محمدرضا پهلوان در پاسخ به مهدي قدمي: ماست سفيد است، اما شما مختاريد!
دبير اسبق فدراسيون فوتبال گفت: ظاهرا تعريف اين آقايان از واژه استقلال به گونهي ديگري است.
به گزارش ايسنا، محمد پهلوان، دبيركل فدراسيون فوتبال در زمان رياست محمد دادگان، در واكنش به اظهارات مهدي قدمي رييس اسبق مركز توسعهي ورزش قهرماني گفت: در پي اظهارات مهدي قدمي، بنده با توجه به مسووليتي كه در آن زمان داشته و در جريان اتفاقات مطرح شده بودم، براساس وظيفه اخلاقي لازم ميبينيم براي روشن شدن اذهان عمومي توضيحاتي را بيان كنم.
1- مشخص نيست آقاي قدمي كه در پيشينه ورزشي خود قبل از معاون و رييس اسبق مركز توسعه ورزشهاي حرفهاي و قهرماني سازمان تربيت بدني، در بالاترين منصب تنها سرپرست تيم تكواندو سازمان هواپيمايي كشوري بودهاند و متاسفانه براساس روابط و مانند يك مدير توصيهاي كه يك شبه ره صدساله را پيمايد، در حساسترين مركز فني و تصميمگيري ورزش كشور مسووليت گرفت، با چه پشتوانه تخصصي، تجربي و تحصيلي درباره كساني كه داراي تجربه، دانش و تخصص ورزشي هستند چنين قضاوت ميكند؟! و متاسفانه با تمسك به آيات قرآن مطالبي خلاف واقع را بيان ميكند.
لازم است در ابتدا توضيحي براي مراحل تغيير اساسنامه فدراسيون فوتبال كه به خواست FIFA و AFC در حال انجام بود، بيان كنم، هرچند كه آقاي دادگان در آن برنامه تلويزيوني به طور خلاصه اشارههاي مفيدي نسبت به اين قضيه داشت. در پاييز سال 1384 نامههايي از FIF و AFC دريافت كرديم كه فدراسيون ايران بايد تغييراتي را در اساسنامهاش بويژه در دو بند شاخص ايجاد كند. فدراسيون هم براي اقدام مناسب نسبت به اين تغيير كه هم در برگيرنده منافع ملي فوتبال كشورمان بوده و هم پاسخ مناسبي را به فيفا و AFC داده باشد، با هماهنگي مسوولان سازمان تربيت بدني از جمله آقاي قدمي، كميتهاي را متشكل از مسوولان مختلف در سازمان تربيت بدني ، كميته ملي المپيك و مسوولين فدراسيون فوتبال تشكيل داد و به بحث و بررسي پيرامون چگونگي تغيير موارد درخواستي پرداخت.
در اين كميته شاهرخ شهنازي مسوول امور بينالملل وقت سازمان تربيت بدني، عالمي مدير كل دفتر امور مشترك فدراسيونها، بيگلري مشاور حقوقي سازمان، معاون مدير كل حقوقي سازمان به نيابت از مديرش، نماينده كميته ملي المپيك و مسوولين فدراسيون حضور داشتند و پس از برگزاري دومين جلسه كه اتفاقا مباحث جلسات بسيار مفيد و به طرف پيداكردن راهحل مناسب پيش ميرفت به دستور آقاي قدمي متوقف شد و متاسفانه از يك حركت منطقي با مشاركت نمايندگان همه بخشهاي ورزش كشور كه تصميماتش ميتوانست منجر به تغيير مفادي از اساسنامه كه منافع فوتبال را تامين ميكرد، جلوگيري شد، از آن پس به دليل اين حركت دستوري نسنجيده و غيرمنطقي مشكلاتي براي فوتبال ما به وجود آمد كه ضمن زمينهسازي براي تعليق فدراسيون، جز ضرر و زيان چيز ديگري عايد فوتبال نشد.
همچنين از آنجايي كه فدراسيون براي پاسخگويي به فيفا تحت فشار بود طي نامهاي به اين مرجع اعلام كرد كه به دليل درگيري فدراسيون براي آماده سازي تيم ملي جهت حضور در مسابقات جام جهاني، فرصت شش ماههاي براي بررسي و تغيير اساسنامه درخواست ميشود كه فيفا هم نسبت به آن پاسخ مثبت داد و موقتا موضوع مسكوت ماند.
2- ايشان همچنين استقلال فدراسيون فوتبال را زير سوال برده و گفته است فدراسيون در هيچ مقطعي داراي استقلال نبوده اما قابل ذكر است كه فدراسيون در چارچوب سياستهاي كلان و استراتژيهاي كلي ورزش كشور حركت ميكرد، اما در اجراي برنامهها برخلاف گفته و اعتقاد ايشان استقلال كامل داشته است. هيچ سازماني نميتواند ادعا كند استقلال مطلق دارد؛ بالاخره در كشور هر سازماني زيرمجموعه نهاد ديگري است و بايد در چارچوب سياستهاي كلان كشور عمل كند اما فدراسيون وقت در محدوده اختياراتش اجازه دخالت به هيچ كسي را نداد. مسووليتهاي ما تعريف شده است كه برنامهريزيها، انتخاب مربيان، برگزاري مسابقات داخلي و ... از جمله وظايف ماست. اگر سازمانها استقلال مطلق داشته باشند كه مملكت به حالت ملوك الطوايفي در ميآيد! ظاهرا تعريف اين آقايان از واژه استقلال هم به گونهي ديگري است.
جاي تعجب است در جلسهاي كه بنده به همراه دكتر دادگان و ايشان پيرامون مباحث اساسنامه و مسائل ديگري صحبت ميكرديم آقاي قدمي خطاب به آقاي دادگان عنوان كرد كه اگر رئيس سازمان تربيت بدني بگويد ماست سياه است شما بايد تابع بوده و بگوييد چنين است. اما دادگان در پاسخ گفت؛ ماست براي هميشه سفيد است و اگر شما بخواهيد خلاف آن صحبت كنيد مختاريد.
3- متاسفانه نحوه ادبيات آقاي قدمي در مطالب عنوان شده جالب نبود و علت آن هم عدم اهليت ايشان براي تصدي اين پست و اداره مسووليتي با اين گستردگي بود. چرا كه ايشان همانطور كه قبلا گفته شد پيشينهاي در مديريت كليدي و كلان ورزش كشور نداشته و طبعا اين ناآشنايي موجبات استفاده از چنين ادبياتي و اينكه بگويد "بارها به آقاي دادگان تذكر دادهام" را فراهم ميكند.
ايشان اشاره كرد هيچگونه تهديد و تعليقي در صورت عدم پاسخگويي به درخواست فيفا براي فوتبال كشور وجود نداشت، اما از آنجايي كه فيفا مستقيما با فدراسيون در تماس است و مطالب را منتقل ميكرد آنها در جريان مكاتبات قرار نداشتند. ضمن اينكه از قوانين و مقررات بينالمللي ورزش و فوتبال كشور هم اطلاعي نداشت. ايشان فكر ميكرد فيفا به عنوان يك مرجع بينالمللي كه عهدهدار اداره فوتبال جهان است، بايد زيرمجموعه سازمان تربيت بدني ايران باشد! آقاي قدمي اشاره به خطاهاي مديريتي فدراسيون فوتبال كرد اما جالب توجه است كه رييس وقت سازمان هم بارها به اين مساله اشاره كردهاند ولكن در بررسيهاي همه جانبهاي كه از سوي نهادهاي نظارتي رسمي كشور انجام شد، هيچگونه گزارشي مبني بر سو مديريت فدراسيون فوتبال وجود نداشته است. اما ايشان و ساير مسوولان سازمان به رغم گفتارشان، با عملكرد ناصواب خود موجبات تضعيف و از هم گسيختگي ورزش و فوتبال كشور را فراهم كردند و اتفاقاتي كه امروز در فوتبال ما بروز ميكند، بسياري از آنها ريشه در عملكرد غيرمنطقي و ناصحيح اين آقايان داشت.
4- متاسفانه اين آقايان ادعا ميكنند كه مقصر تعليق فوتبال كشور از سوي فيفا سازمان تربيت بدني نبوده در عين حال ايشان ميگويد نامه محرمانه خطاب به آقاي دادگان نبايد منتشر ميشد كه بايد گفت بيشك فدراسيون فوتبال بايد مداركي را منتشر كند كه دال بر غيرمنطقي بودن ادعاهاي اين آقايان باشد. شما جلوي روند اصولي و منطقي تغيير اساسنامه فدراسيون را گرفتيد و اجازه نداديد كار به سرانجام برسد و سپس ادعا كرديد كه مگر فدراسيون فوتبال براي فيفا كار ميكند؟ در جواب بايد گفت وقتي ما در اين سازمان جهاني عضويت داريم بايد شرايطش را هم بپذيريم و از قوانين آن پيروي كنيم. اگر ما براي خودمان و تنها در كشورمان فوتبال بازي ميكرديم لزومي نداشت از فيفا تبعيت كنيم اما وقتي ميخواهيم روابط بينالمللي داشته و در سطح آسيا و جهان در مسابقات مختلف شركت كنيم نميتوانيم شرايط عضويت در فيفا را زيرپا بگذاريم. فيفا ميگويد فدراسيونها نبايد دولتي باشند و كاملا منطقي است. آنها ميگويند اگر چنين شود تغييرات سياسي در دولتها و حين بهعهده گرفتن قدرت توسط گروههاي مختلف تغييراتي در برنامههاي فدراسيون بوجود ميآيد و كارها به سرانجام نميرسد.
فيفا ميگويد مرجع تصميمگيري فوتبال هر كشور بايد مجمعي متشكل از افراد خبره در اين رشته بوده كه آنها هيات رئيسه و رئيس فدراسيون را انتخاب ميكنند و سازمان ورزشي كشور نبايد در امور اجرايي فدراسيونها دخالت كند. بلكه سياستگذاريهاي كلان ورزش و تعيين خط مشيها با سازمانهاي مسئول ورزش هر كشور است. آنها ميدانند كه با تغييرات سياسي در يك كشور مناسب مختلف از جمله رياست سازمان تربيت بدني تغيير كرده و تشكيلات فوتبال كشور نبايد دستخوش تغييرات پياپي باشد. مطمئنا فيفا به خاطر خود فوتبال و تجربهاي كه دارد چنين قوانيني را وضع كرده است. آنها همواره معتقدند دولت بايد به رشد فوتبال در كشورها كمك كند و فوتبال هيچ كشوري بدون حمايتهاي مادي و معنوي دولتها رشد و توسعه پيدا نميكند. ليكن تصميمگيريها در فوتبال هر كشور در حيطه مسئوليت مجمع عمومي و ديگر مقامات فدراسيون فوتبال است كه بايد در چارچوب اهداف تعيين شده سياستهاي كلي ورزش كشور اتخاذ تصميم شود. اين به معناي زيرسوال بردن منافع ملي و حاكميت ملي يك كشور نيست. فيفا نميگويد فوتبال ما از چه كشوري مربي يا بازيكن استخدام كنيم اما اگر اين كار را كرديم و طبق قرارداد في مابين به تعهداتمان عمل نكرديم از ما براي اداي حق فرد خارجي پاسخ ميخواهد. آنها به هيچ وجه در سياستگذاريها دخالتي نميكنند.
منشا تعليق فوتبال ما از زمان مسووليت اين آقايان در سازمان تربيت بدني بود و اگر اجازه ميدادند فدراسيون روال كار خود را با درايتها و برنامهريزيهاي دقيق پيش ببرد هيچ كدام از مشكلات پس از آن گريبانگير فوتبال ما نميشد و اين رفتار و كارهاي آنها بود كه زمينههاي تعليق ما را فراهم كرده بود.
5- طبق صحبتهاي ايشان كه گفتهاند، در انتخاب روساي فدراسيونها تصميم آخر را رياست سازمان ميگيرد، جاي تاسف دارد كه از زبان مسوولي چنين صحبتهايي شنيده شود. اين بدان معناست كه برنامهريزيها، انتخابات فدراسيونها، جلسات مختلف و... شكل صوري دارد، آيا واقعا چنين است؟ ايشان با بيان اين صحبت عملا شكل انتخابات را در فدراسيونها زير سوال ميبرد.
متاسفانه وقتي مسوولي اين قدر بيتجربه است كه چنين حرفهايي ميزند، چه انتظاري ميتوان از او داشت؟! ناپختگي ايشان در جملاتشان مشخص است و اينكه سازمان تربيت بدني حرف آخر را در انتخاب روساي فدراسيونها ميزند، نقض غرض است، يعني تمام زحمات كه براي تغييرات اساسنامه، انتخابات فدراسيونها، اداره امور و... كشيده ميشود، بيمورد و بيجا است. حال تصور كنيد در چنين شرايطي، اين افراد بنابر توصيهها و عدم طي مراحل مختلف و طي مدارج لازم، در حساسترين جايگاه ورزش كشور كه مغز متفكر سازمان است، قرار ميگيرند، نتيجه آن ميشود كه در فوتبال كشور شاهد آن هستيم. متاسفانه اين معضل به آفت جدي ورزش ما تبديل شده است و در نتيجه اوضاع همين ميشود كه هست. اين افراد بدون داشتن شايستگيهاي لازم شروع بكار ميكنند و از حرفهايشان هم مشخص است كه چه تواناييها و داشتههاي علمي، تجربي و تخصصي دارند. بيشك هدف اصلي ما از موضعگيريها و بيان اتفاقاتي در مقطع گذشته رخ داد، دلسوزي براي ورزش و منافع كشور و علاقه براي اصلاح امور است نه اينكه از روي هواي نفس بخواهيم مطلبي را بگوييم.
6- جالب است كه ايشان ميگويند پيشنهاد رياست فدراسيون به وي داده شده بود؛ رييس ايشان نيز علاقهمند به تصدي رييس فدراسيون بود كه اين اتفاق نيافتاد، حال با آمدن ايشان نور علي النور ميشد! همانطور كه ايشان در گفتههايشان، آقاي دادگان را به رعايت انصاف توصيه كرده و يادآور شده خود با چنين اقدامي اداي تكليف كرده است، بايد به او گفته شود يكي از تكاليف اين است كه آدم در كاري كه تخصص، تجربه و صلاحيت لازم آن را ندارد، مسووليتي قبول نكند كه در كلام معصومين نيز به اين موضوع اشاره مستقيم شده است.
آنها براي دادكان كه عمر خود را در راه تحصيل علم، تدريس و فوتبال صرف كرده است خط مشي تعيين ميكنند، در حالي كه بايد پرسيد با كدام وجاهت علمي، تجربي چنين ادعايي دارند و براساس چه اندوخته و استناد به كدام تخصص، شخصي چون او را نصيحت ميكنيد؟ ملاك شما چيست؟ آيا ملاك و مبنايتان در مديريت براساس همان اصل "بگوييد ماست سياه است!" بوده و بر همان روند كار كرده و به مانند انسان مطيعي بوديد كه تنها از روي تعلق به مقام و منصب و حفظ آن فرمانبرداري كرده و ماست سفيد را سياه ميديديد؟


