تغییر در علوم انسانی با کدام بینش؟
آیا می توان یافته های علمی یک استاد سکولار غربی را علمی غیر دینی دانست؟ آیا می توان کتب نگاشته شده در یک سیستم سکولار، با نویسندگان و اساتیدی سکولار را ضرورتا غیر دینی و فاقد حجیت علمی و شرعی محسوب کرد؟ پاسخ به این پرسش ها، در آینده ای نه چندان دور و البته اکنون که بحث تغییر در محتوای علوم انسانی در دانشگاه ها مطرح شده است، بسیار راهبردی و کلیدی است.
1- علم اسلامی و غیر اسلامی وجود دارد یا نه؟
برخی اندیشمندان هم چون استاد جوادی آملی که از نظریه پردازان کلیدی اسلامی کردن دانشگاه ها و علوم هستند معتقدند علم اگر علم باشد نه فرضیه و خیال و فهم و مفید یقین یا طمانینه عقلانی باشد، اسلامی و غیر اسلامی ندارد، چنین علمی یقیناً حجت شرعی است.
نکته کلیدی در این استدلال توجه به جایگاه عقل برهانی و یقینی است. ایشان همچنین معتقدند که علمی که اوراق کتاب تکوین الهی را ورق می زند و پرده از اسرار و رموز آن بر می دارد به ناچار اسلامی و دینی است و اصولا نمی توان آن را به اسلامی و غیر اسلامی تقسیم کرد. پس بنابر این وقتی که سخن از علم دینی است اولا با فرضیه و حدس و گمان فرق دارد، چون این مقولات اصولا علم نیستند. ثانیا در این صورت دیگر نباید انتظار داشت که علم دینی محتوایی متفاوت با علوم رایج داشته باشند.
به عنوان مثال اگر فیزیک دان یا شیمیدان و یا حتی دانشمند یکی از حوزه های علوم انسانی به عقل یقینی پدیده ای را دریابد، فهم او حجت شرعی و دینی است گر چه محتوا همان محتوای رایج کنونی باشد. در این مقوله آنچه اساسی و کلیدی است رفع غفلت از جایگاه عقل در هندسه معرفت دینی و بر طرف کردن بیگانگی و فاصله ای که به نادرست بین علم و دین برقرار شده است، می باشد. پس زمانی که جایگاه عقل را در معرفت دینی بیابیم، یافته های آن عقل سلیم و یقینی را اساسا حجت شرعی و دینی خواهیم دید.
2- آیا یافته های علمی یک شخص کافر یا یک فرد سکولار هم حجت شرعی و دینی است؟
حال که علم به معنای علم یقینی و بر مبانی طمانینه عقلائی اصولا غیر دینی نمی شود، آیا می توان یافته های مبتنی بر طمانینه یک فرد کافر را نیز دینی و شرعی دانست؟ حضرت آیت الله جوادی آملی در این باره نیز معتقدند الحاد و کفر افراد باعث نخواهد شد که فهم وی از طبیعت را در صورتی که حقیقتا علم یا کشف اطمینان آور باشد، فاقد حجیت و اعتبار شرعی تلقی گردد.
مثلا اگر شخص ملحدی به بررسی و تفسیر قرآن پرداخت و جهات ادبی و لطایف و فصاحت و بلاغت آن را بررسی کرد و معارف حکمی و کلامی آن را ارزیابی کرد، نمی توان به استناد الحاد و کفرش فهم و تفسیر او را ـ گر چه با رعایت کامل فهم و ادراک معتبر و مضبوط صورت گرفته باشد ـ مخدوش و ناموجه اعلام کرد زیرا تفسیر قول خداوند اگر وهم و حدس نباشد، اسلامی و غیر اسلامی تقسیم نمی شود، هر چند صاحب این فهم به مسلمان و غیر مسلمان تقسیم می شوند.
با این وجود اگر چه آیت الله جوادی معتقدند که صاحب علمی که حجت شرعی است می تواند سکولار یا غیر سکولار باشد، اما خود علم از آنجا که افاضه الهی است نمی تواند سکولار باشد، چرا که علم الهی است و کار بشر فراهم آوردن شرایط و اعداد حصول این تعلیم و افاضه است.
به نظر می رسد این دو مساله، برای مجریان تغییر سر فصل های کتب علوم انسانی راهبردی است:
اول اینکه صرف نظر از اساتید و نویسندگان که ممکن است داخلی یا خارجی و یا سکولار و یا متدین باشند آنچه مطرح است دانستن و پی بردن به آنچه است که آن را علم می دانیم و فرض و حدس و وهم نویسندگان را اساس قرار ندهند و به آن را به صفت اسلامی متصف کنند که چنین مقولاتی اساسا علم نیستند، مجالی هستند که ممکن است بعدها به علم تبدیل شوند یا نشوند.
ثانیا هر کتب یا نوشته ای را به این بهانه که نویسنده آن سکولار یا کافر است را از سیستم علوم انسانی ایران حذف نکنند که ضرورتا نوشته های یک استاد سکولار، غیر دینی و غیر شرعی نیست، همانگونه که نوشته های یک استاد متدین، ضرورتا علم دینی یا شرعی تلقی نمی شود.
این نکته بسیار کلیدی است و یقینا مانع از آن خواهد شد که عده ای به بهانه اسلامی سازی علوم انسانی زمینه حذف دروس و یا اساتید دانشگاه ها را فراهم کنند. به نظر می رسد متولیان این امر باید ضمن بررسی چنین رویکردی، تعامل خود را با حوزویان و دانشگاهیان گسترده تر کرده و ابدا در این مسیر ملاحظات سیاسی را وارد نکنند و این وظیفه را در فرآیندی زمان بر، اما در نهایت مفید به فایده تعریف کنند.
فراموش نکنیم که زمانی علمای حوزه علمیه تهران با چند نفر از تحصیلکردگان دانشگاههای فرانسه با همدلی و توجه به احکام دینی، اعتقادات و فرهنگ مردم، آنچه از غرب آموخته بودند را به آموزه های فقه امامیه پیوند زدند که نتیجه آن قانون مدنی ایران بود که اکنون با گذشت نزدیک به 80 سال هنوز قابل تحسین است.
روش های شناخت در یک جامعه برای علوم تجربی و علوم نسانی تفاوتی ندارد و همانطور که دانشمندان تفکر مارکسیستی به فرایند تز و آنتی تز و سنتز در علوم تجربی به عنوان روش شناخت توجه می کنند ، از همین دریچه به علوم انسانی هم می نگرند بنابراین اگر منطور از علوم سلامی اصلاح روش شناخت است که باید همه ی علوم مد نظر قرار گیرند و نباید تنها روی علوم انسانی تاکید شود.
بنابراین بحث در باره ی روش شناسی می تواند تفاوت بین علوم را در دیدگاه های مختلف نشان دهد.
مثلا فرض کنید ابن سینا چون موحد است و جهان را مخلوق اراده ی واحد می داند پس به وحدت در همه ی موارد به عنوان یک روش می نگرد . بدن انسان را که شامل اجزای مختلف است یک سیستم واحد و مرتبط با یکدیگر بررسی می کند پس انتظار دارد که ضربان قلب و رنگ چهره و یا رنگ زبان بتوانند گویای وضعیت درون سایر اجزاء باشند. این که ما روش شناسی اسلامی را هنوز به طور کامل تبیین نکرده ایم باعث شده است که در تعریف علوم هم دچار سرگردانی بشویم . در هر حال روش های منطقی برای بررسی و تحقیق اگر درست و علمی انتخاب شوند خودبخود به تائید و رد پیش فرض ها و روش شناخت خواهد رسید و خیلی هم نباید نگران بود .
ما به این اعتقاد داریم که دین اسلام برای همه مردم جهان و همه زمانها و مکانهاست...
ما باید از نظرات مردم و محققین سایر ادیان و کشورها هم اطلاعات کافی داشته باشیم، تا بهتر بتوانیم انها را با مزیت ها و برتری های دین اسلام اشنا کنیم.....
امیدوارم در این زمینه کار کارشناسی انجام شود!
ایشان هم در خارج از کشور تحصیل کرده اند و هم در داخل دروس حوزوی خوانده اند.....
مشتاقیم نظرات ایشان را در این مورد بدانیم!!!
لطفا به اطلاع ایشان برسانید!
تجربه من نشان می دهد که دخترم پس از این که تابع جو زمانه مهندس شد، بعد به من گفت چرا نگذاشتم رشته علوم انسانی بخواند تا در رشته حقوق ادامه تحصیل دهد. پسر بزرگم که تحت تاثیر آرمانگرایی بزرگ ترهای خانواده در رشته مهندسی طراحی فرایندهای نفت تا سال چهارم پیش رفت، حالا در خارچ از کشور دوباره از ابتدا در رشته تاریخ تحصیل می کند و خیلی خوشحال و آرامش دارد. آیا هیچ به فکرتان رسیده کسی این همه بخودش زحمت بدهد خارج برود و آنگاه تاریخ بخواند؟ باور کنید حقیقت دارد. این حقیقت تلخ را با توجه به علوم انسانی در داخل کشور شیرین کنید. لطفا





