پاي صحبت هاي پيرمردي كه تختي را تر و خشك مي كرد:
شاپورغلامرضا دستور داده بود درهاي ورزشگاه را به روي تختي ببندند
كليد تمامي درهاي سالن هفتم تير از جمله در حمام پيش من بود. شاهپور غلامرضا پهلوي در سالن اصلي نشسته بود و من تصميم گرفته بودم كه عليرغم دستور مسئولان وقت فدراسيون در را به روي جهان پهلوان باز كنم.
کد خبر: ۸۰۱۷۵
| | 4980 بازدید
فردا هفدهم دي ماه سالگرد درگذشت جهان پهلوان غلامرضا تختي است، قهرماني كه نه به واسطه مدالهاي خوشرنگ بسيارش بلكه به واسطه خصايص بالاي پهلوانياش غلامرضا تختي شد و غلامرضا تختي باقي ماند.نوشتن از تختي، به نوعي معنا كردن واژه پهلواني و مردانگي است، چرا كه نام جهان پهلوان همواره با واژههايي چون شجاعت، شهامت، صداقت، سلامت و .. عجين شده است.
همه ساله در آستانه سالگرد درگذشت جهان پهلوان غلامرضا تختي بسيار مطالب درباره او گفته ميشود و بسياري از درسهاي پهلوانياش براي علاقهمندان به كشتي دوباره معنا ميشود. در آستانه سالگرد درگذشت مردانگي و پهلواني، عبدالله قليپور برزگر، يكي از كساني كه با تختي ارتباط نزديكي داشت و به نوعي بوي تختي ميداد با پاي خود به تحريريه ايلنا آمد تا براي ساعاتي ميهمان ما باشد و برايمان از جهان پهلوان بگويد. او سعي كرد در اين مدت حرفهايي را به زبان بياورد كه تا به امروز يا اصلا شنيده نشد و يا اينكه كمتر شنيده شده است.
حرفهاي آقا عبدالله بوي تازگي ميداد و حيفمان آمد كه حرفهاي او را بازگو نكنيم. عبداله قليپور برزگر متولد سال 1308 هجري شمسي است. او به سال 1336 به استخدام انجمن ملي و پيشاهنگي ايران در شمال پارك شهر درآمد و نخستين مسئولي بود كه براي سالن هفتم تير امروزي انتخاب و مشغول به كار شد. سالني كه در آن ايام تازه افتتاح شده و تنها سالن سرپوشيده ايران در آن زمانها به حساب ميآمد.اتفاقا سالن هفتم تير از ابتدا پايگاهي براي كشتي و كشتي دوستان بود و غلامرضا تختي نمايش هاي غرورآميزش را در اين سالن براي مردم ايران بروز مي داد. آقا عبدالله در اين باره از روزهايي مي گويد كه تختي براي مردم نمايش غرور و افتخار مي داد. و اكنون ماحصل گفته هاي پيرمرد امروز ورزش ايران و كسي كه تختي را تر و خشك كرده در ادامه مي خوانيد:
حكايت تختي و مشدي عزيز
قبل از اينكه سالن هفتم تير به بهرهبرداري برسد، تيم ملي كشتي ايران در اطاقي 5*5 متر در مدرسه دارالفنون تمرين ميكرد،اما بعد از آماده شدن سالن هفتم تير محل تمرينات مليپوشان كشتي به آنجا منتقل شد.
در آن زمانها پيرمرد 75 سالهاي به نام مشد عزيز مسئول سالن كشتي مدرسه دارالفنون بود، همان سالني كه تختي نيز در كنار ديگر قهرمانان كشتي ايران در آن تمرين ميكرد.
رابطه مشدي عزيز با تختي به واسطه علاقه و محبتي كه جهان پهلوان نسبت به او داشت، به حدي بود كه تختي او را با خودش به سالن هفتم تير آورد، تا به نوعي پاسخ محبتهايش را داده باشد. در آن زمان فدراسيون وقت كشتي ميخواست جواني را براي انجام امور سالن هفتم تير انتخاب كند كه به اصرار جهان پهلوان عزيز داداشپور يا همان مشت عزيز چنان مسئوليتي را بر عهده گرفت. در آن زمان عبدالله قليپور مسئول سالن هفتم تير بود و در آنجا به واسطه مسئوليتي كه داشت با مشت عزيز آشنا شد، به حدي كه رفاقت خوبي بين آنها حاكم گشت.
حرفهاي جهان پهلوان در سينه مشت عزيز
آقا عبداله ميگويد:مشت عزيز همشهري من بود. او به حدي با جهان پهلوان صميمي بود كه جهان پهلوان هفتهاي يك روز نيم ساعتي زودتر ميآمد تا درد دلهايش را با مشت عزيز در ميان بگذارد.
در اطاق مشد عزيز چايي هميشه آماده بود و مرحوم تختي خيلي دوست داشت كه با او اختلاط داشته باشد.
آقاعبداله ميگويد:من هم به واسطه مشت عزيز با جهان پهلوان آشنا و صميمي شدم تا جايي كه جهان پهلوان مرا به اسم كوچك يعني آقا عبدالله خطاب ميكرد.
ممنوعيت حضور جهان پهلوان
سال 42، 43 بود كه مسئولان وقت فدراسيون كشتي اعلام كردند كه تختي را به سالن راه ندهيد. اين دستوري بود كه در آن زمانها لازم اجرا به نظر ميرسيد. در آن ايام مسابقه كشتي مهمي در سالن برگزار ميشد و قرار بر اين بود كه تختي به اين مسابقات راه پيدا نكند.
آن روزها سالن هفتم تير امروزي حمامي داشت كه كشتيگيران بعد از انجام تمرين به آنجا ميرفتند. اين حمام دو در داشت كه يكي از درها رو به سالن تمرين و يكي ديگر از آنها رو به زير پلههاي سالن اصلي باز ميشد.
علي مولايي يا همان پسر خوانده مشت عزيز مرحوم تختي را بيرون از سالن ديده بود.
او آمد و در سالن اصلي به من گفت كه تختي پشت در حمام سالن هفتم تير است، جايي كه خود علي مولايي او را به آنجا برده بود.
كليد تمامي درهاي سالن هفتم تير از جمله در حمام پيش من بود. شاهپور غلامرضا پهلوي در سالن اصلي نشسته بود و من تصميم گرفته بودم كه عليرغم دستور مسئولان وقت فدراسيون در را به روي جهان پهلوان باز كنم.
ورود پنهاني تختي به سالن
سرهنگ حسينآبادي فرمانده گارد آن روزها بود، او به مرور زمان به دليل اينكه در سالن بسيار تردد داشت مرا ميشناخت و به همه نيروهايش در سالن سفارش كرده بود كه من در سالن آزاد هستم و ميتوانم به راحتي در آن تردد كنم، به همين دليل هم همه گاردي ها مرا ميشناختند و كاري به كار من نداشتند.
با شنيدن حرفهاي علي مولايي، كليدها را برداشتم در را به روي جهان پهلوان باز كردم، پشت در علي مولايي ايستاده بود. از او سراغ جهان پهلوان را گرفتم كه او گفت:جهان پهلوان الان ميآيد. او جهان پهلوان را صدا كرد با هم وارد راهروي سالن هفتم تير شدند. من بعد از باز كردن در با آهستگي بالا رفتم و تختي هم بالا آمد. مردم با ديدن تختي شروع به تشويق او كردند. مسابقه در حال انجام بود، اما تشويق تختي به حدي بالا بود كه مسئولان مجبور شدند مسابقات را تعطيل كنند و جهان پهلوان را به ميان تشك بخوانند.
جهان پهلوان با دعوت مردم به ميان تشك رفت و به ابراز احساسات آنها پاسخ داد و رفت درگوشهاي نشست تا غائلهها تمام و مسابقات كشتي بار ديگر از سر گرفته شود.
رابطه مشد عزيز و تختي مثل رابطه پدر و فرزندي بود. در آن روزها اردوي تيم ملي در دانشكده كشاورزي كرج برگزار ميشد،تختي به اردوي يك ماهه رفته بود و مشت عزيز هم در اين مدت دلش براي تختي تنگ شده بود. به همين دليل مشت عزيز پيش من آمد و گفت: آقا عبدالله، دلم براي جهان پهلوان تنگ شده است. او از من خواست كه او را به كرج و نزد تختي ببرم، كه من هم او را سوار كردم و با هم به سوي كرج رفتيم. تيم ملي كشتي در فضاي باز و زير درختها مشغول تمرين بود.
تختي بعد از ديدن ما، در محل به سراغ ما آمد و پس از بوسيدن من و مشت عزيز دوباره به تمرين خود ادامه داد. در همان موقع مشت عزيز كه علاقه بسياري به چاپي داشت، خطاب به مسئول تداركات دانشكده گفت: كه يكي چايي به من بده. كه آن آقا هم از اين كار امتناع كرد و اعلام داشت كه چايي مال ورزشكارهاست و نميتوانيم به شما چاپي بدهيم. در همين وضعيت مشت عزيز با حالت قهر دست مرا گرفت و بدون خداحافظي از تختي به قصد ترك دانشكده كشاورزي كرج به راه افتاديم.
در اين شرايط و در حالي كه تشك كشتي فاصله گرفته بوديم، تختي متوجه ماجرا شد و ما را صدا كرد و خودش به دنبال ما دويد و ما را برگرداند. تختي مشت عزيز را به دليل جثه كوچكي كه داشت زير بغل گرفت و با دست ديگرش، دست مرا در دستهايش فشرد و ما را با خود به سوي آبدارخانه بود. در آن شرايط شايد هر كسي به جاي جهان پهلوان تختي بود، با آن خدمتگذار با تندي برخورد ميكرد، اما برخورد او با آن شخص به گونهاي بود كه الگويي براي همه ما بود.
زحمتكشان كشتي
آقا تختي وقتي به آبدارخانه رسيد، خطاب به مسئول آنجا گفت: آقا جان چرا به اين آقايان چايي نداديد. اينها زحمتكشان كشتي هستند. لطفا از سهم من دو ليوان چايي به آقايان بده كه او هم حرفهاي تختي را گوش كرد و دو تا چايي به ما داد و ما نيز بعد از خوردن آن و پس از تقريبا نيم ساعت حضور در كنار كشتي به قصد تهران، كرج را ترك كرديم.
پيدا كردن استعداد
در سال 1338 مرحوم حبيبالله بلور مامور شد كه از سوي فدراسيون وقت كشتي به استانهاي سراسر كشور رفته و چند كشتيگير خوب سنگين وزن را براي كشتي ايران انتخاب كند. او پس از مدتي با انتخاب چند كشتيگير سنگين وزن و دو كشتيگير سبك وزن به تهران بازگشت و براي آنها اردويي را در طبقه ششم ساختمان تربيتبدني در شمال پارك شهر برگزار كرد.
همانطور كه گفتم، همراه كشتيگيران سنگين وزن، دو كشتيگير سبك وزن هم از استان كرمان آمده بود، مرحوم بلور آن دو كشتيگير جوان سبك وزن را پيش من آورد و گفت: آقا عبدالله نميخواهم اين دو كشتيگير سبك وزن پيش كشتيگيران سنگين وزن باشند و با اين حرف از من خواست، تا دو تخت براي آنها در سالن هفتم تير در نظر بگيرم. كه من هم اين كار را كردم و زير جايگاه مخصوص دو تخت را براي آنها در نظر گرفتم آنها ماهيانه 200 تومان از فدراسيون وقت كشتي كمك هزينه ميگرفتند،ضمن آنكه در همان موقع هم براي ادامه تحصيل اسم آن دو را در مدرسه دارالفنون نوشتند، بعد از يك هفته يكي از آن دو كشتيگيران جوان سبك وزن كه پسر حاجي بود، از شرايط اردو خوشش نيامد و رفت،اما دومي ماند و كشتي خود را ادامه داد و به عناوين خوبي هم دست يافت.
تغيير مديريت كشتي
يك سال و نيم بعد از اين موضوع رئيس وقت فدراسيون كشتي رفت و سرهنگ معروف خاني به سمت رياست فدراسيون كشتي برگزيده شد. او در همان ابتداي كارش دستور داد كه كمك هزينههاي قهرمانان و كشتيگيران را قطع كنند و اعلام كردند كه فدراسيون كشتي از آن به بعد ديگر از اين پولها به كسي نخواهد داد و به همان واسطه هم 200 تومان آن كشتيگير جوان قطع شد.
گريه جوان و واكنش تختي
آقا عبداله ميگويد: يك روز در سالن ديدم كه آن جوان شهرستاني در گوشهاي نشسته و دارد گريه ميكند. نزد او رفته و از او پرسيدم كه چرا گريه ميكني او جريان را برايم تريف كرد و من هم وقتي ناراحتي او را ديدم، گفتم جوان غصه نخور، خدا بزرگ است، عصر همان روز و در زمان تمرين جهان پهلوان دست آن جوان را گرفته و نزد جهان پهلوان بروم. تختي وقتي مرا ناراحت ديد، پرسيد، ناراحتي.
آقا عبداله، كه من هم ماجرا را برايش تعريف كردم و به او گفتم كه 200 تومان كمك هزينه او را قطع كردهاند. به تختي گفتم كه اين جوان از يك خانواده فقير است و كسي را هم در تهران ندارد كه به او كمك كند.
تختي با شنيدن اين حرفها دستش را روي پيشانياش گذاشت و تاسف خورد. او به من گفت: آقا عبداله فردا با اين جوان به حسابداري سازمان تربيتبدني بيا.
دغدغه جهان پهلوان
ساعت هشت صبح به همراه آن جوان به حسابداري سازمان تربيتبدني رفتيم، كه ناگهان در آن محل چشم ما به جهان پهلوان خورد و متوجه شديم كه او از شدت ناراحتي، پيش از اينكه حتي كاركنان به محل كار خود بيايند براي حل مشكل اين جوان به سازمان تربيتبدني رفته است.
جهان پهلوان با ديدن ما كاغذي را برداشت و خطاب به مسئول حسابداري سازمان نوشت كه از مبلغ 300 تومان حق پهلواني او 200 تومان را به آن جوان بدهند كه اين اتفاق افتاد و آن جوان تحصيلاتش را تا سطح ديپلم ادامه داد.
گزارش خطا
نظرسنجی
آیا جام جهانی میتواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟


