صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

جواد خياباني: بدترين و پرشورترين تماشاگران دنيا را داريم

يك روز دوستي نوشت خياباني هنوز نان ايران و استراليا را مي‌خورد. به او گفتم اتفاقا برعكس. اگر آن بازي نبود الان تو انتظار نداشتي تمام گزارش‌هاي من مثل ايران- استراليا از كار در بيايد. من بازي ايران و یوگسلاوي را از نظر فني بيشتر دوست دارم. بازي استقلال - داليان را مستقيم براي جام‌جم گزارش كردم. خيلي گزارش خوبي شد. لوركوزن - رئال مادريد، ليورپول - ميلان؛ اما خب ايران - استراليا ماندگار شده چون همه چيزش ناگهاني و خلق‌الساعه بود.
کد خبر: ۷۷۲۳۹
| |
2282 بازدید
تهران امروز؛ اوايل دهه 70 جواد خياباني محبوب‌ترين گزارشگر فوتبال سيما بود. در دايره كوچك گزارشگراني كه چيزي به هيجان مسابقات فوتبال نمي‌افزودند و جملات كليشه‌اي را به يكديگر قرض مي‌دادند؛ سبك گزارش و صداي جواد خياباني تازگي داشت. او در حداقل زمان امثال بهرام شفيع، صالح‌نيا، عباس بهروان، اسكندر كوتي و جهانگير كوثري را پشت‌سر گذاشت و با گزارش بازي ايران و استراليا به اوج رسيد. گزارشگر محبوب اوايل دهه 70، به همان سرعت كه به اوج رسيده بود در دايره منتقدان قرار گرفت و با ورود نسل جديد گزارشگران به سيم

جواد خیابانی مدت‌هاست رابطه جالبي با خبرنگاران ورزشي ندارد؟
شايد... اما اين رابطه از طرف شماها خراب شد و گرنه من هميشه احترام گذاشتم.

خودت را اصلا مقصر نمی‌دانی؟
بببين، خبرنگار كار خودش را مي‌كند و من هم كار خودم را. متاسفانه در كشور ما هر كسي به خودش اجازه اظهارنظر درخصوص كار ديگران را مي‌دهد.

اما كارگزارشگرهاي فوتبال هميشه در رسانه‌هاي مكتوب نقد شده.
مگر من در حيطه خبرنگاري با شما كاري دارم يا مي‌گويم فلان چيز را بنويسيد و بهمان مطلب را ننويسيد؟ اين كار شماست و مربوط به خودتان است؛ گزارشگري هم همينطور است. من كلاسش را رفتم، دوره‌هايش را گذراندم و قطعا در اين مورد بيشتر مي‌دانم.

اين يعني هيچ خبرنگاري حق انتقاد و گوشزد كردن ايرادها را ندارد؟
الان ديگر از حالت انتقاد خارج شده اينكه طرف مقابل را تحقير و تخطئه كنيم چيزي غير از غرض نيست.

انتقاد يعني چه؟
خب انتقاد را خيلي راحت مي‌شود به صورت تلفني هم انتقال داد مثلا من به جاي هادي عقيلي گفتم جلال حسيني. اولا كه مردم عقل دارند و مي‌فهمند كه خياباني اشتباه كرد، ثانيا اگرانديسمان كردن اين موضوع و پرداختن به آن با ادبياتي پر از نيش و كنايه باشد فكر نمي‌كنم اسمش انتقاد باشد.

انتقاد از جواد خياباني هميشه با نيش و كنايه همراه بوده؟
تقريبا هميشه... من دوستاني دارم كه بعد از بازي‌ها تماس مي‌گيرند و مي‌گويند جواد اينجا اشتباه كردي، كاش آنجا فلان جمله را نمي‌گفتي، دفعه بعد دقت كن. آنها مي‌خواهند من پيشرفت كنم بنابراين هميشه با كمال ميل به حرف‌هايشان گوش مي‌دهم. شما در انتقادهايتان اين را در نظر نمي‌گيرد كه ما يكجورهايي هم صنف هستيم.

اتفاقا انتقاد در ميان اصناف و اسلاف شكل بي‌محاباتري به خود مي‌گيرد.
اما در جو فعلي ما داريم زيرآب هم را مي‌زنيم، همديگر را خراب مي‌كنيم، تحقير مي‌كنيم و بد و بيراه مي‌گوييم. مردم اين چيزها را مي‌فهمند. به استاديوم‌ها نگاه كنيد همه‌اش شده فحش و ناسزا به داور و گزارشگر و تيم رقيب و... به نظر من اين محصول فضايي است كه در رسانه‌ها ايجاد شده.

اگر مردم در ورزشگاه عليه جواد خياباني شعار مي‌دهند اين تمام و كمال تقصير رسانه‌هاست؟
به هر حال رسانه‌ها خوراك مي‌دهند. رسانه ورزشي در قبال فرهنگ فضاهاي ورزشي مسئول است. آلبرت كامو مي‌گويد اگر فرهنگ يك كشور را مي‌خواهي بررسي كني اول فرهنگ استاديومش را بررسي كن. فرهنگ استاديوم‌هايمان را كه بررسي كنيم مي‌فهميم هيچي نداريم. از جوانمردي و معرفت فقط اسمش باقي مانده. ما بدترين تماشاگران دنيا را داريم.

خارج از بحث انتقادها قبول داري مردم سخت با شخصيتي كه جواد خياباني در قاب تلويزيون از خودش ارائه مي‌دهد ارتباط برقرار مي‌كنند؟
چطور به اين نتيجه مي‌رسي؟

شاید بيش از حد به بعضي خط‌كشي‌ها و بايد و نبايدها بها مي‌دهی، در حالي كه بقيه مجري‌ها و گزارشگرها تا اين اندازه غلو شده برخورد نمي‌كنند.
اين ضبط را خاموش كن تا جوابت را بدهم (ضبط خاموش مي‌شود و جواد خياباني به مستنداتي اشاره مي‌كند كه با ويژگي‌هاي يك كارمند خط‌كشي شده و مقيد به رعايت فاصله ايمني با خط قرمزها در تضاد است.)

به هر حال كارمند خوب و سر به زير صدا و سيما بودن يك چيز است و مجري يا گزارشگر محبوب مردم بودن مقوله ديگري است.
بعضي وقت‌ها مديران از من مي‌خواهند جمله‌اي را بگويم يا متني را بخوانم. از هر كدام ديگر از بچه‌ها هم كه اين را بخواهند قطعا اجرا مي‌شود. ادبيات جواد خياباني ادبيات فاخري است و طبيعتا بيشتر براي قرائت متون خاص مورد استفاده قرار مي‌گيرد. لطفا بحث را از اين فضا خارج كن. اجازه بده در همين رابطه از بازي با استراليا يك مثال بزنم. آن موقع بيشتر از سه يا چهار روزنامه ورزشي چاپ نمي‌شد. يكي از اين روزنامه‌ها فرداي روز بازي نوشته بود آقا اين چه گزارشيه كه جواد خياباني كرده، خياباني همه را تحقير كرد، اين بدترين گزارش تاريخ بود و... من آن موقع هنوز از ملبورن به تهران برنگشته بودم، آن مطلب را وقتي برگشتم ديدم و در يكي از كتاب‌هايم چاپش كردم.

چه ايرادهايي به آن گزارش مي‌گرفتند؟
مي‌گفتند چرا به استراليايي‌ها توهين كرده، يا چرا اسم مهدي پاشازاده را نياورده است.

غرض‌ورزي‌ها و تسويه‌حساب‌هاي شخصي و... آن موقع هم وجود داشت؟
به هر حال اين ذهنيت جا افتاده كه وقتي جواد خياباني گزارش مي‌كند كاغذ و قلم برداريم و آماده باشيم تا اگر اشتباه كرد پدرش را در بياوريم.

دل پري‌داري از نشریات. در چند نوبت هم جوابيه‌هاي بلند و بالايي براي آنها فرستادي.
آنها نه جوابيه بود و نه تكذيبيه. مي‌خواستم تذكر بدهم كه شما هم اشتباه داريد. يك بار در يك روزنامه كه براي تصحيح و اصلاح مطالبش يك روز كامل وقت دارد، اوزه بيو سياهپوست را با يكي از مديران بارسلونا اشتباه گرفته و مطلب بلندي نوشته بود؛ براي آنها نوشتم چطور چنين اشتباهي را مرتكب مي‌شويد و انتظار داريد من گزارشگر در برنامه زنده بدون حتي يك اشتباه كارم را تمام كنم؟

در جواب چه گفتند؟
گفتند برو بابا. تو ديگه چي مي‌گي با اين همه سوتي.

معمولا به اطلاعات فوتبالی جواد خیابانی خرده می‌گیرند.
گاهي همسرم مي‌گويد تو كه همه زندگي‌ات فوتباله، از ديوار اتاق و دفتر كارت گرفته تا فيلم‌ها و كتاب‌هايت همه‌اش مربوط به فوتباله، پس اينها چرا مي‌گويند تو سواد نداري؟ مي‌گويم... نمي‌دانم. از خودشان بپرس.

مردم از جواد خياباني انتقاد نمي‌كنند؟
چرا آنها هم انتقاد مي‌كنند اما از ته دل‌شان. كارگر نانوايي مي‌گويد چرا درباره استقلال بد گفتي. مي‌گويم چشم، رعايت مي‌كنم‌ چون حس واقعي‌اش را بيان مي‌كند حرفش را مي‌گذارم روي چشمم. در اين انتقاد اثري از تخريب و تخطئه نمي‌بينم. اگر من آن اوزه بيو را با اين اوزه بيو اشتباه مي‌كردم روزنامه‌ها سرم را مي‌بريدند. عيبي ندارد، به قول معروف بشكن سرم را تا بشكنم سرت را.

آنهايي كه در بازي استقلال - صبا و استقلال - شاهين عليه خياباني شعار دادند، مردم نبودند؟
نه، مردم نبودند. من از داخل جايگاه گزارش مي‌ديدم كه ليدرها اين كار را مي‌كنند. بعد از بازي وقتي داشتم با مرفاوي مصاحبه مي‌كردم باز هم عليه من شعار دادند. مرفاوي دست بلند كرد كه شعار ندهند اما گفتم ولشان كن آقا صمد. اجازه بده خودشان را خالي كنند. جالب است كه من محكومم به استقلالي بودن.

نيستي؟
يك سال استقلالي هستم، سال بعد پرسپوليسي. سال 96 كه پرسپوليسي‌هاي تيم ملي بيشتر بودند و ما از تيم ملي تعريف مي‌كرديم مي‌گفتند پرسپوليسيه. وقتي منصوريان و پاشازاده به تيم ملي آمدند از آنها هم تعريف كردم و گفتند نه بابا طرف استقلاليه.

بعضي ‌از بازيكناني كه نه قرمز هستند نه آبي را هم دوست داري مثل كريم انصاري‌فرد.
بفرما، اين هم يكي ديگر از آن حرف‌هاست. در بازي پرسپوليس - سايپا چهار تا جمله از اين بچه تعريف كردم، گفتند جواد خياباني با انصاري‌فرد سروسري دارد. به خدا اگر الان از اين در بيايد داخل نمي‌شناسمش. اميرحسين فشنگچي را در خيابان ببينم نمي‌شناسم اما دوستش دارم. شيوه بازي‌اش را دوست دارم. تهمت مي‌زنند كه خياباني از انصاري‌فرد پول گرفته. اين خيلي زشته.

به همين دليل به ديوار دفتر کارت فقط عكس تيم‌ها و بازيكنان خارجي را چسباندي؟
به خدا دوست دارم عكس تمام بچه‌هاي تيم ملي را بچسبانم به ديوار اما مي‌دانم هر كس از در بيايد داخل يك حرف و حديثي در مي‌آورد. مي‌گويند پس حتما يك ماجرايي هست كه خياباني عكس مهدي رحمتي را زده به ديوار.‌دوست دارم به جاي آن عكس كريم بنزما عكس علي دايي را بزنم.‌به جاي ليورپول، استقلال و به جاي ميلان، پرسپوليس.

طرفدار جوانگرايي و نيروهاي گمنام هستي؟
مربي‌ما نبايد دنبال علي كريمي بدود. بايد دنبال اين جوان‌ها بدويم. اينها مي‌توانند فوتبال ايران را نجات بدهند. الان در تيم ملي انگليس كاپلو دنبال ديويد بكام نمي‌دود اما اگر ماركار آقاجانيان بدنش آماده بود هنوز در ليگ ايران بازي مي‌كرد.

خداداد عزيزي گفته وضعيت گزارشگري فوتبال در ايران اسفناك است.
چرا؟

اعتراضش اين است كه مثلا به خواهرزاده گوتي بيشتر از متن بازي پرداخته مي‌شود.
با او موافقم، بايد ذائقه مردم را تغيير بدهيم. دعواي قلعه‌نويي و مايلي‌كهن را فراموش كنيم. بپرسيم آقاي مايلي‌كهن چرا تيمت مي‌بازد و جواب فني بخواهيم. من در گزارش بازي چلسي و منچستر اصلا حاشيه نرفتم، فقط بازي را گزارش كردم. فرداي بازي هر جا رفتم گفتند جواد گزارشت خيلي خوب بود. دست خداداد درد نكند كه اين را گفته.

از سالگرد بازی ایران و استرالیا زیاد نگذشته.
از نظر احساسي بهترين گزارشم بود. در بازي اتفاقاتي رخ داد كه ديگر تكرار نمي‌شود. وقتي گل دوم را خورديم گفتم ايران با نتيجه 2 - 2 صعود مي‌كند. هنوز نااميد نشده بودم.

اما نااميدي در صدايت احساس مي‌شد. داشتي مردم را براي پذيرفتن شكست آماده مي‌كردي.
يك لحظه فكر مي‌كردم شايد دو تا بزنيم اما چند ثانيه بعد به اين نتيجه مي‌رسيدم كه چهارتا ديگه هم مي‌خوريم. بازي روند عجيبي داشت. قبل از بازي رفتم داخل زمين. بچه‌ها داشتند گرم مي‌كردند. گفتم بچه‌ها مي‌بريم ديگه. يكي از بازيكنان گفت شش تا بخوريم خوب خورديم.

از جو ورزشگاه بگو.
عجيب بود، خيلي عجيب. ما فكر مي‌كنيم ورزشگاه آزادي جو ترسناكي دارد. اتفاقا جو آزادي معمولا به ضرر تيم‌هاي ماست. آزادي فقط شلوغ است، اصلا ما بلد نيستيم تشويق كنيم. فوتباليست ما تماشاگر را تحريك مي‌كند نه تماشاگر فوتباليست را.

اين جمله كليشه‌اي شما گزارشگرهاست كه مي‌گوييد ما بهترين تماشاگران دنيا را داريم.
پرشورترين شايد اما بهترين نه. مي‌توانم بگويم كه بدترين تماشاگران دنيا را داريم. تا تيم يك گل مي‌خورد همه ساكت و آرام بازي را نگاه مي‌كنند. بابا الان وقت تشويقه. دقايق پاياني هم كه معمولا حيا كن، رها كن را مي‌خوانند و مي‌روند.

شايد طاقت‌شان از شكست‌هاي پياپي تمام شده؟
صعود كره جنوبي به جام جهاني در بازي برگشت با ايران قطعي شده بود اما با اين حال وقتي عقب افتاديم تماشاگر كره‌اي حنجره‌اش را پاره كرد. آنقدر فرياد زد و تشويق كرد كه گل مساوي را زدند. ما در بازي ايران و ايرلند چه كرديم؟ از دقيقه 60 فحش داديم و بطري پرتاب كرديم. اگر آن گل دقيقه 90 را دقيقه 60 مي‌زديم پشت بندش سه تا ديگه هم مي‌زديم.

چرا فضاي بازي‌هاي ملي مثل گذشته هيجان‌انگيز نيست؟
اينها حسرت است. بازي مصر و الجزاير را نگاه كردم و افسوس خوردم. مصر در دقيقه 96 گل دوم را زد و از حذف نجات پيدا كرد. نمي‌داني قاهره به چه وضعي درآمد. آخر هيجان بود چرا اين فضا نبايد براي ما وجود داشته باشد؟ به خاطر تسويه‌حساب‌هاي شخصي همه چيز را فدا مي‌كنيم. جديدا خيلي مي‌بينيم كه تماشاگر يا خبرنگار ايراني دوست دارد تيمش گل بخورد.

خودت تا حالا چنين حسي نداشتي؟
هر وقت ايران بازي داشته باشد از نوك پا تا زانوهايم يخ مي‌كند. فرقي ندارد كه حريف يمن باشد يا ايسلند. من اينطوري هستم. به خدا دروغ نمي‌گويم بعضي وقت‌ها هم كه انتقاد مي‌كنم از حرصم است به خاطر اينكه دوست دارم برنده باشيم.

مثلا كجاها حرصت گرفت؟
مثلا بازي استقلال با جوبيلو ايواتا. آقايان گفتند چرا از استقلال تعريف نكردي. خب وقتي 120 هزار تماشاگر آمده و تيم ما دو گل خورده چه بايد بگويم؟ آن روز من استقلالي بودم. استقلال و الاتحاد كه نيكبخت دقيقه 90 گل پيروزي را زد يادتان هست. من گفتم اعتراف مي‌كنم كه امروز استقلالي‌ام، در گزارشم گفتم. وقتي عليرضا اكبرپور توپ را سانتر كرد، در دلم گفتم خدايا كاش اين توپ گل بشه. ما به اين گل نياز داريم نيكبخت كه گل زد يك دقيقه فرياد مي‌زدم.

پس اين حس ميهن پرستي فقط مخصوص جلوي دوربين نيست.
اين حرف‌ها را خيلي شنيدم. نام اين كشور چند سال است ايران است؟ من يك پرشين هستم و من عاشق سرزمين پارس هستم. حالا شما بگوييد دروغ است.

10، 11 سال قبل اتفاق هيجان انگيزي برايمان رخ داد و لذتش را برديم اما در اين سال‌ها تعداد موفقيت‌ها آنقدر كم بوده كه هنوز از ملبورن حرف مي‌زنيم. فكر مي‌كني ياد هشت آذر تا چند سال ديگر گرامي داشته مي‌شود؟
استقلال و الاتحاد و چند تا بازي ديگر هم بود. آلمان اين همه افتخار كسب كرده اما هنوز به قهرماني در جام جهاني 1954 افتخار مي‌كند. آنها بعد از جنگ جهاني دوم تحقير شده بودند و با آن قهرماني دوباره زنده شدند. به همين دليل آلماني‌ها هنوز سپ هربرگر، مربي آن تيم را بيشتر از بكن باوئر و رومنيگه دوست دارند. ايران و استراليا هم براي ما چنين حالتي داشت. فوتبال ايران قبل از آن تحقير شده بود، طوري شده بود كه به قطر مي‌باختيم. از بردن سريلانكا خوشحال مي‌شديم و با گل دقيقه 88 مرفاوي بنگلادش را در تهران برديم.

ايران- استراليا را چند بار ديدي.
كامل نگاه نمي‌كنم اما صحنه به صحنه تقريبا هر روز يك گريزي مي‌زنم.

گزارش آن بازي به نفعت شد يا به ضررت؟
بازيكني مثل علي دايي چون كيفيت بالايي داشت هميشه محكوم بود ستاره زمين باشد اما براي محمد نصرتي اين حالت وجود ندارد. جواد خياباني هم بعد از آن گزارش ديگر حق بد يا حتي متوسط گزارش كردن نداشت. يك روز دوستي نوشت خياباني هنوز نان ايران و استراليا را مي‌خورد. به او گفتم اتفاقا برعكس. اگر آن بازي نبود الان تو انتظار نداشتي تمام گزارش‌هاي من مثل ايران- استراليا از كار در بيايد. من بازي ايران و یوگسلاوي را از نظر فني بيشتر دوست دارم. بازي استقلال - داليان را مستقيم براي جام‌جم گزارش كردم. خيلي گزارش خوبي شد. لوركوزن - رئال مادريد، ليورپول - ميلان؛ اما خب ايران - استراليا ماندگار شده چون همه چيزش ناگهاني و خلق‌الساعه بود.

بعد از آن بازي رابطه‌ات با علي دايي خراب شد.
به خاطر آن بازي نبود، در بازي ايران و بلاروس گفتم رئيس‌جمهور هم چهار سال يك بار عوض مي‌شود، دايي هم بايد عوض شود. بازي بعدي ايران و اردن بود كه 4 بر يك برديم و دايي دو گل زد. آنجا از دايي تعريف كردم و همه گفتند خياباني از دايي ترسيد. ترس يعني چه؟ وقتي بد بود انتقاد كردم، وقتي خوب بود تعريف كردم. مگه قاتل يا چاقوكش است كه از او بترسم؟

كدام صحنه بازی ایران و استرالیا بيشتر دلت را خنك كرد؟
بعد از گل دوم استراليا، ديويد هيل، رئیس فدراسیون فوتبال استرالیا به من نگاه كرد و با دستش حركت زشتي انجام داد. من هم بعد از سوت پايان بازي در حالي كه كتك هم خورده بودم مقابلش ايستادم و آن حركت را تلافي كردم.

از آن بازي يادگاري هم داري؟
توپ آن بازي خانه من است. رفتم دم رختكن داورها به ساندرپول گفتم آن توپ را بده به من. گفت براي چه مي‌خواهي؟ گفتم تو براي چي مي‌خواهي، ما با اين توپ رفتيم جام جهاني. خنديد و توپ را به من داد. دادم همه بچه‌هاي تيم ملي امضايش كردند.
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
آیا جام جهانی می‌تواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟