نامه سرگشاده به رئیس مرکز هنرهای نمایشی
همسر یکی از اعضای خانواده تئاتر که نامش نزد "تابناک" محفوظ است نامه ای سرگشاده خطاب به رییس مرکز هنرهای نمایشی نوشته است که در زیر می آید:
به نام خدا و با سلام
آقای پارسایی، آیا همسر شما هم امسال مجبور شد به بچه هایتان نه بگوید؟ سال هاست که با مردی از خانواده تئاتر زندگی می کنم. مردی که حرفه اش را دوست دارد، از همین حرفه زندگیش را می گذراند و خوشحال است که شرافت مندانه کار می کند. هربار با یک کار تازه پر از هیجان شروع به کار می کند، تمام توانش را به کار می گیرد. گاهی روزها بدون خواب و استراحت کار می کند، تحسین ها را برمی انگیزد، ولی بدون استثنا همیشه خستگی به تنش می ماند. چرا که همیشه قسط و قبض و اجاره در راه است و آنچه هرگز نمی توان پیش بینی کرد زمان پرداخت دستمزد و میزان آن است که البته هیچ تناسبی با این همه زحمت ندارد.
من شاهد بوده ام که همسرم برای بازپس گیری هزینه ای که از جیب خود برای کاری پرداخت کرده بود، ماه ها به مرکز و دفتر شما مراجعه کرد تا موفق به دریافت آن شد، با این وصف می توان تصور کرد که برای دریافت دستمزدها از چه خوان هایی باید گذشت.
آقای پارسایی، آیا بر شما هم همین می گذرد؟ آیا شما هم با پرداخت اجاره یک ماه، بیدرنگ اضطراب ماه آینده به سراغتان می آید؟ آیا تا به حال آب، برق و تلفنتان به دلیل نپرداختن قبوض قطع شده است؟ تا به حال دیده اید همسرتان به بهانه های گوناگون بچه هایتان را از ویترین مغازه ها دور کند تا مجبور نباشد بگوید که پول ندارد؟ شما هم هرگاه پولی می رسد، مجبورید طوری تقسیمش کنید که تا نمی دانم چه وقت بعدی که پول برسد، دوام بیاورد؟ آیا زندگی تان به خاطر مشکلات مالی در شرف نابودی قرار گرفته است؟
آقای پارسایی، عید امسال، باز هم لباس های قدیمیمان را پوشیدیم، به بهانه کارهای عقب مانده سفر نرفتیم، به بچه هایمان نه گفتیم و باز هم مثل همیشه صورت خود را با سیلی سرخ کردیم و دلمان را خوش کردیم که به شما هم همین می گذرد، که همه مثل هم هستیم و خانواده تئاتر بین فرزندانش فرق نمی گذارد، که همه آرزوهایی شبیه به هم داریم و هر چه کار می کنیم آرزوهایمان از روی کاغذ بلند نمی شوند.
اکنون، دلمان را خوش می کنیم که عدالت یک شوخی مد روز نیست و سعی می کنیم به این فکر نکنیم که آنچه حتی آرزویش برای ما محال است، هر روز در زندگی شما اتفاق می افتد. آقای پارسایی، چشممان را به هرچه می بینیم و گوشمان را به هرچه می شنویم، می بندیم و باور می کنیم که همسر شما هم امسال به بچه هایتان نه گفت.
*همسر یکی از اعضای خانواده تئاتر


