چرا فرهنگ «هدایتی یا ذوب آهن» ندارد
سالها پیش بود که در تیم پرسپولیس مردی به عضویت هیات مدیره درآمد که همواره در بزنگاههای متعددی که نبود بودجه دولتی میرفت که این تیم را دچار آفتهای متعدد کرده و دل هزاران طرفدارش را بلرزد، همچون منجی، با روی باز و دست گشاده همچون متصل کنندهای حرفهای، تیم را جمع کرده تا جایی که در عین ناباوری قهرمان لیگ برتر هم شدند و ... در دیگر تیم پرطرفدار کشور نیز انصاری، درست همین نقش را ایفا کرد و بسیاری از دغدغههای مالی و سخت افزاری این تیم را برطرف کرد.
در سویی دیگر چند شرکت بزرگ و متمول، اگرچه دولتی، اما درآمدزا، آن قدر به موضوع فوتبال و به طور کلی ورزشی اهمیت دادند که تا سطوح قهرمانی آسیا هم پیش رفتند و اکنون نیز مطرح ترین تیمهای کشور شدهاند. تیمهایی همچون ذوب آهن و سپاهان اصفهان و مس کرمان و ... اینها از جمله مهمترین عواملی بود که به تدریج در مسوولان فوتبال چنان اعتماد به نفسی را در پی داشت که انواع لیگها را ساماندهی کردند و انواع کلاسهای مربیگری و تیم های پایه و ... را برپا کردند و خلاصه این که فوتبال، بدون تردید، از اهم رویدادهای جاری شده است.
اما این در شرایطی است که بسیاری از همین مسئولین و مربیان و بازیکنان از نبود فرهنگ لازم گلهمند هستند و دایم به اشکال مختلف آسیبهایی که بر جامعه دارد می شود و پیش از هر قشری هم خود ورزشکاران دچار انواع آسیبهای روحی و روانی شده و می شوند، را گوشزد میکنند. دیگر توضیح این که «هنر» با قالبهای زیبا، تاثیرگذار و ماندنی اش از بهترین عناصری است که برای هر گونه جریان سازی می توان به آن متوسل شد و تجربه نشان داده که مردم نه تنها این تاثیرات را میپذیرند، بلکه در قبالش هزینه هم میکنند، خانواده و اجتماع از جوان تاثیرات غیر عینی فرهنگ و هنر، برای زیستن بهتر، توشهها بردارند.
بر این اساس میتوان دو پیشنهاد کرد:
1 ـ آنها که ادعای تلاش برای تامین نیازهای مالی برای تولید آثار هنری دارند، کمر همت ببندند، فضایی فراهم کنند که افراد توانمند و علاقه مندان به فرهنگ و هنر را به سرمایهگذاری در این مسیر ترغیب کنند. البته طراحی دقیق و تبیین مسیر، از دیگر الزامهایی است که مسئولان و دغدغه مندان هنر باید از پیش تهیه کرده باشند، چون سرمایه گذار، دولت نیست که اگر هزینه هایش، به عنوان مثال، برای یک فیلم سینمایی، باز نگردد، برایش اهمیتی نداشته باشد، بلکه با دقت، تمام جوانب را میسنجند و تن به سرمایه گذاران میدهند؛ چون از چنان فهم دقیق اقتصادی برخوردار بودهاند که «سرمایه» کسب کردهاند. خوشبینانه است، اما به این ترتیب این سرمایههای انسانی، داشتههای اقتصادی شان را، مادی و معنوی، برای ارتقای اقتصاد هنر ارایه میکنند و تعاملی دو سویه شکل میگیرد.
2 ـ برای اجرایی شدن این پیشنهاد ـ یعنی جذب سرمایه گذاران برای مشارکت در آفرینش و عرضه محصولات هنری ـ میتوان از زمینهای فوتبال شروع کرد. برپایی نمایشگاههای عکس و ... با موضوعات مختلف و مرتبط با نیازهای تیمها و تماشاگران و ... در محل ورود و خروج هزاران تماشاگر، چاپ کتابچههای کوچک و کم حجمی که میتوان همراه بلیط، یا در حین ورود و خروج به تماشاگران ارایه شود. نمایشهای خیابانی که با موضوعات مختلف و مورد نیاز میتوانند اجرا شود و ...
حتی میتوان انیمیشن کوتاه و مرتبط ساخت و در بین دو نیمه برای تماشاگران نمایش داد و همه اینها برای آن که بسیاری از هزینه های ناشی از نبود یا کمبود فرهنگ و نیز جریمهها و درگیریها و ... کاهش یابد و بالاخره این که گمان میکنم سال گذشته بود به یکی از مسوولان پر انرژی و فعال هنری کشور پیشنهاد شد حسین هدایتی را برای سرمایه گذاری در سینما دعوت کنند، چرا که قطعا امثال او برای رشد و ارتقای مردم کشورشان مشتاق اند.
در ضمن هنرمندی باقی نمونده که بخوان واسش خرج کنن



