دوست دارم دوباره به من اعتماد كنی
اگر قرار باشد همیشه در کمین شکستهای یک تیم بنشینیم و بعد خیلی راحت از روی کاناپه شخصیمان به هزار و یک دلیل توانایی مربی جوانی را زیر سؤال ببریم کار زیاد سختی نیست!
به نوشته وطن امروز؛ این روزها تقریبا همه به این سمت سوق پیدا کردهاند و تنها سوژهشان چیرو فرارا، مربی شوربختی است که سریال ناکامیهایش در یووه قسمت پایانی ندارد، اما چیزی که در این پرونده برایمان اهمیت دارد تنها پرداختن به موضوعی است که میخواهد بستر اعتمادسازی را از سوی سران باشگاهها نسبت به «انقلاب نیمکتها» [حضور مربیان جوان به جای کهنهکارها] تغيير دهد، نه بحث فنی و دلایلی از قبیل آنالیز بازیهای یک تیم خاص.
شاید اگر لازم باشد منتظر دگرگونی خاصی در دنیای مربیگری باشیم باید دست از تفکرات رادیکال و کهنه برداریم و دیگر چشم را به مردانی ندوزیم که پا به دهه 60 یا 70 زندگیشان میگذارند. آیا برای رسیدن به موفقیت تنها تجربه کافی است یا اینکه مرز میان اعتماد و بیاعتمادی به یک نفر میتواند اوضاع ناخوشایند را تغییر دهد؟
نگاهی به فرگی، پریرا، لیپی و تراپاتونی بیندازید، واقعا چه کسی میتواند جایگزین مناسب آنها باشد و اگر روزی نسل این مردان باتجربه به پایان برسد تکلیف تیمهای پرافتخارشان چه میشود؟
فکر میکنید فرگوسن در سالهای اول حضورش در «منیو» تا چهاندازه توانست موفق باشد. باید به این نکته اشاره کنیم که او در اولدترافورد و در فصل 1989ـ 1988 شرایط اسفناکی را طی کرد. خب، این مسأله به ما نشان میدهد که جدا از مسائل فنی، آماده کردن فضایی که مربیان جوان بتوانند با ذهنی آسوده خودشان را از شرایط سخت نجات دهند، میتواند بسیار مثمرثمرتر از اخراج یک مربی باشد؛ فلسفهای که بیشتر از سوی مدیران نتیجهگرا دنبال میشود.
دقیقا نمونه بارز آن را در بایرنمونیخ و با جایگزین کردن ونگال به جای کلینزمن مشاهده کردیم. به هر صورت سران بیانکونری اعلام کردهاند که تا پایان فصل از فرارا حمایت میکنند. آنها اعلام کردهاند فلسفه تغییر مربی روش ما نیست و این موضوع در نوبه خود ستودنی است. حالا میخواهیم در اینجا دیدگاههای مربیان بزرگ را نسبت به روش مدیریت در تیم با هم بررسی کنیم تا معلوم شود همه فاکتورها به مسائل فنی بازنمیگردد.
مارچلو لیپی
در ابتدا مهمترین عامل، داشتن توانایی بهکارگیری بازیکنان سطح عالی فوتبال (ستارگان) است. یک مربی بدون بهکارگیری ستارگان، کارهای کوچکی میتواند انجام دهد. شما نیازمند بازیکنانی هستید که بتوانند نتایج بازی را رقم بزنند، بنابر این مساله درباره انتخاب و استخدام بازیکنان و تبدیل کردن آنها به یک تیم قوی است. هرچه تیم شما از ستارگان بیشتری برخوردار باشد شما مجبورید سختتر کار کنید تا بازیکنان را با هم هماهنگ و تیم را منضبط کرده و به یک هارمونی برسانید.
شما باید بازیکنان را به آنجا برسانید که احساس مفید بودن بکنند اما نه با شیوههای غیرضروری. هر زمان که با یک تیم شروع به کار کنم نخستین چیزی که بر آن تاکید میکنم آن است که یک تیم از جمعی از افراد تشکیل شده که باید به یکدیگر احترام بگذارند و باید خدمتگزار یکدیگر باشند اگر هیچ یک از بازیکنان خودمحورانه بازی نکنند مطمئنا تیم موفق میشود.
برخلاف آن، اگر بازیکنان بر اساس منافع خویش بازی کنند مساله سختتر خواهد شد. اگرچه با خودمحورانه بازی کردن بازیکنان شاید شاهد لحظات قشنگ و تماشایی فوتبال باشیم اما در نهایت آن تیمی که دارای ذهنیت کار گروهی است موفق و چیره خواهد شد.
الکس فرگوسن
من به این مساله زیاد فکر کردم و عوامل زیادی میتوانند موثر باشند. از آن زمان که من بهعنوان مربی کارم را شروع کردم، فهمیدم که «مشاهده» یک عامل حیاتی است. مربیگری و مشاهده کردن در یک زمان کار بسیار سختی است، اگر شما بیش از حد درگیر مساله مربیگری شوید مسائل زیادی را از دست میدهید.
من بیشتر کارها را به همکارانم سپردهام و خود بهعنوان یک ناظر عمل میکنم. برای اطمینان حاصل کردن از اینکه کار شما دارای کیفیت عالی است به طور قطع مشاهده، بهترین روش است و با مشاهده است که شما میتوانید هر آنچه را که از جلسات تمرینی میخواهید به دست آورید.
من به یاد میآورم، یکی از کارهایی که بهعنوان مربی جوان انجام میدادم آموزش مسؤولیتپذیری در نقاط بسیار مهم زمین بود بنابراین شما این تصور (آموزش مسؤولیتپذیری در نقاط مهم زمین) را در ذهن بازیکن جای میدهید و بازیکن آن را به مرحله بعدی منتقل میکند چرا که او تشخیص داده هر دوی شما (مربی و بازیکن) خواهان آن هستید که این قدرت تصور در تیم شکل بگیرد. مربی باید یکسری واکنشهای پیوسته ایجاد کند که این امر منجر به ایجاد قدرت تفکر نزد بازیکنان میشود.
اوتمار هیتسفیلد
بهطور قطع بازی بسیار سریعتر شده و این بر سختی کار بازیکنان چه از لحاظ آمادگی جسمانی و چه تکنیکی میافزاید. امروز بازیکنان باید شیوه زندگی حرفهای را بپذیرند و در همه جنبههای مختلف بازی سخت تلاش کنند. مدافعان باید مهارتهای تکنیکی خود را بهبود دهند چرا که مشارکت در ساخت بازی برای مدافعان ضروری است.
همه چیز پیشرفت کرده حتی معالجات پزشک، استرس و فشار افزایش یافته است. اسپانسرها تنها نتیجه میخواهند. بازیکنان سریع تبدیل به ستاره میشوند، آنها باید ارتباط با رسانههای جمعی را کنترل و مدیریت کنند.
علاوه بر موارد عنوان شده فوق مربی باید روانشناس باشد تا بتواند با ستارگان میلیونر که هر کدام استرس و خواستههای خودشان را دارند خوب کار کند. قانون بوسمن، دیدگاههای بازیکنان را تغییر داده و پول به اولویت اول آنها تبدیل شده است.
آژانسهای ترانسفر بازیکنان همیشه بازیکنان را با وعدههای هنگفت وسوسه میکنند. جنبه دیگر قانون بوسمن، انتقال بازیکنان از کشوری به کشور دیگر است، ما در بایرنمونیخ همیشه سعی کردیم از بازیکنان آلمانی استفاده کنیم، آموزش فوتبال از سنین پایه برای ما خیلی مهم است.
آرسن ونگر
انگیزه و هوش 2 عنصر بسیار مهم هستند چرا که من اعتقاد دارم بازیکن به اندک هوش (میدانی چرا تو آن اشتباه را انجام دادی؟) و اشتیاق و انگیزه براي بهتر شدن نیاز دارد. تنها جنبه استعداد کافی نیست.
در حرفه فوتبال انگیزه تبدیل شدن به بازیکن سطح بالا مهم است و این انگیزه وابسته به آن است که بازیکن از چه مقدار هوش برخوردار باشد که بتواند با استعداد خویش تبدیل به بازیکن سطح بالا شود. اگر به اطراف خود بنگرید ملاحظه خواهید کرد که اغلب بازیکنان سطح بالا باهوش هستند و بهطور قطع باید چنین باشد، در غیر این صورت اداره حرفه فوتبال برای آنها بسیار سخت است.
بهطور ایدهآل شما خواهان بازیکنانی هستید که همه چیز داشته باشند. شیوه بازی ما در آرسنال بر اساس تکنیک و سرعت است، اين بدان معناست که من به سرعت و سطح تکنیک بازیکن نگاه میکنم.
این عناصر اغلب با قدرت و اجرای فیزیکی به پیش رانده نمیشوند اما ما میخواهیم که بازیکنان سریع و پرجنب و جوش باشند و برای رسیدن به این هدف نیازمند تکنیک سطح بالا و توانایی حرکت سریع هستیم. صدالبته که شما به قدرت و آمادگی جسمانی نیازمند هستید اما اولویتهای کار من سرعت و تکنیک است.
فابیو کاپلو
فکر کنم من تلفیقی از یک مدیر و مربی هستم. دوست دارم وارد حوزه مدیریت باشگاه شوم و از اینکه تنها بر جنبه فنی توجه داشته باشم، خشنود نیستم. من میخواهم در همه آن چیزی که در باشگاه رخ میدهد مشارکت داشته باشم، تا حدودی همچون سبک انگلیسیها.
من قویا به کار پرتلاش و روحیه کار گروهی و دیسیپلین اعتقاد دارم، در غیر این صورت نتایج خوب فقط برای مدت زمان کوتاه به دست میآید. این سیستم و شیوه کار است که موجب میشود شما بهطور مستمر به نتایج خوب دست یابید. تمرکز داشتن و مصمم بودن به همراه دیسیپلین موجب موفقیت شما میشود. من همیشه این را میگویم که اگر بازیکن ملزم به دیسیپلین باشد و به همبازیان خویش احترام بگذارد دستیابی به نتایج عالی دور از دسترس نیست.
البته دیسیپلین نباید سخت و انعطافناپذیر باشد، تاکید من بیشتر درباره دیسیپلین احترام متقابل است که در آن احترام به مربی، همکاران، بازیکنان و مدیریت باشگاه باید لحاظ شود. شیوه بازی ارتباط فراوان دارد به بازیکنانی که در اختیار دارم. به فرض مثال اگر من توانایی کار کردن با بازیکنان سریع و پراراده را داشته باشم، در آن صورت همزمان با پیش بردن سبک شخصی خود میتوان شیوه بسیار متفاوت دیگری را تطبیق کرد.
کارلوس پریرا
ما برزیلیها نسبت به این قضیه دیدگاه بسیار رمانتیکی داریم. فوتبال همیشه بازی تکنیک و مهارت بوده و خواهد بود. فوتبال بازی بازیکنان بااستعداد است. فوتبال ورزشی نیست که هرکس بتواند در آن تبدیل به ستاره شود. بازیکن باید استعداد و هوش لازم را داشته باشد بنابراین بازی فوتبال اینچنین است؛ بازی تکنیک، مهارت و هنر.صدالبته که تکنیک و مهارت تنها کافی نیست.
امروز فوتبال یک بازی مدرن است، ما به سازماندهی نیاز داریم. باید بدانیم چگونه دفاع و حمله کنیم. آمادگی جسمانی بسیار بااهمیت است اما من اعتقاد دارم برای رسیدن به بالاترین سطح فوتبال باید ستاره داشته باشید، بدون ستاره شما به جایی نمیرسید.
این ستارگان هستند که در یک آن میتوانند نتایج بازی را رقم بزنند. وقتی از ستارگان صحبت میکنیم قصد ما آن کسانیاند که در خدمت تیم هستند نه آنهایی که تنها جنجال و هیاهو به راه میاندازند و اغلب در خدمت منافع خویش بازی میکنند.


