هوک راست به زندگی
ورزشکاران بوکس مدتهاست که به حال خود رها شدهاند و این بی توجهی مشکلات فراوانی را برای ورزشکاران این رشته به وجود آورده است
به نوشته خبرآنلاین؛ علی سعیدلو با شنیدن حرفهای مرتضی سپهوند دستور رسیدگی به مشکلات قهرمان بوکس ایران داد. مرتضی سپهوند نفر هشتم مسابقات جهانی بوکس آمریکا که در المپیک چین توانست بهترین نتایج ممکن را برای کاروان بوکس ایران کسب کند به دلیل حضور در اردوهای پیوسته تیمملی بوکس از محل کارش در یکی از شرکتهای وابسته به وزارت نفت اخراج شده و حتی تلاش این ورزشکار و حضورش در دفتر اسفندیار رحیم مشایی هم بینتیجه مانده بود تا او در سن 27 سالگی از دو ماه قبل ورزش بوکس آماتور را کنار بگذارد و به ناچار دستکشهایش را آویزان کند.
انعکاس این خبر در نشریات سبب شد تا رئیس سازمان ورزش متأثر شود و در حرکتی نمادین به شخصه به فکر رسیدگی شرایط زندگی این بوکسور سبک وزن لرستانی باشد. اتفاقی که البته در میان همه مشکلاتی که قهرمانان نامی بوکس ایران این روزها با آن دست به گریبان هستند، اصلاً قابل مقایسه نیست.
***
این توجه ناگهانی درحالی رخ میدهد که بابک مقیمی قهرمان نامی بوکس ایران، حالا نزدیک به یکسال است که در زندان روزگار میگذراند.
بابک، جوان خوشاندام شمالی کسی بود که در المپیک 1996 آتلانتا بزرگترین افتخار را نصیب بوکس آماتور ایران کرد، کسی که تا عنوان چهارمی المپیک پیش رفت و بعد به دلیل بیتوجهی مسئولان وقت ورزش کشور به فراموشی سپرده شد، بعد از المپیک، بوکس را کنار گذاشت و فراموش شد.
کمتر از یکسال قبل این قهرمان نامی بوکس ایران در سانحه رانندگی، مرتکب قتل غیرعمد میشود و شرایط سخت زندگی این قهرمان سبب میشود به دلیل نداشتن توان مالی برای پرداخت دیه متوفی راهی زندان شود.
قهرمانی که اگر جای بوکس در لیگ دسته اول ایران بازی میکرد حالا شاید شرایط و توان مالیاش در شرایطی بود که ناچار به گذران سخت زندگی نباشد و شاید آن تصادف در مسیر زندگیاش نبود و یا شاید اگر بوکس هم برای مسئولان ورزش ایران این قدر وصله ناجور نبود، او سهمش از همه مشتهایی که با پرچم ایران خورده بود، این سرانجام زندگیاش نبود.
***
انوشیروان نوریان کاپیتان تیمملی بوکس ایران در مسابقات المپیک 2000 سیدنی بود. بوکسوری سنگین وزن که از او به عنوان ستاره این رشته ورزشی نام برده میشد. محمد رحیمی دیگر بوکسور آن تیم اعزامی ایران به سیدنی بود که ناطق نوری رئیس فدراسیون بوکس امید داشت بتوانند پس از درخشش دوره قبل از این بابک مقیمی حداقل سه مدال برنز را نصیب کاروان ما کنند.
این دو اما خیلی زود متهم به دوپینگ شدند و باید دهکده مسابقات را ترک میکردند. این دو پس از این مسابقات دیگر به کشور برنگشتند. روحالله حسینی همبازی این دو در تیمملی میگوید: «اینها مشکلات مالی داشتند که آنجا ماندند. اینجا همین حالا بسیاری از دوستانم را میشناسنم که با هزار واسطه توانستند کاری داشته باشند که نهایت ماهی 300 هزار تومان حقوق بگیرند و زندگیشان خیلی سخت است.
اینهایی که میگویم همه مدالهای قهرمانی آسیا را در کارنامه دارند. باورتان میشود؟» و البته دلشاد پیشکسوت بوکس درباره این دو میگوید: «انوشیروان پدر که نداشت، برادرش دیالیزی بود و ما هم که اینجا هیچ امکاناتی نداشتیم برایش. این فقر محض بود که او را فراری داد. محمد هم شرایطی بهتر از این قهرمان ما نداشت.»
این دو حالا در کیلومترها دورتر از مرزهای ایران به ازای همه سالهای قهرمانی شان دارند در کارواشی کار میکنند و از نظر جایگاه اجتماعی شرایط ویژهای ندارند. آنها اگرچه پناهنده شدند اما هیچ گاه اقدامی خلاف شئونات کشور محبوبشان انجام ندادند و تنها فقر بود که از کشور دورشان کرد. نزدیک به دو سال قبل، نوریان با کمک ناطق به ایران برگشت اما باز هم شرایط سخت زندگی در ایران سبب شد تا او همان کارگری استرالیا را به بیکاری در وطن ترجیح دهد.
***
«م» بوکسور را همه جوانهای دهه 70 محله پیروزی تهران به خوبی میشناسند. جوانی خوشهیکل که توانست در سطح کشور به موفقیتهایی هم برسد و داشت در محلهای که اسطورهاش عباس جدیدی قهرمان نامی کشتی بود، به شهرت برسد. این قهرمان اما ناگهان از مسیر قهرمانی دور افتاد. بیپولی و فقر راهی غیر از روی آوردن به خلافکاری برایش باقی نگذاشت.
او سالها بعد به جرم کیفقاپی و فروش موادمخدر به زندان افتاد. البته حالا هیچ پروندهای از چنین ورزشکاری در فدراسیون بوکس نیست.
فرجزاده مدیر روابط عمومی فدراسیون در اینباره به خبر میگوید: «ممکن است کسی چند وقت بوکس کار کرده و بعد کنار گذاشته و سراغ دزدی رفته. از این خبرها بارها در صفحه حوادث روزنامه ایران چاپ میشود اما هیچ کدام از قهرمانان نامی ما این مشکل را نداشتهاند. البته ما در حال حاضر درگیر ماجرای بابک مقیمی هستیم و شخص آقای ناطق از زمانی که این خبر را شنیده به شدت پیگیر مشکلات او شده است. دارد سعی میکند تا بتوان برایش رضایت بگیرد اما مشکل بابک هم جنسش با آنچه شما میگویید تفاوت دارد. البته بپذیرید که با بودجهای که بوکس در اختیار دارد نمیشود بیش از این تلاش کرد.»
***
«من از سال 1333 در این بوکس هستم. از قبل انقلاب تا به حال همیشه با بوکس بودهام. هیچوقت و در هیچ دورهای نبوده که کسی بیاید و به بوکس در سازمان رسیدگی کرده باشد. همیشه این رشته مشکل مالی داشته و همیشه قهرمانهای ما در فقر به سر بردهاند.»
این بخشی از خاطرات دلشاد است که سالهای زیادی از عمرش را در ورزش بوکس آماتور ایران سپری کرده است.
او در اینباره ادامه میدهد: «من ورزشکاری را میشناسم که از کرمانشاه 40هزار تومان پول قرض گرفته بود و آمد تهران تا بوکسور شود. کسی که خرج خانواده میداد و معدل دیپلمش 5/19 بود. او در یک نانوایی شاگردی میکرد و ما هم هیچ بودجهای نداشتیم که در اختیارش بگذاریم. اصلاً همین سپهوند مگر نیست. او در 27 سالگی به جایی که در اوج بلوغ به دنبال کسب مدال باشد چون تأمین نیست بوکس را کنار میگذارد یا همین مظاهری که مدال آسیایی برای مان گرفت را برایش چه کردند؟ این درد بوکس ماست.»
البته او معتقد است همین ورزش بهرغم بیپولیهایش افرادی تحصیلکرده و موفق هم داشته است و میگوید: «روحالله حسینی، ابوالفضل عامری، علیرضا قبضه در همین رشته توانستند موفق شوند. شخص ناطق برای احیای بوکس در این سالها خیلی تلاش کرد و او حتی بسیاری از این بچهها را برایشان کار پیدا کرد اما مگر او یک تنه چقدر میتواند تلاش کند؟»
***
روحالله حسینی قهرمان سابق آسیا حالا فوق لیسانس تربیت بدنی دارد و از موفقترین بوکسورهای ایران است. او درباره هم نسلانش میگوید: «هیچکدام در ازای مشتهایی که خوردند به حقشان نرسیدند. کل بودجه این رشته در زمان ما 40میلیون بود و حالا شده 200میلیون. به این شکل هیچ اتفاقی نمیافتد. این رشته دو مشکل اساسی دارد. اگر از بوکس که یکی از پر مدالترین رشتههای تاریخ ورزش ایران بعد از کشتی و وزنهبرداری بوده، مدال میخواهند باید بپذیرند که نگاهشان را به آن افزایش دهند. باید بازیهایش پخش شود تا اسپانسر و پول را به همراه بیاورد تا قهرمان ما بعد از پایان دوره قهرمانیاش به دلیل اینکه در سالهای قهرمانی حتی ریالی به دست نیاورده مجبور به مسافرکشی یا دربانی نشود. با فرستادن یک نفر به سر کار، اتفاق خاصی نمیافتد.»


