صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
خودنمايي دوباره يک پرسش بدوي و کليدي؛

تو بيشتر هوادار داري يا من؟

فوتبال امروز ايران شبيه نوجوان نارسي است که کله بزرگي دارد، دست و پايش خوب رشد نکرده، گويش مناسبي ندارد و هفته اي يکي، دو بار بعدازظهرها او را روي صندلي چرخدار به گردش مي برند. علم پزشکي براي او کارساز نيست و طب همچنان از درمان ناهنجاري کروموزومي عاجز است. کروموزوم اصلي فوتبال ايران آنجا مفقود شد که تماشاگر را از معادله فوتبال حذف کرديم.
کد خبر: ۷۰۱۳۰
| |
2099 بازدید

قبل از سوت آغاز بازي پرسپوليس و تراکتورسازي، پرسش نوظهور و تحريک کننده اي متولد شد: «تراکتور بيشتر تماشاگر دارد يا پرسپوليس؟» اين پرسش متفاوتي است.

به نوشته قدس؛ سکوها پس از مدتها دوباره مهم شدند. در هياهوي مشکلات داوري، قراردادهاي بودار، بازيکنان کم کار، مربيان محتاط، ورزشگاه هاي غيراستاندارد، رجزخواني هاي رقت انگيز، دروغهاي شاخ دار، خط و نشان هاي بادکنکي، منشورهاي بي هويت، دوپينگ، آنفلوانزا، بازيکن ناراضي، نيمکت نشين اخمو، ليدر سياستمدار، بيانيه شماره n ، مديرعامل قائم مقام، باشگاه بي صاحب، نورافکن هاي خاموش، جادوگر عصباني و رئيس خنده رو ناگهان يک پرسش متفاوت توليد مي شود؛ «تو بيشتر تماشاگر داري يا من؟» فوتبال شايد از دل همين سؤال بدوي و فراموش شده متولد شد.

تيمها با فريادهاي مردم جان مي گرفتند و براي محبوب شدن در ميان مردم مي جنگيدند. در روزگاري که آقاي ستاره صبحها دستفروشي مي کرد و بعدازظهرها با موتور گازي سر تمرين مي رفت با چه انگيزه اي تا آخرين رمق دنبال توپ مي دويد؟ پولي در کار نبود. در خوشبينانه ترين حالت يک دست لباس مي دادند و يک جفت کفش، همهمه جمعيت آنها را ديوانه مي کرد. لذت دست بلند کردن عابري که از يک کوچه باريک مي گذشت و انگشتهايي که او را نشانه مي رفتند، وصف ناشدني بود.

فوتبال امروز ايران شبيه نوجوان نارسي است که کله بزرگي دارد، دست و پايش خوب رشد نکرده، گويش مناسبي ندارد و هفته اي يکي، دو بار بعدازظهرها او را روي صندلي چرخدار به گردش مي برند. علم پزشکي براي او کارساز نيست و طب همچنان از درمان ناهنجاري کروموزومي عاجز است.
کروموزوم اصلي فوتبال ايران آنجا مفقود شد که تماشاگر را از معادله فوتبال حذف کرديم.

آنها تا امروز تلاش زيادي کردند تا همچنان روي سکوها نفس بکشند اما در تمام اين سالهايي که بعد اقتصادي فوتبال به قله نزديک مي شد، کوچک ترين تغييري در حال و روز هواداران فوتبال ايران پديد نيامد. هوادار از پيشرفت فوتبال فقط هزينه گزاف بليت و رفت و آمد را درک کرد وگرنه سکو همان است که بود، آبخوري همان است و تحمل فشار هزاران انساني که مي خواهند از يک در کوچک رفت و آمد کنند هم همان.

ورزشگاه‏ها خالي شدند و مديران قرمز و آبي مدام از خود مي پرسيدند چرا در گذشته به هيچ تيمي رحم نمي کرديم و امروز به قعر جدولي ها مي بازيم؟ همه چيز در انرژي سحرآميز آن فريادهاي گوشخراش نهفته بود. فريادهايي که آرام آرام خاموش شدند و مردمي که از اطراف فوتبال متفرق شدند.

تراکتورسازي تبريز حتي اگر پرطرفدارترين تيم ايران نباشد، شوک به موقع و لازمي را به بازار کساد فوتبال وارد کرده است. آنها هواداران پرسپوليس را به مبارزه مي طلبند و مي گويند: «اگر هستيد پس به ورزشگاه بياييد.» فوتبال شايد از همين جا شکل گرفت.

ورزشگاههاي غول پيکر براي انعکاس فريادها ساخته شدند و مردمي که با اتحاد چندين هزار نفري انگيزه هايي فراتر از فوتبال را جستجو مي کردند گرد هم آمدند. بايد خوشحال باشيم که تراکتورسازي هشت سال از ليگ برتر دور بود و هوادارانش تحت تأثير عوامل کشنده قرار نگرفتند. آنها بازگشته اند و انگار زير اين خاکستر سرد هنوز هم آتشي هست.

مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟