كشتي قدر سرمايههايش را بداند
كشتي آزاد ايران بايد قدر سرمايههايش را بداند. سرمايههايي كه كم نيستند، اما پراكندهاند و هيچ كوششي نيز صورت نميگيرد تا آنان را زير يك سقف جمع كند. ايراد كار را دستاندركاران فدراسيون كشتي اينطور بيان ميكنند كه قهرمانان و مربيان يكديگر را قبول ندارند و نميخواهند با يكديگر همكاري، كنند.
به نوشته جام جم؛ هر چند اين حرف وارد است و از گذشته تا به امروز تفرق و دودستگي بر كشتي ايران حاكم بوده است، ليكن بايد توجه داشت تا وقتي اين چنين است نميتوان اميدوار بود كه كشتي آزاد ايران روي يك سير مشخص در رديف برترينهاي جهاني حركت كند. از اين منظر نيز بوده كه هميشه افتوخيز نتايج كشتيگيران ايران در رقابتهاي جهاني و المپيك با تغييرات بسيار و ناگهاني همراه بوده است و در چنين اوضاع و احوالي نتوانستهايم از همه توانمنديهاي موجود خود در جهت رشد و پيشرفت كشتي و رسيدن به توسعه و ثباتي پايدار استفاده كنيم.
فقط نگاهي داشته باشيد به نامهاي بزرگي كه امروز از چرخه كشتي به دور هستند، اميررضا و رسول خادم، مجيد تركان، محمدحسن و محمدحسين محبي، عباس جديدي، عليرضا دبير، عليرضا حيدري، عسكري محمديان، اكبر فلاح و نامهاي بزرگ زيادي كه كم نيستند. كساني كه مدارج ترقي و رشد در كشتي را پله به پله و مرحله به مرحله پشت سر گذاشتند تا ضمن صعود از سكوهاي جهاني، در عرصه تحصيلي نيز صاحب موفقيتهاي ارزشمندي شده و تواناييهاي خود را بروز دهند. اما براستي اين قهرمانان الان كجاي كار كشتي هستند و از آنان به چه شكل استفاده ميشود؟
همانطور كه ميدانيد، جمع زيادي از نسل طلايي قهرمانان ايران در شغلها و مناصب ديگري مشغول به كار بوده و در سطوح عاليه مديريتي در مجلس شوراي اسلامي و شوراي شهر تواناييهاي خود را به رخ كشيدهاند، اما حرف اساسي اين است كه چرا فدراسيون كشتي قدم پيش نميگذارد و از اين همه سرمايه مثبت در جهت شكوفايي بيشتر در كشتي جهان بهره نميگيرد. بيشك هيچ يك از اين قهرمانان بزرگ وقتي صحبت منافع ملي كشتي در ميان باشد، پاي خود را كنار نميكشند، ولو به صورت مشورتي و بيان نظراتشان در جهت پويايي كشتي.
اين درست كه تعدادي از اين قهرمانان به واسطه مشغلههاي ديگر، فرصتي براي قبول كار اجرايي در كشتي ندارند، اما هستند شماري از اين بزرگان كه ميتوانند با قبول مسووليت، باري را از دوش كشتي ايران بردارند. بويژه كه با كولهباري از تجربه راه موفقيت در مسابقات جهاني و المپيك را به دفعات رفتهاند و نيك واقفند چگونه كشتيگيران را بايد در شرايط موفقيت و مدالآوري قرار دهند.
در اين رابطه ميپرسيم چرا نبايد از عباس جديدي در سطوح فني تيمهاي ملي استفاده لازم به عمل آيد؟ قهرماني بزرگ كه مدارج ترقي را بخوبي پيمود و شايد اگر در بعضي ميادين و بويژه المپيكها حقش خورده نميشد، ميتوانست كارنامه مشعشعتري از خود بر جاي بگذارد. اوج اين حقخوري در فينال بازيهاي المپيك 96 آتلانتا بود كه داور مغولي چشم خود را روي حملات پي در پي جديدي بست تا مدال طلا را به كورت انگل آمريكايي هديه كند.
به هر حال امروز وقتي كشتي ما ميتواند از اين قهرمان كه در عرصه مربيگري نيز در كلاسهاي مختلفي حاضر شده و داراي كارت فدراسيون جهاني است استفاده كند، نبايد بهواسطه حب و بغضهاي ديرينه در كشتي كه در بالا به آن اشاره شد، او را از نظر دور دارد. بيشك در رشتههاي قهرماني بايد از فرصتها بهترين استفاده را برد، چرا كه زمان برگشتناپذير است.
به عنوان كسي كه سالها با اين رشته در ارتباط بوده و مسائل آن را از نزديك دنبال كرده است، اعتقاد دارم كشتي ايران ميتواند همواره در بين 3 تيم اول جهان حركت كند، هم در عرصه رقابتهاي جهاني و هم المپيك. در حقيقت اگر غير از اين عمل شود، بايد در عملكردهاي صورت گرفته شك كرد و يقين داشت كه يك جاي كار ايراد دارد.
در كشتي روسيه كه اين همه باعث غبطه جماعت كشتي ايران ميشود، هر قهرمانشان كه از دنياي قهرماني فاصله ميگيرد، به حال خود رها نشده و به وي اين اجازه داده نميشود تجارب ذيقيمتش را تنها در سينه نگه داشته و زمينه اشاعه پيدا نكند. اكثر قهرمانان نامي و مدالآور كشتي روسيه امروز دستي بر آتش كشتي كشور خويش دارند و از كار كردن با يكديگر نيز ابايي ندارند. اما در ايران قهرمانان ما از كار كردن با يكديگر به انحاي مختلف طفره ميروند و به نوعي همديگر را تضعيف ميكنند، در حالي كه آنان در عمل تيشه به ريشه خود ميزنند و بودن خود را در نبود ديگران جستجو ميكنند كه كليت اين تفكر در نهايت به كشتي ايران صدمه ميزند.
به هر حال اميدواريم كشتي ايران قدر سرمايههايش را بداند و هر طور شده دست آنان را در امور كشتي بند كند كه اگر چنين شود، خود منفعت آنرا خواهد برد.


