اینهایی که فریاد می کشند زمان جنگ کجا بودند؟
گفتوگوي تابناک با سعید ابوطالب
کد خبر: ۸۲۰۵۳
| | 22941 بازدید
در بررسي لزوم وحدت بين گروههاي سياسي و در سطح جامعه به گفتوگو با سعيد ابوطالب، نماينده اصولگراي مجلس هفتم پرداختيم. او که سابقه حضور در جبهههاي حق عليه باطل در زمان جنگ تحميلي را در کارنامه خود دارد، پيش از نمايندگي مردم تهران در مجلس شوراي اسلامي چند صباحي توسط نيروهاي آمريکايي در عراق به اسارت درآمد. آنچه در زير ميايد ماحصل گفتوگوي خبرنگار «تابناک» با وي است.صداهاي ناهنجاري که در زمان امام(ره) هم هيچ وقت با امام همخواني نداشتند، اصالتاً مخالف جنگ بودند يا اگر با جنگ مخالف نبودند، هيچ وقت صدايشان در حمايت از جنگ شنيده نشد؛ شدهاند طرفداران دفاع مقدس. خوب نيست که اين پردهها کنار برود، بهتر است که اين پردهها کنار نرود. ولي نبايد اينها از نجابت فرماندهان جنگ و رزمندگان قديمي سوءاستفاده کنند.
تابناک: شما به عنوان يکي از اصولگرايان منتقد که حتي شايعه شد در انتقاد از عملکرد دولت از رقيب اصلاح طلب آن در دهمين دوره رياست جمهوري حمايت کرديد، جريانات انتخابات مذکور را چگونه تجزيه و تحليل ميکنيد؟
اينکه من و دوستانم جريان اصولگرايان حامي آقاي ميرحسين را تشکيل داديم، از دروغهايي است که رسانههاي وابسته به دولت فعلي ساختهاند. جريان به اين صورت بود که من به همراه عدهاي از شخصيتهاي دانشگاهي شناخته شده، تحت عنوان اصولگرايان منتقد ديداري با آقاي موسوي داشتيم. واقعيت اين است که از وي خواستيم نسبت خود را با جرياناتي مثل نهضت آزادي و مشارکت که ساختار شکن محسوب ميشوند و با انقلاب اسلامي قهرند مرزشان را مشخص کنند. آقاي موسوي آن روز توضيحاتي دادند و گفتند که راه من از 30 سال پيش از آنها جدا شده و به آنها نيز گفته ام، منتها از وي خواستيم اين موضوع را رسانهاي کرده و اين مرز را کاملا مشخص کند. ولي بعد از آن جلسه در رفتارهاي سياسي وي اين موضع را به طور مشخص نديديم و اين يکي از ايراداتي است که به آقاي ميرحسين وارد است. اگرچه معتقد بودم ورود آقاي موسوي به انتخابات ورود مبارکي بوده و ميتوانست جريانهاي اصيل انقلاب و زمان حضرت امام(ره) که معروف به جريانات چپ و راست بودند را دوباره به صحنه بياورد و مانع از اين شود که يک سري احزاب شبه دولتي بي ريشه ميدان دار باشند. ولي معتقدم که رفتار سياسي وي چه قبل از انتخابات و چه بعد از آن قابل نقد است، چنانکه چنين انتقاداتي به جريان پيروز در انتخابات نيز وارد است.
بعد از آن جلسه که مرزبندي مورد نظر را از آقاي موسوي نديديم، طبيعتاً هيچ حمايتي از سوي اصولگرايان منتقد، از آقاي مير حسين انجام نشد. حتي ديگراني مانند آقاي اکرمي و ديگران آمدند و گروه اصولگرايان حامي آقاي موسوي را تشکيل دادند و حمايت کردند، ولي ما قانع نشديم و حمايت نکرديم. اگرچه از نفس حضور آقاي موسوي در انتخابات حمايت ميکرديم و فکر ميکرديم اين امر به واقعي و شفاف شدن فضاي سياسي کشور کمک ميکند و ميتواند يک رقابت واقعي را ايجاد کند. اگر از جريان اصولگرايي کانديداهايي آمدند، ورود آنها انتخابات را واقعي نميکرد، چنانچه نتايج آرا هم نشان داد.
معتقدم اگر کانديداهاي اصولگراي ديگري ـ مشخصاً آقاي لاريجاني، آقاي قاليباف، آقاي رضايي و دوستاني که از جريان اصولگرايي ميشناسيم و روشهاي آنان به نظر عقلاني تر است ـ رأي ميآورد، فضاي سياسي کشور الان اين گونه نبود و خيلي بهتر از الان بود. ولي با اين حال ما و دوستان اصولگراي منتقد فکر ميکرديم حضور آقاي ميرحسين انتخابات را واقعي ميکند. قطع نظر از اينکه آقاي ميرحسين رأي بياورد يا نياورد. اين بحثي بود که قبل از انتخابات مطرح ميشد و نشان هم داد که اقليت بزرگي حدود 14 ميليون ضمن اينکه نظام را قبول دارند، به قانون اساسي احترام ميگذارند، حضور فعال سياسي دارند و مشارکت سياسي از خود نشان ميدهند؛ جريان دولت مستقر را قبول نداشتند. اين به نظر من اتفاق ميمون و خوبي بود.
شرايط بعد از انتخابات با پديده انتخابات دو چيز کاملا متفاوت است که بايد آنها را از هم جدا کنيم. ضمن اينکه معتقدم که تظاهرات عده محدودي در روز قدس، در مخالفت از حمايت ايران از فلسطين و لبنان پديدهاي متفاوت با انتخابات است و بايد ريشه آن را در جاي ديگري جستجو کرد، اما لازم است اين نکته را بگويم جرياني که به عنوان برنده انتخابات دعوت به آرامش نميکند و مانع از ايجاد وحدت ملي است، منافع حزبي و جرياني خود را برمنافع انقلاب ترجيح ميدهد، اين جريان و اين افراد به ريشههاي تاريخي و فقهي انقلاب اسلامي اصلاً دقت و تأمل ندارند و اين ريشهها را نميشناسند. اگر به اين ريشههاي تاريخي توجه نکنيم و انقلاب اسلامي را در جايگاه خود تحليل نکنيم و آن را نشناسيم قدر اين نظام را نميدانيم و دچار تحليلهاي نادرست شده و اين نظام را با نظامهاي جاري دنيا که تحت عنوان دموکراسي غربي و ساير نظامها مقايسه ميکنيم. اين مقايسه ما را به خطا ميبرد. ممکن است اين مقايسه به صورت شکلي درست باشد، يعني به صورت شکلي جمهوري اسلامي را تحت عنوان يک نظام مردمسالار ديني با نظامهاي دموکرات غربي مقايسه کنيم و از ميزان دموکراتيک بودن اين نظام به صورت شکلي دفاع کنيم و بگوييم از خيلي از کشورهاي ديگر دموکراتيکتريم، که حتماً هم جمهوري اسلامي از اين نظر قابل دفاع است. ولي از نظر مبنايي و محتوايي اين نظام هيچ ارتباطي به نظامهاي جاري دنيا ندارد، اين يک واقعيت است و زماني ميتوانيم اين را بفهميم که مباني انقلاب اسلامي را اصالتاً درک کرده باشيم.
عدهاي معتقدند هميشه آينده چيزي از گذشته در بر دارد. اگر اين در همه موارد درست نباشد لااقل در مفاهيمي که با آن سر و کار داريم مثل ملت، فرهنگ، فکر سياسي، جامعه شناسي سياسي حتماًبايد اذعان کرد که آينده، حال و گذشته يک حقيقت پيوسته و بلا انقطاع است. اصلا نميتوان براي تحليل يک ملت يا يک رفتارسياسي در جامعهاي مثل ايران برشي انجام داد و بتوان آن برش را تحليل کرد. نميتوان انقلاب اسلامي را بدون ريشههاي تاريخي و فقهي آن بررسي و تحليل کرد. بنابراين نميتوان وقايع امروز را تحليل کرد اگر فقط اين برش را در نظر گرفت. حتما بايد ريشهها و مباني آن را در نظر داشت.
اگر اصل ولايت فقيه نباشد يعني صدها سال مجاهدت را کنار گذاشته و ناديده گرفته ايم
انقلاب اسلامي نتيجه صدها سال مجاهدت و مبارزات علمي و فقهي علماي عالم تشيع است. چه از زماني بعد از غيبت کبري علماي بزرگ عالم تشيع چون هنوز در انتظار ظهور بودند و تصور نميشد غيبت اين قدر طولاني شود، در فکر ايجاد حکومت اسلامي نبودند. ضمن اينکه معتقد بودند هر حکومتي در زمان غيبت امام معصوم غصبي و حکومت جور است. به همين دليل تفکر انقلاب، مبارزه و تشکيل حکومت اسلامي اصلاً تا صدها سال در ذهن علماي شيعه ايجاد نشده بود. تا اينکه در برههاي در ايران، علما و فقهاي تشيع به اين نتيجه ميرسند که ميشود براي حفظ اصول اسلامي و حفظ جامعه اسلامي و حفظ احکام اوليه و ثانويه اسلام با حکومت همکاري کرد، حتي اگر آن حکومت را صالح ندانند.
به همين دليل ميبينيد که با حکومت صفويه همکاري ميکنند و کمک ميکنند اين حکومت با موازين شرع تطابق بيشتري پيدا کند. اما باز هم صدها سال طول ميکشد روشنفکران ديني تا علماي شيعي و فقهاي پيشرو به اين نتيجه برسند، براي اينکه اسلام ناب حاکم شود بايد حکومت ديني تشکيل دهند. نمونههاي آن را در نظريات علامه ناييني در انقلاب مشروطه ميبينيد.
با اين تجاربي که در اختيار امام خميني (ره) قرار گرفت، يعني صدها سال مبارزه فقهي و مجاهدتهاي علمي علماي عالم تشيع و البته تجارب بشري و حکومتهاي مردمي دنيا، حضرت امام خميني (ره) نظريه ولايت فقيه را مطرح ميکند و اين نظريه عامل اصلي تئوريک شکل گيري انقلاب اسلامي و ايجاد حکومت اسلامي است. با اين پيشينه تاريخي که اشاره کردم ميبينيم که ولايت فقيه چه قدر مهم و ارزشمند است و فقط نبايد به عنوان يک اصل در قانون اساسي به آن نگاه شود.
کسي که اين اصل را قبول نداشته باشد نه تنها به قانون اساسي اعتقاد ندارد بلکه در واقع به تجارب بشري و صدها سال مبارزات فقهي را ناديده گرفته و به آن پشت پا ميزند. بنابراين نبايد اصل ولايت فقيه را فقط در حد يک اصل در قانون اساسي ديد. بعضي افراد متأسفانه اين نظر را ميدهند که اين اصل را ميشود با اصل رهبري در قانون اساسي جابجا کرد يعني به جاي عبارت ولايت فقيه از واژه رهبري استفاده کرد و به دنبال اين هستند که اصل ولايت فقيه را از قانون اساسي حذف کنند. اين نشان دهنده عدم درک اين مساله است. در حاليکه حضرت امام(ره) فرمود: «پشتيبان ولايت فقيه باشيد تا آسيبي به اين مملکت نرسد.» امام نفرمود پشتيبان ولايت فقيه باشيد تا آسيبي به دين شما نرسد. يعني اگر شما مملکت را دوست داريد، کشور و استقلال کشور را دوست داريد، آزادي کشور را ميخواهيد و نميخواهيد کشور به دوران سياه استعمار و استبداد بازگردد، بايد به اصل ولايت فقيه تکيه کنيد. لذا کسانيکه به هر گونه به صورت نظري يا عملي در برابر اصل ولايت فقيه مقاومت ميکنند و يا کساني که قدرت رسمي در دست آنان است به صورت عملي و رفتاري دارند با اين اصل مخالفت ميکنند، نشان دهنده آن است که چقدر نسبت به موضوع جاهلند.
تابناك: چه کساني دوست دارند فضا هيجاني و از فضاي عقلاني دور شود؟
با اين مقدمه بايد گفت پديدهاي مثل انتخابات اتفاق ميافتد، که حتماً عاري از خطا نيست. من معتقدم در بعضي از انتخابات بعد از انقلاب اسلامي به صورت طبيعي مقداري خطا وجود داشته است. بالاخره دولت مستقر از ابزارهايش استفاده کرده، عدهاي به خاطر منافع حزبي و شخصي خود در انتخابات مجلس و رياست جمهوري اعمال نظر کرده و دخالت داشتهاند. ولي نميتوان اين را پاي نظام گذاشت، ضمن اينکه مقبوليت نظام به وسيله روشهاي ديگري مثل حضور مردم در انتخابات يا تجمعات و راهپيماييها ارزيابي ميشود، ولي بايد بررسي کرد که اعتراضات دو طرف به انتخابات از چه جنسي است و چه چيزهايي را از دست ميدهند و چه چيزهايي را به دست ميآورند.
اگر طرف بازنده مثل هر رقابت ديگري عصباني باشد زياد عجيب نيست. در اکثر مواقع بازنده به حق يا نا حق، ناراضي و عصباني است و ممکن است حرکتهاي احساسي از خود نشان دهد، که اين قابل مديريت است ولي به صورت علمي. البته اين دلخوري مجوز آن نيست که شورش کنند ولي ميشود دلخوري آنها را طبيعي ديد و انتظار داشت رفتار هيجاني ارائه دهند. ولي اين جاي سؤال است چرا طرفي که برنده انتخابات است اين قدر با موضوع با عصبانيت برخورد ميکند و به جاي اينکه نا آراميها را کنترل کند دائماً به آن دامن ميزند و در خيابانها لشکر کشي ميکند. عدهاي از نتايج انتخابات دلخورند که بعد از مدتي فروکش ميکند. البته بايد سعي کرد آنها را اقناع کرد.
از اول به جاي اينکه روشهاي اقناعي شکل بگيرد، روشهاي تحميلي و اجباري شکل گرفت. بنابراين نه تنها آن عده ناراضي اقناع نميشوند، بلکه دائماً عصباني تر ميشوند. اگر دچار توهم توطئه هم نشويم که اصلالتا يک بيماري شرقي است و در تمام جوامع توسعه نيافته وجود دارد، جايي که رسانههاي آزاد و جريان آزاد اطلاعات وجود ندارد، شب نامه، جريانات زير زميني و شايعه حکومت ميکند، بالاخره رفتار طرف برنده انتخابات شک برانگيز است. البته من اين را به پاي بي تجربگي و اشتباه تاکتيکي اين افراد ميگذارم نه اينکه برنامه ريزي شده از قبل باشد. معتقدم که هر دو جريان شرکت کننده در انتخابات براي پيروزي يا شکست بعد از انتخابات برنامه نداشتند. اين به دليل اين است که انتخابات حزبي و تشکيلاتي نيست. هيچ کس بر اساس کار حزبي دراز مدت و با کادر و سازمان در انتخابات شرکت نميکند که براي برد و باختش برنامه داشته باشد. وقتي کانديدايي برنده ميشود. مثلاً برنده شدن آقاي احمدي نژاد در سال 84 که بلافاصله مشخص شد براي بعد از انتخابات برنامه نداشته است، ريسک و قماري کرده که اتفاقا برده. مشخص شد که نه تنها برنامه ندارد حتي کانون منسجمي نيز از قبل نداشته است. بنا براين هر دو جريان براي برد بعد از انتخابات برنامه نداشتند. بنابراين رفتارها داراي شلختگي و ندانم کاري و بي تجربگي است، ولي اين براي هفتههاي اول قابل توجيه است. چرا بايد تا حالا ادامه پيدا کند؟ و با اينکه بزرگان، رهبرمعظم انقلاب و خيلي از شخصيتهاي اصيل انقلاب و بزرگان دين به برقراري آرامش و دوري از تهمت زني توصيه ميکنند، آنهايي که رسانه و قدرت رسمي در اختيار دارند، پول و آدم دارند، کوتاه نميآيند؟ اينها طبيعتاً شک برانگيز است و البته دلخوري ايجاد ميکند،
افراد تندرو تابع نظر رهبري نيستند
شکل گيري، پيروزي و دوام انقلاب اسلامي بعد از عنصر اسلام و بعد از اهميت عنصر رهبري، به وحدت ملي برمي گردد. به همين دليل است که امام خميني (ره) بعد از توصيه به حفظ اسلام و اعتقاد به ولايت فقيه، دائما توصيه به وحدت ميکنند. در دوران از انقلاب اسلامي امام خميني (ره) در تمام سخنرانيها دائما به وحدت ملي توصيه ميکردند. وحدت مقوم اصلي حفظ حکومت اسلامي است. با شرايط به وجود آمده، يکي از لوازم حفظ جمهوري اسلامي شکل گيري وحدت است. هر کسي وحدت را به هم زند متهم است. ممکن است عدهاي بدون مجوز راهپيمايي و اعتراض کنند که بعداً قابل توبيخ است. ولي عدهاي از تريبون رسمي و از موضع قدرت مانع ايجاد وحدت شوند.
کساني رهبري را بدون شاخ و برگ و ابزار اصلي آن ميخواهند و اين نشدني است. افرادي منتسب به قدرت رسمي هستند، چه در مقام نمايندگي مجلس و چه صاحبان رسانههاي کثير الانتشار و يا کانونهاي قدرت و ثروت از روي جهل عالماً و عامداً مانع ايجاد وحدت هستند و نميگذارند وحدت شکل بگيرد. معتقدم بعد از انقلاب اسلامي توده مردم اگر چه زود عکس العمل نشان نداده ولي عکس العملش هميشه درست بوده است، يعني برداشت صحيحي از روند انقلاب داشتهاند. همين تودهاي که انقلاب را شکل ميدهد، پشت سر امام خميني (ره) ميايستد، 8 سال جنگ را اداره ميکند، در انتخابات شرکت ميکند، سختيهاي بازسازي بعد از جنگ را به جان ميخرد، با همه فراز و فرودها همين توده به آقاي خاتمي راي ميدهد و هشت سال بعد به فرد ديگري رأي ميدهد که نگاهش مخالف آقاي خاتمي است. تصميماتي که جامعه ميگيرد عاقلانه است. اين جامعه مؤدب به اداب سياسي امام(ره) است. عکس العمل جامعه ممکن است سريع نباشد چون قدرت تفکيک جامعه پايين است.ولي در کل رفتار سياسي جامعه درست بوده است و به همين دليل جامعه را نميتوان در يک برش سياسي ديد، يعني تنها مربوط به اين 30 يا 50 سال نيست. بلکه ريشه در مبارزات تاريخ تشيع دارد و خودش را به پديده عاشورا گره ميزند و با تفسيري که امام(ره) از عاشورا و تاريخ ميکند، معطوف به عمل انقلابي و انقلاب ميشود که ميتوان اسم آن را قرائت امام(ره) از دين گذاشت.
قبل از اين نيز قرائتهاي گوناگوني از دين وجود داشت که معطوف به انقلاب نشد ولي امام(ره) قرائتي از دين را ارائه کرد که معطوف به عمل انقلابي و تشکيل حکومت اسلامي شد. همان فرهنگ تاريخي باعث گرديد مردمي با آن پيشينه تاريخي رهبري امام(ره) را بپذيرد. انقلاب عناصر ديگري داشته و قبل از انقلاب عده ديگري هم در انقلاب حضور داشتهاند - قطع نظر از سهم شان که قصد تفکيک و سهم دهي به گروهها را نداريم - ولي بالاخره ملي ها، کمونيست ها، ناسيوناليستها و خيلي از گروههاي ديگر با انگيزههاي متفاوت بودهاند؛ ولي ميبينيد که مردم در انقلاب، رهبري امام(ره) را ميپذيرند و البته بعدها گروههاي ديگري به انقلاب ميپيوندند يا اينکه از انقلاب فاصله ميگيرند و تکليف شان با مردم مشخص ميشود. جامعه پاي امام(ره) و انقلاب ايستاده و الان هم عکس العمل شان را ميبينيد، مثل حادثه عاشورا که به صحنه آمدند و ميگويند که اگر قرار باشد ارزش هايشان زير سؤال برود و در مقابل دين شان بايستند در مقابل تمام دنياي مهاجمين ميايستند. اما نکته اساسي اين است که کسي حق ندارد از رفتار توده جامعه به نفع خود استفاده کند.
وقتي مداحان جاي نخبگان را ميگيرند
پس در تحليل فضاي کنوني به ضعف نخبگان و يا ايفاي نقش ضعيف نخبگان در جريان سازيهاي فکري جامعه بايد اشاره کرد و ميتوان گفت نخبگان ايران دچار ضعف تحليل هستند، چون اجازه رشد به نخبگان داده نشده است. هر چند منظورم نخبههاي ابزاري نيست که اصالتاً تکنوکراتند، زماني تکنوکرات با کرواتند و زماني تکنوکرات با ريشند. در دولت فعلي از اينها زياد ميبينيم. در واقع تکنوکراتهاي با ريش عملگراهايي هستند که همه چيز را نفي ميکنند و نتيجه را در عمل خود جستجو ميکنند و فکر ميکنند که اگر توانستند يک مشکل اقتصادي يا صنعت را حل کنند يک مشکل را از جامعه اسلامي حل کردهاند. بايد اينها را از جمع نخبگان جدا کنيم. به جامعه روشنفکري عرصه جولان و رهبري داده نشده است. بايد زمان بگذرد و جامعه روشنفکري خود را پيدا کند، منتها با برخوردهايي که الان ميشود؛ مديران اجرايي و اصحاب قدرت به جاي اينکه از روشنفکران براي اصلاح تصميمات و راهبردهاي خود استفاده کنند به ابزار و نهاده ديگري در جامعه مثل استفاده از مداحان و روضه خوانها متوسل ميشوند. وقتي مداحان در فضاي سياسي کشور تصميم سازي ميکنند همين بلا به سر جامعه سياسي ميآيد.
چند سال پيش مقام معظم رهبري بحث نخبگان را در جلسهاي با فرماندهان سپاه مطرح کردند و براي نخبگان يک سري وظايف برشمردند و يکسري انتظارات دو سويه تعريف کردند. انتظارات حاکميت از نخبگان و انتظارات توده از نخبگان، که پيگيري نشد و اجازه ندادند جامعه نخبه، توده و جامعه را راهبري کند. سير تحولات جامعه بعد از انقلاب نشان ميدهد فرايندهاي اجتماعي تحت تأثير کانونهاي ثروت و قدرت است که اصالتاً متکي به نخبگان ابزاري و مديران اجرايي هستند. از طرفي بايد وابستگي دولت به ثروت نفت را اضافه کنيم. دولتي رانتير که بي نياز از توده مردم و بازار است و از ثروتهاي زير زميني مثل نفت و گاز، پول به دست ميآورد، طبيعي است چون به نهادهاي مدني وابستگي ندارد، پاسخگو نيز نيست. خودش پول دارد، خودش حزب درست ميکند.
اين احزاب دولت ساخته هم در قبل از انقلاب وجود داشته و هم بعد از آن و ربطي هم به دولت حاکم ندارد. در دوران سازندگي و دوران اصلاحات اين احزاب را داشته ايم. اصولگرايان که الان حکومت را در دست دارند نيز يک سري احزاب درست ميکنند، با پولهاي دولتي فعاليت ميکنند، به بسيج تودههاي مردم ميپردازند و يکسري نماينده در مجلس دارند که به جاي اينکه خود را وکيل المله بدانند متأسفانه به وکيل الدوله بودن خود نيز افتخار ميکند. در حالي که اين، هم مخالف صريح قانون اساسي است و هم مخالف صريح فرمايشات امام(ره) است. از نظر امام(ره) الگوي نماينده مجلس بايد کسي مثل مدرس باشد. نماينده مستقل شجاعي که وابستگي دنيوي و وابستگي به قدرت حاکمه ندارد و به خاطر دين و مردم در مقابل دولت رسمي ميايستد.
رسانه در تقسيم بندي جامعه شناسي سياسي جزئي از حوزه نيروهاي اجتماعي محسوب ميشود، نه جزو حاکميت. وظيفه رسانه در واقع انتقال مطالبات توده جامعه به حاکميت است؛ وظيفه رسانه دفاع از حاکميت و لا پوشاني اشتباهات دولت - دولت به معني عام آن يعني سه قوه به علاوه بروکراسي آن- نيست. چون اين اتفاق افتاده اغلب صداي مردم شنيده نميشود. هرچه را دوست دارند ميشنوند.
چون مردم ساختار صنفي و حزبي مستحکم ندارند و احزاب طبقات توده را نمايندگي نميکنند. همه احزابي که هستند از کارگزاران گرفته تا رايحه خوش خدمت و تمام احزاب ديگر، البته اگر بتوان واقعاً اسمشان را حزب بگذاريم که به معناي واقعي کلمه تفاوت عمدهاي با حزب دارند؛ يک جمعيت و گروه دوستياند.
اين ضعف تحليل است که افرادي که براي پيگيري رأيشان آمدهاند، مخالف نظام دانست
وقتي اقشار جامعه نميتوانند خواستههاي خود را از طريق حزب بيان کنند و اغلب رسانه ندارند مطالبات مردم ديده و شنيده نميشود يا اينکه ممکن است از روشهاي مدني خارج شود. به عنوان مثال اتفاقي که در 25 خرداد افتاد همه آن اعتراض به نتيجه انتخابات نبود و نشانههاي يک جنبش اجتماعي به معناي علمي آن را داشت، يعني شورش و آشوب اغتشاش و کودتا نبود. جنبش اجتماعي يعني يک حرکت تودهاي است که سر ندارد، مطالبه واحد مشخص ندارد، طبقاتي نيست. افراد متفاوتي به ميدان ميآيند و رفتار آرام و مدني از خود نشان ميدهند و اعتراضي به قدرت رسمي را به نمايش ميگذارند. اگر در درون اينها کنکاش کنيد مطالبه و دلخوري متفاوت دارند و اين طور ابراز ميکنند، اگرچه در قالب اعتراض به انتخابات شکل گرفته است. خود اين ارزشمند است، اينکه صدها نفر به نتيجه انتخابات معترض شوند و انتخابات برايشان ارزشمند باشد، صرف نظر از اينکه تصور درست يا غلطي داشته باشند و اينکه فکر کنند در انتخابات تقلب شده، اگر از اين امر بگذريم و نخواهيم آن را بررسي کنيم و من معتقدم تقلب در جمهوري اسلامي وجود ندارد البته به معني اين نيست که تخلف نشده و دولت مستقر از تمام ابزارهاي قانوني و غير قانوني استفاده نکرده، خيلي از ابزارها قانوني و مدني نيست. اين دولت و دولتهاي قبلي زماني که داشتند براي خودشان رأي گيري ميکردند از ابزارهاي غير سالم استفاده کردهاند. نميخواهم کسي را متهم کنم چون اين جزو واقعيتهاي اجتماعي ماست.
اينکه مردم رأي خود را پيگيري کنند ارزشمند است.پس نظام را قبول دارند. اين تحليل باعث شد برخوردهايي انجام شود که فضا را به سوي امنيتي و پليسي شدن برد. عدهاي دوست دارند اين فضا ادامه پيدا کند، نميخواهم اين را بگويم ولي نشانههايي از اين را ميبينم. مهم اين نيست کسي که مقاله مينويسد درست يا غلط است، مهم اين است که سرنوشت کشور برايش مهم است و به روش مدني اظهار نظر ميکند و مطلب مينويسد. يا حتي اگر قبول هم نداشته باشيم درخواست راهپيمايي ميکند.
دانشجويان، جوانان و اقشار جامعه به فرايندهاي اجتماعي حساسند، اين چيزي است که حضرت امام خميني(ره) در وصيت نامه خود به صراحت از مردم ميخواهد و خواست امام خميني(ره) از مردم است که دائماً به حاکميت خرده بگيرند. مشي اميرالمومنين و حکومت اسلامي اين است نه اين چيزي که ما الان ميبينيم. اميرالمومنين دائماً به اطرافيان ميفرمايند مرا موعظه کنيد، مرا نقد کنيد و با من رفتاري نکنيد که شايسته رفتار با جباران است. اين را در صحبتهاي مقام معظم رهبري نيز ميبينيم. وقتي دانشجويي به ايشان ميگويد که چرا شما نقد نميشويد، ميگويند: من نقد شما را ميشنوم. ولي جاي تعجب است. رهبري انقلاب فضاي نقد را باز ميکند و ميفرمايد اگر کسي با نظرات من مخالف باشد اصلاً به معني مخالفت با ولايت فقيه نيست. اين حرف خيلي بسيط، ساده و عقلاني است. اگر کسي با نظر رهبر انقلاب مخالف باشد به معني مخالف با ولايت فقيه نيست.
آيا وقتي که پيامبر اسلام با اصحاب مشورت ميکردند و اصحاب بعضاً نظري مخالف با ايشان ميدادند، در حالي که پيامبر علم لدني داشت و عقل کل بود، مخالفت نظر آنان با ايشان به معني مخالفت با نبوت بود؟ هرگز چنين نيست. زماني که پيامبر اکرم تصميمي ميگرفت آنها به تصميم ايشان تن ميدادند ولي نظرشان را ميگفتند. بالاخره اين تصميم با نظر برخي مخالف و با نظر برخي موافق بود. آن عده نيز در عين اين که نظر مخالف داشتند از تصميم ايشان تبعيت ميکردند. پيامبر در جنگ احد فرمود در داخل شهر بجنگيم و انصار براي اينکه خانواده شان آسيب نبيند، خواستند در بيرون شهر بجنگند و پيامبر پذيرفت. آيا اين به معني مقصر بودن انصار در شکست خوردن در جنگ است؟ حتي زماني که از نظرشان برگشتند، پيامبر فرمود که مشورت کرده ايم و به اين نتيجه رسيده ايم و به همان نظري که رسيده ايم عمل ميکنيم.
خطر اصلي حاکم شدن اين تفکر متحجرانه و بيبصيرت است
حضرت امام خميني(ره) حکم ولايت فقيه را به مثابه حکم رسولالله ميداند. ولي به معني اين نيست که ولي فقيه مشورت نميکند و نبايد مشورت کند و يا به معني اين نيست که عدهاي مشورت دهند و ولي فقيه تصميم ديگري مخالف تصميم خود بگيرد. در حاليکه رهبرمعظم انقلاب بحثي به اين سادگي را مطرح ميکنند من متعجبم که چرا در طبقات پايين تر عدهاي که خود را ذوب در ولايت و سينه چاک ولايت ميدانند، از هر حرف، نقد و نظري نه عليه ولي فقيه بلکه به خودشان، حکم بر مخالفت با ولايت فقيه ميدهند و ميگويند کساني که با ما مخالفند چون ما تأييد ولي فقيه را داريم پس با ولي فقيه مخالفند، پس مهدور الدمند. اين فرد در رسانه ملي هم سخنراني ميکند و ميگويد اينها مرتدند و از دين خارج شدهاند. اينجاست که انسان احساس خطر ميکند.
خطر اکنون اين نيست که عدهاي به خيابان آمدهاند، همديگر را زدهاند و چند تا شيشه شکسته شده و متأسفانه چند نفر کشته شدهاند، اينها بد است اما خطر اصلي نيست. خطر اصلي حاکم شدن اين تفکر متحجرانه و بي بصيرت است. بي بصيرتي يعني اينکه تويي که برنده انتخاباتي، تويي که قدرت رسمي را در اختيار داري، تويي که رسانهها و ابزار قدرت را در اختيار داري دشمن اصلي که آمريکا و اسرائيل است را رها کردهاي و آنهايي که به تو معترضند را به جاي دشمن اصلي گذاشتهاي و آنان را به ارتباط با بيگانه متهم ميکني و دائماً به اختلافات داخلي دامن ميزني و موجب از بين رفتن وحدت ملي ميشوي که نظام سلطه و دشمنان اصلي کشور و انقلاب از اين بابت خوشحالند.
مشخص است که دشمن از بين تو که قدرت رسمي را در اختيار داري و مخالف تو، طرف مخالف تو را ميگيرد. اين به معني اين نيست که بي بي سي با ميرحسين موافق است يا محسن رضايي و کروبي و علي مطهري و قاليباف را دوست دارد. اصلاً به اين معني نيست. بي بي سي هيچ کدام از اينها را دوست ندارد ولي در اين دعوا طرف معترض را ميگيرد. اگر برعکس بود و قدرت در اختيار طرف مقابل بود حرفهاي شما را پخش ميکرد. اين واقعيت تاريخي است، اصلاً کارکرد بي بي سي اين است. بي بي سي فارسي که در اين قائله شکل نگرفته و تاريخ شکل گيري آن را ميدانيم شهريورسال 1320 بي بي سي شکل گرفت. در زماني که دست نشانده خودش در اين کشور بود، براي فشار بر رضاشاه و به اسم مخالفت و جلو گيري از نفوذ آلمان و مخالفت با روحانيت. بي بي سي از مدتها قبل بوده و همواره از اقليت دفاع کرده و ميکند و به اختلافات دامن ميزند.
قبل از اينکه از مردمي که به خيابانها آمدند انتظار بصيرت داشته باشيم بايد از نخبگان و سران اين انتظار را داشته باشيم. چرا اين قدر بي بصيرتي در اصحاب قدرت ديده ميشود؟ کار را به تعدادي رسانه بسپاريد در حاليکه رهبر انقلاب تاکيد ميکنند که عليه سران حکومت کسي حق ندارد اسم بياورد و متهم کند ولي باز به خود اين اجازه را ميدهيد و به اسم حمايت از دولت عليه ساير ارکان و عناصر انقلاب به دروغ هر تهمتي بزنيد. رسانههاي رسمي و غير رسمي ايجاد کنيد که کاري جز توليد دروغ ندارند ميگويند فلان شخصيت فرار کرد، فلاني پناهنده شد، فلاني چنين حرفي زد.
تابناك: چه کسي ميتواند حمايت اين دولت از آقاي مشايي را توجيه کند؟
مي گويند ابوطالب با VOA مصاحبه کرده و مطالبي گفته در حاليکه خودم در خيابان از چنين حرفهايي مطلع ميشوم. من هيچ وقت با VOA مصاحبه نکرده ام و اصلا اين جملات من نيست و به ادبيات من نميخورد. تا کي ميخواهند اين فضا را ادامه دهيد؟ دنبال چه هستيد ؟ چه به دست ميآوريد و چه از دست ميدهيد ؟ اين دولت پر از اشتباه است. همان طور که دولتهاي قبلي هم اشتباه داشتند. چه کسي ميتواند حمايت اين دولت را تا روز آخر از مرحوم کردان توجيه کند؟ چه کسي ميتواند حمايت اين دولت از آقاي مشايي را توجيه کند؟ چه کسي ميتواند اشتباهات و قانون گريزيهاي وزرا و مديران ارشد را توجيه کند؟ عدهاي افراد دلسوز هستند که ممکن است در جريان اصلاحات يا اصولگرايي باشند و مستدل و کارشناسي ميگويند اين اشتباهات در دولت وجود دارد. وظيفه خود ميدانند هزينه دهند و حرف هايشان را بزنند. بگويند کجا اشتباه کارشناسي يا مديريتي است و بلافاصله متهم شوند که ضد انقلاب يا جاسوسند. وقتي يک سايت طرفدار دولت به خود اجازه ميدهد بگويد ابوطالب جاسوس آمريکاست يا مثلاً بيت امام وابسته به انگليس است يا فلان شخصيت بلند مرتبه انقلابي عامل بي بي سي است. تا کي ميخواهند از اين ابزار استفاده کنند؟ در حالي که قدرت رسمي و پول و قدرت بسيج توده را در اختيار دارند. اگر نخبگان به صحنه بيايند و از خود هزينه کنند اين مسائل حل ميشود و ميتوان آينده روشني ديد. اين جريان تندرو که چند نماينده در مجلس دارد، قدرت دارد، بيت المال را در اختيار دارد تا چه موقع ميتواند به اين روش ادامه دهد؟ هر چند تصميم و موضعي که رهبر انقلاب به وقتش ميگيرد قائله را ختم ميکند. ولي نبايد نشست و منتظر هزينه شدن رهبري بود چون ادامه اين روند به نظام و انقلاب صدمه ميزند و هرطبقه و هر شخصي در جامعه اسلامي وظيفه خودش را دارد. رسانه ها، نخبگان ونمايندگان وظيفه دارند.
کسي که امروز نميگذارد وحدت شکل بگيرد نه به انقلاب اعتقاد دارد و نه به امام و نه به رهبري.
وقتي فضا غبار آلود ميشود دوست و دشمن گم ميشود و اسلحهها به سوي دوستان نشانه ميرود و دشمن فرصت کرده از اين فضا جان به در برد و خوشحال شود. وقتي فضا اين گونه است اين همه دوستاني که انقلاب اسلامي در سراسر دنيا دارد چه تکليفي دارند؟ کسي که امروز وحدت را به هم ميزند و نميگذارد وحدت شکل بگيرد نه به انقلاب اعتقاد دارد و نه به امام و نه به رهبري.
تابناک: شما به عنوان يکي از اهالي رسانه نقش و جايگاه رسانهها را در ايجاد وحدت در جامعه چگونه ميبينيد؟ و چه وظايفي را رسانههاي دلسوز انقلاب و کشور بر عهده دارند؟
با وجود آزادي احزاب در قانون اساسي، نظام سياسي ما ساختار حزبي ندارد. يعني احزاب نيستند که قدرت را تشکيل ميدهند. احزاب وظايفي مثل آموزش، مشارکت سياسي و بسيج تودهها را بر عهده دارند که در نبود احزاب، تمام وظايف احزاب به رسانهها محول شده است و از آنجا که رسانه خصوصي نداريم، همه اين کارکردها به رسانه ملي محول شده است. بنابراين وظيفه رسانه ملي در اين زمينه بسيار خطير، مهم و تعيين کننده است. اينکه نخبگان از خودشان هزينه نميکنند مقداري از آن را قبول دارم و دليلش را در اين ميبينم که آن قدر فضا آلوده شده و کساني به طرفداري از طرف پيروز در انتخابات بي ملاحظه و بي مهابا اظهار نظر و ديگران را متهم ميکنند، خيلي از اين شخصيتها سرمايه کشور هستند، علمايي مثل آقاي مهدوي کني، ناطق نوري و خيلي از شخصيتهاي دانشگاهي و مذهبي، علماي حوزه مانند آقاي جوادي آملي وساير شخصيتها.
نبايد بابت رفتار اشتباه سياسي يکسري جوان ناپخته، اين سرمايه از دست برود. بايد به اين نخبگان حق داد که در اين فضاي آلوده و افترا و تهمت آميز احتياط کنند. جرياني که انبوهي از سايتها و روز نامهها در اختيارش هستند، نشان داده است که خيلي از قواعد اخلاقي را رعايت نميکند و بي مهابا به سرمايههاي انقلاب حمله ميکند. وقتي که همه مديران ارشد نظام بعد از پيروزي انقلاب اسلامي را متهم به فساد سياسي و اقتصادي ميکنند، همه کساني که در زمان حضرت امام(ره) و مقام معظم رهبري مسئوليت اجرايي داشتهاند، رئيس جمهور، رئيس مجلس و رئيس قوه قضائيه بودهاند يا اينکه مديريت کلان داشتهاند. اينها بالاترين ارکان اين نظام و بازوهاي رهبري انقلابند. وقتي اين جريان نو ظهور و ناپخته به خود اجازه ميدهد همه را تحت فشار رواني قرار دهد و بي مهابا به آنها بتازد، طبيعي است که خيليها ترجيح دهند در اين فضا ريسک نکنند. وقتي اين جريان حتي با اينکه به طرفداري از ولايت فقيه ادعا ميکند، در حاليکه رهبر معظم انقلاب به صراحت ميگويند از شعار دادن، اتهام زدن به رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام، رئيس جمهور و روساي ساير قوا پرهيز کنيد، اينها به اين حرف هم قانع نميشوند و ادعا ميکنند حرف ايشان مصلحت آميز بوده و به انواع و اقسام روشها حمله ميکنند.
در اين شرايط عدهاي آدم جاهل در خيابان شعار مرگ بر اصل ولايت فقيه و شعارهاي ساختار شکن سر ميدهند. و متاسفانه برخي از آب گل آلود ماهي گرفته و اين را به عدهاي که مخالف طرف پيروز انتخاباتند نسبت ميدهند، اين خيلي بي انصافي است. درحاليکه طرف مقابل رسانه نداشته باشد تا از خود دفاع کند. ممکن است از رسانههاي غير رسمي مثل اينترنت استفاده کند، ولي اين رسانهها رسمي نيستند، توده مردم به رسانه رسمي اعتقاد دارند. شعارهاي ساختار شکن اقليت را بزرگ کرده و تکذيب او را مبني بر اينکه اين شعارها را قبول ندارد، نميگويند. طبيعي است که او احساس مظلوميت ميکند.
در همين انتخابات مشخص شد که بالاي 85 در صد مردم حاضرند وقت بگذارند و در انتخابات شرکت کنند. اين به آن معنا نيست که بقيه نظام را قبول ندارند. ممکن است نظام را قبول داشته باشند اما همت آن را نداشته باشند که بخواهند هزينه کنند و در انتخابات شرکت کنند. چه نظامي اين قدر مردمش احساس مسئوليت ميکنند و به نظامشان اعتقاد دارند؟ اين توده عظيم اگر فکر ميکرد در انتخابات تقلب ميشود، اصلاً در آن شرکت نميکرد. پس همه انتخابات و نظام را قبول دارند، چه آنهايي که کانديدايشان رأي آورده و چه آنها که کانديدايشان رأي نياورده. اينکه اين 14 يا 15 ميليون نفر را به مخالفت با نظام متهم کنيد، اگر مخالف نظام بودند که رأي نميدادند.
چون اميد به پيروزي داشتند، آمدند. پس به صداقت و صلابت نظام اعتقاد داشتند و در اين 30 ساله اين اعتقاد به وجود آمده ولي حالا به نتيجه انتخابات معترضند، بايد اين اعتراض را به رسميت شناخت. اگر آن را به رسميت بشناسيم چند ميليوني که رأي دادند و کسانيکه همچنان مطالباتشان را پيگيري ميکنند نيز جزو دايره نظام و خوديها ديده ميشوند. البته قشر محدود و انگشت شماري وجود دارد که وابستگي خارجي دارد، پول ميگيرند، اغتشاش گرند و شعارهاي ساختارشکنانه ميدهند، بايد اينها را بگيرند و با آنها برخورد شود. چرا به جاي اينکه با اينها برخورد شود با مخالفان سياسي برخورد ميشود؟ چرا فلان روزنامه را ميبندند؟ چرا پيکان اتهامات را به سوي رقيب انتخاباتي خود ميبرند ؟ اين برخورد جاهلانه است نه اينکه عالمانه و عامدانه باشد.
اينکه به جاي برخورد با اين اقليت به دنبال حذف رقيب سياسي باشند آدرس غلط دادن است، عدهاي که رسانه را در اختيار دارند آدرس غلط ميدهند. چه کسي ميتواند بگويد که قاليباف، رضايي، لاريجاني، افروغ يا آقاي موسوي و خاتمي وابسته به بيگانه هستند؟ آيا اينها مخالف آرمان فلسطين اند؟ چه کسي ميتواند بپذيرد؟ چه کسي ميتواند بگويد که آقاي هاشمي مخالف آرمان فلسطين است؟ آن هم نماينده جواني که در سالهاي مبارزات سياسي هنوز به دنيا نيامده بوده يا خبرنگار جواني که رسانه، سايت و خبرگزاري در اختيار دارد و در سالهاي مبارزات انقلاب اصلاً به دنيا نيامده بود.
معدل سني تندروها هم نشان ميدهد، که در دفاع مقدس هم حضور فعالي نداشتهاند، در دوران دفاع مقدس کودکان و طفلاني بودهاند که تصور واقعي از جنگ نداشتهاند. حالا چون به آنها امکانات، قدرت، پول و خبرگزاري ميدهند و از آنها حمايت مالي ميشود، برعليه بزرگان کشور و پيشکسوتان نظام شعار ميدهند. اينها نه عليه آقاي هاشمي بلکه عليه آقاي مهدوي کني، خاتمي،ناطق نوري، لاريجاني، ضرغامي، عسگر اولادي و بادامچيان، انصاري، کروبي، قاليباف، توکلي، رضايي، جوادي آملي و هر کسي که اسم بياوريد حمله کردهاند و سوابق را که نگاه کنيد متوجه ميشويد که ليست بلند بالايي دارند. به تمام اين شخصيتها قطع نظر از چپ و راست بودنشان روزي حمله و روزي حمايت کردهاند، يعني هيچ کس نميماند. ميبينيد به شخصيتهاي بزرگي مثل شهيد بهشتي، مطهري، مفتح، باهنر و شخصيتهايي که از دست رفتهاند، شخصيتهاي بزرگي که مردان بزرگ جهاد و شهادتند مثل همت و باکريها و سايرين که ياران قديمي امام و رهبر انقلاب بودهاند، ناسزا ميگويند. به اين ليست آيت الله يزدي و شاهرودي را هم اضافه کنيد، رحيم صفوي، شمعخاني، رفيق دوست و سيد حسن خميني.
به همه اين شخصيتها در اين چهار پنج ساله نيش و ضربه زدهاند. اين اگر اسمش افراط و تفريط نيست اگر التقاط نيست، پس چيست؟ آيا ميتوانيد بگوييد همه کساني که در اطراف رهبر بودهاند و در اين بيست ساله از اين اصل حمايت کردهاند، مخالف رهبري اند ؟چه کسي اين را ميپذيرد؟
مشکلات انقلاب را هميشه حضور مردم حل کرده است؛ هر زمان که نخبگان و مسئولين کم آوردهاند. در دفاع مقدس هم اين گونه بود. در اواخر جنگ فکر ميکردند جنگ پشتوانه مردمي ندارد، پس از پذيرش قطعنامه حضرت امام(ره) پيام دادند و جمعيتي از مردم به جبهه آمدند. حتي براي اين جمعيتي که به جبههها آمده بودند امکانات اوليه نبود، حتي پتو و ظرف غذا نبود. آمده بودند تا آخرين هجوم عراق را دفع کند و اجازه ندهند عراق نتيجه جنگ را به ما تحميل کند و سرنوشت جنگ را مشخص کردند.
چه قبل و چه بعد از انقلاب و چه در قضيه منافقين،چه حمايت از مقام معظم رهبري هميشه حضور مردم و اين جمعيتهاي ميليوني معادلات را عوض ميکند. حضور مردم در 9 دي همه معادلات را عوض کرد و مردم نشان دادند با تمام اختلافاتي که دامن زده ميشود، به اصل نظام و انقلاب و ولايت اعتقاد دارند و از مسير امام حسين(ع) قدمي عقب نميگذارند و اکثريت بزرگي پاي نظامند. در اين راهپيمايي از تمام افرادي که به همه کانديداها رأي داده بودند، چه آنهايي که به برنده انتخابات رأي داده بودند و چه آنهايي که به بازنده انتخابات رأي داده بودند. اصلاً موضع آنها بحث انتخابات نبود و مردم آمده بودند تا از جمهوري اسلاني دفاع کنند.
اين بايد پايهاي باشد براي رجز خواني و بد اخلاقيهاي سياسي که افراد داخل قدرت دارند. در اين شرايط چگونه يک نماينده به خود اجازه ميدهد از پشت تريبون، آتش بيار معرکه باشد؟ اين افراد وجودشان را در نا آرامي و عدم وحدت ميبينند و اگر آرامش و فضاي عقلاني در کشور حاکم شود اصلاً حرفي براي گفتن ندارند. انشاءا.. دوباره آرامش برقرار شود و دوباره موضوعاتي چون پيگيري اهداف بلند انقلاب، سند چشم انداز و کارهاي سازنده ديگر؛ دفاع از محرومان در کل جهان که از آرمانهاي اصيل انقلاب و اصول قانون اساسي است. وقتي فضا هيجاني و چالش برانگيز است اينها فراموش ميشود ولي در فضاي آرام کل پتانسيل نظام متوجه به اين اهداف ميشود. ولي عدهاي بود و نبود خود را در اين فضاي هيجاني ميبينند يعني در فضاي آرام و زماني که اهداف انقلاب با وحدت و همفکري پيگيري ميشود، حرفي براي گفتن ندارند. حياتشان در جار و جنجال است، حرفي براي پيشرفت و اعتلاي کشور ندارند، راهکاري براي پيشبرد اهداف انقلاب اسلامي ندارند. فقط بلدند شعار دهند و ناسزا بگويند، دوست دارند فضا اين گونه بماند که ديده شوند، نطق کنند، در روزنامهها و رسانهها ديده شوند. در زمان آرامش اصلاً اين آدمها را نميبينيد. اينها حرف اساسي و برنامهاي براي توسعه ندارند. بايد شرايط به گونهاي شود که دوباره به سند چشم انداز برسيم و به پيشرفت کشور فکر کنيم. در اين شرايط بايد کمک کرد وحدت ايجاد شود. اينهايي که امروز بلند عربده ميکشند زمان جنگ کجا بودند؟
تابناک: شما خود در زمان دفاع مقدس در جبهههاي نبرد حضور داشته ايد، به عنوان يک رزمنده فکر ميکنيد دليل تخريب و تخطئه مجاهدين سالهاي جنگ تحميلي و زير سوال بردن فرماندهان و رزمندگان را چيست؟
کسي به وحدت دعوت ميکند؛ دعوت به گفتمان اصلي امام(ره) ميکند و بايد توجه کرد وحدت گفتمان اصلي رهبر انقلاب هم است. بايد با دعوت به وحدت؛ کمک کرد کشور از اين بحران خارج شود. ولي اينها شروع ميکنند به جار و جنجال و اين مقايسههاي تاريخي، که از نظر شريط زماني و مکاني اصلاً قابل تطبيق نيست و اگر قرار باشد تطبيق شود، خيليهاي ديگر بايد متهم شوند.
اينهايي که امروز سردمدار دفاع از انقلاب شدهاند، در اوضاع خطير جنگ کجا بودند؟ اگر قرار باشد مطابقتي باشد خيلي از اينها ضرر ميکنند. قرار نيست اسم آورد بايد خودشان بفهمند. در زمان جنگ آنهايي که به امام و اصل انقلاب اعتقاد داشتند، براي حضور در دفاع مقدس همه زندگي، جواني و سرمايه شان را گذاشتند. اينهايي که امروز بلند عربده ميکشند آن روزها کجا بودند؟ نه اينکه پرونده شان وجود نداشته باشد، نه اينکه نشود آنها را تطبيق داد با شخصيتهايي که در بدر و احد نبودند و از پيامبر گرامي اسلام سهم خواهي ميکردند و يا درمبارزات و جهاد نبودند واز امير المؤمنين سهم خواهي ميکردند. فکر ميکنند اين تطبيق امکان ندارد؟ منتها اين تطبيقها تطبيق درستي نيست.
جواني که در رسانه ملي به عنوان مجري تلويزيون به خود اجازه ميدهد از اين تطبيقها کند و همه سابقون انقلاب و نظام را که قبل از انقلاب سابقه مبارزه داشتهاند و بعد از انقلاب با امام بودهاند و الان با رهبري اند و دلشان براي کشور ميسوزد، بابت اين زندان کشيدهاند، مبارزه کردهاند و جنگيدهاند، در برههاي که روزهاي آتش و خون در اين کشور بوده است اصلاً يا نبوده يا درآغوش مادرش بوده، به خودش اجازه ميدهد بدون اينکه اصلاً از واقعيت جنگ مطلع باشد،عدهاي را محکوم کند که شما جام زهر داديد، شما نجنگيديد و نخواستيد بجنگيد. اين اتهام را به کساني ميزند که در حال جنگ بودند و از کساني طرفداري ميکند که در روزهاي آتش و خون اصلاً بوي باروت به مشامشان نخورده است.
عدهاي الان دفاع ميکنند و خودشان را حق جا ميزنند که غباري از جنگ به لباس و عبايشان ننشسته است. اينها که از اسناد انقلاب و جنگ پنهان نيست، همه لحظه لحظههاي جنگ مکتوب وجود دارد، فيلمش وجود دارد و معلوم است چه کساني بودهاند. در موقعي که شهداي محراب با آن کهولت سن در سنگرهاي عمليات بودند و در قرارگاه کربلا در سنگرهاي زيرزميني نشسته بودند؛ يعني در خطوط مقدم جبهه در کنار فرماندهان و رزمندگان، اين عده کجا بودند؟ اينها که از چشم مردم پنهان نيست. جواناني که آن روز ميجنگيدند، امروز متهم به مخالفت با رهبري ميشوند، آنهايي که در سنگرهاي جبهه و جنگ بودهاند و الان در صحنههاي سياسي حضور دارند، متهم ميشوند که جام زهر را به امام دادهاند؟ صداهاي ناهنجاري که در زمان امام(ره) هم هيچ وقت با امام همخواني نداشتند، اصالتاً مخالف جنگ بودند يا اگر با جنگ مخالف نبودند، هيچ وقت صدايشان در حمايت از جنگ شنيده نشد؛ شدهاند طرفداران دفاع مقدس. خوب نيست که اين پردهها کنار برود، بهتر است که اين پردهها کنار نرود. ولي نبايد اينها از نجابت فرماندهان جنگ و رزمندگان قديمي سوءاستفاده کنند. کساني که امام(ره) از آنها به عنوان پيشکسوتان جهاد و شهادت ياد ميکردند، حجب و حيا از خود نشان ميدهند چون نميخواهند وحدت به هم بخورد و اصل نظام زير سؤال نرود. آنها چيزي نميگويند و اينها که اصلاً سهمي در انقلاب و جنگ نداشتهاند و هيچ آسيبي در اين مسير نديدهاند، بلکه متمول تر شدهاند و به قدرت رسيدهاند به خود اجازه ميدهند رزمندگان قديم را متهم کنند به اينکه جام زهر دادهاند.
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۰
نگاه به سابقه افراد خوب است اما آثار موجود در جامعه حاکی از اختلاف طبقاتی زیاد دارد که این فاصله طبقاتی ناشی از مدیریت موجود هست که خواه ناخواه روزی متورم و منفجر خواهد شد و لازمه رفع این معضل اصلاح این وضع می باشد.
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟






