چرا خبرنگاران صدا و سیما کتک میخورند؟
چند هفته پیش، به مناسبت روز خبرنگار، برخی بیحرمتیها و کتک خوردن خبرنگاران تلویزیون در صحنههای گوناگون و در چندین بخش خبری از رسانه ملی پخش شد و مجری زبان بسته! با هزار آب و تاب، تلاش میکرد، وانمود کند که شغلِ خبرنگاری آن هم در رسانه ملی، چه سخت و طاقتفرساست.
البته گویا از نظر رسانه ملی، خبرنگار تنها کسی است که در صدا و سیما، اقدام به تهیه خبر میکند و این همه بچههای مخلص در روزنامهها و خبرگزاریها و سایتها ـ که بعضیشان از بیتالمال هم ارتزاق نمیکنند و با هزار زحمت و جان کندن و اضطراب و انگ این و آن در روشنگری ذهن مخاطب و تلطیف فضای رسانهای و هم در ایجاد روحیه نشاط و پرسشگری و روشنگری نقش ایفا میکنند ـ خبرنگار نیستند!
آقای مرآتی هم که گل سرسبد همه خبرنگاران دولتی و غیر دولتی است، با آن تیپ خاص خودش، تازه به سربازی اعزام شده بود و در همان چند صحنه یاد شده (البته کمی پیشتر) این بار شانس رسانهای با او یار شده و درست سر بزنگاه و در حالی که دوربین او را زیر نظر داشت، یکی از بهترین رویدادهای خبری برایش رخ داد! بله، او که گویا اتفاقی به یک پادگان بسیار بد آب و هوا! و مقرراتی اعزام شده بود، در نخستین تمرین نظامی در هماورد با یک افسر کارکشته نظامی و البته در یک حرکت معمولی، ناگهان پایش شکست.
البته طبیعی است که در تمرینهای نظامی، چه بسا دست و پاها میشکند و حتی هر لحظه ممکن است گلولهای اشتباهی در برود و قلب کسی را هدف بگیرد؛ ممکن است کسی از جایی پرت شود و... دهها رخداد دیگر که البته هیچ کدامشان را دوربین صدا و سیما رصد نمیکند؛ اما این شکسته شدن پای مرآتی، نعمتی بود برای به تصویر کشیدن زحمات سربازان جان برکف آن پادگان که دست کم مردم و خانوادهشان، آموزشهای سخت و طاقتفرسای فرزندانشان را از صفحه تلویزیون ملی خود ببینند. اشتباه نکنید آن روزها، نه روز نیروی انتظامی بود و نه روز ارتش و نه روز سپاه.
البته مناسبتی در کار بود، اما مهمترین مناسبت! حضور جناب خبرنگار رسانه ملی بود در کسوت سربازی و مردم و والدین سربازان این آب و خاک از یمن قدوم وی و شکسته شدن پای نازکتر از ساق گلش، دیدند که چه تمرینهای سختی در پادگانهای نظامی برای آمادگی سربازان برای دفاع از امنیت و ارامش کشور اجرا میشود. فرماندهان و سربازانی هم که به تصویر کشیده میشدند، از این واقعه خوشحال بودند؛ غافل از این که آنها نه بازیگر اصلی فیلمِ زحمات خود که سیاهی لشکری شدهاند برای مستندی که بازیگر نقش اول آن، شخص شخیص یک گزارشگر جوان رسانه ملی است و بس! و اینها از صدقه سر حضور او، در این فیلم مستند، نقشآفرینی میکنند.
هرچند خبرنگاران و گزارشگران حوادث، اگر بی طرفانه بازتاب دهنده مشکلات مردم باشند، در همه جوامع محترم و شأن حقوقی دارند، اما با این حال، کتک خوردن آنان و بروز رویدادهای پیشبینی نشده نیز در همه جای دنیا کم و بیش روی میدهد و شکسته شدن پای یک گزارشگر تلویزیون و پخش فیلم او هم در نگاه اول، حادثه و امری پیش پا افتاده و فاقد ارزش پرداخت در یک یادداشت جداگانه است و شاید به طبع لطیف بسیاری از خوانندگان سایت «تابناک» خوش نیاید، اما یک پرسش را نباید بی پاسخ گذاشت و آن این که اگر آن افسر دلیر و نجیب، عمدا هم آقای مرآتی را به زمین میزد و پای او را میشکست، مستحق سرزنش بود؟!
من کاری با دهها دلیل موجه و غیر موجه برای اینکه چرا مردم و به ویژه مدیران ـ چه در دولت کنونی و چه گذشته ـ با گزارشگران صدا و سیما نمیجوشند و بعضا به آنها بی احترامی میکنند، ندارم ـ که البته بعضی از آنها ترس از برملا شدن حقکشی یا حقخوری و عمل خلاف خود دارند ـ اما آیا این همه واقعیت است؟
تنها در بحثی که به آن اشاره رفت، جای این پرسش برای آن افسر و هزارن افسر و سرباز جان برکف «نوعی و هموطن» دیگر هست که: آقای مراتی عزیز! پیش از اینکه شما به سربازی بیایی، مگر هیچ و دست و پایی در آموزشها و مأموریتهای سخت و نفسگیر نیروهای نظامی و انتظامی شکسته نشده بود؟ دوربین رسانه ملی آن هنگام کجا بود؟ آیا خون تو رنگینتر و دست و پای تو گرانسنگتر و لطیفتر از ساق پا و دست دیگر سربازان و هم قطاران ماست؟
چرا و به چه دلیل، باید این حادثه و حتی خانهنشینی و مداوای تو و... هر از چندی در رسانه متعلق به مردم (ملی) به تصویر کشیده شود (البته اگر این اقدام رسانه، به دلیل ارج نهادن به تمرین سخت و خالصانه سنخ و جنس سربازی بود، مقدس میبود و ستودنی، اما چنین نبود).
قصه چند شب پیش 20 و 30 در به تصویر کشیدن ساختگی بودن اهدای خون توسط مدیر انتقال خون استان یزد نیز از همین دست است و البته بسیار دردناکتر؛ یک مدیر بخت برگشتهای که از قرار معلوم برای خون دادن آماده میشده، با خبرنگار صدا و سیما هماهنگی میکند و برای ترغیب مردم به خون دادن، جلوی دوربین قرار میگیرد؛ اما متأسفانه، خبرنگار امانتداری نمیکند، با خنده صمیمی مدیرکل به او نزدیک میشود و تصنعی بودن خون دهی را در همه رسانههای دنیا به تصویر میکشد.
من نه از نیت مدیر کل خبر دارم و نه از نیت خبرنگار رسانه ملی، اما چند پرسش را مطرح میکنم و پاسخ آن را به تحلیل ذهن دقیق و باریک بین مخاطبان این نوشتار وامیگذارم:
1 ـ از کجا معلوم که اگر خبرنگاری تیزبین و بی طرف در قضیه شکسته شدن پای آقای مراتی حضور داشت، آن صحنه هم تمارض و ساختگی از آب درنمیآمد؟ (البته قصد متهم کردن کسی را ندارم، اما وقتی مدیرکلی چنین کند از یک خبرنگار جوان و البته با نفوذ، هر کاری برنمیآید؟) اگر قرار بر بیاعتمادی باشد، سنگ روی سنگ میماند؟
2- خون دهی از نظر پزشکی برای شخص اهدا کننده، سودمند است. اینکه آن مدیر کل خودش این منفعت را چشمپوشی کرده و به دلیل نداشتن وقت یا نداشتن موقعیت و هر دلیل دیگر حاضر شده در جلوی دوربین تبلیغ خودن دهی کند، آیا جرم است؟
3- اگر چنین است، صدها بازیگر و غیر بازیگر هر روزه برای تبلیغ بسیاری از خوراکیها و کالاهایی که بعضا تبلیغ آنها به ضرر سلامت و اقتصاد کشور است، در همین رسانه ملی، هر روز مرتکب گناه کبیره میشوند. رسانه چه برخوردی با آنها میکند؟
4- با خندهای که آن مسئول انتقال خون جلوی دوربین نشان داد، معلوم بود که این مسئول به خبرنگار اطمینان کرده و نوعی رفاقت و دوستی یا شناخت طرفینی بین آنها هویدا بود؛ آیا خیانتی بدتر از اعتماد به خبرنگار رسانه ملی در چشم میلیونها بیننده سراغ دارید؟
5- آن مدیر با این کارش (اگر توسط خبرنگار آبرویش ریخته نمیشد) چه حقی از حقوق جامعه را پایمال کرده بود؟ آیا به کسی ضرر زده بود؟آیا تبلیغی علیه مدیران کرده و وجهه آنان را خدشهدار کرده بود؟ آیا این کار رسانه ملی که به حق توسط یکی از مسئولان از آن با عنوان «اقدام بچگانه» یاد شد، اعتماد مردم را در موضوعی با این همه اهمیت و حیاتی، یعنی خون دهی، با هزاران نیازمند، جلب کرد یا سلب؟
6- باید از رئیس انتقال خون کشور پرسید، چرا از مدیر خود دفاع نکردی و اجازه دادی آبرویش به آسانی برود؟ از چه کسی ترسیدی؟ از رئیس صدا و سیما؟ از رئیسجمهور؟ از افکار عمومی؟ آیا یک مدیر اسلامی که میلیونها تومان برای آموزش و تجربه او هزینه شده است، ارزش یک دفاع زبانی را نداشت؟ تو یک مدیر را برکنار کردی، اما این رفتار، بیانگر زاویه دید مسئولان کشوری به جایگاه مدیران استانی بود؛ نمادی بود از میزان ارزشی که برای مدیران میانی قایل هستید.
7- حتما یک بار دیگر این جمله خود را در مصاحبه با خبرگزاری فارس مرور کنید و به آن خوب بیندیشید: «وي (مديرعامل سازمان انتقال خون کشور ) گفت: مدير كل سابق انتقال خون استان يزد در همان روز كه خبرنگار صدا و سيما مراجعه كرد، آماده خون دادن در ساعت 11 بود، اما خبرنگار اصرار كرد تا پیش از آماده شدن تشريفات اهداي خون به صورت نمادين، جلوي دوربين نشان دهد كه خون اهدا ميكند و مديركل نيز به خبرنگار اعتماد كرد و اين حركت را انجام داد، اما در يك اقدام غير اخلاقي و شيطنتآميز، اين صحنه از صدا و سيما پخش شد.»
(هرچند در یک صغری و کبرای منطقی از این اتفاق، دیگر نه به دوربین صدا و سیما اعتمادی هست و نه به خون دادن مدیر کل و نه به سخنان شما).
اما به هر روی، اگر این سخن شما درست باشد، باید از رئیس محترم صدا و سیما هم بخواهید در نزدیکترین زمان، آن خبرنگاری که از اعتماد مدیرکل سوءاستفاده کرده و همچنین مسئولان بیتجربه و نا آشنا به فرهنگ عمومی و قداست کار خبری در 20 و 30 را از کار برکنار کرد و یا رسما عذرخواهی و رضایت مدیر را به دست آورند؛ چه در غیر این صورت، به همان دلیلی که مدیر خود را برکنار کردید و به دلیل ناتوانی بر دفاع از حق مدیر خود، شما نیز باید از سوی رئیس محترم جمهور مؤآخذه شوید! این کمترین کاری است که برای مرهمگذاری بر زخم دل مدیران استانی میتوانید انجام دهید.
الغرض، وقتی پای خبرنگاری به صورت اتفاقی میشکند و آن گونه با آب و تاب در شبکههای خبری توسط همکاران وفادارش، به عنوان یک کار ارزشمند یاد میشود و در طرف مقابل، کاری اینگونه پیش پا افتاده، در مهمترین بخش خبری رسانه ملی، برای بی آبرو کردن یک مدیر روی آنتن میرود و دهها تخلف برخی مدیران در ساختن جادههای بی کیفیت و افتتاح تونلها و خط آهنهای تبلیغاتی نادیده گرفته میشود و یا با اشارهای از کنار آن میگذرند، با این حال، آیا باز هم میپرسید، چرا به خبرنگاران تلویزیون، اجازه ورود به برخی جاها داده نمیشود و چرا خبرنگاران صدا و سیما کتک میخورند؟
چه خوب بود به جای برکناری آن مدیر، رسانه ملی کاری میکرد که فرهنگ عذرخواهی در انظار عمومی و یا تقاضای برکناری و استعفا از سوی خود آن مدیر در جامعه باب میشد (البته اگر خلافی محرز میشد که نشد) و چه خوب است، این عذرخواهی از سوی مسئولان 20 و 30 انجام شود.
اما هم حوادث تلخ زندان کهریزک و هم شب بیداری بسیاری از مأموران وظیفه شناس و جان برکف ناجا را در امنیت پیش و پس از انتخابات پشت سر گذاشتیم و هفته نیروی انتظامی در پیش است. بیایید دعا کنیم یکی از خبرنگاران صدا و سیما به خدمت سربازی در نیروی انتظامی فراخوانده شود تا صدا و سیما به مردم بفهماند که نیروی انتظامی تنها در زندان کهریزک و مأموران متخلف آن خلاصه نشده و سربازی که بر سر چهار راه زیر نور آفتاب و دود و دم و صدای گوشخراش خودروها، از صبح تا پاسی از شب، آماده جانفشانی است، گناهی ندارد که فدای ندامکاری فلان حزب و دسته سیاسی شود. چه کسی باید مظلومیت او را به تصویر بکشد؟ ماهوارههای معاند؟
باید گفت که چه بسیار سربازان و بچههای مظلوم همین مردمی که هر از چند گاهی در مقابله با اشرار و سوداگران مرگ، جسم و جانشان بر خاکهای تفدیده تپهها و کوهها بر زمین میافتد و پرپر میشوند؛ اما چه کنیم که هیچ خبرنگاری برای سربازی به آنجا فراخوانده نمیشود و یا مثل آقای مرآتی پایشان نمیشکند. دعا کنیم همیشه سلامت باشند. انشاءلله
انصافا من که هرچه فکر کردم کجای این اقدام مدیر انتقال خون یزد خلاف عرف و شرع بود عقلم به جایی قد نداد و واقعا از تعویض ان توسط رئیس سازمان خون کشور شوکه شدم . بابا این یک کار نمادین بود .اخه مگه خون كسي رو تو شيشه كرد مگر از خون كسي استفاده كرد ؟ اگر این کار اشکال داشته باشد پس این همه کلنگ برای شروع یک پروژه را به زمین می زنند هم باید اشکال داشته باشد . رئیس جمهور که برای چند لحظه لباس عشایری و کردی و بلوچی را در مناسبتهای مختلف به تن می کند باید اشکال داشته باشد .
بابا ایهالناس اخه این چه جور برخورد با مدیران است به نظر من دولت نهم شدیدا نیاز به یک مغز متفکر دارد و اگر بقیه کارهای تخصصیش هم که عامه مردم از انها سر در نمی اورند همینگونه باشد که واویلاست !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!1
اگر شهيد اويني بود ايا به خود اجازه مي داد با اينهمه ايثار و از خودگذشتگي سربازان گمنام كشور در دوران جنگ و پس از ان جزئيات يك اتفاق ساده از يك خبرنگار اينهمه مهم شود؟
مننون از تحلیل خوبتون
ببینید اینا دهن مردم رو چه جوری سرویس کردند
در ضمن در مورد بازیگران همه تماشاچیان از این موضوع اگاهی دارند ولی در مورد یک مسئول ... نه
کاش می شد به جای نصب دوربین های امنیتی در دانشگا ه ها و مدارس در اتاق مدیران دوربین نصب کرد به نظر نتیجه بهتری می داد و به عدالت نزدیکتر بود



