مبنای « تکیه کلامها» در سریالهای سیما
سرویس فرهنگی ـ یکی از مهمترین شگردهای انتقال مفاهیم مورد نظر در هنرهای نمایشی و نیز ظهور و بروز شخصیتها، در این راستا، طراحی گفت و گوی بین اشخاص است و برای گفت و گو نیز به طور بدیهی باید از واژهها و اصطلاحات رایج در محاوره بهره برد تا موضوع مورد نظر هنرمند به مخاطب منتقل شود. بنابراین به کاربردن واژهها باید براساس موضوع اصلی و متناسب با فضاسازی و شخصیتها انتخاب و به کار برده شود.
به دیگر سخن از اصلی ترین و بارزترین وجوه هر اثر نمایشی، جانمایهای است که متشکل از موضوع کلی، به همراه تعریف خالقان اثر از این موضوع است.
براساس این اصول بسیار مهم، و با مهندسی دقیق، شخصیتهایی طراحی شده و به هر کدام بخشی از نمایاندن جانمایه و تعریف آن واگذار میشود و به طور کلی وقتی اشخاص موجود در اثر، در فضای ایفای هستی شان قرار میگیرند، جانمایه، با شیوهای بسیار ماهرانه، مدبرانه و ماندگار، در روح مخاطب اثر میگذارد.
البته فضایی که اشخاص در آن قرار میگیرند هم، در این بین، تاثیر بسیار مهمی دارد؛ چرا که اگر این فضا با رفتار و کیستی اشخاص سنخیت نداشته باشد و یا اینکه خالقان اثر نتوانند حضور اشخاص در این فضا را باورپذیر کنند، اثر نمایشی به سر منزل مقصود نمیرسد.
براساس این نگرش، که از بدیهی ترین اصول هنرهای نمایشی است، خالقان آثار باید در انتخاب تک تک واژهها دقت به خرج دهند و به طور کامل بر ادای هر هجایی نظارت داشته باشند تا « شخصیت» و در مجموع « اشخاص» مورد نظر « خلق» شده و در نهایت اثر «آفریده» شود.
این موارد درحالی که از جمله اصول هنرهای نمایشی در تمام قالب ها است ؛ اما به نظر میرسد سریالهای تلویزیونی، خیلی اصرار به رعایتشان ندارند. از جمله این سریالها «گاوصندوق» است که چندی است از پخش آن میگذرد.
سریالی که در ظاهر قصدی چند بعدی دارد؛ از سویی به خانواده میپردازد و از سوی دیگر اوضاع اجتماعی را مدنظر قرار داده است. از دیگر سو، در خانواده را به راحتی به روی دیگران میگشاید و از سوی دیگر بر این کار نهیب میزند و همه اینها را نیز به وسیله طراحی چند نوع شخصیت نشان میدهد.
تا اینجای ماجرا که شخصیتهای «گاو صندوق» جملگی سفید و سیاه هستند؛ به این معنا که یا در دسته تبهکاران و سارقین میگنجند و یا از گروه افراد شریف هستند؛ هنوز برای باقی ماندن در این شرایط و نیز قضاوت درباره این نگاه که امروزه منسوخ شده ( فرقی ندارد در هر گونهای باشد، صحنهای، سینمایی و تلویزیونی)، بسیار زود است.
اما آنچه که تا اینجای ماجرا قطعی است و سازندگان اثر بر حفظ و استمرارش اصرار دارند « تکیه کلامهای اشخاص سریال» است. به عنوان مثال هوشنگ با تکیه کلامهایی عامیانه از جنس کوچه و بازار و کارآگاه (سرگرد نیروی انتظامی)، با تکیه کلامهایی از طبقه متوسط به بالا.
«جالب » این که هوشنگ تا اینجای ماجرا آن چنان نشان داده شده که به طور قطع از متخلفین است و فقط شغل شرخری بعد منفی این شخصیت نیست و همه گونه خلاف و کژروی در او هست. در نقطه مقابل سرگرد نیروی انتظامی که تاکنون، بدون نقص شخصیتی است و نه تنها دست از پا خطا نمیکند، بلکه بسیار تیزهوش و مدبر است.
این سرگرد نیروی انتظامی درحالی وارد ماجرا میشود که اتفاقی ناخوشایند، یعنی سرقت، رخ داده و حالا اوست که باید سارق یا سارقین را بیابد.
بنابراین دو نوع شخصیت، با دو نوع تکیه کلام مختلف، کاملا مطلق و به طور واضح سیاه و سفید به مخاطب عرضه شده است. براین اساس طبیعی است که واژههای کاربردی هر کدام از این اشخاص، در جامعه به عنوان کلیدی برای نامیدن و یا شناسایی این نوع افراد استفاده خواهد شد. درحالی که حقیقت ماجرا غیر از این است و چنین قطعیتی در جامعه رایج نیست.
از سوی دیگر، انتخاب واژههاست.
در واقع به همان نسبت که انتخاب موضوع و اشخاص برای نمایش در رسانه ملی و برای میلیونها بیننده بسیار مهم است، انتخاب واژه هایی که در واقع از نهایی ترین ابزارها برای انتقام مفاهیم است، نیز اهمیت بسیار دارد. این عنصر از آنجا اهمیت بیشتری پیدا میکند که تشکیل دهنده نمای درونی و بیرونی آثار و نیز ساده ترین ابزار برای بیان مقاصد است. بنابراین انتخاب آنها نیز بسیار حائز اهمیت است.
به عنوان مثال انتخاب واژهها و اصطلاحاتی همچون « جالبه » از سوی نماد قانون، نظم و امنیت، در مواجهه با ترفندها، نقشهها و به هر حال تلاشهای اشخاص منفی سریال، به چه دلیل است؟ به نظر نمیرسد هیچ جایی از قانون، رفتارهای ناپسند افراد بزهکار «جالب» منظور شده باشد و همیشه مجریان قانون، نگران این نوع رفتارها و البته درصدد مقابله با قانون شکنان هستند.
اینها همگی درحالی است که به نظر نمیرسد در هیچ قسمتی از افق یا افقهای ترسیم شده برای رسانه ملی نیز، مفهوم زدایی از واژهها مد نظر مهندسان محتوایی و فرهنگی سازمان صدا و سیما باشد.
یا شاید ویراستارانی خبره و حاذق در مسیر تولید آثار نمایشی و یا به طور کلی آثار تلویزیونی، در نظر گرفته نشدهاند؟! اگر چنین باشد که به جای ابراز تاسف باید ویراستارانی که از چنان عمق نگرش و درک صحیحی از همه ابعاد فرهنگ برخوردار باشند که امکان خطای نویسندگان و برنامه سازان را به حداقل برسانند و امکان تبلور هر چه بیشتر مفاهیم و راه رسیدن به مقاصد برنامهها را به خوبی درک کنند، همچون ناظرانی دلسوز، مسیر را هر چه بهتر و هموارتر کرده و پیش روی نویسندگان و عوامل برنامه ساز، به ویژه سازندگان آثار نمایشی قرار دهند.
البته کار این گروه بدون تردید بسیار دشوار است چرا که برخلاف بسیاری از قالبهای ادبی و هنری که امکان ویرایش در آنها به هر حال وجود دارد، در آثار نمایشی، به دلیل اشخاص و طبایع بسیار متفاوت و بعضا متضاد شخصیتهای نمایشی، این امکان بسیار سخت تر فراهم میشود؛ اما این نیز در نشستهای مشاورهای ویراستاران خبره و فیلمنامه نویسان فهیم قابل تبیین است. چه در کلیت و چه در اجزای هر برنامه، سریال و ...
از دیگر سو شاید اجرای این پیشنهاد در سازمانی که از شدت جذب کارمند « بسیار فربه» شده، کار سخت و دشواری به نظر برسد؛ اما اهمیت « فرهنگ سازی و انجام وظایف رسانه ملی» ، بسیار حائز اهمیت است و با دغدغهمندی که مدیران ارشد این مجموعه تکنیکی و هنری از خود نشان دادهاند سختیها به آسانی تبدیل میشود؛ کافی است اراده به « تحول» در جهت «مطلوب شدن» باشد.
چرا اين مسائل را وارد خانواده ها ميكنند حالا شما به واژه ها گفتمان و بسترهاي ادبي كه رعايت نمي شود گير دادي





