کوچه علیچپ ـ بنبست توهم
میگویند کسی که به خواب رفته است را میتوان از خواب بیدار کرد، اما شخصی که خود را به خواب زده را هیچگاه نمیتوان از خواب ناز بیرون کشید. این حکایت را به نوعی دیگر در میان فرهنگ عامه رواج دادهاند و شنیدهایم که میگویند فلانی خودش را به کوچه علیچپ زده که بیان این موضوع همان قصه به خواب زدنهاست، حکایت این روزهای تیم ملی نیز چنین است.
به نوشته «نود»؛ پنج روز از بازی تیم ملی ایران برابر تایلند گذشته است و تیم ملی پنج روز دیگر را هم خرج کرده و به زمان مسابقات جام ملتهای آسیا نزدیک شده است. میپرسیم تفاوتهای این پنج روز و یا به عبارتی 120 ساعتی که از آن بازی گذشت تا به امروز چه بوده است؟ آیا تیم ملی در فاصله این پنج روز متوجه ناکاریهای خود شده است؟ جواب به این سؤال را میتوان در میان گفتههای مسئولان این تیم یافت.
کفاشیان رئیس فدراسیون فوتبال ایران در ازای انتقادهایی که از قطبی میشود، اعلام میدارد که قطبی دل رسانهها را زده پس به همین دلیل از او انتقاد میشود. آیا به راستی انتقاد از قطبی به خاطر دلزدگی از اوست؟ آیا روند بازیهای تیم ملی آنقدر خوب است که تنها دلزدگی از او و یا حرفها و حرکاتش باعث شده که همه علیه او موضع بگیرند؟
همین مسأله در مورد تشویق تایلند در ورزشگاه آزادی هم شنیده میشود.
اصغر حاجیلو اعلام میکند که تشویق تایلند توسط تماشاچیان اتفاق خوبی بوده است زیرا باعث شد که مردم به تیم ملی روحیه (بخوانید روحیه) بدهند که حملاتش را بیشتر کند. آیا امکان دارد که برای روحیه دادن به تیم خاصی حریفش را تشویق کنند؟
آیا علاقه مردم به روند تیم ملی میتواند باعث تشویق تیم تایلند شود و یا عدم علاقه مسبب این مسأله است؟ از سوی دیگر عنوان میشود چون لیدرهای تیم ملی میخواستند که از قطبی پول بگیرند این جو را پیش آوردند. آیا اگر تیم ملی دارای سابقه و روند خوبی در زمان حضور این آقایان بر مسند تیم ملی بود باز هم بر فرض صحت ادعای باجگیری لیدرها تیم تایلند تشویق میشد؟ میپرسیم آیا ورزشگاه خالی هم به باجگیری لیدرها ربط دارد؟ تیم ملی در روزی که تماشاگران میتوانستند به صورت رایگان این بازی را نگاه کنند و دو روز تعطیلی هم در پیش رو داشتند، تنها توانست نزدیک به ده هزار نفر را به ورزشگاه بکشاند در حالی که 48 ساعت بعد در شامگاهی که فردایش روز کاری است و بلیت فروشی میشد، بازی پرسپولیس و فولاد نزدیک به پنج برابر این تعداد تماشاچی داشت، آیا نباید بپرسیم که چرا این همه بنبست توهم حوالی کوچه علیچپ تیم ملی وجود دارد؟
از سوی دیگر، از سوی افشین قطبی هم میشنویم که متعجب است که چرا تیم ملی تایلند در این بازی تشویق میشود و چرا اصولا اینقدر نسبت به تیم ملی انتقاد است، میپرسیم آیا این مسأله به واقع جای تعجب دارد؟ آیا وقتی تیم ملی با تمامی ستارگانش در یک بازی خانگی و بدون فشار عصبی برابر تیم تایلند تا دقیقه 90 مستأصل است باید از این تیم انتقاد نکرد؟ آیا روند فعلی تیم ملی که با وجود چشم پوشیدن از آیندهنگری و حرکتی نو هر روز در روزمرگی غرق است نشانه خوشایندی دارد که قطبی از انتقادها تعجب میکند؟
میبینید تیم ملی غرق در توهم و رفتن به کوچه علی چپ است، آیا با توجه به این گفتهها و کردارها نباید گفت که آدرس جدید تیم ملی کوچه علیچپ ـ بنبست توهم است؟


