«تويي که نميشناختمت»، اسلام اروپايي از حاشيه تا متن
کد خبر: ۸۵۴۹
| | 7046 بازدید
سيد مرتضي هاشمي مدني، کارشناس ارشد جامعهشناسي در مطلب ارسالي به «تابناك» نوشته است:
نقل قول زير از «پيتر برگر»، جامعهشناس معروف آمريکايي است كه پس از ذکر آن تلاش خواهيم کرد در دو گام، دو ترجمه از اين مطلب ارايه دهيم تا فهم تحليل مورد نظر او آسانتر شود.
برگر در کتاب «ساخت اجتماعي واقعيت» ميگويد:
تا زماني که بتوان تعاريف رقابتآميز از واقعيت را به منزله تعاريفي مختص بيگانگان و به همين لحاظ به منزله تعاريفي بيارتباط به خود، از صحنه عقل و جامعه کنار نهاد، داشتن روابط کاملاً دوستانه با اين بيگانگان امکانپذير است. دردسر زماني آغاز ميشود که ديوار «بيگانگي» فرو ريزد و قلمرو انحرافي به صورت سکونتگاه ممکن براي مردمان خودي درآيد. در آن مرحله، خبرگان سنتي احتمالاً به آتش و شمشير توسل ميجويند. (1)
گام نخست: ترجمه نظري
اگر بخواهيم متن بالا را سادهتر بيان کنيم، بايد بگوييم تا در جامعهاي مفروض يک نوع «سبک زندگي» – به معناي اعمش ـ حاکم باشد، مشکلي نيست. مرحله دوم، زماني است که سبک زندگي «بيگانه»اي در حدود دسترس اعضاي اين جامعه ظهور کند. در اينجا هم به احتمال زياد مشکلي پيش نخواهد آمد. سبک زندگي بيگانه، ميتواند به عنوان انحرافي بيدردسر تحمل شود.
مرحله سوم، زماني است که اين ديوار بيگانگي فرو ريزد؛ يعني سبک زندگي دوم به عنوان گزينهاي در معرض انتخاب مردم آن جامعه مطرح شود. زماني که آنها آن سبک زندگي را گزينهاي مشروع ببينند.
اتفاق تعيينکنندهاي که در اينجا ميافتد، اين است که افراد ذينفع و نخبگان سبک زندگي اول و فرسوده در موضعي دفاعي قرار ميگيرند. آنها بايد از نظام انديشه و نهادهاي مرجع خود دفاع کنند. در هر حال راهكار، يکي از سطوح خشونت قلبي، کلامي و يا فيزيکي خواهد بود و اين بسته به شدت تهديد است.
گام دوم: ترجمه تاريخي
سرنوشت مسلمانان در اروپا هم مراحلي مشابه آنچه در بالا گفته شد را به خود ديده است. پيش از جنگهاي جهاني، اسلام و مسلمانان براي غرب چيزي جز يک بيگانه يا غريبه نبودند. بيگانگاني که تنها در روابط استعماري توجهي به آنها ميشد. مرحله دوم از پس جنگ جهاني دوم آغاز ميشود. کشورهاي اروپاي غربي با امواجي فزاينده از مهاجرت «جهان سوميها» و ـ البته به طور خاص ـ مسلمانان روبهرو ميشوند. اين مهاجران بيشتر به کشورهاي استعمارگر پناه بردند. اين بدان دليل بود که حضور مستمر استعمارگران در کشورهاي مبدأ باعث به وجود آمدن اقشار جديد و وابسته به آنها گشته بود. البته سطحي از توسعه ـ ناپايدار ـ نيز همراه با استعمار نصيب اين کشورها شده بود.
اتوپياي کشور پيشرفته استعمارگر در ذهن انسان استعمارزده شرقي شکل گرفته بود. مثلاً الجزايريها به فرانسه، هنديها به انگلستان و ترکها به آلمان مهاجرت زيادي داشتند. اين مهاجران در حاشيه زندگي ميکردند و مدتها بيگانه به شمار ميرفتند. تا اينجاي کار باز مشکلي نيست، اما زماني که چندين نسل از حضور اين بيگانگان گذشت آنها کمکم راه خود را در کشور مقصد يافتند. زماني که مهاجران مدتها همسايه ساکنان قديميتر بودهاند، طبيعي است که «فرهنگ» آنها هم به عنوان گزينهاي مشروع در برابر شهروند اروپايي قرار بگيرد. نوعي تهاجم فرهنگي از سوي ساکنان جديد اين قاره به ديگر ساکنان آغاز شد. اينجاست که تقلاهاي نخبگان ذينفع نظام سابقاً مسلط آغاز ميشود. آنها تلاش ميکنند تا به هر نحو مسلمانان را به جايگاه «بيگانه» بازگردانند.
از مشاهده اين تلاشها ميتوان نتيجه گرفت که «سبک زندگي اسلامي»، براي شهروند اروپايي به عنوان گزينهاي مشروع مطرح شده است. مقاومتهاي پراکنده در برابر اين جريان، از سوي نخبگان مخالف، در هر شکل آن ـ توهين به مقدسات، وضع قوانين ضد حجاب و مانند اينها ـ طبيعي است. اما مسأله مهم اين است که بدنه اجتماع اين تغيير را ميپذيرد و ميخواهد پديده نوظهور اسلام اروپايي را بشناسد.
«جان تولاچ»، جامعهشناس انگليسي که در جريان حوادث بمبگذاري سال 2005در لندن مجروح شده بود در پايان کتابي که درباره اين حوادث نگاشته بود، درنامهاي خطاب به اين حاشيهنشينان مينويسد:
«اکنون من با چند تصوير از تو مواجهم نه يک تصوير. ميدانم که تو اهل شنيدن بودي. ميخواهم باب گفتوگو را با تو را باز کنم و شايد با هزاران محمد صديق خان(2) ديگر که واجد ارزش براي گفتوگو شناخته نشدهاند... (3)
نقل قول زير از «پيتر برگر»، جامعهشناس معروف آمريکايي است كه پس از ذکر آن تلاش خواهيم کرد در دو گام، دو ترجمه از اين مطلب ارايه دهيم تا فهم تحليل مورد نظر او آسانتر شود.
برگر در کتاب «ساخت اجتماعي واقعيت» ميگويد:
تا زماني که بتوان تعاريف رقابتآميز از واقعيت را به منزله تعاريفي مختص بيگانگان و به همين لحاظ به منزله تعاريفي بيارتباط به خود، از صحنه عقل و جامعه کنار نهاد، داشتن روابط کاملاً دوستانه با اين بيگانگان امکانپذير است. دردسر زماني آغاز ميشود که ديوار «بيگانگي» فرو ريزد و قلمرو انحرافي به صورت سکونتگاه ممکن براي مردمان خودي درآيد. در آن مرحله، خبرگان سنتي احتمالاً به آتش و شمشير توسل ميجويند. (1)
گام نخست: ترجمه نظري
اگر بخواهيم متن بالا را سادهتر بيان کنيم، بايد بگوييم تا در جامعهاي مفروض يک نوع «سبک زندگي» – به معناي اعمش ـ حاکم باشد، مشکلي نيست. مرحله دوم، زماني است که سبک زندگي «بيگانه»اي در حدود دسترس اعضاي اين جامعه ظهور کند. در اينجا هم به احتمال زياد مشکلي پيش نخواهد آمد. سبک زندگي بيگانه، ميتواند به عنوان انحرافي بيدردسر تحمل شود.
مرحله سوم، زماني است که اين ديوار بيگانگي فرو ريزد؛ يعني سبک زندگي دوم به عنوان گزينهاي در معرض انتخاب مردم آن جامعه مطرح شود. زماني که آنها آن سبک زندگي را گزينهاي مشروع ببينند.
اتفاق تعيينکنندهاي که در اينجا ميافتد، اين است که افراد ذينفع و نخبگان سبک زندگي اول و فرسوده در موضعي دفاعي قرار ميگيرند. آنها بايد از نظام انديشه و نهادهاي مرجع خود دفاع کنند. در هر حال راهكار، يکي از سطوح خشونت قلبي، کلامي و يا فيزيکي خواهد بود و اين بسته به شدت تهديد است.
گام دوم: ترجمه تاريخي
سرنوشت مسلمانان در اروپا هم مراحلي مشابه آنچه در بالا گفته شد را به خود ديده است. پيش از جنگهاي جهاني، اسلام و مسلمانان براي غرب چيزي جز يک بيگانه يا غريبه نبودند. بيگانگاني که تنها در روابط استعماري توجهي به آنها ميشد. مرحله دوم از پس جنگ جهاني دوم آغاز ميشود. کشورهاي اروپاي غربي با امواجي فزاينده از مهاجرت «جهان سوميها» و ـ البته به طور خاص ـ مسلمانان روبهرو ميشوند. اين مهاجران بيشتر به کشورهاي استعمارگر پناه بردند. اين بدان دليل بود که حضور مستمر استعمارگران در کشورهاي مبدأ باعث به وجود آمدن اقشار جديد و وابسته به آنها گشته بود. البته سطحي از توسعه ـ ناپايدار ـ نيز همراه با استعمار نصيب اين کشورها شده بود.
اتوپياي کشور پيشرفته استعمارگر در ذهن انسان استعمارزده شرقي شکل گرفته بود. مثلاً الجزايريها به فرانسه، هنديها به انگلستان و ترکها به آلمان مهاجرت زيادي داشتند. اين مهاجران در حاشيه زندگي ميکردند و مدتها بيگانه به شمار ميرفتند. تا اينجاي کار باز مشکلي نيست، اما زماني که چندين نسل از حضور اين بيگانگان گذشت آنها کمکم راه خود را در کشور مقصد يافتند. زماني که مهاجران مدتها همسايه ساکنان قديميتر بودهاند، طبيعي است که «فرهنگ» آنها هم به عنوان گزينهاي مشروع در برابر شهروند اروپايي قرار بگيرد. نوعي تهاجم فرهنگي از سوي ساکنان جديد اين قاره به ديگر ساکنان آغاز شد. اينجاست که تقلاهاي نخبگان ذينفع نظام سابقاً مسلط آغاز ميشود. آنها تلاش ميکنند تا به هر نحو مسلمانان را به جايگاه «بيگانه» بازگردانند.
از مشاهده اين تلاشها ميتوان نتيجه گرفت که «سبک زندگي اسلامي»، براي شهروند اروپايي به عنوان گزينهاي مشروع مطرح شده است. مقاومتهاي پراکنده در برابر اين جريان، از سوي نخبگان مخالف، در هر شکل آن ـ توهين به مقدسات، وضع قوانين ضد حجاب و مانند اينها ـ طبيعي است. اما مسأله مهم اين است که بدنه اجتماع اين تغيير را ميپذيرد و ميخواهد پديده نوظهور اسلام اروپايي را بشناسد.
«جان تولاچ»، جامعهشناس انگليسي که در جريان حوادث بمبگذاري سال 2005در لندن مجروح شده بود در پايان کتابي که درباره اين حوادث نگاشته بود، درنامهاي خطاب به اين حاشيهنشينان مينويسد:
«اکنون من با چند تصوير از تو مواجهم نه يک تصوير. ميدانم که تو اهل شنيدن بودي. ميخواهم باب گفتوگو را با تو را باز کنم و شايد با هزاران محمد صديق خان(2) ديگر که واجد ارزش براي گفتوگو شناخته نشدهاند... (3)
--------------------------------------
1. برگر، پيتر و لاکمن، توماس، ساخت اجتماعي واقعيت: رسالهاي در جامعهشناسي شناخت، ترجمه فريبرز مجيدي، تهران: مرکز انتشارات علمي و فرهنگي، 1375. ص 167.
2. محمد صديق خان، بمبگذار حوادث مذکور در لندن است که مقيم شهر ليدز بود.
3. به نقل از: http://shbesf.persianblog.ir/post/23
2. محمد صديق خان، بمبگذار حوادث مذکور در لندن است که مقيم شهر ليدز بود.
3. به نقل از: http://shbesf.persianblog.ir/post/23
گزارش خطا
نظرسنجی
آیا جام جهانی میتواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟


