خطر دركمين عزت نفس و ثبات شخصيت كاركنان سازمان تربيتبدني
نتايج يك تحقيق نشان داد: ميانگين سني بالاي 36 سال، 91 درصد مدرك تحصيلي فوق ديپلم و ليسانس و 40 درصد رشته تحصيلي غير تربيت بدني دارند. بر اساس اين تحقيق سازمان تربيت بدني همچنان در نوسازي و هماهنگي با فنآوري روز جامعه به مشكل و ناتواني دچار است. به نظر ميرسد استقلال اخلاقي، تفكر منظم، عزت نفس، اجتماعي شدن و ثبات شخصيت كاركنان سازمان تربيت بدني با خطر جدي روبهرو است. شايد بتوان اين يافتهها را از دلايل كمبود موفقيت سازمان تربيت بدني در دستيابي به اهداف موردنظر ذكر كرد.
به گزارش ايسنا، «تبيين فرهنگ سازماني سازمان تربيت بدني ايران» عنوان تحقيقي است كه توسط رضا صابونچي، سيده فريده هادوي و سيدامير احمد مظفري انجام شده است.
در اين تحقيق آمده است: انسان موجودي اجتماعي است و براي تحقق آرمانهايش، عضويت در سازمانها را به عنوان اصلي مهم پذيرفته است. اهميت سلامتي و نقش فعاليتهاي بدني و ورزشي سازمان تربيت بدني را به عنوان متولي اصلي ورزش كشور در كانون توجه قرار داده است.
فرهنگ سازماني، مجموعه ارزشهاي مشترك افراد سازمان است كه انديشه و رفتار اعضا را تحت تاثير قرار ميدهد و بستر مناسبي را براي اجراي سياستهاي كلي سازمان فراهم ميكند و در سطح وسيعي تضمين كنندهي عمل كاركنان است و موجب دستيابي مطلوب به اهداف سازماني ميشود.
به طور خلاصه ميتوان گفت: خلاقيت، آزادي عمل و استقلال افراد براي تلفيق ايدههاي جديد، خطرپذيري، تشويق به انجام كارهاي مخاطرهآميز، هدايت، روشن كردن هدفهاي سازمان و عملكردهاي موردانتظار افراد، يكپارچگي، تشويق به همكاري در بخشهاي مختلف، حمايت، ياري زيردستان توسط مدير، كنترل، بازبيني فعاليتها براي كسب اطمينان از انجام فعاليتها برطبق برنامهها، هويت، احساس تعلق به سازمان، نظام پاداش، شيوهِ تخصيص پاداش براساس شاخصهاي عملكرد كاركنان، سازش با پديدهي تعارض، تشويق به پذيرش انتقادهاي آشكار و الگوي ارتباطي، برقراري ارتباط آسان ارباب رجوع با كاركنان و مديران فرهنگ سازماني را تشكيل ميدهد.
پژوهش حاضر از نوع تحقيقات همبستگي است. 436 نفر از كل 1229 كاركنان سازمان تربيت بدني كشور با مدرك بالاتر از فوق ديپلم با بهرهگيري از جدول تاكمن حجم نمونه مشخص شدند و پژوهشگر موفق شد ديدگاه 368 نفر را با استفاده از روش نمونهگيري تصادفي طبقهاي با توجه به حجم زيرگروهها جمعآوري و مورد تجزيه و تحليل قرار دهد.
براساس يافتهي اين پژوهش، در سازمان تربيت بدني تعداد مردان بيش از زنان است. ميانگين سني بالاي 36 سال، 91 درصد مدرك تحصيلي فوق ديپلم و ليسانس و 40 درصد رشته تحصيلي غير تربيت بدني دارند. اين نتايج حاكي از آن است كه سازمان تربيت بدني همچنان در نوسازي و هماهنگي با فنآوري روز جامعه به مشكل و ناتواني دچار است و شايد با توجه به ديگر يافتههاي پژوهش يكي از دلايل كمبود توفيق سازمان در داشتن فرهنگ سازماني قوي و دستيابي به اهداف موردنظر اين نكته باشد.
يافتههاي پژوهش نشان ميدهد فرهنگ سازماني سازمان تربيت بدني ضعيف است و اين ضعف در همهي زير مجموعههاي فرهنگ سازماني به جز الگوي ارتباطي مشهود است. اگر بتوان نتايج اين تحقيق را با ديگر سازمانهاي كشور مقايسه كرد.
بعضي تحقيقات بيان ميكنند كه ضعف در فرهنگ سازماني اكثر ادارات موجود نظير ادارات ساري و ايلام وزارت بازرگاني، جهاد سازندگي، راهآهن تهران، وزارت آموزش و پرورش و... وجود دارد. از آنجا كه فرهنگ سازماني ضعيف ممكن است بيعلاقهگي به كار، اشارعهي فرهنگ چاپلوسي، غيبت و فرار از كار، توجه به منافع شخصي، كمبود اعتماد به نفس، كم كاري، محافظه كاري، پاسخگو نبودن به ارباب رجوع، بيتوجهي به آينده و اهداف سازمان و ... را به وجود آورد.
به نظر ميرسد توجه به پرورش فرهنگ سازماني بايد از اولويتهاي اهداف مسوولان سازمان تربيت بدني كشور قرار گيرد، اين مهم ميتواند بهرهوري ساماني و رضايت شغلي را افزايش و غيبت و جابهجاييكاركنان را كاه ميدهد و همچنين دستيابي موثر به اهداف سازماني را در اين سازمان موجب شود.
از طرفي يافتههاي پژوهش نشان ميدهد در سازمان تربيت بدني مولفههاي ديگري همچون دست آويز قرار دادن ارزشهاي جامعه، سياسي كاري، خويشاوند سالاري، اعمال نظر و سليقه شخصي، گروه گرايي و تلاش براي كسب حمايت صاحبان قدرت براي بقا مدنظر است و كاركنان در اين سازمان به روزمرگي دچارند، برنامهي مشخصي براي دستيابي به اهداف سازماني وجود ندارد و اهداف، كوتاه مدت هستند. اين مهم موجب شده است از ميزان استقلال افراد كاسته و ابتكار عمل آنان ضعيف شود.
كاركنان به مديران كم اعتماد شدهاند و اعطاي پاداش را رابطهاي ميدانند. تعارض بين افراد، شيوهي برقراري ارتباط با مسوولان و پاسخگويي به ارباب رجوع دچار مشكل شده است؛ در نتيجه به نظر ميرسد استقلال اخلاقي، تفكر منظم، عزت نفس، اجتماعي شدن و ثبات شخصيت كاركنان سازمان تربيت بدني با خطر جدي روبهرو است. شايد بتوان اين يافتهها را از دلايل كمبود موفقيت سازمان تربيت بدني در دستيابي به اهداف موردنظر ذكر كرد.
رابطهي ضعيف و با نبود معنيداري از نظر آماري بين اكثر ويژگيهاي شخصي كاركنان سازمان تربيت بدني با فرهنگ سازماني يافت شد.
بعضي تحقيقات اعلام ميدارند بين رضايت شغلي، فرهنگ سازماني با ويژگيهاي شخصي همچون جنس، سن، وضعيت تاهل، سطح تحصيلات، سابقهي كار و... رابطه ضعيفي وجود دارد. در اين ميان بعضي از ويژگيهاي شخصي همچون سن و سابقه كار با الگوي ارتباطي و فرهنگ سازماني، پست سازماني با فرهنگ سازماني، خطرپذيري، حمايت مدير و نظام پاداش همبستگي ضعيفي را نشان دادند كه از نظر آماري معنيدار است.
همچنين سن و سابقهي كار بهترين پيش بيني كننده براي فرهنگ سازماني معرفي شدهاند. به نظر ميرسد افزايش سن و سابقهي كار، احترام و آزادي عمل بيشتري را براي كاركنان مسن و با سابقه ايجاد كرده و آشنايي با كانونهاي قدرت را موجب شده است؛ در نتيجه فرهنگ سازماني را قويتر ارزيابي كردهاند.
اگرچه از نظر جامعه با بررسي فرهنگ سازماني سازمان تربيت بدني چندان مطلوب نيست؛ اما، كاركناني كه رشته تحصيلي مرتبط دارند با تفاوت معنيداري فرهنگ سازماني، نظام پاداش و الگوي ارتباطي را بهتر از كاركناني ارزيابي كردهاند كه رشتهي تحصيلي غير مرتبط دارند. اين موضوع ممكن است به دليل احساس رضايت ناشي از انجام امور مرتبط با رشتهي تحصيلي، درك بيشتر اهميت امور، سوگيري آنان و... باشد. بيشترين تفاوت نگرش كاركنان سازمان تربيت بدني در رابطه با فرهنگ سازماني از پست سازماني ناشي شده است.
اگرچه ممكن است اين مورد، طبيعي به نظر برسد، قابل تامل است. براين اساس تفاوت معنيداري از نظر آماري بين نگرش كارمندان و كارشناسان با مديران سازمان درمورد فرهنگ سازماني و بعضي زير مجموعههاي آن همچون خطرپذيري، حمايت مدير، نظام پاداش و سازش با پديده تعارض وجود دارد؛ به عبارتي مديران با تفاوت معنيداري معتقدند انجام كارهاي مخاطرهآميز با خطر كردن در سازمان امكانپذير است، مسوولان زيردستان را در انجام امور محول حمايت ميكنند، ارتقا و پاداشها در سازمان بر مبناي لياقت است و رابطهاي نيست و كاركنان به راحتي ميتوانند اختلافات با يكديگر و مسوولان را حل كنند.
اين تفاوت در نگرش كارمندان و كارشناسان با مديران ممكن است از ارتباط بيشتر مديران با بالا دستان و امكان رايزني و اظهارنظر بيشتر يا محافظه كاري، سوگيري و... آنان ناشي شده باشد. از آنجا كه اين اختلاف نظرها ميتواند بر روند انجام امور سازمان تاثير منفي داشته باشد و كارمندان و كارشناسان را به عنوان قشر مهم و تاثيرگذار سازمان به مشكل دچار كند و در نهايت دستيابي مطلوب به اهداف سازمان و به عبارتي ورزش همگاني، قهرماني، ايجاد و حفظ سلامت جسمي و روحي – رواني، نشاط و شادابي جامعه و... را به مخاطره اندازد، توجه بيشتر به فرهنگ سازماني سازمان تربيت بدني ضروري به نظر ميرسد. البته نياز به پژوهش بيشتر در اين مورد احساس ميشود.
متن كامل اين تحقيق در نشريه پژوهش در علوم ورزشي شماره 22، بهار 1388 چاپ شده است.


