صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
برای او که یار و همراه 30 ساله ورزش مدارس و کشور بود؛

این رسم رفاقت نبود!

یادت هست حاج محمد؟ در آن سال های دفاع مقدس، به ناگهان غیب می شدی پس از روزها و هفته ها بی خبری، وقتی اخبار عملیات جان برکفان، عالم را فرا می گرفت تازه خبر از تو می رسید که در جبهه حق و نور تن و روح و روان خویش را به یار سپردی و در دریای مقدس جبهه های نور غوطه ور گشتی. یادت هست حاج محمد؟ این گونه تنها به آن دیار می رفتی و تنهایی با یار خلوت می گزیدی.
کد خبر: ۸۸۱۲۷
| |
6697 بازدید
|
۲
رضا عموزاده خلیلی؛ نه حاج محمد، این رسم رفاقت نبود، حداقل برای تو نبود. رک و روراست بگو چرا چنین شتابان؟ به کجا چنین شتابان؟ کدامین در باغ سبزی را به تو نمایان کرد که اینچنین بی دوستان راهی شدی؟ تو اینطوری نبودی که به تنهایی پا به باغ و بوستان بگذاری. اگر گلی، نوری، ستاره ای حتی در شب تاریک به چشمت می خورد، اول به دوستان نشانش می دادی.

چه شد که این بار پرواز را به تنهایی برگزیدی؟ چه شد که فقط خودت را دیدی و رفقا را فراموش کردی؟ یادت هست حاج محمد؟ وقتی به استان ها سفری داشتیم یا به المپیادها می رفتیم اول بچه ها را صدا می زدیم، با عباس، پرویز، علی، اسد، محمود، صابر، مسعود و ... بیایند. وقتی قرار بود به آینده ها بیاندیشیم علی، رضا، محمد، مجید، حسین و ... را به یادمان می آوردی. آن زمان که باید دوستان را به برنامه ها فرا می خواندیم حاج مصطفی، احمد، نصیر، امیر، حسین، عباس، مهرزاد و مهدی و ... را تاکید می کردی که مبادا فراموشمان شود.

یادت هست حاج محمد؟ همه اینهایی که گفتم یادت هست؟ پس چرا این بار بی خبر و بی اعتنایی به همه؟ تنها به خود اندیشیدی، خود را به اوج کشاندی و دوستان را قال گذاشتی؟ اصلا به تو نمی آمد به همه کس و همه چیز پشت پا بزنی و خودت را بالا بکشی. تا به حال فکرش را هم نمی کردم که حاج محمد اینچنین باشد. تک روی و تک اندیشی در مرام تو نبود. راه و رسم و خوی و اخلاق تو نبود. بود؟

در قاموس و دنیای مردانگیت تک روی جایی نداشت، داشت؟ در آن دل زلال و دریایی ات فقط سودای گلیم خویش از آب بیرون کشیدن بود، نبود؟ پس چگونه به تنهایی قایق خویش راندی، بی خبر بادبان برافراشتی، پارو زنان از ساحل خاکی بد سگال دور گشتی و به شوق پرواز تنها خویشتن خویش را دیدی و بر خلاف همیشه دوستان را وقعی ننهادی و بال زنان خود را به آبی های آسمان رساندی.

این رسم رفاقت نبود حاج محمد، این راه و رسم تو نبود، این در وادی مروت و جوانمردیت نبود، این در نگاه صمیمی و صادقانه ات نبود که به دوستان اعتنایی نکنی و به خود بیاندیشی. مرا باش چه غافلم، چه فراموشکار و نسیان زده شده ام، چه زود خلق و خوی دوستان را فراموش می کنم، حق با توست که با دوستان چنین کنی، زیرا قبلا هم چنین کرده ای، این ما هستیم که نمی دانیم چه می کنی. در حالی که تو خوب می دانی چه می کنی و چرا چنین می کنی.

یادت هست حاج محمد؟ همین چند سال پیش یادت هست؟ چند روزی سرکار نیامده بودی، همه سراغ تو را می گرفتند و ناراحت و بی خبر از تو، از هم می پرسیدند او کجاست؟ روزها گذشت و گذشت خبر آمد حاج محمد در بم است! در بم مصیبت زده، در پی کاهش آلام و رنج های بچه های غم زده و بی یار و یاور آن دیار، یادت هست حاج محمد رفته بودی، تنها هم رفته بودی که به جای پدران و مادران در خاک خفته شان دست مهربان و گرمت را به سر و روی آن غم زدگان بکشی، آری تنها رفته بودی، انجا تنها رفته بودی.

یادت هست حاج محمد؟ وقتی حرامیان صدامی از تخت ستم و جور فرو کشیده شدند مدتی بعد، از چشم ها و نظرها غایب گشتی، باز هم سراغت را می گرفتند. یکی دو هفته ای غیبت زد. یادت هست حاج محمد وقتی پیدات شد از ایلام زنگ زدی و خبر مشرف شدن و پای بوسی سرور شهیدان و علمدار رشیدش را دادی. یادت هست اینجا هم تنها رفته بودی، اینجا هم عطر حسین و عباس را به تنهایی استشمام کردی و عاشقانه سر به آن آستان های مقدس و ملکوتی نهادی و چه عشقی کردی با مولایت به تنهایی...

یادت هست حاج محمد؟ در آن سال های دفاع مقدس، به ناگهان غیب می شدی پس از روزها و هفته ها بی خبری، وقتی اخبار عملیات جان برکفان، عالم را فرا می گرفت تازه خبر از تو می رسید که در جبهه حق و نور تن و روح و روان خویش را به یار سپردی و در دریای مقدس جبهه های نور غوطه ور گشتی. یادت هست حاج محمد؟ این گونه تنها به آن دیار می رفتی و تنهایی با یار خلوت می گزیدی.

نه حاج محمد این گونه نبود که من می گفتم، این که گفتم تک روی و تک اندیشی در مرام تو نبود، بود، دیدی که بود. آری امروز تو را خوب می شناسم هر جا که عطر مهربانی استشمام می کردی تو در آن جا حاضر بودی. هر جا که نور خدا و عطر محمدی استشمام می کردی خود را به تنهایی به دریای مواج و زلال آن می زدی، نکند امروز هم از همان روزهاست.

نکند امروز هم نور خدا و عطر محمدی احساس کردی که به تنهایی عزم رفتن کردی؟ آیا مانند دفعه های قبل که بی خبر از چشم ها و نظرها پنهان و پس از چندی هویدا می شدی، این بار هم باز خواهی گشت؟ و دوباره تورا خواهیم دید؟ و چرایی رفتنت را خواهی گفت؟
                                         
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
مطالب مرتبط
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۲
qynkrbth
|
Netherlands
|
۱۲:۵۸ - ۱۳۹۰/۰۳/۲۱
20
hnhgkxvt
|
Netherlands
|
۱۲:۵۸ - ۱۳۹۰/۰۳/۲۱
20
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
آیا جام جهانی می‌تواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟