نقش ايران در انتخابات رياستجمهوري آمريكا
در واپسين روزهاي دوره رياستجمهوري كارتر، زماني كه وي ميكوشيد بهرهبرداري سياسي را از ماجراي تسخير لانه جاسوسي با آزادي اعضاي سفارتش كه در ايران نگهداري ميشدند، ببرد، هفتهنامه معروف و پرمخاطب اشپيگل چنين نوشت:
«زماني ايالات متحده ميتوانست تصميم بگيرد كه چه كسي در ايران بر مسند قدرت بنشيند، اما امروز در سال 1980 آيتاللهي در تهران (امام خميني ـ ره) ميتواند سرنوشت انتخابات رياستجمهوري ايالات متحده را تعيين كند». (1)
البته منظور وي از اين اعتراف، در زماني كه انقلاب اسلامي ايران تازه شكل گرفته بود و حتي بسياري از غربيها جاي ايران را در روي نقشه جهان بلد نبودند، به معناي تأثير واقعي معنوي انقلاب در اقشار گوناگون مردم آمريكا نبود، بلكه اعتراف به ابتكار عملي بود كه در آن موقعيت خاص، ايران ميتوانست با آزادي يا اسارت كاركنان سفارت آمريكا انجام دهد.
اكنون نزديك به سه دهه از آن ماجرا گذشته و نه آمريكا و نه هيچ قدرت ديگري، نميتواند خواست خود را به كشور ايران تحميل كند. هم در ايران انتخابات مجلس شوراي اسلامي پيش روست و هم در آمريكا دور مقدماتي انتخابات رياستجمهوري آغاز شده است.
در انتخاباتي كه پيش روي ملت ايران است، مدتهاست رسانههاي غربي به شكلهاي گوناگون به دخالت پرداختهاند. هرچند از آغازين روزهاي پيروزي انقلاب، زمامداران كاخ سفيد، همواره به دنبال پيدا كردن كوچكترين روزنه اميد براي نفوذ به تصميمگيري مردم بودهاند و حتي به گروههايي دل بستهاند كه بارها مخالفت خود را با سياستهاي استكباري آمريكا اعلام كردهاند، اما گويي كاخسفيدنشينان به پندار خود در پي آنند تا از ميان دو گزينه «بد و بدتر»، بد را براي خود برگزيند؛ سياستي كه تقريبا در تمام انتخابات گذشته تكرار شده و هر بار، نه تنها نتيجه دلخواه را براي آنان در پي نداشته، بلكه هر دخالتي به تصريح تحليلگران غربي، اوضاع را به ضرر آمريكا و به سود نظام اسلامي دگرگون يا استوارتر كرده است.
از ميان احزاب موجود در انتخابات ايران هر گروهي به مجلس راه يابد، به دليل شناختي كه مردم از سياستهاي آمريكا دارند، قطعا مردم ايران، خواست سران كاخ سفيد را در تصميم خود دخالت نخواهند داد و آمريكا نميتواند در راه يافتن نامزدها به مجلس نقش مثبتي داشته باشد، اما در مقطع كنوني، با اين كه از سياستهاي اصلي نظام مداخله نكردن در امور كشورها، به ويژه خواست مردم آنهاست، آيا ايران ميتواند در انتخابات رياستجمهوري آمريكا نقشي داشته و كارساز باشد؟
در تبليغات انتخاباتي آمريكا، همه نامزدها از دو حزب مطرح، يعني جمهوريخواه و دمكرات، تقريبا در همه پاسخ و پرسشها و نشستهاي تبليغاتي خود با يك پرسش اساسي در بعد سياست خارجي روبهرو ميشوند و آن چيزي نيست، مگر نحوه تعاملشان با ايران كه هر كدام پاسخي تقريبا مشابه ميدهند، اما جمهوريخواهان به دليل آنكه هنوز قدرت را دارند و از زمان وقوع حوادث يازده سپتامبر تاكنون، همواره ايران را محور شرارت ميدانستند و حتي زماني كه بمبهاي چند تني و خوشهاي را بر سر افغانستان و عراق ميريختند، اذهان جهانيان را به گونهاي متوجه ايران ميكردند و اكنون نيز ناكاميهاي خود را در عراق به ايران منتسب ميكنند، ناچارند بر سياست خود پافشاري كنند و حتي گاه نامزد شاخص جمهوريخواهان «مك كين» از رئيسجمهوري كنوني آمريكا يعني بوش نيز تندتر بر طبل دشمني با ايران ميكوبد.
اما طرف ديگر، يعني دمكراتها كه طعم پيروزي را در انتخابات مجلس در سال گذشته چشيده اند و نيمي از موفقيتشان را مرهون مخالفت خود با سياستهاي جنگطلبانه بوش ميدانند، نيز مشتاقند تا شانس خود را با همان سياست مثبت گذشته بيازمايند. براي همين، در سالهاي اخير آشكارا تمايل خود را به گشودن باب رفت و آمد و دوستي با ايران اعلام كردهاند.
در ميان نامزدهاي دمكرات، جواني است به نام «باراك اوباما» كه به شدت مورد اقبال رأي دهندگان است تا جايي كه در حركتهاي اجتماعي كه در تاريخ آمريكا بيسابقه خوانده شده، بسياري از جوانان به شدت به او گرويده و حتي گفتهاند حاضرند هزينههايي تبليغاتي را نيز به او بپردازند؛ حمايتهايي كه در آمريكا از آن به عنوان توفان جواني ياد ميشود (3).
اوباما جواني سياه پوست است و ميگويند پدرش مسلمان بوده و حتي گاه، او را با نام «باراك حسين اوباما» ميشناسند. هرچند خود منكر مسلمان بودنش است و مستنداتي هم ارايه ميدهد، اما مهم اين است كه افكار عمومي آمريكا، او را به عنوان يك مسلمان ميشناسند، حتي رقباي او از اين حربه براي پس زدن او استفاده ميكنند و در اين زمينه، هيلاري كلينتون، رقيب همحزبياش ميگويد: يك مسلمان هميشه مسلمان است. حتى اگر مسيحى شده باشد و او نيز تلاش ميكند با خوش رقصي براي صهيونيستها، اين اتهام را براي هميشه از خود دور كند.
نكته شگفت و تأملبرانگيز آن است كه در جامعهاي كه سالهاست رسانههاي غربي مسلمان را مترادف با تروريست ميدانند و حتي انهدام برجهاي دوقلو را در انفجارهاي 11 سپتامبر به مسلمانان نسبت ميدهند و در فيلمهايهاليوودي و بازيهاي رايانهاي و... همواره مسلمانان، چهرهاي خشن و ضد امنيت جامعه آمريكا معرفي شدهاند و در بسياري از اين تبليغات منفي ناجوانمردانه، ايران و فرهنگ ايراني محور تاخت و تاز رسانههاي غربي بوده و اوباما از معدود نامزدهايي است كه به صراحت بر باز شدن باب مذاكره با ايران سخن رانده و با اين اوصاف در دور مقدماتي انتخابات، در بيشتر ايالتهايي كه با همحزبياش به رقابت پرداخته، پيروز ميدان بوده است و گويا برچسبهايي چون سازشكار با ايران و مسلمان بودن وي، به جاي آنكه اثر منفي در رأي دهندگان بگذارد به عنوان ابزار معرفي اعتقادي و سياسي او تبديل شده و بدين سان به دست رقباي خود بيشتر محبوب جامعه آمريكا واقع ميشود تا جايي كه براي جمهوريخواهان، هم در رقابتهاي انتخاباتي و هم در صورت راه يافتن به كاخ سفيد به عنوان چالشي جدي بر سر راه، مطرح شده است.
شايد آن جمله اشپيگل كه در سال 1980 ميلادي بيان شد، امروز مصداق عيني و فراگيرتري داشته باشد. اگر مد نظر اشپيگل در آن روز، تنها راجع به تاكتيكي بود كه قرار است ايران درباره گروگانها به كار ببرد و منظورش بازگشت اقتدار و عزت و استقلالي بود ـ كه توسط امام خميني (ره) به ايران بازگردانده شده استـ اما امروز نفوذ معنوي ايران در جهان و اين پيشبيني امام راحل كه گفتند: «انقلاب ما به جهان صادر شد»، نمود عيني و ماندگارتري به خود گرفته و حتي اين نفوذ معنوي كه ناشي از اراده مردم و هدايتهاي رهبري بر اركان نظام اسلامي بوده است تا قلب قاره آمريكا پيشروي كرده و با نگاه به آنچه پس از حوادث 11 سپتامبر رخ داده است، به خوبي اين تأثير شگرف را ميتوان دريافت.
قطعا باراك اوباما شكست نامزدهاي طرفدار سياستهاي ضد ايراني و جنگطلبانه بوش را درانتخابات آن كشورها در سراسر جهان، به ويژه در كشورهاي آمريكاي لاتين ديده است.
اگر «اورتگا» آشكارا ميگويد با تكيه بر فرهنگ سياسي ايران در برابر خوي استكباري آمريكا ميايستد و با اين شعار به پيروزي ميرسد و اگر هوگو چاوز چند روز پيش از انتخابات حساس رياستجمهوري به ايران ميآيد و با اقامت چند روزه در ايران، شعارهاي عمده انتخاباتي خود را كه اساس آنها ايستادگي در برابر زيادهخواهيهاي آمريكاست، از تريبونهاي تبليغات رسانهاي مستقر در ايران را به گوش جهانيان و كشورش ميرساند و اگر در كشورهاي اروپايي، همراه شوندگان با سياستهاي بوش، يكي پس از ديگري سقوط ميكند و مردم به مخالفان آن سياستها روي ميآورند، يقنا باراك اوباما نيز به اين واقعيتها كه همه آنها در يك موشكافي سياسي عميق به تأثير معنوي ايران در جهان برميگردد، گوشه چشمي دارد. هرچند نميتواند نقش لابيهاي زر و زور را در آمريكا ناديده بگيرد.
چه اوباما به كاخ سفيد راه پيدا كند و يا به گفته رئيسجمهوري ايران نگذراند در گفتوگو با خبرنگار «ال پاييس» راه بيابد، در هر دو صورت بارقههاي نفوذ معنوي انقلاب اسلامي را كه اينك با باز شدن فضاي رسانهاي در جهان و آشكار شدن چهره واقعي ليبرال دمكراسي غربي به يمن حماقتهاي بوش و ايستادگي ملت ايران در حال شكوفايي است و آمريكا محتاجترين و تشنهترين كشور به اين آموزههاست، آشكارا ميتوان ديد.
مهم اين نيست كه در انتخابات اين دوره، اوباما به كاخ سفيد راه يابد، اما قطعا اگر رويهاي كه بوش و هوادارانش در پيش گرفته، توسط رئيسجمهور آينده آمريكا ـ از هر جناحي كه باشد ـ دنبال شود، شايد بتوان گفت در انتخابات دورههاي بعد، نوع نگرش مثبت يا منفي نامزدها به ايران، نقش كليدي در پيروزي يا شكست آنها ايفا خواهد كرد. هرچند امروزه اين سخن به لطيفه بيشتر شبيه باشد تا يك نظريه علمي و منطقي، اما با مروري گذرا به سابقه تأثيرگذاري انقلاب اسلامي ايران بر تحولات و تغييرات فرهنگي و سياسي در كل جهان از جمله آمريكا، دورنمايي جز اين قابل ترسيم نيست.
اگر امروز مسلمانزادهاي در آمريكا به دليل ملاحظات لابيهاي قدرت و سياست، از مسلماني برائت ميجويد، هر چند فرسنگها با ارزشهاي متعالي اسلام فاصله دارد اما از باب «كفش كهنه در بيابان نعمت است» اينگونه مورد توجه مردم به ويژه جوانان و فقرا و سياهان و خستگان از بيعدالتي واقع ميشود، روزي برسد كه نامسلماني براي اقبال عمومي و راهيابي به كاخ سفيد، خود را مسلمانزاده جا بزند.
قطعا اين همه گرايش به معنويت و خدامحوري و ارزشهاي انساني و ظلمستيزي، چيزي نيست كه يك شبه توسط يك حزب يا گروهي خاص به دنياي تشنه حقيقت تزريق شده باشد و ريشه در سياستهاي اصولي و مستمر پس از انقلاب به واسطه ايستادگي مردم در برابر مشكلات و نارسايِيها و هدايتهاي هوشمندانه رهبر معظم انقلاب دارد و هيچ گروه و دستهاي هم نميتواند آن را به نفع خود مصادره كند، چرا كه تأثيرات معنوي جز با مجاهدت مستمر و نهادينه شدن ارزشها ماندگار نميشود.
آنچه 24 اسفند ماه براي هر ايراني بايد مورد توجه قرار گيرد، در بعد داخلي گزينش افرادي است كه ايجاد نشاط و اميد عيني و ملموس را با رفع فقر و بيكاري و محروميت در ميان اقشار جامعه و دوري از بداخلاقيهاي گروهي و حزبي را در فرهنگ سياسي خود مورد توجه قرار دهند و در بعد خارجي، گزينش افرادي كه علاوه بر تعهد و تخصص، تعقل را نيز چاشني سياست خارجي كنند.
در اين صورت است كه تهديدات براي هميشه از سر كشور برداشته خواهد شد و نفوذ ارزشهاي انقلاب به سراسر جهان را تسريع خواهند بخشيد. انشاءالله


