این وام که میرود به سویش...!!؟؟
و باز هم درباره پرداخت وام به هنرمندان خاص
پیش از ورود به موضوع این یادداشت لازم است از رسانهای که موضوع اعطای وام از طرف میراث فرهنگی به هدیه تهرانی را هنرمند سینماگر که اخیرا عکاس هم شده است را مطرح کرد، تشکر کرد چه این به واقع اطلاع رسانی مطلوبی بود.
مطلوب از آن رو که یک رویداد ارزشمند را پوشش داد، از آن رو که با صدایی رسا مظلوم بودن بسیاری از هنرمندان گمنام را به گوش مسوولان ردههای مختلف کشور رساند و حالا دیگر اگر هنرمندی از اعطای وام در جایی باخبر شود، شاید سخت تر از گذشته بتوانند از سر بازش کنند.
و اما موضوع این یادداشت تقدیر از خانم تهرانی است، تقدیر نه برای آنکه از سازمان میراث فرهنگی وام گرفت، بلکه چون وجود اعتبارات فرهنگی مختلف را به اطلاع هنرمندان رساند و همین باعث شد بسیاری از مراکز که « موظف» به اعطای تسهیلات به هنرمندان هستند، یا به وظیفه شان عمل کنند و یا آنکه بفهمند اگر چنین نکنند، موضوع به اطلاع عموم خواهد رسید.
از معضلات بسیار پر دردسری که عرصه فرهنگ با آن مواجه است، تعدد دستگاههایی است که هر کدام با طرح دغدغهها و ارایه برنامههای متعدد، بودجهسخیف و بسیار اندک فرهنگ را تبدیل به «مسئله» میکنند.
«مسئله» از آن رو که یکی از معدود آب باریکههای هنر را در تیول خود میگیرند و متاسفانه روشی و روندی را برای هزینه آن اجرا میکنند که ای کاش فقط به گرفتن بودجه و ضرر تقسیم آنی تمام میشد. ارایه محصولات و برنامههای سخیف، بدون توجه به اسناد بالادستی و برنامههای کلان کشور و حتی بدون توجه عمیق و کارشناسی شده به اصول و ارزشهای نظام تبدیل به بهانههایی میشوند برای تخریب و تضعیف و در نهایت تنزل سطح فرهنگ ودلزدگی مردم از محصولات فرهنگی هنری، ضمن این که صدها و بلکه هزاران « کارمند» غیر حرفهای و ناآشنا به کار و حتی ضد فرهنگ را هم به دور این خوان کوچک و محدود جمع میکنند و به گمان خدمت، خیانت میکنند.
نمونههای فراوانی از این دست میتوان برشمرد که البته بسیاری پیش از این، در همین پایگاه خبری منتشر شده و یا خواهد شد.
به اجمال این طور میتوان گفت که تولید هزاران دقیقه فیلم کوتاه، داستانی، مستند، سینمایی و ...، انتشار صدها کتاب، برگزاری دهها جشنواره، همایش و مراسم، به معنای واقعی کلمه، حیف و میل و هدر دادن هستند تا سرمایه گذاری و ارتقا سطوح فهم و درک عموم مردم.
به هر حال و با وجود همه این ریخت و پاشها، این دستگاههای حیف کننده بودجه، موظف هستند ردیفهایی از بودجه شان را در قالب تسهیلات قرض الحسنه و بدون عوض و با سود کم، برای یاری هنرمندان در نظر بگیرند و در اختیار ایشان قرار دهند.
از جمله این دستگاهها همان سازمان میراث فرهنگی (که به تهرانی وام پرداخت) و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی از جمله پر ابهام ترین هایند.
درباره میراث فرهنگی که همان موضوع، مشت نمونه خروار است. درباره وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی نیز میتوان به عنوان مثال به کمیتهای تحت عنوان « واو» اشاره کرد که مطابق اعلام مسوولان مربوطه، وظیفه آن حمایت از فعالیتهای فرهنگی و هنری با رویکردهای ارزشی و دینی است. چنان که آگاهان اطلاع دادهاند این کمیته از میلیاردها تومان بودجه ارایه تسهیلات برخوردار است ولی کافی است به صورت تصادفی از چند هنرمند پرسید آیا اساسا از وجود چنین کمیته میلیاردی، که موظف است به آنها امکان بدهد، باخبرند؟... و حتما این سوال پیش میآید که در اختیار دارنده این چند میلیارد، چگونه و با چه مکانیسمی اعتبارات را پرداخت میکند؟
با جستجو در رسانه های مختلف میتوان دریافت که هیچ اعلام عمومی برای آگاهی فعالان فرهنگی، در حوزههای دینی و ارزشی از این تسهیلات منتشر نشده است، از سوی دیگر این کمیته نیز فعال بوده و صدها پرونده در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی برای تسهیلات اعطایی تشکیل شده است (البته تا آنجا که نگارنده با خبر است این کمیته در ستاد عالی کانونهای مساجد که زیر نظر ارشاد است، مستقر بوده است)
سوال این است که:
1 ـ پس این افراد وام گیرنده چه کسانی هستند؟
2 ـ این افراد چگونه از اعطای تسهیلات با خبر شدهاند؟
3 ـ نتیجه تسهیلات ارایه شده چرا اعلام نشده و یا محسوس نبوده و نیست؟
نگارنده در تحقیق مفصلی که برای نگارش این مطلب داشت، فقط یک مطلب در یکی از پایگاههای خبری اصولگرا یافت که البته آن هم در واقع طرح این سوال بود که «آنجا چه خبر است؟» و گلایه یکی از هنرمندان را بازتاب داده بود که به شکلی عجیب در جریان وجود این کمیته قرار میگیرد، طرحی ارایه میکند و پس از چند ماه که مبلغی بسیار کمتر از نیازش به او اختصاص میدهند، درست در روزی که باید چک صادر شده را دریافت کند، ناگهان دبیر این کمیته که دبیر ستاد عالی کانونهای مساجد است، در کمال ناباوری، او را که مدتها بود به خاطر اعلام کمیته مراحل دریافت تسهیلات را آغاز کرده بود، از دریافت چک منع کرده و آن را به مبلغی دو برابر قبل، به کسی که طرحش از قضا در ارگانی دیگر فاقد ارزش اعلام شده بود، پرداخت و شکایت و نامه نگاریهای متعدد آن هنرمند نیز به هیچ وجه توسط وزیر ارشاد وقت و زیر مجموعهاش شنیده نشد.
این یکی از صدها تبصره و کمیته و ... است که در مراکز فرهنگی هنری موظفند به هنرمندان تسهیلات اعطا کنند اما این کار را فقط با روشهایی خاص و برای افرادی که هیچ معلوم نیست در چه سطح و جایگاه هنری هستند، انجام میدهند.
نکته تاسف بار دیگر این است که همین مسوولان باید کیفیت کار تسهیلات گیرندگان را تایید کنند. به تعبیر دیگر کارفرما و پیمانکار، هر دو در یک سوی هستند، نه در دو سو! ... اما نتیجه چه میشود؟ همین اندک بودجه فرهنگ نیز با بیکفایتی و نبود درایت آنچنان هدر میرود که آب از آب تکان نمیخورد. البته از مهمترین دلایل این نقصانهای دردناک، فضای بسیار باعث تاسف مراکز فرهنگی هنری نیز هست!
در مراجعه به اغلب این مراکز هنری متوجه سطح بسیار پایین آگاهی کارکنان این مراکز دولتی میشوید و البته از تعداد بسیارشان نیز متحیر خواهید شد. اگرچه تحیر ارباب رجوع هیچ اهمیتی برای مسوولان بالادستی ندارد و موضوع به قدری شور شده است که این افراد ناآگاه و غیر متخصص حتی به سطوح تصمیم گیری درباره هنرمندان و آثارشان نیز راه مییابند. بدین ترتیب بدیهی است که حتی اگر تسهیلاتی پرداخت شود، به کم ارزش ترین آثار تعلق بگیرد و در نهایت این که به نظر میرسد عزمی برای سازماندهی این روند آشفته وجود ندارد و داعیههای رویکرد فرهنگی، حتی در حد رسیدگی به آشفته بازار موجود نیز، اجرایی نمیشود.
به عنوان مثال آیا متولیان فرهنگی در دولت باخبرند که دولت محترم تا چه حد، با چه دلایلی و به چه کسانی تسهیلات پرداخت کرده است و آیا نتایجی نیز حاصل شده است؟
به نظر میرسد ساماندهی اعتبارات حمایتی و تسهیلاتی میتوانند یکی از بارزترین اقدامات دولتمردان، برای عمل به شعارهایشان باشد، البته اگر باری دیگر دیوان سالاران و افراد ناکارآمد و بیگانه با فرهنگ و هنر را موظف به انجام این تحقیق و ارزیابی نکنند، بلکه افراد دغدغه مند و آگاه از دردها را به کار گرفته، امیدی به ساماندهی امور به وجود آورند.
در کشوری که هزاران فارغ التحصیل هنر از فرط بیکاری و نبود هر گونه حمایت حداقلی، به هر کاری میپردازند، به جز تولید فرهنگ و ارایه « هنر»، طبیعی است که امکان هر اتفاق ناخوشایندی وجود دارد.
دوستی به مزاح، اما در واقع درست میگفت ای کاش می شد ترتیبی داد که بسیاری از کسانی که از کیسه فرهنگ حقوق میگیرند برای لطف و مرحمت به این مقوله، سرکار نیایند ولی حقوقشان را سر هر ماه دریافت کنند، در این صورت اگر خروجی ناشی از فرهنگ و هنر بسیار بیش از اکنون نشود، حداقل این است که میلیاردها تومان هزینه بی مورد بر بودجه اندک فرهنگ آوار نمیشود.
نکته آخر این که به هر صورت طرح این موضوع و رسیدگی به کم و کیف آن و آگاهی عموم از روند انجام وظیفه دستگاههای ارایه دهنده تسهیلات به اهل فرهنگ و هنر، به نوعی بر عهده رسانههاست و خبرنگاران در صف مقدم رسانهها، روشنگری در این موارد را بر عهده دارند و با وجود موانع متعدد، باز تیزهوشی و دریافت اهالی رسانه است که این نوع اهمالها را به اطلاع عموم میرساند.
جای تعجبه واقعا




