجه نميشويم. انگار مثل هميشه سناريو را از نو تكرار ميكنند.«بيا به هم توهين كنيم و شخصيت همديگر را زير سوال ببريم و به ريش هم بخنديم و ژست بگيريم و در نهايت قضاوت را واگذار كنيم به ببينندگان عزيز!»
اینکه همدیگر را مسخره کنیم در هیچ جای دنیا پسندیده نیست چه برسد به کشور ما...
اما اینکه توسط این برنامه خیلی از مبهمات فوتبال ما مشخص می گردد امیدوارم تا زمانیکه همینطور پیش می رود برنامه ادامه داشته باشد



