یك مؤسسه با دو شعبه
نگاهی به چند مؤلفه اساسی در باب وحدت حوزه و دانشگاه
کد خبر: ۷۷۷۷۰
| | 5170 بازدید
"... در نظام اسلامی، علم و دین پابهپا باید حركت كنند؛ وحدت حوزه و دانشگاه یعنی این. وحدت حوزه و دانشگاه معنیاش این نیست كه حتماً بایستی تخصصهای حوزهای در دانشگاه و تخصصهای دانشگاهی در حوزه دنبال شود. نه، لزومی ندارد. اگر حوزه و دانشگاه به هم وصل و خوشبین باشند، به هم كمك بكنند و با یكدیگر همكاری نمایند، دو شعبه از یك مؤسسهی علم و دیناند. مؤسسهی علم و دین یك مؤسسه است و علم و دین با هماند. این مؤسسه دو شعبه دارد؛ یك شعبه، حوزههای علمیه و شعبهی دیگر، دانشگاهها هستند..."1
در باب لزوم همگرایی حوزویان و دانشگاهیان و اصل مهم "وحدت حوزه و دانشگاه" هرساله بهویژه در آستانهی 27 آذر بسیار گفته و شنیده میشود. شاید در سالهای گذشته نیز فعالیتهای علمی، اجرایی، همایشها و سمینارهای بسیاری با محوریت این موضوع صورت گرفته و انجام شده است و در كنار آن، محتوا و مطالب خوبی نیز تولید گردیده است. اما بعد از گذشت سه دهه، آنچنان كه باید و شاید، این مقوله در اولویت امور و سیاستگذاریهای آموزشی و فرهنگی ما قرار ندارد و هنوز نتوانستهایم سازمان و مكانیزم منسجم و مؤثری برای تحقق این جریان كه یادگار ارزشمند امام راحل(ره) محسوب میگردد، طراحی كنیم.
در این خصوص، بیان چند نكته ضروری به نظر میرسد:
1. شاید اولین گام در این عرصه همان طور كه رهبر معظم انقلاب نیز بارها به آن اشاره كردهاند، نسبتسنجی دقیق و تبیین رابطهی درست این دو نهاد است. ابتدا و بعد از اینكه این نیاز و ضرورت بهطور جدی در میان نخبگان و اهالی حوزه و دانشگاه احساس شد، باید این موضوع به بحث گذاشته شود كه مؤلفهها و متعلقات همگرایی و وحدت چیست؟ آیا از رویكرد و شعار وحدت این دو نهاد، نزدیكی و همگرایی در ساختار دنبال میشود و یا به دنبال همسانسازی اهداف و برنامهها و كاركردها هستیم؟ این سؤال و چندین پرسش دیگر از این دست، باید بهطور دقیق مورد تبیین نخبگان و دستاندركاران این دو عرصه قرار گیرد تا عدم اجماع نظری و اصولی كه در این عرصه حاكم است، بعد از مدتی برطرف گردد.
2. علومی كه هر جامعه به آن نیاز دارد، بر یك سلسله مبانی و مواضع بنیانی استوار گردیده و بر پایهی همین مبانی، مكاتب مختلف فكری نیز شكل میگیرد. این پایهها در همهی علوم وجود دارند اما هنگامیكه علمی تولید شد، مستقیماً به مبانی آن اشاره نمیشود. اسلام نیز معارف و مبانی مهمی را پیرامون علوم مختلفی همچون روانشناسی، اقتصاد، حقوق، جامعهشناسی، سیاست و... در اختیار ما قرار میدهد كه این معارف میتواند پایه و زیربنای این علوم قرار گیرد. این مبانی و پایهها در واقع، به علم جهت میدهند و باعث تمایز میان گرایشهای مختلف یك علم میگردند.
با در نظر گرفتن این مسأله باید تصریح كرد كه منظور از وحدت حوزه و دانشگاه صرفاً یك وحدت سطحی و ظاهری نیست كه از آن فقط دوستی حوزویان و دانشگاهیان، برگزاری سمینارها و نشستهای مشترك و... برداشت شود. این یك مقولهی زیربنایی است كه در آن حوزه بایستی این مبانی را استنباط و تدوین كرده و در اختیار دانشگاه قرار دهد. دانشگاه نیز بهجای ترجمهی علوم غربی، دست به تولید علم زده و مصرفكننده از خوراك مبانی فكری غربیان نباشد. دستیابی و تحقق بسیاری از دغدغههای مهم جامعه امروز ما همچون تولید علم بومی، توسعهی علمی كشور، بومی شدن علوم انسانی، اسلامی شدن دانشگاهها، جنبش نرمافزاری و... بدون مشاركت جدی حوزه و دانشگاه و تحقق وحدت واقعی میان این دو نهاد امكانپذیر نیست.
3. پیریزی و ساختن جامعهی اسلامی به معنای واقعی كلمه، بهشكلی كه الگوی مناسبی برای دنیای امروز ارائه دهد، یكی از آرمانهای اساسی انقلاب اسلامی است. بسیاری از هزینههایی كه ما در طول سه دههی گذشته پرداختهایم، در راه دستیابی و ساختن این ساختار بینظیر و پویا بوده است. بدیهی است كه هر جامعه و مكتب فكری بر پایهی یك سلسله علوم و دانشها و با معیارهای معرفتی خاصی شكل میگیرد و با لحاظ كردن آنهاست كه ساختار نظری آن قوام مییابد. لازمهی ساختن یك جامعهی اسلامی به معنای واقعی كلمه نیز این است كه علوم و دانشها در آن نسبتی با اسلام داشته باشند و مبانی آن در ذهن اندیشمندان غیرمسلمان كه در یك جامعهی غیردینی زندگی میكنند، ساخته و پرداخته نشده باشد.
این امر نیز با همت حوزه و دانشگاه اتفاق میافتد. اولین سطحی كه بهطور جدی باید روی آن كار شود، این است كه حوزه و دانشگاه باید به این باور برسند كه هدفی واحد و مشترك دارند؛ یعنی ساختن یك جامعهی نمونه و آرمانی اسلامی كه برای همهی مردم دنیا به الگویی بیبدیل تبدیل شود. همان مسألهای كه رهبر معظم انقلاب نیز در سالهای گذشته به آن اشاره كردند:
"وحدت حوزه و دانشگاه، یعنی وحدت در هدف. هدف این است كه همه به سمت ایجاد یك جامعهی اسلامی پیشرفتهی مستقل، جامعهی امام(ره)، جامعهی پیشاهنگ، جامعهی الگو، ملت شاهد -ملتی كه مردم با نگاه به او جرأت پیدا كنند تا تحول را در ذهن خودشان بگذرانند و در علمشان پیاده كنند- حركت كنند. در راه ایجاد چنین كشور، جامعه و ملتی، علاجی جز این نیست كه دانشجو و طلبه، حوزه و دانشگاه، روحانی و روشنفكر تحصیلكرده، در كنار هم، دوش به دوش هم و با هم، به سمت یك هدف حركت كنند؛ بدون این نمیشود..."2
4. جامعه، مصرفكنندهی كالاهای اندیشهای و فكری حوزه و دانشگاه است؛ زیرا هر دو نهاد، در مقام تربیت و تولید متخصص هستند. بنا به باور بسیاری از كارشناسان، از زمینههای اصلی پیشرفت جامعهی ایرانی، پیوند واقعی نخبگان این دو عرصه است كه هم قابلیتها و ظرفیتهای ایشان را هویدا میسازد و هم اهداف حكومت اسلامی را برآورده میكند.
متأسفانه بعد از پیدایش دانشگاه در تاریخ معاصر كشور ما سعی شد این دو مركز علمی هرچه بیشتر در مقابل هم قرار بگیرند. در طوی سالهای بعد از آن نیز، به تدریج دانشآموختگان در غرب و یا دانشجویان فارغالتحصیل از دانشگاههای مبتنی بر تفكر غربی، زمام امور جامعه را به دست گرفته و عهدهدار مسؤولیتهای كلیدی میشدند. این افراد به دلیل تربیت یافتن در نظام آموزشی غربی و ضددینی، هیچ دغدغهای نسبت به اصالتهای مذهبی و سنتی نداشتند. این روند به نوعی ساختار اداری و قانونی كشور را نیز تحتتأثیر قرار داده بود؛ به این معنا كه قوانین و شیوههای اجرایی نیز تقلید از غرب و با فرهنگ ملی و مذهبی ما بیگانه بود.
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، علیرغم تحولات عظیمی كه در عرصههای مختلف رخ داد اما هنوز برخی از تبعات این ساختارهای تقلیدی در درون كشور احساس میشود؛ لذا پیوند حوزه و دانشگاه در جهت بازتولید و عرضهی تئوریهای بومی در برخی از این زمینهها بسیار مهم و حیاتی است. در واقع، یكی از جنبههای مهم تأثیر وحدت واقعی این دو نهاد بر سایر نهادهای اجتماعی، سیاسی، اداری و... این است كه وقتی كارگزاران و مردم مطمئن باشند نظریهی علمیای كه قرار است مبنای تصمیمگیری و اجرا در آن سازمان مذكور و كشور قرار بگیرد، هم كارشناسی شده و هم مطابق با دستورات اسلام است، با آسودگی خاطر به آن عمل میكنند و میدانند كه آنها را به مقصود واقعی خواهد رساند. از نظر واقعی و علمی هم، وقتی این روال صحیح طی شود، حاصل كار، مردم را به هدفی كه میخواهند یعنی جامعهی نمونه و پیشرفتهی اسلامی میرساند.
5. نباید از این نكته هم غفلت ورزید كه بعد از انقلاب شاهد شكلگیری بعضی از جلوههای موفق این اتحاد بودهایم ولی این روند هماهنگ، سازمانیافته و مستمر نبوده است. برای مثال در متون آموزشی دانشگاهی، تغییرات عمدهای ایجاد و باعث شد مبادلهی استاد و پژوهش بین دو نهاد، شكل عینی و جدی پیدا كند. در كنار آن، نهادهای آموزشیای در تهران و قم پدید آمد كه تلفیقی از نظام آموزشی حوزه و دانشگاه محسوب شده و توانست دانشآموختگان موفقی نیز تربیت كند. علاوهبر این، فعالیتهای پژوهشی بسیاری هم بین نخبگان حوزه و دانشگاه برای تولید علم بومی و اسلامی صورت گرفت اما همهی این تلاشها براساس یك جریان هماهنگ، با قاعده و ضابطهمند كه با یكدیگر مرتبط باشد، اتفاق نیافتاده و سیاستگذاری كلانی بر آن حاكم نبوده است. همین مسأله موجب شد تا علیرغم فعالیتها و تلاشهای ارزشمندی كه صورت گرفت، همهی هدفهای مورد نظر به خوبی محقق نگردد، هرچند كه در بعضی از قسمتها شاهد رویشها و اتفاقات مباركی بودهایم.
6. نكتهی پایانی اینكه همانطور كه رهبر معظم انقلاب در چند ماههی اخیر و خصوصاً پس از وقایع انتخابات دهم ریاستجمهوری به آن اشاره كردند، دشمن هماكنون از شكستن قدرت جمهوری اسلامی ایران از راههای سختافزارانه و نظامی ناامید شده و به مصاف نرم روی آورده است. از ابزارهای اصلی و مهم این نبرد، جنگ روانی و ایجاد اختلال در افكار عمومی و ذهنیت نخبگان و حكومتگران است.
یكی از تبعات جنگ روانی این است كه وحدتها از میان میرود و بدبینیها، تقابلها و انشقاقها شدت مییابد كه از آن جمله میتوان از انشقاق و شكاف میان نسل حوزوی و دانشگاهی نام برد. در حال حاضر، وظیفهی خطیر و اساسی نهادهای حكومتی و سایر نهادهای اجتماعی این است كه با سرلوحه قرار دادن اندیشهی امام راحل و رهنمودهای رهبر انقلاب، با سرمایهگذاری، برنامهریزی و نظارت هرچه بیشتر در تحقق این امر زیربنایی و مهم اهتمام ورزند.
تولید علم بومی و ایجاد اقتدار علمی و قطع وابستگی از علوم غربی و بیگانه، به تولید ثروت بومی منتج خواهد شد و نتیجهی آن قدرت و پیشرفت روزافزون بیشتر كشور است. بر همین اساس است كه دو نهاد حوزه و دانشگاه باید با به كارگیری راهكارها و مجراهایی همچون زبان و ادبیات مشترك جهت گفتوگوهای علمی و پژوهشهای كاربردی، نهادینه كردن گفتمان تعاملی، شرح صدر، همدلی و پرهیز از بدبینی، توجه هرچه بیشتر به منافع ملی، كنار گذاشتن تعصبات، پرهیز از پیروی محض از غرب، بیتوجهی به تندرویها و گفتمانهای سكولار و غیردینی و... با به كارگیری یك برنامهی كلان و منسجم حركت قدرتمندی را در جهت تحقق اهداف مورد نظر كشور و مقابله با جنگ نرم دشمنان آغاز كنند.
زمانیكه حملهی دشمن با ابزارهای علمی و فرهنگی است، برای مقابله با آن نیز باید علم و فرهنگ خود را توسعه دهیم و از یك موضع علمی مقتدرانه و مبتنی بر تئوریهای كارآمد با این پدیده برخورد كنیم. بر همین اساس، علوم انسانی اسلامی پایه و اسلحهی ما در جنگ نرم است كه با مشاركت و تعامل حوزه و دانشگاه به منصهی ظهور میرسد. در واقع، جنگافزار و سپر دفاعی ما در تهاجمهای نرم چیزی است كه از سوی حوزه ودانشگاه تولید میشود. از این رو وحدت واقعی و ارتباط موثر این دو شعبه از مؤسسهی علم و دین، بیش از پیش جایگاه حساس و مهم خود را آشكار میسازد.
پی نوشت ها:
1. سخنرانی در جمع كثیری از دانشگاهیان و طلاب حوزه علمیه قم 29/9/1368
2. همان
تهیه و تنظیم: سید مرتضی مفیدنژاد
منبع: khamenei.ir
در باب لزوم همگرایی حوزویان و دانشگاهیان و اصل مهم "وحدت حوزه و دانشگاه" هرساله بهویژه در آستانهی 27 آذر بسیار گفته و شنیده میشود. شاید در سالهای گذشته نیز فعالیتهای علمی، اجرایی، همایشها و سمینارهای بسیاری با محوریت این موضوع صورت گرفته و انجام شده است و در كنار آن، محتوا و مطالب خوبی نیز تولید گردیده است. اما بعد از گذشت سه دهه، آنچنان كه باید و شاید، این مقوله در اولویت امور و سیاستگذاریهای آموزشی و فرهنگی ما قرار ندارد و هنوز نتوانستهایم سازمان و مكانیزم منسجم و مؤثری برای تحقق این جریان كه یادگار ارزشمند امام راحل(ره) محسوب میگردد، طراحی كنیم.
در این خصوص، بیان چند نكته ضروری به نظر میرسد:
1. شاید اولین گام در این عرصه همان طور كه رهبر معظم انقلاب نیز بارها به آن اشاره كردهاند، نسبتسنجی دقیق و تبیین رابطهی درست این دو نهاد است. ابتدا و بعد از اینكه این نیاز و ضرورت بهطور جدی در میان نخبگان و اهالی حوزه و دانشگاه احساس شد، باید این موضوع به بحث گذاشته شود كه مؤلفهها و متعلقات همگرایی و وحدت چیست؟ آیا از رویكرد و شعار وحدت این دو نهاد، نزدیكی و همگرایی در ساختار دنبال میشود و یا به دنبال همسانسازی اهداف و برنامهها و كاركردها هستیم؟ این سؤال و چندین پرسش دیگر از این دست، باید بهطور دقیق مورد تبیین نخبگان و دستاندركاران این دو عرصه قرار گیرد تا عدم اجماع نظری و اصولی كه در این عرصه حاكم است، بعد از مدتی برطرف گردد.
2. علومی كه هر جامعه به آن نیاز دارد، بر یك سلسله مبانی و مواضع بنیانی استوار گردیده و بر پایهی همین مبانی، مكاتب مختلف فكری نیز شكل میگیرد. این پایهها در همهی علوم وجود دارند اما هنگامیكه علمی تولید شد، مستقیماً به مبانی آن اشاره نمیشود. اسلام نیز معارف و مبانی مهمی را پیرامون علوم مختلفی همچون روانشناسی، اقتصاد، حقوق، جامعهشناسی، سیاست و... در اختیار ما قرار میدهد كه این معارف میتواند پایه و زیربنای این علوم قرار گیرد. این مبانی و پایهها در واقع، به علم جهت میدهند و باعث تمایز میان گرایشهای مختلف یك علم میگردند.
با در نظر گرفتن این مسأله باید تصریح كرد كه منظور از وحدت حوزه و دانشگاه صرفاً یك وحدت سطحی و ظاهری نیست كه از آن فقط دوستی حوزویان و دانشگاهیان، برگزاری سمینارها و نشستهای مشترك و... برداشت شود. این یك مقولهی زیربنایی است كه در آن حوزه بایستی این مبانی را استنباط و تدوین كرده و در اختیار دانشگاه قرار دهد. دانشگاه نیز بهجای ترجمهی علوم غربی، دست به تولید علم زده و مصرفكننده از خوراك مبانی فكری غربیان نباشد. دستیابی و تحقق بسیاری از دغدغههای مهم جامعه امروز ما همچون تولید علم بومی، توسعهی علمی كشور، بومی شدن علوم انسانی، اسلامی شدن دانشگاهها، جنبش نرمافزاری و... بدون مشاركت جدی حوزه و دانشگاه و تحقق وحدت واقعی میان این دو نهاد امكانپذیر نیست.
3. پیریزی و ساختن جامعهی اسلامی به معنای واقعی كلمه، بهشكلی كه الگوی مناسبی برای دنیای امروز ارائه دهد، یكی از آرمانهای اساسی انقلاب اسلامی است. بسیاری از هزینههایی كه ما در طول سه دههی گذشته پرداختهایم، در راه دستیابی و ساختن این ساختار بینظیر و پویا بوده است. بدیهی است كه هر جامعه و مكتب فكری بر پایهی یك سلسله علوم و دانشها و با معیارهای معرفتی خاصی شكل میگیرد و با لحاظ كردن آنهاست كه ساختار نظری آن قوام مییابد. لازمهی ساختن یك جامعهی اسلامی به معنای واقعی كلمه نیز این است كه علوم و دانشها در آن نسبتی با اسلام داشته باشند و مبانی آن در ذهن اندیشمندان غیرمسلمان كه در یك جامعهی غیردینی زندگی میكنند، ساخته و پرداخته نشده باشد.
این امر نیز با همت حوزه و دانشگاه اتفاق میافتد. اولین سطحی كه بهطور جدی باید روی آن كار شود، این است كه حوزه و دانشگاه باید به این باور برسند كه هدفی واحد و مشترك دارند؛ یعنی ساختن یك جامعهی نمونه و آرمانی اسلامی كه برای همهی مردم دنیا به الگویی بیبدیل تبدیل شود. همان مسألهای كه رهبر معظم انقلاب نیز در سالهای گذشته به آن اشاره كردند:
"وحدت حوزه و دانشگاه، یعنی وحدت در هدف. هدف این است كه همه به سمت ایجاد یك جامعهی اسلامی پیشرفتهی مستقل، جامعهی امام(ره)، جامعهی پیشاهنگ، جامعهی الگو، ملت شاهد -ملتی كه مردم با نگاه به او جرأت پیدا كنند تا تحول را در ذهن خودشان بگذرانند و در علمشان پیاده كنند- حركت كنند. در راه ایجاد چنین كشور، جامعه و ملتی، علاجی جز این نیست كه دانشجو و طلبه، حوزه و دانشگاه، روحانی و روشنفكر تحصیلكرده، در كنار هم، دوش به دوش هم و با هم، به سمت یك هدف حركت كنند؛ بدون این نمیشود..."2
4. جامعه، مصرفكنندهی كالاهای اندیشهای و فكری حوزه و دانشگاه است؛ زیرا هر دو نهاد، در مقام تربیت و تولید متخصص هستند. بنا به باور بسیاری از كارشناسان، از زمینههای اصلی پیشرفت جامعهی ایرانی، پیوند واقعی نخبگان این دو عرصه است كه هم قابلیتها و ظرفیتهای ایشان را هویدا میسازد و هم اهداف حكومت اسلامی را برآورده میكند.
متأسفانه بعد از پیدایش دانشگاه در تاریخ معاصر كشور ما سعی شد این دو مركز علمی هرچه بیشتر در مقابل هم قرار بگیرند. در طوی سالهای بعد از آن نیز، به تدریج دانشآموختگان در غرب و یا دانشجویان فارغالتحصیل از دانشگاههای مبتنی بر تفكر غربی، زمام امور جامعه را به دست گرفته و عهدهدار مسؤولیتهای كلیدی میشدند. این افراد به دلیل تربیت یافتن در نظام آموزشی غربی و ضددینی، هیچ دغدغهای نسبت به اصالتهای مذهبی و سنتی نداشتند. این روند به نوعی ساختار اداری و قانونی كشور را نیز تحتتأثیر قرار داده بود؛ به این معنا كه قوانین و شیوههای اجرایی نیز تقلید از غرب و با فرهنگ ملی و مذهبی ما بیگانه بود.
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، علیرغم تحولات عظیمی كه در عرصههای مختلف رخ داد اما هنوز برخی از تبعات این ساختارهای تقلیدی در درون كشور احساس میشود؛ لذا پیوند حوزه و دانشگاه در جهت بازتولید و عرضهی تئوریهای بومی در برخی از این زمینهها بسیار مهم و حیاتی است. در واقع، یكی از جنبههای مهم تأثیر وحدت واقعی این دو نهاد بر سایر نهادهای اجتماعی، سیاسی، اداری و... این است كه وقتی كارگزاران و مردم مطمئن باشند نظریهی علمیای كه قرار است مبنای تصمیمگیری و اجرا در آن سازمان مذكور و كشور قرار بگیرد، هم كارشناسی شده و هم مطابق با دستورات اسلام است، با آسودگی خاطر به آن عمل میكنند و میدانند كه آنها را به مقصود واقعی خواهد رساند. از نظر واقعی و علمی هم، وقتی این روال صحیح طی شود، حاصل كار، مردم را به هدفی كه میخواهند یعنی جامعهی نمونه و پیشرفتهی اسلامی میرساند.
5. نباید از این نكته هم غفلت ورزید كه بعد از انقلاب شاهد شكلگیری بعضی از جلوههای موفق این اتحاد بودهایم ولی این روند هماهنگ، سازمانیافته و مستمر نبوده است. برای مثال در متون آموزشی دانشگاهی، تغییرات عمدهای ایجاد و باعث شد مبادلهی استاد و پژوهش بین دو نهاد، شكل عینی و جدی پیدا كند. در كنار آن، نهادهای آموزشیای در تهران و قم پدید آمد كه تلفیقی از نظام آموزشی حوزه و دانشگاه محسوب شده و توانست دانشآموختگان موفقی نیز تربیت كند. علاوهبر این، فعالیتهای پژوهشی بسیاری هم بین نخبگان حوزه و دانشگاه برای تولید علم بومی و اسلامی صورت گرفت اما همهی این تلاشها براساس یك جریان هماهنگ، با قاعده و ضابطهمند كه با یكدیگر مرتبط باشد، اتفاق نیافتاده و سیاستگذاری كلانی بر آن حاكم نبوده است. همین مسأله موجب شد تا علیرغم فعالیتها و تلاشهای ارزشمندی كه صورت گرفت، همهی هدفهای مورد نظر به خوبی محقق نگردد، هرچند كه در بعضی از قسمتها شاهد رویشها و اتفاقات مباركی بودهایم.
6. نكتهی پایانی اینكه همانطور كه رهبر معظم انقلاب در چند ماههی اخیر و خصوصاً پس از وقایع انتخابات دهم ریاستجمهوری به آن اشاره كردند، دشمن هماكنون از شكستن قدرت جمهوری اسلامی ایران از راههای سختافزارانه و نظامی ناامید شده و به مصاف نرم روی آورده است. از ابزارهای اصلی و مهم این نبرد، جنگ روانی و ایجاد اختلال در افكار عمومی و ذهنیت نخبگان و حكومتگران است.
یكی از تبعات جنگ روانی این است كه وحدتها از میان میرود و بدبینیها، تقابلها و انشقاقها شدت مییابد كه از آن جمله میتوان از انشقاق و شكاف میان نسل حوزوی و دانشگاهی نام برد. در حال حاضر، وظیفهی خطیر و اساسی نهادهای حكومتی و سایر نهادهای اجتماعی این است كه با سرلوحه قرار دادن اندیشهی امام راحل و رهنمودهای رهبر انقلاب، با سرمایهگذاری، برنامهریزی و نظارت هرچه بیشتر در تحقق این امر زیربنایی و مهم اهتمام ورزند.
تولید علم بومی و ایجاد اقتدار علمی و قطع وابستگی از علوم غربی و بیگانه، به تولید ثروت بومی منتج خواهد شد و نتیجهی آن قدرت و پیشرفت روزافزون بیشتر كشور است. بر همین اساس است كه دو نهاد حوزه و دانشگاه باید با به كارگیری راهكارها و مجراهایی همچون زبان و ادبیات مشترك جهت گفتوگوهای علمی و پژوهشهای كاربردی، نهادینه كردن گفتمان تعاملی، شرح صدر، همدلی و پرهیز از بدبینی، توجه هرچه بیشتر به منافع ملی، كنار گذاشتن تعصبات، پرهیز از پیروی محض از غرب، بیتوجهی به تندرویها و گفتمانهای سكولار و غیردینی و... با به كارگیری یك برنامهی كلان و منسجم حركت قدرتمندی را در جهت تحقق اهداف مورد نظر كشور و مقابله با جنگ نرم دشمنان آغاز كنند.
زمانیكه حملهی دشمن با ابزارهای علمی و فرهنگی است، برای مقابله با آن نیز باید علم و فرهنگ خود را توسعه دهیم و از یك موضع علمی مقتدرانه و مبتنی بر تئوریهای كارآمد با این پدیده برخورد كنیم. بر همین اساس، علوم انسانی اسلامی پایه و اسلحهی ما در جنگ نرم است كه با مشاركت و تعامل حوزه و دانشگاه به منصهی ظهور میرسد. در واقع، جنگافزار و سپر دفاعی ما در تهاجمهای نرم چیزی است كه از سوی حوزه ودانشگاه تولید میشود. از این رو وحدت واقعی و ارتباط موثر این دو شعبه از مؤسسهی علم و دین، بیش از پیش جایگاه حساس و مهم خود را آشكار میسازد.
پی نوشت ها:
1. سخنرانی در جمع كثیری از دانشگاهیان و طلاب حوزه علمیه قم 29/9/1368
2. همان
تهیه و تنظیم: سید مرتضی مفیدنژاد
منبع: khamenei.ir
گزارش خطا
نظرسنجی
آیا جام جهانی میتواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟


