طالقاني: نگذاشتند خادم كار كند
محمدرضا طالقاني مرد شناختهشده ورزش و البته كشتي است. مردي كه از كار كردن براي ورزش نه تنها احساس خستگي نميكند، بلكه انرژياش با كار و تلاش بيشتر شارژ ميشود هرچند از كار بر كنار شده و جايش را به ديگران داده با اين حال عملكرد مثبتش در كشتي بر كسي پوشيده نيست و معمولا هر جا كه پا ميگذارد مردم با احترام از وي و خدماتش ياد ميكنند.
با آنكه هر كس ديگري به جاي وي بود از اين همه نامهرباني و ناسپاسيها در حقش، دور ورزش را خط قرمز ميكشيد، اما هنوز هم دل در گرو كشتي دارد و صورتش از حرف زدن از قهرمانيها و پهلوانيهاي يلان و دليران كشتي اين مرز و بوم گل مياندازد و تصريح ميكند كه پهلوان بايد مردمي باشد ، مثل آقا تختي . براي ساعتي در دفتر جامجم پذيراي عاشق دلباخته كشتي ميشويم؛ گرچه تصريح دارد نميخواهد حرفهايي را بر زبان آورد كه باعث رنجش عدهاي شود، اما به هر حال در لابهلاي صحبتهايش هم ميتوان دريافت دل پردردي از نامهربانيها دارد.
چهره مرد پرتلاش سالهاي سال كشتي ايران خيلي شكسته شده است. ظاهرا از ناملايمات و نامهربانيها خيلي بايد آزردهخاطر باشيد؟
در اين چند سالي كه از كشتي دورم كردهاند، به كارهاي شخصي و مورد علاقهام مشغولم. كارهاي خير و ستاد جهيزيه. روزهاي شنبه و يكشنبه ستاد وام، دوشنبه بهزيستي، سهشنبه يتيمخانه فلان جا و... اين كارها در روحيه آدم اثر ميگذارد؛ چون وقتي با مشكلات معيشتي مردم مواجه ميشوي ناخودآگاه موهايت سفيد ميشود. از طرفي ديدن مشكلات مردم بر چهره و روحيه هم اثر ميگذارد. اين است كه همه به من ميگويند حاجي خيلي پير شدهاي!
قطعا مردم زحمات شما را در كشتي فراموش نميكنند و با توجه به سابقه شما در اين رشته چنانچه گوش شنوايي وجود داشته باشد، ديدگاههاي شما درباره اين رشته ميتواند گره بسياري از مشكلات ورزش اول را بگشايد. با وجود همه مشغله كاري كه گفتيد قاعدتا نبايد از كشتي بيخبر باشيد؟
راستش را بخواهيد وقت ندارم به كشتي فكر كنم. در طول سال سهچهار ماه مكه هستم، 20 روز سوريه، يك هفته كربلا. اوقاتي هم كه در ايران هستم دنبال كارهاي خير و مجانيام؛ كاري كه الان متاسفانه در ايران منسوخ شده. به هر كي ميگويي سلام چه خبر؟ ميگويد چقدر ميدهي!
من چون ميخواهم راهي را كه در گذشته رفتهام، ادامه بدهم اين كارها را ميكنم. جالب است بدانيد به خاطر اين راهي كه رفتم توبيخم كردند. ميگفتند چرا در فدراسيون كشتي كميته امداد داري!؟ چرا در فدراسيون كشتي جهيزيه ميدهي!؟ آن زمان احضارم كردند و اين تذكرات را به من دادند، اما امروز ديگر رئيس فدراسيون نيستم و نميتوانند به خاطر كارهاي خير مواخذهام كنند. اين كار را دوست دارم، چون دوست دارم دنبالهرو پهلوانان قديم باشم.
حقيقتش را بخواهيد از كشتي زياد خبر ندارم. چند سال است كه هيچ مصاحبهاي راجع به كشتي نداشتهام. نه اينكه حرف نداشته باشم، بلكه پيش خودم ميگويم براي چه حرف بزنم؟ من مال اين مملكتم. هر زمان گفتند بيا، ميگويم چشم و هر زمان گفتند برو باز هم ميگويم چشم. با يك سوت آوردنم و با يك سوت هم رفتم. الان جاي ديگري خدمت ميكنم و خيلي هم خوشحالم.
برخورد مردم با شما حالا كه مسووليتي در كشتي نداريد، چگونه است؟
چند روز پيش با يكي از دوستانم رفتيم تشييع جنازه دختر عطاءالله بهمنش. وقتي آمديم بيرون، سرجمع2 دقيقه سر چهارراه بودم. آنقدر مردم ابراز محبت كردند، كه دستهايم براي پاسخ دادن به آنها خسته شده بود. به قول استاد امير حميدي، كار براي مردم گم نميشود!
دوري شما از كشتي از اين جهت جالب توجه است كه خود شما در دوره مديريت بر فدراسيون، كشتي را بسيار وسيع ديده و بارها اعلام ميكرديد كه جا براي همه علاقهمندان در كشتي وجود دارد. همين ديدگاه باعث بدهكاري مالي فدراسيون شد و عليآبادي پس از جام جهاني ساري شما را بركنار كرد. اين سوال مطرح ميشود مردي كه كشتي را خيلي وسيع ميبيند چرا حالا فضايي ايجاد شده كه جايي براي خودش در اين كشتي وجود ندارد؟ دوست داريم درددل شما را بشنويم.
من درددلي ندارم، چرا كه اصلا حرفي منفي ندارم؛ البته خيلي حرف دارم بزنم، اما اجازه ميخواهم با يك شعر از صائب تبريزي جواب شما را بدهم. ميفرمايد: «من اگر بيسر و پايم به جهان حرفي نيست/ عاشقان طايفه بيسر و بيپايانند.» من مملكتم را دوست دارم، كشتي را دوست دارم، هر وقتم گفتند آمدم و كار كردهام. اگر بدهكار شدم به خاطر ازدياد كار بوده است. يك نفر بيايد بگويد طالقاني يك گرمكن يا يك ريال براي خود برداشته است يا يك سفر خارجي تفريحي از قبل كشتي رفته است. در مجموع 13 سالي كه در كشتي بودم (5/6 سال در هيات كشتي تهران و 5/6 سال در فدراسيون كشتي) تماما كار كردم و لحظهاي از كار كردن براي كشتي غافل نبودم. چرا؟ چون ميدانم اگر كار نكنيم، عقب ميمانيم. ما الان اين همه شعار ميدهيم. با شعار به كجا ميرسيم؟ تا به شعور نرسيم اصلا موفق نميشويم. اگر ميخواهيم همه دنيا را شكست بدهيم نبايد فقط شعار بدهيم. من به همين دليل هيچ حرفي ندارم. برخلاف برخي دوستانم هستم كه تا وقتي يك نفر در راس كار قرار ميگيرد بهبه و چهچه راه مياندازند و وقتي كنار ميرود پشت سر او حرف ميزنند. چرا؟ چرا ما بايد اين طوري باشيم؟
در حالي كه همه از تعبير ورزش اول براي كشتي استفاده ميكنند، ميبينيم كه اين ورزش با نوسانات زيادي در چند سال اخير مواجه بوده و پس از 5 سال تازه به انتخاب كادرفني سال 2005 شما در تيم ملي صحه گذاشته و غلامرضا محمدي را سرمربي تيم ملي كردهاند. دليل اين نوسانات را چه ميبينيد؟
ساده است، چون ما راه دنيا را انتخاب نميكنيم و راهي را كه خود ميخواهيم در پيش ميگيريم. وقتي از فدراسيون رفتم به عنوان نايبرئيس كنفدراسيون كشتي آسيا، نامهاي كه از كنفدراسيون براي من ميآمد، به نحوي دست من ميرساندند كه انگار جذامي هستم! چرا؟ مگر من مال اين مملكت نيستم. اين اشتباه ماست. اگر من نايبرئيس كنفدراسيون آسيا هستم، چرا نميگويند آقا بيا تو هم كنار كشتي اين مملكت باش. پاسخ اين پرسش هم ساده است؛ چون اين كار تشكيلاتي نيست و هركس كه در راس كار قرار ميگيرد، مديريت فردي و سليقهاي را حاكم ميكند.
خود شما چطور؟ زماني كه جانشين اميرضا خادم در راس فدراسيون كشتي شديد، چه روندي را پيش گرفتيد؟
وقتي خواستم بيايم رئيس فدراسيون كشتي شوم، گفتم تا وقتي اميررضا خادم استعفا نداده باشد رياست كشتي را به عهده نميگيرم و همين طور هم شد. وقتي هم آمدم اعلام كردم من دنبالهرو راه اميررضا خادم هستم، چون من و اميررضا خادم اينكاره هستيم. يكي از افتخارات من اين است كه رسول خادم را در فدراسيون به كار گرفتم، در حالي كه بنا به دلايلي او در زمان امير هم حاضر به فعاليت در كشتي نبود. اين مشكلات باعث ميشود در كل ورزش با مشكل مواجه شويم. وقتي يك كار تشكيلاتي و با برنامه داشته باشيم جابهجايي آدمها كار را دچار اختلال نميكند و كار ادامه مييابد. كار من جواب داد. از نونهالان شروع كردم، دبير، سوريان، حيدري، جديدي، همه اينها و حتي تقوي را در نونهالان كشف كردم. اين كارهايي بود كه زير بنايي شده است. ما هر وقت كار پايه را دنبال نكنيم يقين بدانيد با مشكل مواجه ميشويم. پس بايد تشكيلاتي و اصولي حركت كرد، اگر اين طور نباشد وضعيت كنوني حكمفرماست. يك بار دوم دنيا ميشويم و يك بار سوم، چهارم و غيره. بايد طوري كار كرد كه از سالهاي متمادي روي نونهالان و نوجوانان سرمايهگذاري كنيم. خود من در هيات كشتي تهران نونهال داشتم. 10 تا از قهرمانان جهان و المپيك ما از نونهالاني هستند كه در زمان من روي آنها سرمايهگذاري شد. عكس همه آنها را دارم. آن زمان عدهاي به من ايراد ميگرفتند كه چرا تيم نونهالان تشكيل دادهاي. در حالي كه آن اقدام منجر به قهرماني جهان در رده سني بزرگسالان شد. اگر كار تشكيلاتي باشد و جابهجايي مديران خللي در كار ايجاد نكند، ديگر دچار نوسان نخواهيم شد.
به نكته جالبي اشاره كرديد. مديريت سليقهاي سالهاست كه ورزش ما را به بيراهه برده و دلخوش نتايج جرقهاي هستيم. فكر ميكنيد مشكل كجاست و چاره كار چيست؟
بله. متاسفانه همين طور است. فوتبال را ببينيد. محمد دادكان فوتبال ايران را تا رنكينگ 15 دنيا بالا آورد، اما حالا در چه ردهاي هستيم؟ اگر راه دادكان را ادامه ميداديم، مطمئن باشيد حداقل در همان رتبه پانزدهم باقي ميمانديم. با كنار گذاشتن دادكان، تا آبدارچي، سرمربي و همه و همه را عوض كردند، چرا؟ چون با ما همخواني ندارند، چون در باند ما نيستند. اين است درد بزرگ ورزش ما.
يعني بركناري شما هم صرفا به اين دليل بود كه در باند مسوولان سابق سازمان تربيت بدني نبوديد؟
من هميشه تابع پيراهن مشكي امام حسين(ع) هستم و به 14 معصوم افتخار ميكنم، در نتيجه عضو باند و دسته و گروه كسي هم نبوده و نيستم. وقتي آزاد عمل كنيم، نه به كسي كينه ميورزيم و نه به كسي حسادت. هر كسي با ما بد باشد دستش را ميفشاريم و ميگوييم بيا كار كن، چون همه يك هدف داريم. اگر بخواهيم باندي عمل كنيم به وضعيت كنوني دچار ميشويم. سازمان تربيت بدني بايد به فدراسيونها خط بدهد كه در يك مسير تعريف شده حركت كنند. كاري كه روسها ميكنند و در بيشتر رشتهها قهرمان جهان ميشوند، بخصوص در كشتي كه مورد بحث ماست.
روسها در كشتي چه روشي دارند كه همواره از آنها به عنوان الگوي كشتي ياد ميشود؟
روسها 3 تا كار ميكنند؛ اولين كار، قانونگرايي است يعني به قانون حتي اگر بد هم باشد عمل ميكنند. البته اگر بد بود اين همه قهرماني كسب نميكردند. دوم اينكه با بزرگترهايشان با قانون و قانونمندي احترام ميگذارند. اصول كار روسها بر پايه كار است. سوم اين كه در انستيتوي مسكو كه مركز استعداديابي است، استعداد هر نوجواني در رشتههاي مختلف شناسايي ميشود. آن استعداد را تا زماني كه قهرمان جهان ميشود به صورت دقيق زير نظر دارند، اگر هم نتوانست كنار ميرود. آنها شعار نميدهند و كار ميكنند. از الان براي 3 سال آينده خود برنامه دارند. معلوم است كه اين ورزشكار در 3 سال آينده به كجا ميرسد. بر اساس برنامهريزي ميدانند از الان چه كساني ر ا به المپيك اعزام ميكنند و آنها را زير نظر دارند؛ ولي ما هنوز نميدانيم امسال در مسابقههاي آسيايي چه نفراتي را ميخواهيم اعزام كنيم، چرا كه برنامه ما به دليل برخي محدوديتها نظير محدوديت مالي كوتاهمدت است. اين مسائل باعث ترمز كشتي ايران است. اينها باعث شده نتوانيم به جايي كه ميخواهيم برسيم. اگر ما اين 3 نكته را رعايت كنيم و قانونمندي هميشگي باشد و همه بدانند بايد در قهرماني كشور يا مرحله اول انتخابي شركت كنند، همه چيز حل ميشود.روسها با 17 مربي در رقابتهاي جهاني و المپيك حضور مييابند ما با 4 مربي. از اين 4 تا هم 2 نفر تنها ماساژ ميدهند. اگر روسها اينقدر گسترده و با دقت كار نكنند كه قهرمان جهان نميشوند. ما فقط نوك دماغ خود را ميبينيم.
به رقابتهاي كشتي قهرماني كشور اشاره كرديد، در حالي كه در گذشته بسياري از قهرمانان ما از اين رقابتها چهره ميشدند، متاسفانه چندين سال است كه شاهد افت كيفي اين رقابتها هستيم.
همين طور است. ابراهيم سيفپور كه در 3 وزن مختلف مدالهاي جهاني و المپيك كسب كرد يكي از دلايل موفقيتش اين بود كه در همه رقابتها از مناطق گرفته تا قهرماني كشور كشتي ميگرفت. براي رسيدن به موفقيت بايد قانونمند باشيم و همه كشتيگيران بدانند براي رسيدن به دوبنده تيم ملي بايد از يك مسير مشخص عبور كنند. خود من 7 بار قهرمان كشور شدم در 90، 100 و 130 كيلوگرم، اما تا به مرز قهرماني و تبديل شدن به كشتيگير خوب رسيدم انقلاب شد. 7 6 سال از جهاني عقب افتاديم. من، سوختهسرايي، كدخدايي، براداران محبي و... پشت اين خط مانديم. به هر حال آن زمان گذشت، اما امروز ميدانم بايد در قهرماني كشور كشتي گرفت. در اين مسابقهها با حسن محبي، سليماني و سوختهسرايي كشتي گرفتم و تجارب ارزندهاي كسب كردم. با توجه به همين تجربه كشتيگيران مطرح خارجي را وارد ليگ ايران كردم چون ميدانستم خوردن بدن كشتيگيران ما به بدن قهرمانان نامدار، چه فرصت ارزشمندي است. تنها كسي كه از عباس جديدي و امثال او استفاده كرد من بودم. چون ميدانستم امثال او ميتوانند به كشتي كمك كنند حتي به اندازه يك ذره. همين يك ذرهها جمع ميشود. وقتي گفتم به همراه هر تيم اعزامي 2 پيشكسوت اعزام شود همه مرا مسخره كردند. وقتي از فردين دعوت ميكردم و 2 بار سرود جمهوري اسلامي را براي موحد نواختم، مواخذه شدم.
ليگ را مورد اشاره قرار داديد، متاسفانه دامنه رقابت در اين ليگ كمتر شده و تا حد زيادي كيفيت آن پايين آمده است.
ما از هفته اول ليگ به دليل استقبال زياد تماشاگران مجبور بوديم درب سالنها را ببنديم. دو ديدار از ليگ به دليل ازدحام وحشتناك و استقبال گرم مردم برگزار نشد.
امروز دنيا بر پايه تخصص ميچرخد و ما هم چارهاي نداريم جز اينكه با استفاده از افراد متخصص ورزش خود را پيش ببريم
تنور كشتي را من هميشه داغ نگه ميداشتم. چون اين كار كار عشق است. وقتي آدم عاشق باشد همه كاري براي عشقش انجام ميدهد. من همه چيز را به جان ميخريدم تا اين تنور داغ بماند. حتي دعواها هم كشتي را داغ ميكرد. ناراحت نميشدم كه بعضيها ميآمدند جلوي در اتاقم به من فحش ميدادند. در حالي كه ميتوانستم با آنها برخورد كنم، اين كار را نكردم. يعني اگر يك چك تو گوش آنها ميزدم، زمين ميخوردند. اما من دستم را ميشكنم كه برصورت كسي به خاطر كشتي بخورد. كشتي خيلي بزرگتر از اين حرفهاست كه خودم را در آن ببينم. آن آينه را ميشكنم كه در كشتي بخواهد خودم را نشان دهد.
همانطور گفتيد اين طرز تفكر مشكلاتي را هم براي شما به دنبال داشت، ازجمله مشكلاتي كه در راه احداث خانهكشتي با آن مواجه شديد.
آن زمان همه چيز تابع عشق بود، به همين دليل ميخواستم خانهام را حراج كنم. من همه را در سايه ليلي ميديدم، آن ليلي كشتي بود. من به دنبال احداث خانهكشتي، ميخواستم كاخكشتي را هم احداث كنم. احضارم كردند و گفتند چرا ميخواهي اين كار را بكني؟ حتي 500 ميليون پول هم از طرف علاقهمندان به كشتي فراهم شد و ميخواستيم كار احداث كاخكشتي را در قيطريه شروع كنيم، اما آنقدر سنگاندازي كردند تا طالقاني اين كار را نكند. طالقاني كيه؟ من به خاطر كشتي ميخواستم اين كار را بكنم.
طرز تفكر شما هم مبني بر اينكه به كسي نه نميگفتيد، انتقادات و مشكلاتي برايتان به همراه داشت ازجمله اينكه به واسطه سنگاندازي عدهاي، رسول خادم ناگزير به كنارهگيري از فعاليتهايش در فدراسيون شد.
نگذاشتند رسول خادم كار كند. رسول مهره ارزشمندي است و حيف است كه از وجودش در ورزش استفاده نشود. ما نبايد در كشتي هواي نفس را بر همديگر غالب كنيم. وقتي من رئيس فدراسيون شدم، نگفتم آمدهام همه را قلع و قمع كنم. وقتي من به كسي نميتوانستم نه بگويم و نميتوانم، عيب من نبود اين يك حسن بود كه آن را به من آموخته بودند كه اگر كاري از دستت بر ميآيد، دريغ نكن. اين منش الان در جامعه خريدار ندارد. قبلا اين حرفها خريدار داشت. هر جا ميروي نه ميگويند، اما كشتي نبايد به كسي نه بگويد. آقا تختي به كسي نه نميگفت. او مال مردم بود، آبروي كشتي بود. حالا اين طور شده است. من آمدم راه قديميها را ادامه بدهم. دلم نميخواست به كسي نه بگويم، البته قبول دارم بايد به بعضيها نه گفت، ولي من سياسي نيستم و يك آدم ورزشي هستم. چون ورزشي هستم دلم ميخواست براي اينكه يك قدم كشتي پيش برود، روش خودم را داشته باشم.
در مجموع كارنامه نتايج خود را در دوره مديريت بر فدراسيون كشتي چطور ارزيابي ميكنيد؟
در تاريخ كشتي 4 بار قهرمان جهان شديم، دوبار قبل از انقلاب و دوبار بعد از انقلاب. اولين بار پس از 33 سال كشتي را در سال 98 قهرمان جهان كرديم. يعني كارهاي عاشقانه و از روي خلوص نيت باعث شد دوباره سرمان را به آسمان دنيا بساييم. غير از اين راهي نداريم، اما حالا وضعيت فرق كرده است؛ من يك ميليارد تومان بودجه ميخواستم براي قهرماني در المپيك بركنارم كردند الان 7 ميليارد تومان ميخواهند! تا حالا هم 5/5 ميليارد گرفتهاند.
با توجه به وضعيت كشتي در چند سال اخير فكر ميكنيد تغيير مديريت فدراسيون ميتواند گرهگشاي مشكلات كشتي باشد؟
يكي از بزرگترين اشتباهات اين است كه امثال يزداني خرم هم بروند، نه اين درست نيست. چرا كه ثبات مديريت است كه باعث پيشرفت ميشود. اگر يزداني خرم در واليبال موفق شد به خاطر حضور 17 سالهاش در آن فدراسيون بود. من به آقايان گفتم، من يقين دارم تيمم قهرمان المپيك خواهد شد، در 2005 تيم را عوض كردم. جوانگرايي كرديم، همين تيمي كه الان سوم دنيا شده است. اين تيم قهرمان المپيك ميشد چون مربيان جوان، نفس تازه و خون تازه به تيم ملي تزريق كرديم. بعد از 5 سال تازه فهميدند تز من درست بوده است؛ همان مربيان و همان كشتيگيران. من در دورهاي به اين نتيجه رسيدم كه بايد آن پوسته عوض شود، من اين شهامت را داشتم و جوانگرايي كردم، اما مثل اينكه اين شهامت خريدار نداشت، چون فقط ميخواستند مرا زمين بزنند. من زمين خورده نبودم و كارم را انجام ميدادم. اما در برههاي آمدم كه دچار تشتت شدم. چون سياسي نبودم فقط راه خودم را ميرفتم. اگر ميماندم يقين بدانيد خيلي اوج ميگرفتم. چون ميدانستم چكار دارم ميكنم. پشتوانه قوي پيدا كرده بوديم. از نوجوانان تا بزرگسالان، همه ردههاي سني ما قهرمان شده بودند، قهرمان جهان.
جالب اينكه با اين همه انگيزه، تلاشي هم نكرديد بمانيد.
قرار نيست تلاش كنم بمانم. مگر آويزان هستم؟! من مال اين مملكتم، بخواهند ميآيم و نخواهند ميروم. به من زنگ زدند گفتند برو، بلافاصله موبايل و كليد را روي ميز گذاشتم با يك دسته گل. روي يك كاغذ هم نوشتم من بد بودم رفتم، شما خوبها سلام، خداحافظ.
رئيس فدراسيون كشتي در اين سالها با شما همفكري كرده است؟
نه. آنقدر در كشتي آدم صاحب فكر داريم كه يزداني خرم به من كوچكتر نميرسد كه بخواهد همفكري كند. اين را جدي ميگويم. در كشتي خيلي آدمهاي بزرگ داريم.
فكر ميكنيد ريشه مسائل و جرياناتي كه در نهايت منجر به بركناري شما از فدراسيون كشتي شد، چه بود؟
در كشتي افراد زيادي وجود دارند، همه هم كاركشته هستند و ميخواهند كار كنند. اما وقتي يك نفر را انتخاب ميكني، همه مخالف ميشوند و بقيه فكر ميكنند آنان را قبول نداري. در حالي كه تيم ملي فقط چند تا سرمربي و مربي داشته است. بعضي رسانهها هم در اين مسير حركت ميكنند. متاسفانه در جامعه حسادت و خودبزرگبيني بيداد ميكند. پيشكسوتان را من آوردم، همين انجمن حمايت از ورزشكاران را من پايهگذاري كردم و خودم هم الان عضوش نيستم، فكر ميكنم تنها ورزشكاري هستم كه عضو صندوق حمايت از قهرمانان و ورزشكاران نيستم. چون خودم را عاشق ميدانم، نه صاحب كسوت. در خانه كشتي عكس همه روساي فدراسيون هست غير از من، چون هيچ چيز را براي خودم نميديدم.
نكتهاي كه در دوره مديريت شما خيلي نمود داشت اينكه برگزاري مسابقههاي مختلف باعث رونق كشتي بود، اما امروز شاهد افت چشمگير كيفيت رقابتها، حتي جام تختي هستيم.
فكر ميكنم يكي از دلايل آن، اين است كه مسابقههاي بينالمللي كشتي در كشورهاي مختلف نسبت به گذشته خيلي بيشتر برگزار ميشود و اغلب آنها جايزه بزرگ است. خود من به همين دليل جام تختي را يك دوره به صورت جايزه بزرگ برگزار كرده و پاداشهاي دلاري به نفرات برتر دادم تا قهرمانان صاحب نام كشتي در اين رقابتها حضور يابند.از طرفي نياز اوليه هر فدراسيوني، پول است. امروز ورزش ما 49 فدراسيون دارد. من كه عمري در ورزش هستم، تنها اسم حدود 30 تاي آنها را بلدم. با اين وضعيت پوليگير ورزش اول نميآيد. اين در شرايطي است كه بيشتر كشورهاي دنيا يك رشته را ملي ميدانند و ساير رشتهها براي آنها فرعي هستند. بنابراين با اولويتبندي به رشتههاي مختلف ميپردازند.
همين مساله باعث شد فدراسيون شما يك ميليارد تومان بدهكار شده و براي اجراي برنامههاي خود با مشكل مواجه شود.
ورزش امروز دنيا به واسطه سرمايهگذاريهاي بزرگي كه در آن صورت ميگيرد، پيشرفت كرده است. ما با يك اسپانسر به توافق كامل رسيده بوديم و قرار بود يك ميليارد تومان در اختيار فدراسيون قرار دهد كه از اين كار سر باز زد و ما با مشكلات بسيار جدي مواجه شديم. اگر پول داشتم برنامههايم روي زمين نميماند و به بقيه كارهاي كشتي ميرسيدم. اين را ميخواهم بگويم كه بايد فكري براي بودجه ورزش كرد. اگر پول نباشد وضعيت از اين هم بدتر ميشود.
از جمله اقدامات شما تاسيس انستيتوي كشتي بود، اما اين مركز نتوانست تاثير چنداني در رشد علمي كشتي داشته باشد.
انستيتو را صنعتكاران بنا گذاشت، من هم با جديت آن را پيگيري كردم، اما اين انستيتو پول ميخواست، حساب كرديم بودجهاي معادل كل بودجه فدراسيون براي پررنگ شدن نقش انستيتو در كشتي نياز بود، اما ما اين پول را نداشتيم. در دنيا كار علمي جايگاه ويژهاي دارد اما در كشور ما اين كار، جايي ندارد. انستيتوي كشتي مسكو 3 طبقه و فدراسيون روسها يك اتاق است آيا ما هم چنين نگاهي به ورزش علمي داريم؟
يكي از راهكارهايي كه نخبگان ورزش براي برونرفت از مشكلات كنوني همواره بر آن تاكيد ميكنند، قرار گرفتن يك ورزشي متخصص در راس هرم سازمان تربيت بدني است، نظر شما در اين رابطه چيست؟
خود من يكي از كساني هستم كه تاكيد زيادي در اين باره دارم. بايد بررسي كرد چرا قهرمان تحصيلكرده و با تجربهاي به نام رسول خادم كه جايگاهي بالاتر از سازمان ورزش دارد علاقهاي به حضور در ورزش ندارد و به عبارتي چه موانعي در اين راه وجود دارد. امروز دنيا بر پايه تخصص ميچرخد و ما هم چارهاي نداريم جز اينكه با استفاده از افراد متخصص ورزش خود را پيش ببريم. دبير، خادمها، جعفر كاشاني، دادكان، ساعي، خبيري و خيلي كسان ديگري هم داريم كه توانايي اداره ورزش را دارند. نبايد ترسيد. حضور متخصصان باعث رشد و توسعه ورزش ميشود. بسكتبال را ببينيد كه با حضور مشحون به كجا رسيد. الان خيليها متوجه شدهاند اهميت حضور رسول خادم در فدراسيون كشتي تا چه اندازه بود. در حالي كه خيليها دوست نداشتند او بيايد. امثال خادم را نميتوانستند ببينند چون خادمها از نظر اخلاقي هم بالاتر از بقيه بودند. تنها زماني كه كشتي ايران با تيم سوم خود در رقابتهاي قهرماني آسيا در فرنگي 7 طلا و در آزاد 6 طلا و يك نقره گرفت زماني بود كه در قهرماني آسيايي هند رسول خادم به عنوان يك متخصص آگاه و با دانش در كنار تيم بود. وقتي مديريت تخصصي باشد، اين نتيجه كار است. اين را ميتوان تعميم داد به كل ورزش. چرا نبايد اين افراد متخصص را ببينيم، با اين وضعيت مشخص است نتيجه نميگيريم.
آرزوي محمدرضا طالقاني به عنوان يك ورزشي كاركشته چيست؟
سالهاست آرزو دارم ورزشيها در راس ورزش قرار بگيرند. امروز قهرمانان ارزندهاي مثل دبير، خادم و ساعي را داريم كه در عضويت شوراي شهرند. براي ما افت است پهلوانانمان در شوراي شهر كار كنند و ورزش از آنها بيبهره باشد. اين در حالي است كه دوستان سياسي ميتوانند در شوراي شهر خيلي موفق عمل كنند و اجازه بدهند اين عزيزان ما در ورزش كار كنند. چرا بايد جا براي آنها تنگ باشد؟ چرا بايد ايدههاي قهرمانان ارزنده ما با خودشان به گور برود، چرا؟ دلم ميخواهد ورزش با حمايت رسانهها به جايگاه خودش برگردد چون ورزش تنها جايي است كه غرور مردم را ارضا ميكند.
چه زماني به كشتي برمي گرديد؟
هيچ وقت. اخراجم كه كردند براي خودم برنامهريزي كردهام و دنبال كارهاي مورد علاقهام هستم. دلم با مردم است. از غلامرضا محمدي سرمربي تيم ملي و يزداني خرم رئيس فدراسيون كشتي تشكر ميكنم كه زحمت ميكشند. يقين دارم اگر برگردم بيشتر از قبل فحش ميخورم. نميتوانم روش خودم را عوض كنم.
زباني كه به «نه» نميچرخد
شايد اگر بخواهيم در كنار تمام مزاياي مديريت حاجي طالقاني، به يكي از ضعفهايش اشاره كنيم بايد بگوييم در لسان او «نه» جايي ندارد. در حقيقت او طي 2 دوره مديريتش در راس فدراسيون كشتي چوب همين نه نگفتن خود به بعضي از آدمهاي هميشه دور و بر كشتي را خورد تا ضعفهاي آنان نيز يك جورهايي متوجه حال او شده و مديرتش را به چالش بكشد.
اما طالقاني مردي نبود كه كسي را از در فدراسيون كشتي دست خالي برگرداند. از ديد او هنوز هم بايد دوست و دشمن كشتي را بر سر يك سفره نشاند و اجازه نداد بيتوجهيها، قهرمانان و افتخارآفرينان اين رشته سنتي و ملي، ايرانيان را از هم دور كند. براي همين نيز او عقيده داشت زير سقف بزرگ كشتي همه ميتوانند جا گرفته، گوشهاي از كار كشتي را به دست بگيرند. شايد حالا كه نيست خيليها قدر او را ميدانند. آخر در دوره او كشتي برو و بيا و رونق خاصي داشت.
فدراسيون جهاني فيلا و شخص رافي مارتينيتي به داشتن مدير پر كاري چون طالقاني افتخار ميكرد. ميزباني با شكوه مسابقههاي جهاني 98 در تهران كه با استقبال بينظير دوستداران كشتي، خاطراتي خوش و ماندگار را براي دستاندركاران فيلا بر جاي گذاشت و متعاقب آن، اعطاي ميزباني سال 2002 به تهران كه هر دو ميزباني با قهرماني تيم ملي كشتي آزاد ايران، جلوههاي كمنظيري را در تاريخ كشتي دنيا ثبت كرد، همه بر يك نكته تاكيد دارند؛ اينكه كشتي ايران همواره ميتواند در جهان كشتي دست به كار بزرگي بزند، مشروط بر آنكه كار دست خبرگان اين رشته باشد و با چشماني باز بدانيم كجاييم و ميخواهيم به كجا برسيم.
طالقاني كار را از پايه براي خود تعريف ميكرد و شايد همين ترافيك برنامههاي پر تعداد كشتي باعث بدهكاري فدراسيون او شد تا دستاويزي باشد براي كنار گذاشتنش از دايره خدمت. او در مقام دفاع از تز كاري خود تاكيد ميكند: «شايد من بايد دست روي دست ميگذاشتم و با بيپولي ميساختم، اما من كه اهداف دور و درازي براي رسيدن به سكوهاي جهاني و المپيك داشتم نميتوانستم معطل رسيدن پول بمانم و كاري براي عظمت كشتي انجام ندهم.
شايد اگر اسپانسر فدراسيون دچار بدقولي نميشد و به تعهدات خود عمل ميكرد، هيچ زمان با بدهي مواجه نميشديم، اما چه بايد كرد وقتي در ورزش بايد نور چشمي باشي تا همه اينها به چشم نيايد.
كار تا آنجا پيش رفت كه ميخواستم خانهام را به حراج بگذارم تا چكهاي شخصيام دست مردم برگشت نخورد. انگار من طالقاني چه كاري كرده بودم كه مثل جذاميها با من برخورد ميكردند. به هر حال امروز خوشحالم كه تكليف از دوشم برداشته شده تا به كارهاي مورد علاقهام در زندگي و امور اجتماعي بپردازم.»


