قطبي معمار ایرانی - آمریکایی ایران!
قدس؛ 1 ) تيم ملي فوتبال کشورمان در شرايطي عجيب و کم نظير موفق شد به مرحله نهايي جام ملتهاي آسيا صعود کند. از عبارت «کم نظير» به اين دليل استفاده مي کنيم که به واقع کمتر به ياد مي آوريم تيم ملي، زير بار چنين فشار وحشتناکي قرار گرفته باشد. پيش از اين نيز اگرچه انتقادهاي تندي به نوع عملکرد دايي، قلعه نويي و يا سايرين وارد مي آمد، اما حقيقتاً بشدت فشارها اين اندازه وحشتناک نبود و دست بر قضا، تيم ملي نيز تا آن اندازه بد بازي نمي کرد که منتقدان حتي مجال استراحت نداشته باشند!
اين در حالي است که تيم افشين قطبي، «واقعاً» ضعيف است و اين ضعف، حتي در همين رقابت پاياني مقابل سنگاپور نيز به وضوح خودش را نشان داد؛ مسابقه اي که پيروزي ايران در آن، بدون حمايت متحد چيني (! ) ممکن نمي شد. لابد به ياد داريد که آقاي داور، با چشم پوشي از اعلام يک ضربه پنالتي براي ميزبان، پنالتي باد آورده اي را نصيب مي کرد... گرچه «شانس» نيز در قامت تير دروازه، در حساس ترين لحظات بازي به فريادمان رسيد تا بازي برده، به تساوي کشيده نشود!
2 ) از سنگاپور خبر مي رسد، مسؤولان فدراسيون فوتبال کشورمان به پاس پيروزي و صعود تيم ملي، به هر يک از بازيکنان پاداش نقدي دلاري داده اند. اين پاداشها، احتمالاً از محل همان جايزه تحقيرآميز 50 هزار دلاري تهيه شده است که پيش تر، مهدي تاج آن را از مقامهاي قطري به واسطه آخرشدن تيم ملي کشورمان در تورنمنت چهار جانبه دوحه دريافت کرده بود!
هرچه هست اما، تيم ملي ايران حالا به جام ملتهاي آسيا صعود کرده و اعضايش بابت اين صعود زود هنگام، دستخوش هم گرفته اند.
به اين ترتيب، به نظر مي رسد افشين قطبي را بايد دست کم تا پايان رقابتهاي آسيايي 2011 سرمربي تيم ملي کشورمان بدانيم و اميدوار باشيم که مرد ايراني- آمريکايي، معمار نسل جديد فوتبال ايران باشد؛ آنچه به گواه شواهد و قرائن، تحققش کمي دور از ذهن به نظر مي رسد!
3 ) افشين قطبي در توجيه بازيهاي ضعيف تيم تحت رهبري اش، به تغيير نسل اشاره مي کند و معتقد است کيفيت پايين نمايشهاي کنوني تيم ملي، معلول خداحافظي ستاره هاست. مي توان در نگاه اول حق را به او داد و گمان برد که وقتي سوپراستارهاي يک نسل از فوتبال وداع مي کنند، بايد مدتي زمان هزينه کرد و به تماشاي نتايج ضعيف و بازيهاي ضعيف تر نشست تا اوضاع کم کم رو به راه شود.
اين در حالي است که يک فلاش بک کوتاه به گذشته اي نه چندان دور، نشان مي دهد تغيير نسل، لزوماً مستلزم کاهش بار فني و کيفي تيم ملي نيست و در صورت درايت و هوشياري کادر فني، مي توان از ستاره هاي نسل تازه، خيلي زودتر از آنچه انتظار مي رود تيمي هماهنگ و خطرناک ساخت.
بدون ترديد بزرگترين مصداق اين ماجرا، تيم برانکو ايوانکوويچ در بازيهاي آسيايي بوسان است؛ مجموعه هماهنگ، چشم نواز و دوست داشتني که در جهنم کره جنوبي، گردن آويز طلاي آن رقابتهاي مهم را از آن خود کرد و البته پايه هاي تيمي را تشکيل داد که بعدها، با آسودگي هرچه تمام تر راهي جام جهاني 2006 آلمان شد.
آيا رفتن ستاره هايي مثل خداداد عزيزي، کريم باقري، مهرداد ميناوند، مهدي هاشمي نسب و ديگران از تيم برانکو و جايگزيني آنان با ستاره هايي نظير ايمان مبعلي، جواد کاظميان، کاملي مفرد، علوي و... به منزله تغيير نسل نيست؟ چطور آن تيم چنان فوق العاده و ديدني توپ مي زد، اما تيم جناب امپراتور(! ) که تازه گلهايش را مهرزاد معدنچي و غلامرضا رضايي- بازيکن مورد علاقه علي دايي- مي زنند، چنين ملال آور و کسالت بار فوتبال بازي مي کند؟
4 ) اين روزها که تيم ملي در راهيابي به جام جهاني ناموفق بوده و فعلاً رويداد مهم ديگري را پيش رو ندارد، فرصت مناسبي است براي جوانگرايي و کمک کردن به فرآيند پوست اندازي تيم اول ايران. با اين حال، بدون تعارف به اين افشين قطبي از اين حيث چندان خوشبين نيستيم و گمان نمي بريم مردي که هنوز هم هر زمان قافيه برايش به تنگ مي آيد، دم از دعوت دوباره علي کريمي- بازيکني که در پرسپوليس «دي کارمو» را به او ترجيح مي داد! - مي زند، بتواند طرحي نواز ستاره هايي نو براي فوتبال ما بزند و چنان کند که مثل برانکو، سالها ديگران به ستايش از عملکردش بپردازند.
به افشين قطبي نگاه کنيد؛ مردي که همين حالا پس از ساده ترين بازيها چه از نوع تدارکاتي و چه از جنس رسمي، حتماً به نبودن شجاعي و نکونام در ترکيب تيمش اشاره مي کند، چگونه خواهد توانست تاب جوانگرايي در تيمي را بياورد که منتقد زياد دارد و البته چشم حاميانش نيز در راه ذره اي موفقيت فني، خشک شده است...؟!


