مدعيان آزادي و سر بريدن آزادي
آيتالله سيد عباس حسيني قائم مقامي
کد خبر: ۷۶۱۸
| | 6056 بازدید
در آستانه رحلت و سپس ولادت پيامبر بزرگ اسلام، بار ديگر به نام آزادي، شاهد تکرار انتشار کاريکاتورهاي اهانتآميز به اين پيامبر بزرگ هستيم.از نظر قرآن، «ارادهپذيري» و حقّ تصميمگيري انسان، «اصليترين عنصرِ هويّت بخشِ» اوست. اينکه ميگوييم «اصليترين عنصر هويت بخش»، به اين معناست که ديگر عناصري که در هويت انساني انسان دخالت دارند، تنها با وجود «عنصر اراده و حقّ تصميمگيري و انتخاب»، امکان عمل و وجود پيدا ميکنند؛ بنابراين، از نظر قرآن، وقتي از آزادي و حقّ انتخاب انسان، سخن ميگوييم، سخن از يک حقّ در کنار ديگر حقوق نيست، بلکه سخن از حقّي است که مادر و مبناي همه حقوق انسان است.
قرآن انسان را بسيار برتر از فرشتگان خداوند ميداند و اين در حالي است که فرشتگان خداوند، هماره در حال عبادت پروردگارند و سرشار از نيکي و زيبايي هستند و هرگز آلوده به زشتي و گناه نميشوند. انسان به هر مقدار که خوب باشد و از نيکي و زيبايي سرشار شود، باز گفته ميشود.
حال پرسش اين است که راز اين برتري چيست ؟ آن هم در حاليکه انسان از نظر نيکي و خوبي هيچ گاه نميتواند رفتاري بالاتر از فرشتگان داشته باشد؟!
از نظر قرآن، پاسخ اين پرسش کاملاً روشن است؛ راز اين برتري در اين است که نيکيها و زيباييها فرشته، برخاسته از اراده و انتخاب او نيست و اصولاً، چيزي به نام «آزادي» در ميان فرشتگان وجود و معنا ندارد. فرشتگان بر پايه اراده مستقيم خداوند، بگونهاي آفريده شدهاند که هيچ گرايش و ميلِ دوگانهاي در آنها وجود ندارد و از اين رو، گزينههاي گوناگوني در فراروي خود براي گزينش ندارند.
از آنچه گفته شد، آشكارا معناي اين سخن که گفته شد: «آزادي و حقّ تصميمگيري انسان، مهمترين عنصر هويت بخش اوست» دانسته ميشود. معناي اين سخن آن است که اگر «اراده و آزادي» را از انسان بگيريم، انسانيّت او را گرفتهايم و او ديگر «انسان» نيست. انساني که به خداوند و پيامبران او ايمان ندارد، انساني است که يک وصف کمالي را ندارد، ولي انساني که «آزادي» او را گرفتهاند، انسانيّت او را ستاندهاند و سلب آزادي، تنها سلب يک حقّ از حقوق انسان نيست، بلکه سلب حقّ انسان بودن انسان است و با گرفتن اين حقّ، همه حقوق ديگر انسان بيمعنا ميشود.
خداوند در قرآن، بارها و بارها اين نکته را به ياد پيامبرانش و از جمله پيامبر اسلام محمد (ص) ميآورد که آنها تنها وظيفه آگاهيبخشي و روشنگري دارند؛ يعني پيامبران همچون همه روشنفکران و آگاهان تاريخ، وظيفه داشتهاند که انسانها را نسبت به حقوق و مسئوليتهايي که دارند، آگاهي دهند، با اين تفاوت که پيامبران، اين وظيفه خود را مستقيم و بنا بر «وحي الهي» انجام ميدادهاند.
قرآن از اين وظيفه «روشنگري و آگاهيبخشي» با نام «بلاغ» (رساندن کامل پيام) و «بلاغ مبين» (رساندن کامل و واضح پيام) نام برده است.
مردم پس از شنيدن پيام خداوند که توسط پيامبران به آنان رسيده است، با استفاده از حقّ آزادي خويش، خود تصميم ميگيرند که چه چيزي و چه راهي را برگزينند؛ آيا از راهي که پيامبران پيشنهاد ميکنند حرکت كنند يا از راهي ديگر؟!
بدي و خوبي كار انسان، تنها با معيار «آزادي» قابل سنجش و مَحَک زدن است. بدون آزادي، خوب و بد، زشت و زيباي انسان بيمعنا خواهد بود. همانگونه که بدون آزادي، ايمان و باور مذهبي نيز معنا و مفهوم نخواهد داشت.
خداوند هيچ گاه فرشتگان را «مؤمن» نمينامد. حال آن که آنان، بالاترين فرمانبري و اطاعت را نسبت به خداوند دارند، ولي تنها اشکال آنان اين است که فاقد آزادياند و بدون آزادي، عقيده و ايمان، امکان تحقّق ندارد.
امّا پرسش اساسي اين است که آيا اين آزادي مطلق و بدون حدّ و نهايت است؟
پاسخ اين پرسش، هم آري و هم خير است! آري به اين خاطر که «آزادي» با هيچ چيز ديگري كه از جنس غير آزادي است، محدود نميشود؛ يعني هيچ عنصر و عامل ديگري در مجموعه جهان و زندگي اجتماعي انسان يافت نميشود که از چنان قدرت و حقانيت برخوردار باشد که برتر از آزادي قرار گيرد. پس در زندگي اجتماعي انسان، هيچ چيز برتر از آزادي نيست.
امّا چرا پاسخ به اين پرسش «خير» هم ميتواند باشد؛ يعني ميتوان گفت که آزادي، محدود است، زيرا آزادي، خود، حدّ و مرزِ آزادي است.
«آزادي»، حقّ برتر (برترين حقّ طبيعي) همه افراد انسان است، نه تنها يک فرد از انسان! و طبيعي است هر کس تنها در صورتي ميتواند آزاد باشد که آزادي ديگران را محترم بشمارد. همگان، حتي فردگراياترين فيلسوفان ليبرال نيز اين واقعيّت را پذيرفتهاند که افراد در جامعه آنقدر، آزاد نيستند که آزادي و امنيّت ديگران را نفي كنند! و از اين بالاتر، آزادي افراد آن قدر نيست که بتواند زمينهها، اسباب و شرايطي را فراهم آورند که هر چند نفي کننده آزادي ديگران نيست، ولي آزادي آنان را در معرض خطر قرار دهد و «قانون»، دقيقاً با همين فلسفه و هدف شکل ميگيرد که در کنار حفاظت از حقوق شهروندان، مسئوليت و تکاليف آنان را نيز مشخص نمايد. پس اين درست است که هيچ کس و هيچ چيز نميتواند «آزادي من را» سلب يا محدود كند، ولي «آزادي تو» ميتواند! پس اين آزادي است که براي حفظ و بقاي خود، خودش خودش را محدود ميکند، نه يک قدرت و يا عامل برتر.
اين طبيعي و بديهي است که کسي نميتواند با استناد به حقّ آزادي بر اموال ديگر تجاوز كند و دست به سرقت بزند!
واقعيّت اين است که جامعه بشري در طول تاريخ، بيشتر از آن که از مجرمان آسيب ببيند، از مروّجان و سببسازان جرم آسيب ديده است. اين تنها خشونتگران و جنگافروزان نيستند که صلح و تفاهم، ـ اين ارزش بزرگ انساني ـ را تهديد ميکنند، بلکه آنان که به شکلي براي «خشونت انسانها عليه يکديگر» زمينهسازي و سببآفريني ميکنند، در گناه آنان سهيمند.
متأسفانه، اين روزها بار ديگر شاهد به راه افتادن کارناوال غمانگيز کاريکاتورهاي پيامبر اسلام (ص) هستيم؛ کاريکاتورهايي که مستقيم يك و نيم ميليارد مسلمان را در سراسر جهان مورد توهين آشکار قرار ميدهند و بسياري از غير مسلمانان را كه احترام به باورهاي ديگران را ضروري ميدانند، نگران كرده است.
تأسفبرانگيزتر آن که اين اقدام ناشايست، به نام آزادي انجام ميگيرد و به باور اينجانب، اين تهمت به آزادي از اصل آن توهين، اگر بزرگتر نباشد، به يقين کوچکتر نيست. چقدر ناپسند است که به نام آزادي، فرمان قتل آن را صادر کنيم!
اگر «آزادي عقيده» و «آزادي مذهب»، از مهمترين انواع آزادي است، بيترديد اين حقّ براي هر انساني، بدون آنکه هرکس در برابر ديگري مسئوليت «احترام به عقيده و باور يکديگر» داشته باشد (حال آن که عقيده هر چه که باشد)، قابل استيفا و تحققّ نيست؛ بنابراين، آيا ممکن است که حقّ زندگي انسانها را محترم بشماريم و در همزمان همه حقّ داشته باشند به هر شکلي که بخواهند از اسلحه استفاده كنند؟
آنگاه که باورهاي فرد به تمسخر گرفته ميشود و مورد توهين قرار ميگيرد، مستقيماً خود او هدف قرار گرفته است. در اين صورت، ميتوان ادعا کرد «حقّ کرامت» او را محترم شمرده و رعايت کردهايم. در قانون اساسي آلمان «حق کرامت» انسان مورد تأکيد قرار گرفته است؛ آيا به راستي درک اين که توهين به باورهاي ديگران، توهين مستقيم به آنان و نقض کرامتشان است مشکل مينمايد؟
از اين شگفتتر آنکه مقامي دولتي که وظيفه حفظ و اجراي قانون را دارد، خواهان تکرار اين توهينها باشد!
نبايد ترديد کرد که نقد باورها و عقايد ديگران از لوازمِ قطعي آزادي انديشه و بيان است، ولي آيا «توهين» و «تمسخر» با «نقد» و «انتقاد» يکي است؟
قرآن، بتپرستي را از نقدپذيرترين و غيرمنطقيترين باورهاي انسان در طول تاريخ ميداند و خود بارها و بارها به نقد و بيان اشکالات منطقي آن پرداخته است، امّا در عين حال، هرگز به کسي اجازه نميدهد، به «بتها» توهين و جسارت نمايد و صريحاً مسلمانان را از آن نهي ميکند. رفتارهايي همچون کاريکاتورهاي پيامبر، علاوه بر همه آنچه گفته شد، زمينهساز ايجاد نفرت و خشونت عليه مسلمانان است. اينجانب از طراحان و ناشران اين کاريکاتورها و همه منصفان و آگاهان جامعه ميپرسم: به راستي با انتشار اين کاريکاتورها، آيا خوانندگان و مخاطبان شما نسبت به زن و مرد و دختر و پسر مسلماني که در اتوبوس، مترو، رستوران، اداره، کودکستان، مدرسه، خيابان و... با آنها روبهرو ميشوند، نگاه مثبتتري پيدا ميکنند يا اينکه نگاه آنان آميخته با نفرت و تحقير خواهد شد؟ آيا پس از اين کاريکاتورها، نفرت و دشمني بيشتر ميشود يا دوستي و تفاهم؟
آنگاه در اين صورت، آيا در پيشگاه وجدان خود قانع هستيم که به صلح و تفاهم کمک کردهايم و در پيشگيري از خشونت و دشمني نقشي بر عهده داشتهايم؟
ترديدي نيست که چنين رفتارهايي، نه تنها هيچ کمکي به تفاهم و دوستي و فرايند اينتگراسيون نميکند، بلکه بسياري از تلاشهاي انجام شده را نيز بياثر ميکند.
بارها گفتهام، مسلمان، مسيحي، يهودي و هر شهروند ديگري که عقيده خاصّ خودش را دارد، در اين جامعه همگي اعضاي يک خانوادهاند و دشمني و نفرت ميان اعضاي اين خانواده به کلّ خانواده آسيب ميرساند. امروز هماكنون بشريت، بيش از هر زمان ديگري، نيازمند صلح و متنفّر از جنگ است. آتش نفرت را تنها با آب گواراي دوستي ميتوان فرونشاند، نه با آتشي ديگر!
*رئيس اتحاديه اروپايي علماي شيعه و رئيس مرکز اسلامي هامبورگ
(خطبههاي نمازجمعه اين هفته هامبورگ)
(خطبههاي نمازجمعه اين هفته هامبورگ)
گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟


