قورباغه فیل نما
امروز كه 48 ساعت از داربي گذشته مسالهاي بهنام تباني ذهن هواداران پرشمار دو تيم را مغشوش كرده است. آنها البته هيچ دليل و مدرك روشني را براي اثبات چنين اتهام بزرگي ارائه نميدهند در حالي كه تباني هم مثل هر پديده ديگري ميتواند علائم و نشانههاي آشكار و پنهاني را در دل خود داشته باشد.
به گزارش گل؛ اينكه تنها بهخاطر رقم خوردن نتيجه مساوي، بازيكنان، مربيان و بهطور كلي مجموعه دو تيم را بهدليل توصيهپذيري شماتت كنيم چندان منطقي بهنظر نميرسد و در واقع صورتمساله را پاك كردن است. اينگونه اتهامات چيزي جز خدشهدار كردن بزرگترين داربي آسيا – فقط از حيث نتيجه و تبليغات- را عايد فوتبال مريض و رو به زوال ايران نخواهد كرد.
اين روزها تعدد بنگاههاي شرطبندي و دستهاي پشت پرده باعث شده تا فوتبال در بعضي كشورهاي دنيا، آلوده به تباني و زدوبند شود. اين پديده ناخوشايند البته نشانههاي خاصي دارد كه در اغلب موارد با كنكاش پليس پرده از آن برداشته شده است. نشانههاي تباني ميتواند از سوي هر دو تيم قابل مشاهده باشد. گاه بازيكني بهعمد توپي را وارد دروازه خودي ميكند و گاه يك دروازهبان با خروج اشتباه و عمدي باعث رقمخوردن نتيجه دلخواه افراد پشتپرده ميشود.
در داربي 67 اما به هيچ عنوان با چنين صحنههاي مشكوكي مواجه نشديم. اشتباه كشنده هادي شكوري در صحنهاي كه منجر به پنالتي براي پرسپوليس شد، كاملا سهوي بود. چنانكه بسياري از مدافعان ليگ برتري ايران به كرات دچار چنين اشتباهاتي شدهاند؛ مدافعاني كه از دوران نوجواني درست تربيت نشدهاند. در اين صحنه ميتوانيم به ضرس قاطع بگوييم هادي شكوري مرتكب يك اشتباه تكراري شد كه مشاهده آن از يك مدافع ايراني چندان تعجببرانگيز نيست.
يكي ديگر از نشانههاي تباني، اشتباهات فاحش داور مسابقه است. صرفنظر از اشتباهاتي كه محسن تركي در دادن اخطار به بازيكنان هر دو تيم مرتكب شد، هرگز شاهد اتخاذ تصميمات مشكوك از سوي داور داربي نبوديم و در شرافت محسن تركي ترديدي وجود ندارد.
يك دليل بزرگ هم وجود دارد كه براي رد اتهام تباني در داربي 67 كفايت ميكند؛ اينكه مهاجمان هر دو تيم بهشدت در تبوتاب گلزني بهسر ميبردند. وقتي ميثاق معمارزاده كه به اعتقاد من بهترين بازيكن داربي بود، بازي فوقالعادهاي را به نمايش ميگذارد، خود بهخود ذهنيت تباني در اين بازي نوعي توهم جلوه ميدهد كه برآيند اتفاقات سياسي و اجتماعي اخير در ايران است.
ترديدي وجود ندارد كه فشارهاي رواني روي عملكرد بازيكنان تاثيرگذار است. به همين دليل اكثريت قريب به اتفاق بازيكنان و مربيان دو تيم قبل از اينكه به پيروزي در داربي فكر كنند در انديشه نباختن هستند و اين فرآيند در ذهن تماشاگر فوتبال با تحليلهاي مختلفي همراه ميشود.
شايد بيش از 90 درصد بازيكنان استقلال همانهايي باشند كه چندين فصل است در كنار هم بازي ميكنند و همين دليل بزرگي بود تا استقلال در هشت بازي گذشتهاش بهلحاظ سازمان تيمي نمايش متفاوتتر از همه تيمهاي ليگ برتري داشته باشد.
در نقطه مقابل پرسپوليس بود كه فوجي از بازيكنان تازهوارد را در تركيب خود ميديد كه اغلب در حد پرسپوليس بازي نميكنند. اشپيتيم آرفي كه دومين گلزن فصل پيش بود بهراحتي در اين تيم نيمكتنشين شده، هادي نوروزي بهرغم موفقيت نسبي حتي نيمي از استعدادهاي ذاتي خود را بروز نداده و ميثم بائو پس از يك نيمه بازي خوب، در نيمه دوم وحشتناك ظاهر ميشود. همه اينها نشانههايي از ازهمگسيختگي تيمي است كه 9 هفته براي هماهنگ كردن آن زمان زيادي نيست. چهار فاكتور اساسي براي تماشايي از آب درآمدن يك مسابقه فوتبال نقش دارند:
1- آمادگي جسماني: چنين فاكتوري را تنها در ميان بازيكنان استقلال شاهد بوديم. در طرف مقابل بازيكنان پرسپوليس بعد از 9 بازي هنوز به شرايط ايدهآل بدني نرسيدهاند. به وضوح قابل مشاهده بود كه آنها در دقايق آخر بازي فقط چشم به ضدحملهها داشتند و قواي جسماني شان به شدت تحليل رفته بود.
2- آمادگي تكنيكي: این شاخص نزد بازيكنان ايراني ذاتي است و داربی هم جلب نظر ميكرد.
3- آمادگي تاكتيكي: تاكتيك و انضباط تيمي تا حدودي حلقه گمشده دو تيم بود. بهويژه در نيمه اول كه بازي به غايت ضعيف هر دو تيم جاي هيچ گونه بحث فني را باز نميگذارد.
4- آمادگي رواني: حضور حدود 80 هزار تماشاگر در ورزشگاه آزادي و ميليونها تماشاگري كه از تلويزيون خانگي اين بازي را تماشا ميكردند به شدت روي بازيكنان جوان هر دو تيم تاثير منفي گذاشته بود. مسلم اينكه اغلب بازيكنان دو تيم از آمادگي رواني لازم براي به ميدان رفتن در چنين ميدان بزرگي برخوردار نبودند.
با سوت پايان داربي، احتمالا خيليها به اين نتيجه رسيدند كه اين همه هياهو براي هيچ بوده. استقلال و پرسپوليس نه تنها دیگر بزرگترين تيمهاي ايران نیستند بلكه ديگر در رديف تيمهاي بزرگ تهراني هم قرار ندارند. اين واقعيت در مقياس بزرگتر فوتبال ملي ايران را هم در برميگيرد.
فوتبال ايران ديگر قدرت اول فوتبال در آسيا نيست. واقعيت اين است كه فوتبال ما مثل قورباغه است اما ميخواهيم آن را مثل يك فيل، بزرگ جلوه دهيم. تنها نكته مثبت و قابل اعتناي داربي تماشاگران پرتعدادی هستند كه بهرغم تماشاي بازيهاي ملالآوري مثل داربي 67 هنوز هم به ورزشگاه ميروند. شما به من بگوييد با كدام بيزينس ميتوان در طول دو ساعت 80 هزار بليت فروخت و در ازاي آن چنين شوي مضحك و سراسر تراژيكي را تحويل مردم داد؟


