کدخدا منشي کميته فني!
کميته فني فدراسيون فوتبال طي دو هفته اخير تلاش کرد تا ديدگاه هاي کميته ملي المپيک را به کادر فني تيم اميد ايران نزديک کند و انگار اين تلاش نتيجه داده و کميته ملي المپيک ديگر مخالف سرسخت کادر فني تيم اميد نيست. اما موضوع از همين جا آغاز مي شود: کميته فني فدراسيون چرا به نفع غلامحسين پيرواني وارد عمل شد و کميته ملي المپيک را قانع کرد؟ چرا پيشنهاد کميته ملي المپيک که استخدام سرمربي خارجي براي تيم اميد بوده از سوي کميته فني فدراسيون بررسي نشد و جدي گرفته نشد؟
به نوشته قدس؛آ کميته فني فدراسيون فوتبال چندان به اينکه تيم ملي ايران با افشين قطبي به موفقيتي در جام ملتها برسد، اعتقادي ندارد، اما چطور بپذيريم که اين کميته غلامحسين پيرواني را براي تيم اميد ايران مي پسندد؟ آيا از ديدگاه کميته فني فدراسيون تجربه بين المللي غلامحسين پيرواني و دانش فني او از افشين قطبي بيشتر و بالاتر است؟
تيم اميد در راه المپيک کاري دشوارتر از کار قطبي در راه جام ملتها را پيش رو دارد. المپيک آرزوي ديرينه ماست و اما در جام ملتها هميشه حضور داريم و کسب مقام در جام ملتها نيز آرزوي ديرينه اي نيست. در اين مقطع تيم اميد که پشتوانه تيم ملي نيز در آن ساخته مي شود، بايد سرمربي بزرگ تري در اختيار داشته باشد.
اگر بپذيريم که تيم ملي ايران به جوانگرايي نياز مبرم دارد و بايد براي جام جهاني 2014 آماده شود، تيم اميد در واقع اين وظيفه را برعهده دارد. بسياري از مردان فوتبال ما براي جام جهاني 2014 در تيم اميد ايران ساخته مي شوند، در تيمي که اميدواريم به المپيک صعود کند.
فوتبال ايران بيش از آنکه به تيم ملي اش حساس باشد، بايد به تيم اميد حساس شود، به تيمي که مي توانيم رؤياهاي آينده را در آن جستجو کنيم. کميته فني اما براي تيم اميد ايران غلامحسين پيرواني را مي پسندد و به حضور قطبي در تيم ملي انتقاد دارد.
افشين قطبي در تيم ملي روندي را طي مي کند که اميدوارکننده نيست. کميته فني اين روزها مسؤول است با مطالعه برنامه ها و اهداف قبلي و با مطالعه سابقه قطبي، درباره تيم ملي و کادر فني اش به يک تصميم برسد. اما آيا اين کميته، کار تيم اميد را دشوارتر از کار تيم ملي نمي بيند؟ آيا غلامحسين پيرواني مي تواند ما را به سقف مطالبات در تيم اميد ايران برساند؟
غلامحسين پيرواني را در تيم مقاومت يا پيشتر در فجر شيراز ديده ايم، با عملکردي ضعيف و گاه متوسط مقاومت يا فجر سابق هميشه تيمي بود با آرزوهاي کوچک و تقاضاهاي اندک. بقا در ليگ برتر و درخشيدن در يکي دو بازي فصل براي اين تيم هميشه سقف آرزوها بود و غلامحسين پيرواني اين خواسته هاي حداقلي مديران تيمش را برآورده مي کرد. او در تيمي بي تماشاگر که بازيکنان سرباز و جوان را به خدمت مي گرفت، کار سختي پيش رو نداشت. نه توقعي بود و نه فشار تماشاگر.
غلامحسين پيرواني هميشه از نقش سازنده اش مي گفت، در حالي که سازندگي در اين تيم محصول پيرواني نبود، بلکه محصول فضاي حاکم بر آن تيم بود، تيمي که سربازها را جذب مي کرد و محصولات باشگاه هاي ديگر را در بهترين سن فوتبال بازيکنان، به بازي مي گرفت.
در اين فصل، وقتي مقاومت با داوود مهابادي بهتر از همه دوران غلامحسين پيرواني نتيجه گرفت، منصفانه تر مي توانيم عملکرد پيرواني را بررسي کنيم. مهابادي يک شبه ره صد ساله پيرواني را رفت، شعر هم نخواند و گريه نکرد که هر سال ستاره هايش به تيمهاي ديگر کوچ مي کنند و از بودجه مقاومت نيز گلايه نکرد.
از غلامحسين پيرواني توقع داريم آرزوي ديرينه ما را در تيم اميد ايران برآورده کند، در حالي که او در سالهاي مربيگري اش هرگز آرزوي بزرگي را برآورده نکرده است.
آيا کميته فني فدراسيون کدخدا منشانه رابطه کميته ملي المپيک و فدراسيون فوتبال را براي کادر فني تيم اميد تلطيف مي کند، به اين نکات درباره غلامحسين پيرواني توجه کرده است؟ وظيفه کميته فني کد خدامنشي نيست. به خاطر مي سپاريم که کميته فني فدراسيون درباره تيم اميد چه تصميمي گرفت...


