حمله به غرور فاخر
تهران امروز؛ با حكم اميررضا واعظآشتياني، ناصر حجازي به عنوان مشاور عالي مديرعامل باشگاه استقلال منصوب شد.
گشادهدستي آقاي مديرعامل در روزهايي به خبر مشترك خبرگزاريها تبديل ميشود كه ناصر حجازي روي تخت بيمارستان دراز كشيده و بيتعارف با توجه به اخبار نگرانكنندهاي كه از وضعيت بيماري او به گوش ميرسد كسي نميداند آيا باز هم ميتوانيم اندام تراشيده دروازهبان اسطورهاي را در كت و شلوارهايي كه با وسواس انتخاب ميشدند ببينيم تا... حق با آتيلا حجازي بود كه صبح سهشنبه از مسئولان ورزشي كشور خواست به ملاقات پدرش نروند و او را در اين حال و روز به حال خود رها كنند.
او ميترسيد از اينكه واعظآشتيانيها براي پدري كه حتي در روزهاي خانهنشيني غرورش را زير پا نگذاشت و به عناوين و مشاغل كوچك و از سر ترحم تن نداد، دست به جيب شوند. حق با آتيلا حجازي بود كه گفت: «همه كساني كه در اين سالها پدرم را طرد كردند حالا براي خودنمايي در قاب رسانهها ميخواهند خودي نشان بدهند.»
ناصر حجازي عكسبرداري از سيماي بيمارگونهاش روي تخت بيمارستان را ممنوع كرده. از غرور ذاتي و فاخر او غير از اين هم انتظار نميرفت. ميخواهد هوادارانش همان تصوير معتمد به نفس كه چهره يك منتقد مستقل را به تصوير ميكشيد را از او در ذهن داشته باشند اما مگر اجازه ميدهند اين آقايان مدير گشاده دست كه در گاوصندوقهاي خود انواع فرمهاي خام و مهرههاي ريز و درشت را براي چنين روزهايي انبار كردهاند؟
ناصر حجازي نيازي به ترحمهايي از اين دست ندارد. او دروازهبان بيبديل استقلال بود و آنقدر جنم و گيرايي داشت كه حتي در بحرانيترين دورانش روي نيمكت استقلال هنوز جمعيتي قابل اعتنا در ورزشگاه آزادي نامش را فرياد ميزدند. «ناصر حجازي مشاور عالي آقاي مديرعامل شد.»
واعظ آشتياني نمك به زخم ناصر حجازي و خانوادهاش پاشيد. ترديدي نيست كه اين نه تنها نميتواند خبر مسرتبخشي براي او باشد كه علامت سوال ديگري بر كوهي از پرسشهاي بيجوابي كه در اين سالها با خودش حمل ميكرد، ميافزايد: ناصر حجازي اگر هنوز رويا بود و براي گرفتن حقش ميجنگيد پوزخندي ميزد به اين پيشنهاد و از كنارش ميگذشت. چه آنكه به دفعات چنين عناويني را در شأن خودش ندانست و مدعي مديرعاملي يا سرمربيگري استقلال بود.
تيمي كه امروز واعظآشتياني را بر مسند مديرعاملي خود دارد از صدقه سر هنرمندي افرادي مثل ناصر حجازي به يكي از پايگاههاي ورزشي محبوب مردم تبديل شد و چه بسيار سياسيوني كه پا روي دوش ناصر حجازي و دوستانش گذاشتند و سري ميان سرها در آوردند. حكم مشاور عالي در چنين فضايي به او تقديم ميشود و اشكهاي فرو خوردهاي كه پشت ديوار شوك اعلام ناگهاني خبر بيماري حجازي انبار شده بودند را جاري ميكند.
مديران و مسئولان محترم بايد كمي بيشتر در پيشكش كردن احكام و هدايا به ناصر حجازي دقت كنند. اگر فردا روز خبر برسد كه بيماري او آنقدرها هم مهلك نيست و بهزودي سلامتياش را باز مييابد چطور ميخواهيد تحملش كنيد؟
ناصر حجازي اگر مشاور عالي مديرعامل استقلال باشد مقابل انتخاب چنين كادر فني ضعيف و بياختياري سكوت نميكند، او بچهبازيهايي مثل صدور بيانيه به قيمت سقوط پله به پله تيم را تاب نميآورد، ناصر حجازي در قامت مشاور عالي موي دماغ خيليها ميشود و آن وقت است كه به دنبال راهي براي از سرباز كردن او ميگرديد.
اين نوشته يك حمايت احساسي و همهجانبه از مردي كه حالا با بيماري مهلكي دست و پنجه نرم ميكند، نيست چه آنكه به خاطر ميآوريم اشتباهات پرتعدادي را كه به عنوان سرمربي روي نيمكت استقلال داشت و پشت پاهاي عصبي و عجولانهاي را كه به موفقيتهايش زد.
حرف اين است كه به غرور و اعتبار ناصر حجازي بايد احترام گذاشت. ناصر حجازي در ذهن جامعه فوتبال همان مردي است كه دروازه استقلال را به كابوس مهاجمان حريف تبديل كرده بود و براي آخرين بار استقلال را به فينال جام باشگاههاي آسيا برد. حق نداريم اين تصوير را خراب كنيم، ناصر حجازي نيازي به ترحم افرادي كه از كنار نام او بزرگ شدند ندارد.


