سختگير، وسواسي يا كمالگرا؟
سختگیر، وسواسی یا کمالگرا. برخی مربیان فوتبال را باید با این دست صفتها توصیف کرد. مربیانی چون «سپ هربرگر» و «یوهان کرویف» از نسل گذشته یا «لوئیس ونگال» از نسل کنونی. مردانی که هم میتوان آنها را «وسواسی» و «نکته سنج» دانست و هم میشود به آنها «کمالگرا» گفت. آنچه میخوانید، مقالهای است از نویسندهای آلمانی درباره شیفتگی برخی مربیان به فوتبال و موفقیت در آن. «اشتفان هرمانس» درباره اشتیاق مربیان و همچنین ونگال، مربی رویاییاش مینویسد.
به نوشته وطن امروز؛ هربرگر، کرویف یا ونگال. مربیان فوتبال انسانهایی کمالگرا هستند. من بشدت تحت تاثیر سختگیری و نکته سنجی آنها قرار گرفتهام. البته این را هم باید بگویم که در رویایم هم از آنها چنین چیزهایی را انتظار داشته و دارم. اگر درست بهیاد بیاورم یک بار جایی جملهای از مارسل رایش رانیکی، نویسنده و منتقد ادبی آلمان زاده لهستانی خواندم. او گفته بود، ادبیاتی که به شرح رویاها بپردازد، به هیچ دردی نمیخورد.
نمیدانم این جمله به درد اینجا میخورد یا نه اما بتازگی خواب لوئیس ونگال را دیدم. این را هم بگویم که خوابم هیچ ربطی به بازی یوونتوس – بایرن مونیخ نداشته و ندارد چون مدتها پیش از این بازی این خواب را دیدهام. در خواب من بودم و ونگال. من هیچ وقت فوتبالیست نبودهام پس سر و کار داشتن من و او تنها در رویا امکانپذیر است.
او در خواب با تاکید فراوان از من درباره نوع مسواکی که استفاده میکنم پرسید و میخواست بداند از چه میزان نرمی یا زبری برخوردار است. او در ادامه به توضیح این موضوع پرداخت که مسواکم باید چگونه باشد، با دقت و وسواس فراوان. تصویری که در ذهن افکار عمومی از این مربی سختگیر هلندی نقش بسته است، از قرار معلوم آنقدر عمیق بوده که به ضمیر ناخودآگاه من نیز راه یافته است. اگر من شیخی عرب از نوع نفتیاش یا حاکم یا اصلا یک میلیاردر بودم و باشگاه فوتبالی را هم برای خودم داشتم، آن وقت درست یک چنین مربیای را برای تیمم میخواستم.
یکی مثل ونگال را؛ کسی که فوقالعاده دقیق و باریکبین (وسواسی) است، مشتاق و عاشق کارش و سخت خواهان دانستن جزئیات و ریزهکاریها، کسی که برای موفقیت و پیروزی همه ابزارها را به کار میگیرد. یوهان کرویف، هموطن ونگال، در روزگاری که هدایت آژاکس آمستردام را برعهده داشت، یک خواننده اپرا را به کار گرفت تا به بازیکنانش یاد بدهد چگونه درست نفس بکشند یا سپ هربرگر، یک مربی برجسته دیگر.
او هلموت شون، دستیارش در تیم ملی آلمان را اندکی پیش از انجام رقابت نیمه نهایی جام جهانی 1958 برابر سوئد با ماموریتی ویژه به گوتهبورگ فرستاد. شون یک بعدازظهر تمام در ورزشگاه خالی از تماشاگر «Ullevi» نشست تنها برای اینکه از وضع آفتاب و تابش خورشید یادداشتبرداری کند. فرد در جایگاه بازیکن فوتبال اینگونه اشتیاق برای «زیاده روی» را دوست دارد اما مشکل فوتبال آلمان هم درست در همین جاست؛ بیشتر بازیکنان حاضر نیستند در کار و حرفهشان تا به این اندازه مشتاق باشند. البته درباره مسواک حق به جانب ونگال بود... .


