بمناسبت حاجی شدن 65 هزار ایرانی
پایگاه اطلاع رسانی حج نوشت:
ميگويند حاجي وقتي از سفر حج برميگردد هالهاي از نور او را در برميگيرد و اين نور هست تا زماني كه اولين گناه رخ دهد.
ميبرد نور را سياهي اولين گناه.
زندگي براي حاجي از سفر برگشته، زندگي با يك چراغ روشن است. از بين جمعيت يك و نيم ميلياردي مسلمانان تنها عده كمي از آنان توانستند به مهماني حج او خود را برسانند. و به بركت شركت در اين مهماني، نوري به حاجي هديه شده كه قرار است با اين نور؛ خانه، خانواده؛ شهر و كشورش را روشن كند كه "الحاج لا يزال عليه نور الحج ما لم يلم بذنب"
ديگراني كه هنوز نتوانستهاند به اين سفر بيايند از حاجي همين انتظار را دارند. به همين دليل وقتي او از اين سفر پر رمز و راز برميگردد به استقبالش ميروند، احترامش ميكنند، از ديدنش خوشحال ميشوند، به پايش قرباني ميكنند و اسپند برايش دود ميكنند. او اميد اطرافيانش است.
حاجي واقعي نميگذارد خودش، اطرافيانش و شهرش از بركت نورش بيبهره شوند و اين چراغ كشته و خاموش شود كه خودش، اطرافيانش و شهرش در ظلمت و تاريكي فرو روند.
اما نكته اينست كه اين چراغ مراقبت ميخواهد؛ حصار ميخواهد تا با اولين باد و طوفان وسوسه نلرزد و خاموش نشود.
دلم ضعيف و ز هر سو ملامتي چهكنم
كه شيشه نازك و هرجا كه ميروم سنگ است
حاجي آدمي است كه در او رستاخيز رخ داده است. انگار كه تازه متولد شده و در دستانش تنها يك چراغ قرار داده شده است تا در تاريكي دنيا گم نشود. اين چراغ حساس، با كوچكترين لغزشي خاموش ميشود و معلوم نيست آيا ميتوان دوباره چنين نوري را بهدست آورد؟ اولين گناه همه اميدها و آرزوها را ميبرد.
اگر بعد از ذيالحجه، محرمالحرام قرار نميگرفت. اگر اميد نفس كشيدن در فضاي محرم ايران نبود و اگر نبود دلتنگي حضور در هيئت حسيني -كه خود آن حضور؛ حافظ اين چراغ است- از ترس خاموش شدن نور حج هيچكس دوست نداشت اين دو شهر منوره و مكرمه را ترك كند؛ اما حاجي ميداند كه ماموريت او تازه آغاز شده است. او بايد برود، همانطور كه او حجش را نيمه رها كرد و رفت كه:
«نمايش خلقت جهان آفرينش، پرورش انسانهايي است كه در برابر شدائد بر هرچه ترس و شك و ترديد و واهمه است غلبه كنند و حسيني شوند.»
خدايا حسيني شويم.


