ابتداییترین عواقب اجرای طرح تازه سعیدلو؛
تور ایرانگردی برای سادهترین امور اداری ورزش
در این موقعیت با وجود متمرکز بودن تمامی فدراسیونهای ورزشی در شهر تهران، بیکفایتیها، سهل انگاریها، تخلفات و حتی جرایم غیرقابل باوری رقم میخورد، چه رسد به آنکه مراکز فدراسیونها به استانهایی در نقاط مختلف ایران نقل مکان کنند.
کد خبر: ۸۹۲۵۲
| | 13025 بازدید
رئیس دستگاه ورزش در تازهترین طرح خود که از طریق خبرگزاری دولت رسانهای کرد، از انتقال مراکز فدراسيون های ورزشي با توجه به زيرساختهای مورد نياز، ميزان استقبال و جايگاه قهرمانی هر استان به آن منطقه از کشور خبر داد؛ طرحی که در نگاه نخست یک حرکت سازنده و قابل قبول در راستای تمرکززادیی حوزههای اداری از پایتخت به نظر میرسد اما در یک نگاه عملیاتی، چنین طرحی فاقد همه سونگری است و در اجرا قابلیت زمینگیر ساختن همین سیستم نه چندان کامل اداری ورزش را در خود جای داده است.
به گزارش خبرنگار ورزشی تابناک؛ توزیع دستگاههای اجرایی کشور در استانهای مختلف در راستای کاهش فشارهای وارده بر پایتخت که تهران با این وسعت کشش آن را ندارد، یکی از راهکارهایی بوده که از گذشته در کنار طرح انتقال پایتخت از تهران با حمایتهایی همراه بوده است و در دولت نهم نیز در یک حرکت مثبت، بخشهای اداری و مدیریتی ادارات کل و شرکتهای صنعتی و تولیدی که امورشان در یک استان یا شهرستان متمرکز است، به استانهای مربوطه منتقل شد که اجرای این قانون علاوه بر تسهیل و سرعتبخشی به اداره برخی از ا
ین واحدهای دولتی تولیدی و خدماتی، منجر به استقرار مدیران مربوطه که عمدتاً دفاترشان را به پایتخت آورده بودند، در شهرستانهای مربوطه شد.
این طرح اما شامل نهادهایی نمیشد که با بدنه دولت ارتباط تنگاتنگی دارند و امورشان در پایتخت متمرکز است، چرا که عقلاً و منطقاً این نوع نهادها تنها زمانی قابلیت انتقال خواهند داشت که یک دستگاه بزرگ دولتی به طور کامل و با این استدلال که فعالیتش در منطقهای از کشور به جز پایتخت به تسهیل در پیگیری برنامهها و امور جاری اش کمک خواهد کرد، تهران را ترک کند. به عنوان نمونه همین دستگاه ورزش که رئیسش این روزها از انتقال فدراسیونهای زیرمجموعهاش سخن به میان میآورد، نمیتواند صرفاً فدراسیونهای ورزشی را به یک استان منتقل کند و اگر قرار بر انتقالی باشد، منطق حکم میکند کل مجموعه ورزش از جمله سازمان تربیت بدنی به استانی دیگر منتقل شود تا شریانهای اداری و اجرایی ورزش از همه گسسته نشود که این امر نیز شدنی نیست.
به عنوان نمونه در صورتی که فرض بر این گذاشته شود فدراسیون بوکس در ساری مرکز استان مازندران فعالیت داشته باشد و در موقعیتی که به کرات برای کاروانهای ورزشی اتفاق میافتد، یک ملیپوش زاهدانی برای اخذ ویزای فوری یکی از کشورها و اعزام سریع به آن کشور مجبور باشد ابتدا برای دریافت پاسپورت و همراهی نماینده فدراسیون 1694 کیلومتر را طی کند و سپس با توجه به آنکه اکثر سفارتخانهها چیزی تحت عنوان کنسولگری در شهرهای مختلف ایران ندارند با طی 250 کیلومتر به تهران رفته و مراحل کاری را طی کند، با توجه به آنکه طی مسیر روزها به طول میانجامد و سفرهای هوایی داخلی نیز عمدتاً به رزرو بلیت از چند روز قبل دارد، میتوان امیدی به اعزام این ملیپوش داشت؟
در نمونهای دیگر رئیس یا دبیر فدراسیونی را میتوان فرض کرد که در طول هفته به جهت پیگیری امور فدراسیون متبوعش به اجبار دو یا سه بار باید حضوراً به سازمان تربیت بدنی مراجعه کند؛ تکلیف این رئیس یا دبیر چه خواهد بود؟ آیا این رئیس یا دبیر باید هفتهای سه بار به تهران سفر داشته باشد و در انتهای سال هزینه سنگین سفرهای هوایی ایشان از استان متبوعه به تهران و بالعکس بر دوش فدراسیون باقی بماند یا باید دفتری نیز در تهران برای فدراسیون حفظ کرد که رئیس در پایتخت اقامت کند و در عمل تنها مجموعه اداری یک فدراسیون عریض و طویلتر شود؟ آیا جز این است که ورزشکاران هم باید همچون تور ایرانگردی برای سادهترین امور اداری گرد کشورمان سفر کنند؟
به واقع در سیستم اجرایی کشور با الگوبرداری از کشورهای پیشرفته و توسعه یافته تلاش میشود بهره وری را در واحد زمان ارتقاء بخشید و هزینه این بهره وری را متعارف ساخت اما در روشی که رئیس سازمان ورزش پیشنهاد داده تنها این دو پارامتر اساسی بیشتر هدر میرود و البته هزینههایی همچون از دست رفتن فرصتهایی که نیازمند اقدام سریع است و یک نمونه از آن مورد اشاره قرار گرفت، در بر خواهد داشت تا طرحی که ظاهراً به نفع ورزش است، در عمل چنان فشاری به بدنه اداری و اجرایی ورزش وارد سازد که کنترلش غیرممکن باشد و بخشهایی بازدهیشان به شدت افت داشته باشد.

دردسرهای نظارتی چنین طرحی را باید به این مشکلات افزود، چرا که در این موقعیت با وجود متمرکز بودن تمامی فدراسیونهای ورزشی در شهر تهران، بیکفایتیها، سهل انگاریها، تخلفات و حتی جرایم غیرقابل باوری رقم میخورد، چه رسد به آنکه مراکز فدراسیونها به استانهایی در نقاط مختلف ایران نقل مکان کنند و همین نظارت نیز کاهش یابد که این موقعیت میتواند در برخی از این مجموعههای دارای شرایط معتدل برای برخی وقایع، فاجعه به بار بیاورد.
در این چارچوب با توجه به آنکه ابتداییترین عواقب اجرای طرح تازه سعیدلو چنین موضوعاتی است، طبیعی به نظر میرسد که رئیس سازمان تربیت بدنی با گذر از این طرح که قرار بوده الگویی برای جهانیان نیز شود(!)، با مشاوران ارائه کننده چنین طرحی و دیگر مشاورانش که چنین طرحی را تایید کردهاند به واسطه عدم تشخیص ناپختگی این برنامه و همچنین عدم بازگو ساختن عوارضش که از سوی یک مقام ساده هیاتی ورزشی نیز قابل تشخیص است، برخورد داشته باشد تا در چنین مواردی، تیم مشاوره رئیس دستگاه ورزش ضمن بیان آثار برنامههای اینچنینی، حتی اجازه رسانهای شدنش را ندهد.
به گزارش خبرنگار ورزشی تابناک؛ توزیع دستگاههای اجرایی کشور در استانهای مختلف در راستای کاهش فشارهای وارده بر پایتخت که تهران با این وسعت کشش آن را ندارد، یکی از راهکارهایی بوده که از گذشته در کنار طرح انتقال پایتخت از تهران با حمایتهایی همراه بوده است و در دولت نهم نیز در یک حرکت مثبت، بخشهای اداری و مدیریتی ادارات کل و شرکتهای صنعتی و تولیدی که امورشان در یک استان یا شهرستان متمرکز است، به استانهای مربوطه منتقل شد که اجرای این قانون علاوه بر تسهیل و سرعتبخشی به اداره برخی از ا
ین واحدهای دولتی تولیدی و خدماتی، منجر به استقرار مدیران مربوطه که عمدتاً دفاترشان را به پایتخت آورده بودند، در شهرستانهای مربوطه شد.این طرح اما شامل نهادهایی نمیشد که با بدنه دولت ارتباط تنگاتنگی دارند و امورشان در پایتخت متمرکز است، چرا که عقلاً و منطقاً این نوع نهادها تنها زمانی قابلیت انتقال خواهند داشت که یک دستگاه بزرگ دولتی به طور کامل و با این استدلال که فعالیتش در منطقهای از کشور به جز پایتخت به تسهیل در پیگیری برنامهها و امور جاری اش کمک خواهد کرد، تهران را ترک کند. به عنوان نمونه همین دستگاه ورزش که رئیسش این روزها از انتقال فدراسیونهای زیرمجموعهاش سخن به میان میآورد، نمیتواند صرفاً فدراسیونهای ورزشی را به یک استان منتقل کند و اگر قرار بر انتقالی باشد، منطق حکم میکند کل مجموعه ورزش از جمله سازمان تربیت بدنی به استانی دیگر منتقل شود تا شریانهای اداری و اجرایی ورزش از همه گسسته نشود که این امر نیز شدنی نیست.
به عنوان نمونه در صورتی که فرض بر این گذاشته شود فدراسیون بوکس در ساری مرکز استان مازندران فعالیت داشته باشد و در موقعیتی که به کرات برای کاروانهای ورزشی اتفاق میافتد، یک ملیپوش زاهدانی برای اخذ ویزای فوری یکی از کشورها و اعزام سریع به آن کشور مجبور باشد ابتدا برای دریافت پاسپورت و همراهی نماینده فدراسیون 1694 کیلومتر را طی کند و سپس با توجه به آنکه اکثر سفارتخانهها چیزی تحت عنوان کنسولگری در شهرهای مختلف ایران ندارند با طی 250 کیلومتر به تهران رفته و مراحل کاری را طی کند، با توجه به آنکه طی مسیر روزها به طول میانجامد و سفرهای هوایی داخلی نیز عمدتاً به رزرو بلیت از چند روز قبل دارد، میتوان امیدی به اعزام این ملیپوش داشت؟
در نمونهای دیگر رئیس یا دبیر فدراسیونی را میتوان فرض کرد که در طول هفته به جهت پیگیری امور فدراسیون متبوعش به اجبار دو یا سه بار باید حضوراً به سازمان تربیت بدنی مراجعه کند؛ تکلیف این رئیس یا دبیر چه خواهد بود؟ آیا این رئیس یا دبیر باید هفتهای سه بار به تهران سفر داشته باشد و در انتهای سال هزینه سنگین سفرهای هوایی ایشان از استان متبوعه به تهران و بالعکس بر دوش فدراسیون باقی بماند یا باید دفتری نیز در تهران برای فدراسیون حفظ کرد که رئیس در پایتخت اقامت کند و در عمل تنها مجموعه اداری یک فدراسیون عریض و طویلتر شود؟ آیا جز این است که ورزشکاران هم باید همچون تور ایرانگردی برای سادهترین امور اداری گرد کشورمان سفر کنند؟
به واقع در سیستم اجرایی کشور با الگوبرداری از کشورهای پیشرفته و توسعه یافته تلاش میشود بهره وری را در واحد زمان ارتقاء بخشید و هزینه این بهره وری را متعارف ساخت اما در روشی که رئیس سازمان ورزش پیشنهاد داده تنها این دو پارامتر اساسی بیشتر هدر میرود و البته هزینههایی همچون از دست رفتن فرصتهایی که نیازمند اقدام سریع است و یک نمونه از آن مورد اشاره قرار گرفت، در بر خواهد داشت تا طرحی که ظاهراً به نفع ورزش است، در عمل چنان فشاری به بدنه اداری و اجرایی ورزش وارد سازد که کنترلش غیرممکن باشد و بخشهایی بازدهیشان به شدت افت داشته باشد.

دردسرهای نظارتی چنین طرحی را باید به این مشکلات افزود، چرا که در این موقعیت با وجود متمرکز بودن تمامی فدراسیونهای ورزشی در شهر تهران، بیکفایتیها، سهل انگاریها، تخلفات و حتی جرایم غیرقابل باوری رقم میخورد، چه رسد به آنکه مراکز فدراسیونها به استانهایی در نقاط مختلف ایران نقل مکان کنند و همین نظارت نیز کاهش یابد که این موقعیت میتواند در برخی از این مجموعههای دارای شرایط معتدل برای برخی وقایع، فاجعه به بار بیاورد.
در این چارچوب با توجه به آنکه ابتداییترین عواقب اجرای طرح تازه سعیدلو چنین موضوعاتی است، طبیعی به نظر میرسد که رئیس سازمان تربیت بدنی با گذر از این طرح که قرار بوده الگویی برای جهانیان نیز شود(!)، با مشاوران ارائه کننده چنین طرحی و دیگر مشاورانش که چنین طرحی را تایید کردهاند به واسطه عدم تشخیص ناپختگی این برنامه و همچنین عدم بازگو ساختن عوارضش که از سوی یک مقام ساده هیاتی ورزشی نیز قابل تشخیص است، برخورد داشته باشد تا در چنین مواردی، تیم مشاوره رئیس دستگاه ورزش ضمن بیان آثار برنامههای اینچنینی، حتی اجازه رسانهای شدنش را ندهد.
گزارش خطا
نظرسنجی
آیا جام جهانی میتواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟


