قطبی در آمریکا سابقه سرمربیگری ندارد
فوتبال پر حاشيه ايران چندي پيش ميزبان ميهمان ناخواندهاي بود كه از هزاران كيلومتر دورتر به قصد تازه كردن ديدار با خانواده پا به وطن گذاشته بود و خواستهاي جز اينكه بتواند دانستههاي خود را در اختيار جوانان بااستعداد اين مرز و بوم قرار دهد، نداشت.
به نوشته جام جم؛ صحبت از اميد نمازي، مربي ايراني مقيم آمريكاست كه چندي پيش در سفري كوتاه براي ديدار با والدين به تهران آمد تا در حاشيه اين سفر نيز با تني چند از مديران ورزش و فوتبال به گفتگو بپردازد. نمازي با 25سال سابقه فعاليت بازي و مربيگري در ينگه دنيا صاحب دانش و تجربهاي است كه ميتواند به كمك فوتبال ايران بيايد. فوتبالي كه در حلقه عدهاي از مربيان تكراري كه تنها جايگاه خود را تغيير ميدهند، گرفتار مانده و هواي تازهاي ميطلبد.
كمي از خودتان بگوييد. بسياري از طرفداران فوتبال در ايران شما را نميشناسند.
اميد نمازي هستم. سال1343 در آمريكا متولد شدم و تا 6 سالگي در ايالت مريلند بودم كه پدرم دكتراي ورزشياش را گرفت و چون تعهد داشت كه در دانشگاههاي ايران تدريس كند به ايران برگشتيم و تا 18 سالگي در ايران بودم. فوتبال را در ايران و زير نظر حاج مهدي اربابي فرا گرفتم و بعد از ديپلم براي ادامه تحصيل به آمريكا برگشتم و در رشته تربيت بدني تحصيل كردم.
چه زماني وارد فوتبال حرفهاي شديد؟
از سال 1988 تا 1992 در شهر واشنگتن و فلوريدا و پس از آن يكسال در كشور شيلي بازي كردم و در سال 96 به فوتبال داخل سالن در تيم بالتيمور پرداختم.
چه شد كه تصميم گرفتيد مربيگري كنيد؟
سال 1999 مربي تيممان اخراج شد و مدير تيم من را كه كاپيتان تيم بودم به عنوان مربي تا پايان فصل كه 10 بازي مانده بود معرفي كرد. در اين 10 بازي ما 8 بازي را برديم. اين اولين تجربه مربيگري من بود و 2سال آنجا بهعنوان مربي فعاليت كردم.
پس كار مربيگريتان را از فوتسال آغاز كرديد؟
نه اشتباه نشود. فوتبال داخل سالن با فوتسال فرق دارد. فوتبال داخل سالن زمين بزرگتري دارد، اوت ندارد و سرعت بازي در آن از فوتسال بيشتر است.اين بازي بيشتر مختص آمريكاست.
در ادامه كار مربيگري تان كجا فعاليت كرديد؟
بعد از آن به تيم فيلادلفيا رفتم.آن تيم را خودم بستم و بازيكنان جديد آوردم. فيلادلفيا را در سال سوم وجودش قهرمان كرديم و از آنجا هم دو، سه بار براي مربيگري در امال اس (ليگ فوتبال آمريكا) به من پيشنهاد شد، ولي چون با فيلادلفيا قرارداد داشتم، نپذيرفتم.
الان در تهران چه ميكنيد؟
دو انگيزه از سفر به ايران داشتم. اول اينكه پدر و مادرم را ببينم و هم اينكه صحبتهايي شده كه اگر ممكن باشد با بعضي تيمها بهعنوان دستيار فعاليت كنم. دوست دارم در فوتبال ايران كار كنم، البته به شرطي كه فرصت و امكانات فراهم باشد و بتوان كار اصولي انجام داد.
فوتبال ايران را چقدر ميشناسيد و چقدر آن را دنبال ميكنيد؟
خيلي زياد. بويژه در 3 سال اخير. من روزنامهها را اغلب از طريق اينترنت مطالعه ميكنم و كم و بيش در جريان اتفاقات روز فوتبال ايران هستم.
حاشيههاي فوتبال ايران در هيچ جاي دنيا وجود ندارد، چقدر خودتان را مهياي اين مسائل كردهايد؟
همانطور كه گفتم من دوست دارم در وطنم فعاليت كنم. ولي اينطور كه معلوم است در فوتبال ايران محيط سالم كم پيدا ميشود ولي يكي از مسووليتهاي مربي حرفهاي اين است كه با اين قبيل مسائل آشنا باشد و بتواند راه حل مناسب را براي از بين بردن آنها پيدا كند.
مدرك مربيگري شما چيست؟
بالاترين مدرك مربيگري فيفا را دارم. از سال 2002 ميلادي مدرك A فيفا را گرفتهام. البته بايد بگويم دارندگان اين مدرك هر 4 3 سال يكبار بايد آن را به روز كنند كه من به تازگي آن را انجام دادهام.
آيا به صرف داشتن مدرك معتبر ميتوان يك مربي خوب شد؟
خير، اين سوال زياد مطرح ميشود و برخي تصور ميكنند كه اگر يك مدرك معتبر مربيگري داشته باشيد حتما يك مربي بزرگ و با كلاس هستيد. داشتن تجربه است كه ميتواند مكمل خوبي براي تئوري باشد. در ضمن مربيگري فوتبال به دانستن تاكتيك خلاصه نميشود. بلكه شما بهعنوان يك مربي فوتبال بايد در زمينه مديريت فوتبال و روانشناسي هم اطلاعات داشته باشيد كه اين دو موضوع در كلاسهاي معتبر مربيگري تدريس ميشود.
دستيار بودن در ايران به نوعي كسرشان محسوب ميشود و هر كسي كه دستيار ميشود توقع دارد كه روي نيمكت بنشيند. به عنوان مثال در منچستر يونايتد در زمان تمرين ده نفر مربي در زمين كار ميكنند و فرگوسن تنها از بيرون نظارت ميكند. هر كدام از اين دستياران وظيفه تعيين شدهاي دارند و اكثر آنها هم روي نيمكت نمينشينند. ولي در ايران اگر دستيار روي نيمكت نباشد آن را توهيني بزرگ به خود تلقي ميكند!
اين موضوع برميگردد به اين كه اصلا آقاي سرمربي به كار دستيارانش اعتقاد دارد يا دستياران را به او تحميل كردهاند. وقتي مربي به كار دستيار ايمان داشته باشد مثل فرگوسن، در تمرينات فقط نظارت ميكند. همه ميدانند كه ارنج و هدايت تيم در حين بازي با فرگوسن است ولي تمرين دادن با رنه ملتين، دستيارش است. فرگوسن ميآيد و تمام امور تمرين از طراحي تا اجرا را به دستيارانش ميسپارد. من اسم نميبرم ولي در يكي از تيمهاي مطرح ايران ديدم كه سرمربي 4 دستيار دارد ولي اين كمك مربيان در تمرين نقش خاصي ندارند و فقط قيفهاي پلاستيكي را ميچينند! البته بعضي تيمها هم كار اصولي انجام ميدهند.مثلا شنيدهام كه امير قلعه نويي به استفاده درست از دستيار اعتقاد دارد و به اين نظر عمل ميكند. يك دستيار خوب كسي است كه گاهي اوقات از كار سرمربي ايراد بگيرد و پيشنهاد بدهد، نه اينكه صرفا كنار سرمربي بايستد و بلهقربان گو باشد.
اولين حضور جدي آمريكا در جام جهاني در مسابقات 1990 بود.20 سال از اولين حضور جدي آمريكا در عرصه جام جهاني ميگذرد و در اين مدت شاهد پيشرفت چشمگيري در فوتبال آمريكا بودهايم. علت اين پيشرفت را چه ميدانيد؟
مهمترين عاملش اين بود كه پولهاي زيادي را در فوتبالشان خرج كردند.
خب ما هم داريم سالانه پول زيادي را در فوتبال ايران خرج ميكنيم؟
اشتباه نكنيد. ما پول را خرج نميكنيم بلكه آن را حيف و ميل ميكنيم. آنها براي پيشرفت فوتبالشان و پشتوانهسازي يك كمپ دائمي براي بازيكنان 17ساله احداث كردهاند و كارشناسان فوتبال را به مناطق مختلف آمريكا فرستادهاند تا با ديدن بازيهاي محلي و آموزشگاهي 4 3 نفر را انتخاب كرده و به اين كمپ بياورند. اين عده در همان كمپ درس ميخوانند و زندگي ميكنند و تمرين ميكنند. شما تيم ملي آمريكا را در سال 1990 ببينيد. از تيم ملي چكسلواكي 5 گل خورد. اما الان تيم ملي آمريكا از تيم چك خيلي بهتر است.
درباره نقل و انتقال بازيكن در آمريكا بگوييد. در ايران هميشه بازار نقل و انتقالات پيش از شروع فصل تبديل به آشفته بازار ميشود!
در ام ال اس يك دفتر مركزي وجود دارد كه همه كارها تحت نظارت آنجا انجام ميشود. تمام بازيكنان حقوق ماهيانهشان را از دفتر ليگ ميگيرند نه از باشگاه. سرمايهگذاران تيمها پولشان را در حساب ليگ ميريزند تا بازيكن با دفتر ليگ طرف باشد نه باشگاه. حتي قرارداد بازيكن در همان دفتر ليگ بسته ميشود، نه دفتر باشگاه. با اين كار جلوي خيلي از بازارگرميها گرفته ميشود و كنترل ميشود كه بازيكني كه مثلا 100 هزار دلار ارزش دارد، قرارداد هفتصد هزار دلاري نبندد. در اين سيستم نرخ بازيكن واقعي ميشود و در يك سطح معقول و نسبتا پايين نگهداشته ميشود.
من از حرف شما تعجب ميكنم. الان بازيكني مثل بكهام ميآيد و قرارداد فوق نجومي 250 ميليون دلاري ميبندد. اين واقعيت كه حرف شما را نقض ميكند.
اشتباه ميكنيد. همه شنيدهاند كه بكهام 250 ميليون دلار براي 5 سال قرارداد بست. اما از اين 250 ميليون دلار شايد فقط 5 ميليون دلارش را باشگاه بدهد و مابقي آن از طريق اسپانسرها تامين ميشود. روز اولي كه بكهام در آمريكا قرارداد بست حدود100 هزار پيراهن بكهام فروخته شد به قيمت هر پيراهن 60 دلار! مطمئن باشيد اين هزينهاي كه براي استفاده تبليغاتي از بكهام خرج شده است، بعد از مدتي كوتاه با سود خوبي بر ميگردد.
چرا باشگاههاي ما با اينكه در ظاهر حرفهاي هستند هنوز از لحاظ مالي نميتوانند به خود متكي باشند؟ با اينكه راههاي درآمدزايي در ايران و خارج ظاهر يكي است؟
خب اين موضوع جاي بحث دارد. اولين راه درآمدزايي، بليت فروشي است. در دنيا بليت فروشي سيستم كاملا مشخصي دارد و باشگاه از اين راه به درآمد خوبي ميرسد. در صورتي كه هنوز سيستم بليت فروشي در ايران كاملا ابتدايي و بدون توجه به ظرفيت ورزشگاه است. بگذريم كه اصلا در ايران فروش اينترنتي بليت وجود ندارد. در بعضي استاديومها كه تماشاگران از روي فنس و ديوار ميپرند و بازي را ميبينند! اسپانسرشيپ هم يكي از راههاي مرسوم است. آن هم اسپانسرهاي متعدد. اسپانسر مسابقه، تمرين، كنفرانس مطبوعاتي و... در ايران بحث اسپانسر بيشتر روي پيراهن خلاصه ميشود. مورد بعد حق پخش تلويزيوني است كه از اين راه پول خوبي به باشگاهها ميرسد.
آشنايي شما با افشين قطبي از كجا آغاز شد و از چه زماني او را ميشناسيد؟
اولين بار قطبي را سال 1990 ديدم. آن زمان يكسري مسابقات فوتبال برگزار ميشد و هر دو در آن مسابقات بازي ميكرديم.
درباره فعاليتهاي او در آمريكا اطلاعاتي داريد؟
قطبي بعد از اينكه در آنجا مدرسه فوتبال تاسيس كرد با يكي از مربيان هلندي ارتباط برقرار كرد و اين مربي ظاهر در يكي از تيمهاي پايه آژاكس سمت داشت. بعد قطبي با او قرار گذاشت كه بازيكن براي او بفرستد و به مربيان هلندي پول ميداد تا در اجراي برنامههاي فوتبالياش در مدرسه فوتبال كمكش كنند. چون اگر در آمريكا بگوييم كه فلان مربي از آژاكس ميآيد تا در فلان مدرسه فوتبال كار كند تعداد شاگردان آن مدرسه دو برابر ميشود. قطبي از اين راه با مربيان هلندي رابطه پيدا كرد و يكي از آنها هم همين آقاي گاس هيدينك بود. مدتها قطبي را نديدم تا شنيدم وي از كره جنوبي سر در آورده است.
پس قطبي سوابق سرمربيگري در آمريكا ندارد؟
در آمريكا اصلا. وي يك بار بهعنوان دستيار دوم در گالكسي استخدام شده بود.
پس چطور قطبي اين همه مطرح شد؟
وي از وقتي با هيدينك در كره جنوبي كار ميكرد، اسمش در آسيا پيچيد و مردم ايران نيز آوازهاش را شنيدند و تصور كردند كه حتما مربي موفقي بوده و سوابق درخشاني داشته است.البته اتفاقات ديگري هم افتاد كه سر از پرسپوليس درآورد.


