هاشمی طبا: اين «من تعيين ميكنم» از همه چيز بدتر است
او هنوز با گذشت حدود 8 سال از ترك ساختمان سازمان تربيتبدني در بيان خاطرات خود صريح سخن ميگويد و نظراتش را بيان ميكند.
هاشميطبا در ميانه دهه60 به وزارت صنايع سنگين رفت و بعد از آن به سازمان گسترش نوسازي صنايع و بعدها هم به ورزش گريزي زد. او حلقه اول ورود مديران صنعتي به ورزش است.
طيفي كه محسن صفاييفراهاني، سعيد فائقي، محسن مهرعليزاده و بسياري ديگر از مديران صنعتي به ورزش راه يافتند كه تاكنون با گذشت 20 سال هنوز اثرات اين طيف در ورزش باقي است.
هاشميطبا در گفتوگو با مثلث نظرات خود را در مورد مديران غيرورزشي در سازمان تربيتبدني با بيان اينكه اولويتها و شاخصهاي انتخاب مديران ورزشي مشخص نيست، بيان ميكند.
****
اولين ورود مديريت كلان به ورزش بود. چه شد كه به ورزش آمديد؟
من هميشه در ورزش بودم. الان حكمي دارم كه در مدرسه بهترين بسكتباليست بودم. در دانشكده عضو تيم واليبال بودم. زندگي من با ورزش بزرگ شده است. بعد از انقلاب زماني كه وزير صنايع شدم با خودم فكر ميكردم كه كاش در تربيتبدني بودم. بعد از آن در سال 65 ميرحسين موسوي به من گفتند كه بروم كميته ملي المپيك. بعد از اينكه از كميته ملي المپيك رفتم تا سال 72 اتفاق خاصي براي من در ورزش نيفتاد.
حالا به هر دليلي آقاي هاشميرفسنجاني من را صدا زدند و گفتند شما برويد در ورزش كارتان را شروع كنيد. فكر نميكنم كه آقاي هاشمي به خاطر ورود من به ورزش اين پيشنهاد را دادند بلكه به من گفتند كه شما در جاهاي مختلف عملكرد خوبي داشتهايد و ميتوانيد در ورزش كمك كنيد. آن موقع من در مركز توسعه صادرات بودم. كارهاي خوبي هم كرده بوديم، به دليل ارتباط زيادي كه با آقاي هاشمي داشتيم اين پيشنهاد را دادند.
حتي گفتم در مركز توسعه صادرات كارهاي خوبي كردهام. اگر ميشود همانجا باشم كه آقاي هاشمي گفت هركاري كه ميخواستيد كردهايد. بعيد ميدانم ايشان ميدانست كه من چقدر در مورد ورزش ميدانم. به هر حال اطلاعات ورزشي خوبي داشتم. كما اينكه كساني در روزنامهها در مورد من اظهارنظر ميكردند كه من اصلا ورزش بلد نيستم. حتي يكي گفته بود كه من يك عكس با شورت ورزشي بياورم كه البته من اين عكس را دارم. شايد اين حرف تمسخرآميز باشد اما نشان از يك تفكر در ورزش كشور است. من به اصطلاح كاملا يك آدم ورزشي بودم.
ميخواهيم در مورد اين مورد صحبت كنيم كه عيبي دارد يك آدم ورزشي نباشد و در راس سازمان تربيتبدني مديريت كند؟
من فكر ميكنم آدمي كه ميخواهد وارد اين كار شود بايد ورزش را بداند. نه به طور تخصصي كه مثلا قهرمان جهان باشد. خب اين آدم فوتبال را ميخواهد چه كار كند. كدام يك از جريانان ورزش كشور را ميشناسد. اين خيلي مهم است رئيس سازمان ورزش جريان شناسي ورزش كشور را بداند. يكي از دوستان بهعنوان مديرعامل هما انتخاب شده بود.
من با خودم فكر كردم كه اگر به من پيشنهاد ميدادند هيچ وقت به هما نميرفتم. چرا بايد اين فرد در حالي كه هيچ چيز از هواپيمايي نميداند اين مسئوليت را قبول كند. طبيعا معتقدم كه وقتي كسي وارد كاري ميشود بايد اطلاعات اوليه را داشته باشد. اگر مديري ورزش را نشناسد چگونه ميتواند در ورزش مديريت كند.
يك بخشي از اينها تخصصي است. وقتي يك مديري وارد ورزش ميشود اما تنها اطلاعات او از ورزش دانستن نام يك قهرمان بزرگ است اين فرد مثل اين است كه وارد اتاق سياهي شود و يك گربه سياه را بگيرد. به طور معمولي اين آدمها وقتي وارد ورزش ميشوند در كار سرشان كلاه ميرود.
هنگام تشكيل كابينهها ورزش هيچگاه به مديري با گرايشهاي ورزشي سپرده نشد، بلكه افراد سياسي بهجامانده از كابينه هدايتگر ورزش ميشدند. اين آفت نيست؟
من البته اصل اول را نميتوانم قبول كنم. بعيد ميدانم در يك جناح سياسي آدم همفكر ورزشي وجود نداشته باشد تا به عنوان مدير ورزش معرفي شود. دليل يك چيز ديگري است. ورزش جذابيتهاي خودش را دارد كه اتفاقات در بزنگاههاي حساس بهدرد ميخورد. به همين دليل ميروند سراغ دوستان و رفقاي گرمابه و گلستان. الان خيلي از آدمها با گرايشات سياسي خاص ورزش را ميدانند، يعني در ورزش حضور داشتند و مديريت كردند.
شما وقتي وارد ورزش شديد به دليل اينكه در ورزش نبوديد مديراني از بدنه ورزش را انتخاب كرديد؟
البته عرض كردم من در ورزش بودم. اما آن موقع سعي كردم از كساني كه در ورزش هستند استفاده كنم. آقاي گائيني، دكتر رضوي، دوستاني كه در ورزش حضور داشتند را به كار گرفتم البته طبيعي است من با برخي از اين دوستان به مشكل برخوردم.
حرف آنها اين بود كه من كمتر از ورزش ميدانم و بگذارم آنها كارشان را بكنند. من اين روحيه را نداشتم. ميگفتم ما بايد با هم كار كنيم و با يكديگر هماهنگ باشيم. بعد از آن از آقاي فائقي كه رئيس فدراسيون وزنهبرداري هم بودند و او را از صنعت ميشناختم دعوت به كار كردم آن موقع انتخاب 40 رئيس فدراسيون، نايب رئيس و دبير برعهده رئيس سازمان بود.
من ديدم اين كار اشكال دارد. بههرحال سفارشها، دوستيها و گاهي وقتها لابيها بعضيها را به رياست فدراسيون ميرساند. من اين سيستم را پراشكال ديدم. بزرگترين كاري كه كردم اين بود كه انتخاب رياست فدراسيون را از انتصاب خارج كردم. كمتر كسي اين كار را ميكرد. من قائل به دموكراسي در ورزش بودم.
اما اين يك دموكراسي ناقص بود، در حالي كه در آييننامه شما راي اكثريت با روساي انتصابي هياتها ممكن ميشد.
بالاخره هيچ كاري بياشكال نيست. بايد بين بد و بدتر يكي را انتخاب ميكرديم. وقتي ما هويت باشگاهي نداريم نبايد حرف از قوانين حرفهاي بزنيم.
اما اين را قبول داريد كه بالاخره انتخابات فدراسيونها خروج ورزش از ديكتاتوري روساي سازمان تربيتبدني در مواجهه با فدارسيونهاي ورزشي بود؟
بعضي وقتها از قدرتي كه در اختيار داريم فهم اشتباه داريم. فكر ميكنيم خيلي باحال هستيم پس ميآييم اين آدم را و آن را برميداريم. اين بدترين چيزي است كه ميتواند در يك شخص وجود داشته باشد. احساس كند كه من خيلي آدم درست و حسابياي هستم. اين «من تعيين ميكنم» از همه چيز بدتر است.
يكي از انتقاداتي كه به شما مطرح بود اين مساله است كه خيلي جزئينگر بوديد.
خب اين جزو خاصيتهاي من است. مثلا مسالهاي كه با آقاي دكتر رضوي داشتم به همين دليل بود. ايشان نامه ميزدند من در كنارش مينوشتم اينجاي كار مشكل دارد. شايد يكي از دلايلي كه ديگران نميپسنديدند به همين دليل بود. البته بگويم هيچ وقت نميگفتم فلان بازيكن را حتما دعوت كنيد. اما ميگفتم فلان بازيكن مشكل دارد. بگذاريد يك خاطره بگويم. وقتي ويرا آمد جلسهاي گذاشتند كه من بودم، فائقي، مصطفوي، ذوالفقارنسب و كماسي. او گفت كه شما نظرات خود را بگوييد. من نظرات خودم را گفتم. گفتم ما يك ژنرال ميخواهيم كه تعيينكننده باشد اما هيچگاه نظر خودم را تحميل نكردم.
آقاي هاشميطبا، شما در يك جايي گفتيد ورزش در كشور ما اولويت نيست.
بله، يك نكته جالب برايتان بگويم. زماني كه بنده در هيات دولت بودم يك پيشنهاد يا مسالهاي طرح ميشد. اول رئيس سازمان برنامه و بودجه نظرش را ميداد. بعد وزير اطلاعات. بعد وزير كشور همينطوري وزرا نظر ميدادند. آخر از همه ما بوديم كه نظر ميداديم. يعني سازمان تربيت بدني آخرين نهاد نظردهنده بود. البته وضع ما خيلي بهتر بود چرا كه وزارت فرهنگ بعد از ما بود يعني آنها منفي يك بودند و ما از آنها جلوتر بوديم.
باتوجه به شرايط موجود كه بار ديگر يك غيرورزشي رئيس سازمان تربيتبدني شده است، آيا چشمانداز ورزش را همچنان كمفروغ ميبينيد؟
يك بحث ساختاري وجود دارد و يك موضوع طبيعي و منطقي. سعيدلو را به اندازه عليآبادي ميشناسم. او هيچ ويژگي برتر و برجستهاي نسبت به عليآبادي ندارد. اگر قرار بود يك مديرنامتجانس با ورزش در راس ورزش قرار ميگرفت بهتر بود خود عليآبادي ميماند. به هر حال او چهار سال آموزش ورزش ديده بود. من او را مدير قوي و تمامبندي ميدانم كه البته سلايق و علاقهمنديهاي خودش را داشت كه قابل نقد است. در مورد آقاي سعيدلو بايد چهار سال ديگر صبر كرد و ديد او به خود چه نمرهاي ميدهد.
نسبت دولتها به ورزش هميشه يك سرفصل مشترك داشته است. اينكه آنها از ورزش حمايت ميكنند اما خروجي چنداني تاكنون در ورزش مشاهده نشده است.
تمام دولتها اعم از دولت ميرحسين موسوي، هاشمي، خاتمي و احمدينژاد در سالهاي گذشته تنها شعار توجه و حمايت از ورزش را سر دادهاند. درحالي كه هيچ حمايت مبسوطي ديده نشده است. ورزش ابزار تربيت انسانهاست. نبايد با يك برد و باخت عملكرد چهارساله ورزش كشور را آماج حملات قرار داد. اين شايد برميگردد به اينكه آدمهاي غيرورزشي در ورزش مديريت ميكنند و آدمهاي ورزشي به ورزش نگاه غيرورزشي دارند. ما از سازمان تربيتبدني هميشه يك انتظار حداكثري داشتيم. تا زماني كه دولتها نتوانند نقش و عمل ورزش در آموزش و پرورش را مورد توجه قرار دهند نميتوانيم شاهد موفقيت ورزش باشيم. مهمتر از سازمان تربيتبدني اين آموزش و پرورش است كه در حاشيه امن نشسته و هيچ كاري براي ورزش نميكند.
آيا اين برنميگردد به ساختار ورزش كشور؟
با كلمه ساختار ورزش كشور مثل آچارفرانسه برخورد ميشود. چون كلمهاي براي بيان مشكلات نمييابند. مشكل ساختار از نظر بعضيها مشكل نبود باشگاهها به معناي واقعي است. گاهي منظور وابستگي فدراسيونها به سازمان است. گاهي حضور يك مدير غيرورزشي كه هيچ سابقه در ورزش ندارد و آموزشهاي لازم براي مديريت ورزش را نديده است منظور ميشود. اما از نظر من تشكيلات سازمان تربيت بدني فدراسيونها و هياتهاي ورزشي مشكل ندارد.
ورزش آموزش و پرورش در حد صفر است. باشگاه هم نداريم. اما اينها همه مشكلات ورزش نيست. مهمترين مشكل ورزش نداشتن نيروي انساني براي اداره ورزش است. اگر مدير ورزشي داشته باشيم از بيرون براي ورزش رئيس نميآوريم. هر كس از كابينه جاماند به ورزش دعوت نميشود. اينها مشكلات ورزش است.


