... و هنوزحرفهاي نشدهايم!
قريب به 9 سال است كه فوتبال ايران جرات كرده خودش را حرفهاي بنامد، اما همه اعضاي جامعه فوتبال وطني، ميدانند كه فاصله فوتبال امروز كشورمان با استانداردهاي لازم براي حرفهايگري، آنقدر زياد است كه اگر قرار باشد تا رسيدن به آن سطح خود را آماتور بناميم، شايد عمر نسل فعلي هموطنان ما هم به حرفهاي شدن فوتبالمان قد ندهد!
به نوشته گل؛ درست به همين دليل و از ترس آرزو به دل مردن و خاك شدن بود كه عزم ملي بر چشم بستن روي اين واقعيات تلخ قرار گرفت و براساس يك عهد نانوشته، قرار شد خودمان را حرفهاي بناميم. بدون توجه به فاصله بعيدي كه اكنون تا رسيدن به حداقلهاي لازم براي حرفهاي شدن داريم!
اينگونه است كه بهرغم حرفهاي ناميده شدن فوتبالمان، مديرعامل باشگاه پرسپوليس، چند روز مانده به شصت و هفتمين داربي حساس پايتخت، براي دريافت بودجه باشگاه تحت مديريتش به سراغ مديرعامل باشگاهي كه حريف ديرينهاش در اين داربي است (و از قضا سمت قائممقامي سازمان تربيت بدني را هم برعهده دارد!) ميرود و دستش را به سوي حريفش دراز ميكند تا براي گذشتن از آبروي باشگاهش، پل زده باشد!
اينگونه است كه برنامه برگزاري ليگ مثلا حرفهاي هر هفته دستخوش تغييرات شده و بارها و بارها عوض ميشود! اينگونه است كه...
در اين بلبشو حكايت عدم حضور روانشناسان ورزشي در ميان مسوولان باشگاههاي مثلا حرفهاي، شايد در نگاه اول كماهميتترين موضوعي باشد كه ميتوان بدان پرداخت. باشگاههايي كه هنوز زمين اختصاصي تمرين و استاديوم اختصاصي براي برگزاري مسابقاتشان ندارند و تعدادي از آنها حتي در پرداخت حقوق بازيكنان و مربيان سالهاي گذشتهشان هم ماندهاند، روانشناس را كجاي دلشان بگذارند؟!
و از آنجا كه مراجعه به روانشناس يا تحت درمانهاي رواني قرار گرفتن، اصولا در فرهنگ ايرانيان به ديوانگي افراد تعبير ميشود و آدمها تا لخت نشده و روي دستهايشان راه نروند و براي رهگذران شكلك درنياورند، نيازي به مراجعه به روانشناس ندارند، طبيعي است كه اين مشكل بيش از پيش رخ عيان كند و آزار دهنده به نظر برسد!
از سوي ديگر مربيان ايراني، مخصوصا آنها كه توانستهاند خودشان را تا سطح حضور روي نيمكت تيمهاي حرفهاي بالا بكشند، معمولا خود را «همه چيزدان» ميدانند و هيچ اعتقادي به استفاده از همكاران ديگرشان هم ندارند، چه برسد به روانشناس كه احتمالا تا به حال نه يك لگد به گربه زده و نه در فكر آرشيو كردن عكسش با شورت ورزشي بوده است!
به همين دليل ميبينيم وقتي تيمي ايراني شكست ميخورد، سرمربياش از انجام تمرينات و كارهاي روحي - رواني در طول هفته ميگويد و هيچكس هم - لابد - حق ندارد سوال كند كه شما به چه دليل خودتان را در اين امر ذيصلاح ميدانيد و اصولا اين «كار روحي - رواني» روي بازيكنان و در حين تمرينات هفتگي تيم، چه جور كاري است و چگونه انجام ميشود كه در پي آن - معمولا - باز هم تيم ميبازد و انگار نه انگار؟!
چندي پيش حميد درخشان، سرمربي تيم صدرنشين فعلي ليگ حرفهاي نهم از استخدام يك روانشناس ورزشي براي القاي حس اعتماد به نفس به بازيكنان اين تيم و دادن شخصيت قهرماني به پيكان قزوين سخن گفت.
پرسپوليس تهران هم در اين هفته از جذب يك روانشناس براي روحيه دادن به بازيكنان اين تيم كه درست چند روز قبل از حساسترين ديدار نيمفصل اولشان، دچار انواع و اقسام تنشها، تغييرات و شوكها(!) شدند، خبر داده و به اين ترتيب به نظر ميرسد كه اندكاندك به روزي كه روانشناسان متخصص در حيطه ورزشي (و نه هر كسي كه مدرك روانشناسي، مشاوره رواني و تربيتي گرفته است!) نزديكتر ميشويم، اما بيشك هنوز هم فاصله زيادي تا آن روز باقي است!
نكته ديگري كه در اين رابطه گفتني به نظر ميرسد، لزوم دقت در استفاده صحيح از روانشناسان ورزشي است. از آنجا كه اعضاي تيمهاي فوتبال ايران تاكنون به حضور چنين عضوي در ميان خود، عادت ندارند و اين امر مطلبي نو در فوتبال كشورمان محسوب ميشود، لزوم توجه و اعمال مفهومي ضربالمثل «خشت اول چون نهد معمار كج/ تا ثريا ميرود ديوار كج» بسيار جدي است.
چون برخلاف اين بيت، هيچ ديوار كجي (براساس قوانين واضع فيزيكي!) نميتواند تا ثريا بالا برود و لزوما بعد از چند متر صعود، نقش بر زمين خواهد شد! ما هم اگر نميخواهيم ستون رواني تيمهاي فوتبالمان بعد از گذشت اندكي بر زمين فرو بريزد، بايد نگران نحوه استفاده از روانشناسان و دقت در انتخاب آنان باشيم. چند سال پيش وقتي تيمملي فوتبال ايران خواست كه از حضور مشاور رواني استفاده كند، شاهد برخورد نامناسب مليپوشان با وي بوديم.
طوري كه خود او ميگفت همه در اردو به من ميخندند! اين امر بيشك زاييده عدم آشنايي مليپوشان با حضور چنين عنصري در تيم است. اگر باشگاهها به صورت مداوم از روانشناسان ورزشي بهره بگيرند ديگر اين امر در تيمملي عجيب، باور نكردني و خندهدار به نظر نميرسد و مليپوشان راحتتر با حضور وي كنار ميآيند.
چند لحظه خاطرات فوتبالي ذهنتان را مرور كنيد. چند تيم را به ياد ميآوريد كه به دليل وجود مشكلات رواني ناكام مانده و شكست خوردهاند؟ چند تيم را ميشناسيد كه براي روحيه دادن به بازيكنان خود به جاي دست يازيدن به علم و آنچه كه تحقيقات و رسالههاي مختلف علمي تاييد و توصيه ميكنند، به سراغ جادوگر، رمال و دعانويس رفتهاند؟ هنوز وقت آن نرسيده كه از گذشتهها درس بگيريم و روند حركتيمان را اصلاح كنيم؟!


