صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
به یاد حاج احمد آقا

ضربان قلب او به اجازه امام بود!

غلامعلی رجائی
کد خبر: ۸۸۵۲۶
| |
5947 بازدید

چه می توان گفت از احمدی که پروانه شمع وجود امام بود. ستاره ای که شانزده سال قبل ناگهان از آسمان جماران غروب کرد!

از مردی که می گفت امام تنها پدر من نیست، مراد و محبوب من است.
از مردی که تمام جوانی و زندگیش را سخاوتمندانه و بی توقع هیچ اجر و مزدی به پای امام ریخت.
از مردی که ذوب در وجود امام بود و به عشق او زندگی می کرد.
از مردی که رابطه اش با امام عاشق و معشوقی بود و حبیب و محبوبی و مرید و مرادی.
از مردی که خالصانه در خدمت امام بود و هیچ وقت از امام چیزی برای خود نخواست، چون در او فانی شده بود.

بارها و بارها در لحظات استراحت امام بیدار می ماند و از سلامت و آسایش خود برای آسایش و آرامش امام مایه می گذاشت.

لحظه ای امام را تنها نگذاشت و آرامش و زندگی و استراحت خود را برای امام گذاشت.

در روزها و ساعت های پر تلاطم اول انقلاب خود را سپر آماج حملات سنگینی که ایجاد شد نموده بود.

امام از خدمات او به خود و به کشور و انقلاب کاملاً رضایت داشت.

همین صفت برجسته بود که موجب شد امام به فرزند ارشد او سید حسن توصیه کند: "پدر داری را از پدرش یاد بگیرد".

چنان عبد و مطیع امام بود که دوستان نزدیکش وقتی اوج خاکساری و روحیه تسلیم و انقیاد و خصلت اطاعت او را در برابر امام می دیدند می گفتند احساس می کنند حتی ضربان قلب او هم با اذن و اجازه امام است.

با اینکه امام او را صاحب فکر و اندیشه می دانست اما هیچ وقت کسی او را ندید که در برابر امام از خود رأی و نظری داشته باشد.

امین امام بود و این بزرگترین مشخصه او بود.

در انتقال پیام های مکتوب امام دقیق و حساس بود با اینکه از امام اجازه اصلاح جزئی در پیام های او را داشت هرگز از این اختیار استفاده نکرد.




یکبار که اندک تغییری ضروری در واژه ای از پیام امام احساس نمود بی آنکه خود آن را اصلاح کند اصل نوشته را به امام باز گرداند تا ایشان با دست خود آن اصلاح را در متن اعمال نماید.

بهترین رابط بین امام و دیگران بود و عین نظرات امام را بدون کم و کاست به دیگران می رسانید.

تمام کسانی که توسط او پیامی به امام می رساندند از این امر مطمئن بودند که او پیامشان را حتی اگر با آن مخالف باشد بدون ذره ای کم و کاست و تغییر به امام می رساند.

حتی یکبار که برادر مسعود رجوی رهبر سازمان منافقین تلفنگرامی را از طرف برادرش به جماران آورده بود تا از طریق احمد به امام برساند در برابر نظر بعضی که به دلیل مواضع رجوی مخالف این کار بودند و مطالعه آن نامه را برای امام ناراحت کننده می دانستند برافروخته شد و گفت: ما تنها امانتدار و رابط امام با دیگران هستیم و این امام است که باید در این زمینه تصمیم بگیرد.

کاملاً به امام وفادار بود و تا آخر عمر به او وفادار ماند.

بیت امام را به خوبی اداره کرد و آن را از هرگونه شائبه دلبستگی به این و یا آن جناح، شخص، تفکر و سلیقه به دور نگاه داشت.

یکبار که امام شنید کسانی گفته اند حضور احمد در دفتر وی باعث می شود امام در تصمیمات خود تحت تأثیر او واقع شود مکدر شده و فرمودند: کسانی که درباره احمد این حرف ها را می زنند و این نسبت ها را به او می دهند باید استغفار کنند.

آزموده امام بود و از هر آزمون او سربلند بیرون می آمد.

امام به او اعتماد کامل داشت و او را کاملاً صادق می دانست و می گفت: احمد هرگز به من دروغ نمی گوید و هرگز به من خیانت نخواهد کرد.

امام به مسئولین می گفت اگر می خواهید به من پیام شفاهی برسانید به احمد بگویید. هر حرفی را که به احمد زدید بدانید که به من گفته اید.

مشاوری امین برای امام بود.

امام چند بار در حضور مسئولین کشور با صراحت اعلام کردند من در بعضی مسائل فقط با احمد مشورت کردم و با کس دیگری مشورت نکردم.

تصمیمات امام را شخصاً دنبال می کرد.

حافظ اسرار نظام، اشخاص و گنجینه اسرار انقلاب بود و هیچ گاه حتی سر مخالفان امام را فاش نکرد. دلی به وسعت دریا داشت.

در فراست و هوشمندی به امام می ماند.

به تمام معنا، امام زاده بود و قدر و منزلت این امام زادگی را به خوبی می دانست.

برای فرزند امام بودن خود هیچ حسابی باز نکرده بود.

توقع سلام و احترام از دیگران را نداشت و اگر در مجلسی وارد می شد مقید نبود در بالای مجلس بنشیند.

با دوستان خود فوق العاده عاطفی بود.

دوستان امام را بسیار دوست داشت.

گاه که به اعضای دفتر امام که خالصانه خود را وقف خدمت به ایشان کرده بودند تلفن می زد می گفت: چون می دانم امام به شما علاقه دارد و شما در خدمت امام هستید به شما ارادت دارم و از صمیم قلب شماها را دوست دارم.

انقلاب که پیروز شد و باب ارتباط مردم با امام شد در رفتارش نسبت به دوستان دوران نوجوانی اش تغییری دیده نشد. برای آنها همان احمد گذشته بود و همان حالات گذشته خود را با آنها داشت.

امام بسیار به او اعتماد داشت و گاه که در مسأله ای از او نظر می خواست و نظر احمد را برخلاف رأی خود می دید آن را می پذیرفت.

می گفت من به ایمان امام، ایمان دارم و به اعتماد امام اعتماد دارم.

یکبار به یکی از دوستان دفتر امام می گفت: من می دانم که در این سن و سال باید به فعالیت های علمی و اجتماعی بپردازم اما فکر می کنم باید مثل بسیجیان جان بر کفی که در جبهه ها با دشمن می جنگند خود را فدای امام، انقلاب و مردم کنم و سپر رنج ها و دردهای امام باشم.

در دوران بیماری و ارتحال امام سخت ترین بار بر دوش او بود. او در حالی می بایست به جامعه آرامش بدهد که خود بیش از همه مردم داغدار و عزادار، به آن محتاج بود.

در دورانی که به نجف نرفته بود رابط امام با فعالین سیاسی بود و از طرف ایشان به خانواده های زندانیان سیاسی رسیدگی می کرد.

در دوران مبارزه در یک سفر که به حج آمده بود با شهامت تمام اعلامیه های امام را در بین زائرین توزیع می کرد. یک بار به یکی از دوستانش می گفت فلانی را می بینی، او مأمور ساواک در کاروان است اما من بدون آنکه بفهمد در جیب او یک اعلامیه از امام گذاشته ام!

جسور، پر تلاش، عاطفی، خلاق و مبتکر بود.

ماندن بی امام، که همه چیز او بود و حجت ایمان و مسلمانی و انقلابی بودنش، آنقدر برایش سخت و کشنده بود که دیگر برای زندگی پس از محبوبش لذتی نمی شناخت.

گاه که نگاهش به عکس امام گره می خورد و یا در حضور او از امام یادی به میان می آمد آهی می کشید و می گفت: دلم برای امام تنگ شده است.

گاه که در جایی نشسته بود و نگاهش به عکس امام می افتاد تا مدتها به آن خیره می شد.

چنان نگران سلامتی امام بود که اگر گاهی برای ساعاتی از محضر امام دور می شد بی تاب بازگشت به جماران بود و به نزد امام می شتافت.

تا حد جان از امام مراقبت می کرد و تمام فکر او محصور و معطوف به سلامت امام بود چون دوام و قوام انقلاب را قائم به وجود مبارک او می دانست.

به تنها چیزی که فکر می کرد و به آن بسیار اهمیت می داد جلب رضایت و خرسندی امام در امور بود و در این راه به رنجش دیگران اهمیتی نمی داد.

در وصیتنامه اش نوشت: من بین خود و خدای خود رضایت کامل دارم که تمام تلاشم برای تقویت اسلام و نظام و امام بوده است و از این جهت در آرامش کامل بسر می برم... من در جهت مصلحت امام به هیچ فرد و گروهی رحم نکرده ام و خیلی ها را در این راستا رنجانده ام که هنوز هم از این جهت ناراحت نیستم.

گاه که برای انجام کاری ناچار می شد از امام دور شود و به مسافرت کوتاهی برود لحظه به لحظه که گاه به ده تا پانزده مرتبه می شد با دفتر تماس می گرفت و از حال امام جویا می شد.

می گفت وقتی به یاد امام می افتم می سوزم و بی اختیار اشکش سرازیر می شد.

تمام سعی و تلاش او این بود که امام را نگران نبیند. امام که نگران می شد دیگر احمد آن احمد همیشگی امام نبود.

می گفت اگر من بتوانم فرزندی برای امام باشم که حرکت من تضعیف حرکت ایشان نباشد بزرگترین کاری است که کرده ام.

امام سخت به او علاقه داشت و او را عزیزترین اشخاص در نزد خود می دانست.

خود او می گفت امام به من فرموده اند: احمد من تو را دوست دارم.

این علاقه امام به ایشان پس از در گذشت برادرش آقا مصطفی بیشتر شده بود.

از بعضی تعابیر امام نسبت به او چنین حس می شد که علاقه او به احمد، اولی است که دومی ندارد.

بارها و بارها بی آنکه خیلی ها بدانند و بشناسند با لباس مبدل به گوشه و کنار کشور و حتی میادین جنگ می رفت تا اطلاعات صاف و خالص و بی پیرایه از شرایط موجود را به امام گزارش کند. در دستگیری از مستمندین هم اینگونه بود. تمام شور و شوق او این بود که در این عبادت بزرگ فقیری نداند این فرزند امام است که مشتاقانه به کمک او شتافته است.

یکبار که مسئولان کمیته امداد با او دیدار کرده بودند متواضعانه از آنها خواست او را همچون یکی از اعضای کمیته امداد بدانند و برایش کارت عضویت صادر کنند. در مقابل افراد ضعیف و تهیدست بسیار متواضعانه رفتار می کرد و رفتارش با آنان ساده و بی تکلف بود.

بارها از ته دل آرزو می کرد و به دوستان دفتر امام می گفت کاش می تواتنستم به نقاط محرومی بروم تا بی آنکه کسی مرا بشناسد برای فقرا خدمتی انجام بدهم.

ساده و بی آلایش به خدمتکارانی که در منزل امام خدمتی می کردند رسیدگی می نمود و به منازل آنان در بعضی شهرها و روستاها می رفت و به آنان کمک می کرد.

بارها به مسئولین بنیاد شهید می گفت با تمام وجود علاقه مند هستم بتوانم مستقیماً برای خانواده های شهدا و خصوصا فرزندان عزیز شهدا خدمتی بکنم و کارمند افتخاری بنیاد شهید باشم.

یک سال قبل از اینکه چشم از این دنیای بی امام بربندد به عمره مشرف شد. به مقامات سعودی که در جده به استقبال رسمی او آمده بودند اجازه ادامه مراسم استقبال را نداد.

با تمام وجود به مردم عشق می ورزید. یکبار در حضور مردم گفت: مردم عزیز بدانند که احمد خمینی خاک پای شماست و تا آخر در کنار شما خواهد بود. بارها می گفت ما نباید در مواجهه با مردم احساس غرور مدیریت و قدرت داشته باشیم.

می گفت امام متعلق به تمام مردم ایران هستند و باید بتوانند بدون هیچ مانعی امام خودشان را ببینند. مانند پدرش امام تا آخر عمر اجاره نشین بود و چون درآمدی نداشت خود امام اجاره منزلش را می پرداخت.

از مال دنیا چیزی نیاندوخت. چشم از دنیا که بست حتی از خود خانه ای نداشت.

امام که در مورد اطرافیان خویش کم سخن می گفت به این امر شهادت داد و در نوشته ای در مورد ناداری او چنین شهادت داد: من اعلام می کنم که احمد در هیچ بانک داخلی و خارجی و هیچ مؤسسه ای وجهی و سهمی ندارد و در هیچ جا در خارج و داخل زمین مزروعی و غیر آن و ساختمان و امثال ذلک ندارد.

چنان دستش از مال دنیا تهی بود و پس از خود نگران معیشت خانواده اش که در وصیتنامه اش نوشت: در صورتی که وضع مالی خانواده ام خوب نباشد از درآمد چاپ کتاب های امام برای گذران زندگیشان استفاده کنند و الا بهتر است پول حاصل از آن به فقرا و یا خرج حرم امام گردد.

با تمام وجود به نظریه ولایت فقیه اعتقاد داشت و می گفت باید خود را با آهنگی که مقام ولایت دارد هماهنگ کنیم.

آخرین جمله ای که از او در این باره شنیده شد این بود: یکی از خصوصیات این انقلاب این است که هرکس نسبت به ولایت صاف و پاک باشد می تواند سالم بماند و هر کس نباشد نمی تواند.

تلاشی فراوان در بنای حرم مطهر امام نمود و موافقت امام با تأسیس مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام به پیشنهاد او بود.

در زمان حیات امام سخت بیمار شده بود و از بیماری درد می کشید و از امام شفای خود را می خواست اما مشیت حق در ماندن او بود.

خدا او را بهتر از ما می خواست که روح او را به سوی "روح خود" کشاند و در جوار او نشاند. درود بر روح بلند احمد عزیز امام که در کنار پدر با کرامتش در بهشت زهرای تهران آرمیده است.

بار الها، روز به روز و لحظه به لحظه، خاندان با برکت خمینی را برای ایران و ایرانی و مسلمان و مسلمانی و تا ظهور دولت یار، ثابت قدم و قلم و مصمم تر از گذشته برقرار و استوار بدار و راه نجات بخش امام را از گزند مصادره به مطلوب برخی خاصان! و تحریف جاهلان و جعل دوستان و عداوت دشمنان مصون و محفوظ بدار.
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۰
ناشناس
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۲۰:۲۸ - ۱۳۸۸/۱۲/۱۵
پسر کاو ندارد نشان از پدر تو بیگانه خوانش نخوانش پسر
ناشناس
|
COTE D'IVOIRE
|
۰۳:۰۳ - ۱۳۸۸/۱۲/۱۶
سلام بر "آحمد عزیز" وسلام بر امام بهتر از جان.یک ایرانی در خارج کشور
ناشناس
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۱:۲۹ - ۱۳۸۸/۱۲/۱۶
سلام آقای رجایی! کجایی؟در گیرو دار هیاهوی پس از انتخابات غایب بودی . نکند سکوت را بر روشنگری ترجیح دادی؟ در فتنه مانند شتر دوساله بودن معنیش سکوت نیست بلکه معنیش گفتن واقعیت هاست مانند عمّار !!!!!!
ناشناس
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۰۹:۵۴ - ۱۳۸۸/۱۲/۱۷
الهی آمین
...
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۴:۰۲ - ۱۳۸۸/۱۲/۱۷
آن چشم های نجیب و آن صورت دلگیر انگار تمام غصه های مردم جهان را به دوش می کشید. با دیدن تصویر او نیز آه از نهادم بلند می شود. چه ساکت و غریبانه رفت! جایش خالی است.
خدایش بیامرزد.
عدالتیان
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۰۸:۴۳ - ۱۳۸۸/۱۲/۱۸
آقا غلامعلی نویسنده پروپاقرص تابناک آیا تو که خود را نویسنده امام سعی داری جا بزنی نسبت به اهانت های اخیر سروش وچرا سکوت کردی ؟
بسوزد سیاسی کاری حال کمی خوب نوشتی سعی کن کمی هم خوب و آزاد فکر کنی.
برچسب منتخب
# جام جهانی ۲۰۲۶ # آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
آیا جام جهانی می‌تواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟
آخرین اخبار