بحران فلسطين، ثمره فاصله اديان
سيد ابوالحسن نواب
کد خبر: ۷۲۱
| | 2742 بازدید

آنچه امروز در خاورميانه ميگذرد، حاصل تقابل کشورهاي اروپايي و آمريکا و کشورهاي پيرو آن با اين منطقه است و اين مطلب سادهاي نيست که بشود به راحتي آن را تحليل کرد، بلکه ريشههاي عميق چند هزار ساله دارد و ممکن است بگوييد اصلاً خود اين کشورها، تمدن چندين صدساله هم ندارند، چه رسد به چند هزار ساله، ولي بايد گفت: دين اين مردم، ريشه تاريخي دارد و تمدن آنان هم بازگشت به دينشان دارد. همچنين سابقه ديني اين ملتها کم نيست و اين گذشته تفکر آنان است که امروزه آيندهشان را ميسازد. بدون اين که بخواهيم نظريه هانتيگتون را درباره جنگ تمدنها تقويت کنيم و بخواهيم از تلاشهاي چهل پنجاه سال اخير کاتوليکها به طور خاص و عموم مسيحيان به طور عام در راستاي رفع مشکلات مسيحيت و اسلام چشمپوشي کنيم و دهها کنفرانس مؤثر و مفيد براي گفتوگوي اديان را ناديده بگيريم و در بيانيه افتخارآميز واتيکان 2 که در سال 1965 صادر و به طور جدي از مسلمانان به خاطر جنگهاي صليبي و ظلم بسياري که در تاريخ توسط آنان به مسلمانان شده بود، عذرخواهي کرد، مفيد تلقي نکنيم، بايد اين واقعيت را بپذيريم کساني که سکان حمله به خاورميانه و کشورهاي عراق و افغانستان را در دست دارند، از اين اعتقادات پيروي نميکنند و اصولاً پيرو اين نوع تفکر مسيحي همگرا با مسلمانان نيستند، بلکه از مسيحيت صهيونيست و بنيادگرا پيروي ميکنند و حتي فرياد اسقفهاي کاتوليک در گردهمايي سال 1991 که در بيانيه آنان آمده است: «ملت فلسطين متحمل شرايط غيرقابل تحملي از قبيل اخراج، طرد، ظلم، اجبار، سرکوبي و تحقير شدهاند. آنان اعلام داشتند ماجراي فلسطين، جراحتي بر تن اين جهان است و تا زماني که راهكار واقعي، درست و عادلانه ارايه نشود و تصميم قاطعي درباره آن گرفته نشود، التيام نخواهد يافت.»
اين پيامي است که آمريکا و کليساي انجيلي آنان به جاي آن که همه چيز را به بنيادگرايي اسلام نسبت دهند بايد بشنوند. ما پيش از آن که بدون دليل، کسي را به بنيادگرايي اسلامي متهم کنيم، بهتر است عوامل و اصولي را که موجب رد فرهنگ منحط آمريکايي و طغيان درباره آن شده، بشناسيم.
راستي! چرا پس از اين که واتيکان تلاش ميکند خاطره تلخ جنگهاي صليبي را از اذهان محو کند و با عذرخواهي پياپي از مسلمين ميخواهد که ياد آن را به فراموشي بسپارند، در خلال حمله آمريکا به عراق باز مسلمانان به جنگهاي صليبي تهديد ميشوند و اين واژه چندين بار بر زبان بوش پسر جاري ميشود؟
راستي! مسيحيان صهيونيست و بنيادگراي آمريکا و به اصطلاح سياسي محافظهکاران چه کساني هستند؟ چه تفکر و ايده خاصي دارند و به دنبال تحميل چه نظريهاي بر جهان هستند و دليل کشتارهاي بيرحمانه و نسلکشي مسلمانان در خاورميانه چيست؟
و چرا رسانههاي آمريکا، بيوقفه اسلام را با تروريسم مساوي ميدانند؟
نخست به سخني از جيمي کارتر، رئيسجمهور اسبق آمريکا در پارلمان اسرائيل در سال 1979 ايراد کرد، اشاره ميکنم. او چنين گفت: «هفت تن از رؤساي جمهور آمريکا به اين حقيقت ايمان آوردهاند که روابط آمريکا و اسرائيل، فراتر از يک رابطه خصوصي منحصر بهفرد و تزلزل ناپذير است و اين روابط در وجدان، اخلاق، ديانت و باورهاي مردم آمريکا ريشه دارد، ميراث تورات را با شما با هم تقسيم ميکنيم؛ «البته تا آن زمان هفت نفر بودهاند، ولي اکنون اين عدد از ده هم متجاوز شده است.»
به طور اجمال، شکلگيري صهيونيسم يهودي و مسيحيت صهيونيست در آمريکا، از آغاز مهاجرت اروپاييان به اين کشور آغاز شد. چگونگي تأسيس اسرائيل و حمايتهاي بيدريغ آمريکا از آن کشور، به جز ريشههاي نافع سياسي و اقتصادي آمريکا در منطقه خاورميانه، ريشه در بنيانهاي اعتقادي مسيحيت سياسي و بنيادگرا در آن کشور دارد که جمعي از دولتمردان آمريکا نيز از آن پيروي ميکنند.
لابي صهيونيستي، منحصر به يهوديان صهيونيست ايالات متحده نيست، بلکه فشار سياسي عمده در دولت آمريکا از سوي مسيحيان بنيادگرايي است که ظهور دوباره مسيح را پيش از پايان تاريخ مشروط به بازگشت يهود به سرزمين فلسطين و بازسازي هيکل (معبد) سليمان در قدس ميدانند؛ براي همين، بنا بر يک نگرش اعتقادي و التزام ديني از اسرائيل و دولت صهيونيستي حمايت ميکنند. جناح راست مسيحي با نفوذ به درون حزب جمهوريخواه و جلب آراي مردم آمريکا، توانسته است رؤساي جمهور آن کشور و ديگر دولتمردان و اعضاي کنگره را تحت تأثير خود قرار دهد و ديدگاههاي خود را بر سياست داخلي و خارجي ايالات متحده تحميل کند؛ بنابراين، بايد توجه داشت که ما يک آمريکايي داريم، به غير از آمريکاي هاليودي و آمريکاي سرمايه و آمريکاي برهنگي و فسادهاي جنسي. بيش از 90 درصد مردم آمريکا به خدا اعتقاد دارند و خود را متدين ميدانند؛ اين نسبت در کشورهاي اروپايي مانند انگليس و فرانسه و آلمان حدود 50 درصد است.
واقعيت ديگر آن که فرهنگ آمريکا، فرهنگ يهودي ـ مسيحي مبتني بر سنتهاي اخلاق در دين يهود و مسيحيت است که مفهوم سياسي آن، انطباق ارزشهاي آمريکايي و اسرائيلي با يکديگر است؛ بنا بر همين واقعيتها، ميتوان گفت: جانبداري از اسرائيل، تنها به رئيسجمهور و يا کنگره و يا پنتاگون محدود نميشود، بلکه اين جانبداري مردمي است که بنا بر اعتقادات بنيادگرانه مذهبي استوار است، همچنانکه اين امر در اروپا مشهود است و به رغم پوسته ظاهري ضد يهودي در اروپا، بسياري از شاعران اروپايي، پيش از تولد اسرائيل، اشعار خود را در خدمت صهيونيست قرار دادهاند که اين ادبيات، نقش مهمي در آمادهسازي افکار عمومي غرب در راستاي همراهي و همدلي با صهيونيسم و حمايت از دولت اسرائيل داشتهاند.
برخي از پروتستانهاي آمريکا بر اين باورند كه عيسي مسيح، يهوديت متولد شده و او را يکي از انبياي يهود ميدانند و تورات به عنوان جزيي از ايمان مسيحيت پروتستان درآمده و همچنين بازگشت يهود به عنوان يک ملت به فلسطين، جوهر ايمان مسيحيت پروتستان است و همچنين تأسيس دولت اسرائيل در سال 1948 در راستاي حمايت و تحقق پيشگوييهاي تورات بوده است.
«برنارد لوئيس»، شرقشناس و استاد مطالعات خاور نزديک در دانشگاه پرينستون آمريکا در مسير نظريهپردازي فوکوياما و همفکرانش گام برداشته و ميگويد: درگيري بين تمدنها، به درگيري مسيحي غرب و تمدن اسلامي منحصر است و از اين رو با ديگران تفاوت دارد که آنان درگيري غرب را با شش تمدن ديگر، از جمله تمدن اسلامي دانسته و آغاز اين پيروزي را از سال 1492 همزمان با کشف آمريکا و سقوط غرناطه در اندلس ميدانند.
اين تفکر مسيحيت صهيونيست، پيش از بوش بر ريگان حاکم بود و آمادگي خود را براي شعلهور ساختن يک نبرد آرماگدون هستهاي در صورتي که اعراب با کمک روسها به اسرائيل حمله کنند، نشان داد.
شايد خطرناکترين مسئلهاي که در انديشه پايان تاريخ و ظهور ماشيح ستيزهجوي (يهودي) وجود دارد، اين باشد که اين تفکر، افسانهاي مذهبي است که به يک فرهنگ تبديل شده و مواضع و سياستهاي جهاني براي آن در پيش گرفته است.
نتيجهگيري: به نظر ميرسد تحليل مقابله آمريکا با خاورميانه در چهارچوب يک درگيري سياسي بيريشه و بيسابقه، کار درستي نباشد، بلکه ريشه در اعتقادات مردمي در آمريکا و غرب دارد و ما مسلمانان در خاورميانه، بايد با همه توان، به فعاليتهاي فرهنگي روي بياوريم و با گفتوگو و منطق و آزادانديشي و تحمل و صبر و پايداري، راه طولاني و سخت، اما موفق گفتوگو را پشت سر گذاريم.
گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟


