صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

به شيطان سنگ بزني، درازتر مي‌شود!

يادداشت‌هاي سفر حج ـ 3
کد خبر: ۶۳۲۵
| |
10081 بازدید
غلامعلي رجايي
gholamalirajaee@yahoo.com


آفتاب روز دهم طلوع مي‌كند و ما شتابان به مني وارد مي‌شويم تا پس از نهادن كيف‌هاي دستي خود به سوي محل آشکار شدن شيطان بر ابراهيم ـ که با اين‌که مي‌داند ابراهيم پيامبر برگزيده و خليل خداست، اما دست از وسوسه او برنمي‌دارد! ـ رهسپار شويم تا از ميان شياطين بزرگ و وسط وكوچك، شيطان بزرگتر را هفت سنگ بزنيم تا به سنت ابراهيم(ع) اقتدا كرده باشيم.
 
راستي شيطان كجاست؟ در تعبيري زيبا از امام مي‌خواندم: شما كه به رمي جمرات مي‌رويد و شيطان را سنگ مي‌زنيد، دقت كنيد مبادا خودتان از جنود شيطان باشيد، چراكه در اين صورت، خودتان را سنگ مي‌زنيد. خدايش بيامرزد كه چقدر راحت و بي‌تعارف سخن مي‌گفت و نصيحت مي‌كرد.
چقدر از اين جمعيت چند ميليوني به حج آمده ـ كه بنا بر آمار رسمي، بيش از سه و نيم ميليون نفر هستند ـ متوجه اين نكته ظريف امام هستند؟ نمي‌دانم!

و من در اين طوفان جمعيتي که با سنگريزه‌هايي در دست به سمت شيطان حمله‌ور شده‌اند، نمي‌دانم بايد به كه سنگ بزنم؛ به شيطان درون خودم، يا به اين ديوار؟
سنگ‌ها را مي‌زنم و از گرداب جمعيت بيرون مي‌آيم. انگار شيطان درونم به من که هفت‌سنگ به اين ديوار سنگي بي‌روح و جامدي كه چند روز بعد به پاركينگ ماشين‌هاي مردم تبديل مي‌شود، زده‌ام، مي‌خندد!
اينجا جمره عقبه است؛ محلي كه ابراهيم(ع) شيطان را در برابر خود مجسم ديد كه به او نصيحت مي‌كرد: چرا با دست خود، جوان زيبارويت را كه مايه روشني چشم توست، به قربانگاه مي‌بري و ابراهيم كه شيطان‌شناس عالم زمان خود بود، هفت سنگ به او زد و او را از خود راند و اين در حج تا آخر زمان سنت شد و حتي پيامبر ما هم كه اشرف‌الانبياست و زينت‌بخش و فرجام آنان، ملزم به پيروي از اين سنت ابراهيم شد.
 
سنگ‌ها را زده‌ام و به چادر بعثه برگشته‌ام. چند ساعت طول مي‌كشد تا خبرذبح قرباني‌ام را به من مي‌دهند. ساعت سه بعدازظهر از احرام خارج مي‌شوم و به نشانه استحباب حلق مي‌كنم و هرچه مو هست با تيغ ريخته مي‌شود. چه فضاي خنكي! تيغ به مو و ريشه آن نشانه چيست؟ ريشه هر چه آرزو و غير خداست که در سر داري، بزن و بريز! يكي از كاروان‌هاي خوش‌ذوق تهران بالاي سردر آسانسورش، جمله قشنگ و بسيار پرمعنايي نوشته بود: «تا مني، مني نرو»! يعني كه بايد من را در مكه جا بگذاري و مني بروي! از اين بهتر نمي‌شود مختصر و مفيد سخن گفت.
درست است كه مني سرزمين آرزوهاست و واژه «مني» به معني آرزوست، اما چه آرزويي برتر و والاتر از اين‌كه خدا هرچه را كه هست از تو بگيرد و خودش را جاي آن بگذارد؟. آرزو بر جوانان عيب نيست!
 
هنوز تازه برخي از احرام درآمده‌اند و بقيه اعمالشان در مكه باقي مانده است كه در صف حمام كه همه پس از درآوردن احرام و سر تراشيدن‌ها بدان سخت نيازمندند، با هم به مشاجره افتاده‌اند. چه زود بعضي فراموش مي‌كنند! به رگ‌هاي درشت و متورم كسي كه به صف طولاني حمام معترض است، با تأسف نگاه مي‌كنم. تا كسي به او مي‌گويد: جدال و مناقشه در حج نيست. مواظب باش با اين لحن حرف نزن و حجت را خراب نکن. با پرخاش به او مي‌گويد: تو مشغول كار خودت باش! از حالا دارد ريزش‌ها آغاز مي‌شود. راستي شيطان كجا بود؟ بيرون يا داخل؟ مگر سنگ نخورد؟!
 
مسجد خيف
روز دوم است كه از رمي جمرات برمي‌گرديم تا در مسجد حنيف كه سر راه ماست نماز تحيتي بخوانيم. در مسجد به آن بزرگي كه شايد صدهزار نفر را در خود جا مي‌دهد، جاي دو ركعت نماز نيست. همه دراز دراز خوابيده‌اند و برخي با ديدن اين صحنه از خواندن نماز منصرف مي‌شوند و مي‌روند، ولي من و دوستانم هر طور شده، لاي خفته‌ها مي‌رويم تا جايي بيابيم. محال است به اندازه ده سانت جا پيدا كني، ولي ما مصمم هستيم نمازهاي مستحبي اين مسجد را كه مي‌گويند محل دفن تعدادي از انبياي الهي و شهداست بخوانيم. جا پيدا مي‌شود و چند ركعت نماز مي‌خوانيم و بيرون مي‌آييم.
در مسير بازگشت در جلوي ما زن و شوهر جواني دست در دست هم راه مي‌روند. آرام از پشت سر به آنان تذكر مي‌دهم هنوز به هم نامحرم هستيد. مي‌گويد: ما كه كاري نكرده‌ايم!. مهربانانه مي‌گويم: من كه دشمن شما نيستم. مسئله شرعي‌تان را يادآوري كردم. خود دانيد. با بي‌ميلي دست زنش را رها مي‌كند، اما چند دقيقه بعد مي‌بينم كه دستش را روي كتف زنش گذاشته است! مشكل ما ندانستن نيست، نشنيدن هم نيست، گوش نكردن است!
 
ضرورت بازنگري در فتاواي مرتبط با حج
اينجا مسجدالحرام است. مطاف خيلي شلوغ است. يك طواف كه در نزديکي ديوارکعبه پانزده تا بيست دقيقه طول مي‌كشد، يك ساعت وقت مي‌برد. بر اثر ازدحام زياد در مطاف، جمعيت گاه متوقف مي‌شود.
هنوز فتاواي برخي مراجع لزوم حتي‌الامکان طواف مابين خانه خدا و مقام ابراهيم است كه چيزي در حد 13.5 متر است. به نظر مي‌رسد برخي فتواها بايد با وضعيت جديد حج و جمعيت حج‌کننده بازنگري جدي شوند. مقام ابراهيم كه پيشتر به ديوار كعبه چسبيده بود، حالا در چهارده متري آن است. كسي چه مي‌داند؟! شايد در آينده‌‌اي نزديك، جاي مقام به صد متري كعبه منتقل شود و فتواها را به هم بريزد. بهتر است اين قيدها از همين حالا برداشته شود. در رمي جمرات هم وضع همين گونه است.
 
از آقاي بزرگواري از سوي يکي از مرجع عظام تقليد ـ كه من مقلد او هستم ـ پرسيدم: نظر حضرت آقا درباره ديوار شدن يك ستون يك متري شيطان به سي متر چيست، كجاي آن را بايد سنگ زد؟ پاسخ داد ميان آن را. گفتم: در اين بحبوحه ميليوني كه آدم نمي‌تواند خودش را سر پا نگه دارد و كفش و احرامش مي‌رود، كجا مي‌تواند ديوار را متر كند و وسط آن را بيابد و درست به وسط به آن سنگ بزند؟ گمان مي‌كنم بايد فيلم كاملي از وضعيت كنوني مطاف و رمي جمرات و ... گرفت و به حضرات مراجع معظمي كه از نزديك امكان حضور در حج را ندارند نشان داد. حتما بعثه‌هاي آنان به اين فكر افتاده و اين کار را کرده و ياخواهندکرد. نمي‌دانم اگر چند ده سال ديگر، جمعيت حجاج به جاي سه، چهار ميليون كنوني به سي، چهل ميليون برسد، تكليف طواف و سعي و رمي آن همه حاجي چه خواهد شد؟!

از منبع موثقي ـ مهندس سيف‌اللهي که در امر مسکن حجاج غيرايراني در حج امسال گزارش‌هاي خوبي براي بعثه تهيه کرد ـ شنيدم، دولت عربستان از حالا دارد براي حج سال بعد براي تعداد چهار ميليون و نيم نفر زاير برنامه‌ريزي مي‌كند و گفته مي‌شود قصد دارد در يك عمليات سريع، همه رواق‌هاي پيرامون مسجدالحرام را خراب و به مطاف اضافه كند و بر اين مبنا نماز و قرآن خواندن حجاج را در مطاف ممنوع اعلام خواهد كرد. مي‌گويند مطاف تا سال‌هاي بعد به سالن سعي صفا و مروه خواهد رسيد و اگر اين‌گونه باشد، شايد نياز چنداني به طواف در طبقه سوم و به ويژه دوم نباشد. شعاع طواف در طبقه سوم آنقدر وسيع است كه شايد هفت دور آن يك سال و نيم تا دو ساعت طول بكشد و اين حتي آدم‌هاي سالم را هم از پا درمي‌آورد.

خود من نماز واجب طواف و طواف نساء را كه بايد پشت مقام ابراهيم بخوانم، به دليل انبوه طواف‌كنندگان در سي، چهل‌ متري آن خواندم كه به سختي مي‌شود گفت پشت مقام است، ولي چاره‌اي نبود و نيست. به عنوان يك مقلد، اطمينان دارم مراجع روشن و آگاه ما پيش از آن‌كه وضعيت و تغييرات ايجاد شده توسط دولت آل سعود بر فتواهايشان تحميل شود، مانند جواز طواف معلولان در طبقه دوم، بهتر است به داد مقلدان خود برسند و حج را از سختي‌هايي كه بعضا در مناسك آن ديده مي‌شود، آسان كنند و يقينا چنين خواهد شد.

احمدي‌نژاد در مني
از سركشي چند كاروان بازگشته‌ام كه مي‌بينم دور و بر ستاد و بعثه شلوغ است و ماشين‌هاي اسكورت سعودي جلوي آن صف كشيده‌اند. قدري مي‌ايستم، معلوم مي‌شود جناب رئيس‌جمهور براي ايراد سخنراني به محل بعثه رهبري آمده‌اند و سخنراني‌شان پايان يافته است. دوستان را كه مي‌بينم، مي‌گويند: نبودي؟ گفتم: نمي‌دانستم. مي‌پرسم: فرمايش‌هاي ايشان چه بود؟ گفتند: هيچي باز نقش امام زمان(عج) در هدايت سخنراني ايشان در دانشگاه كلمبيا و خواباندن جو به نفع او و ... و اين‌كه مسائل مملكت همه تحت نظر و دخالت حضرت حجت اداره مي‌شود! دوستان سري تكان داده و ‌گفتند: واقعا ايشان چگونه اين‌گونه استدلال‌ مي‌كند كه آقا امام زمان مملکت را اداره مي‌کند و همه هيچ کاره‌اند؟ دوستان مي‌گفتند: آقاي رئيس‌جمهور چگونه نمي‌داند که اگر قرار باشد مسائل مملكت ما را آن حضرت اداره و سرپرستي كند، اين امر که تنها شامل کلمبيا و مسائل هسته‌اي نمي‌شود و لابد مسائل منفي و معضلات و فسادهاي موجود در جامعه ما را هم به نحوه دخالت ايشان مرتبط و مربوط مي‌گرداند. مگر قرار است امام زمان تنها درباره برخي مسائل ما دخالت كرده و بقيه امور را به خود ما رها كند و من هم اضافه كردم: كاش بودم و اگر فضا اجازه مي‌داد از جناب ايشان مي‌پرسيدم: آقاي رئيس‌جمهور، اين امام زمان كه اينجا و آنجا در خدمت شماست، جو كلمبيا را به سود شما تغيير مي‌دهد و جلسه را به جاي شما اداره مي کند، رابطه‌اش با رئيس‌جمهورهاي پيش از شما ـ رهبري پيشکش! ـ هم همين‌گونه بود، يا شما كه سر كار آمديد، تافته جدابافته‌اي شديد و عنايات ايشان ناگهان سرازير شد به سوي شما و مديران شما؟!

نمي‌دانم ايشان با چند نفر به حج آمده بودند، ولي در تصوير تلويزيون سعودي، چند خانم را در پشت سر ايشان ديدم كه داشتند با حفاظت نيروهاي سعودي، طواف مي‌كردند. ياد آقاي خاتمي به خير كه تا وزير ارشاد بود و هفت سال طول كشيد با اين‌كه مجوز داشت حتي خواهر و مادرش را با اختيار ويژه‌اي که به عنوان وزير ارشاد داشت، به حج نفرستاد.
به هر حال، اميدوارم حج برادرمان قبول باشد و انشاءالله با خانواده و اولاد سال‌هاي سال به حج بروند.

جوك‌سازي در حج!
در حج كمتر ديده‌ام حاجي‌هاي ما كه بيشتر مسن هستند، دست‌اندركار ساختن جوك باشند، ولي از جوانترها گاه و بي‌گاه جوك‌هاي دست اولي شنيده مي‌شد.
كسي مي‌گفت: يكي از اين زبان‌دان‌هاي ناشي تازه ‌وارد كه وظيفه دارند با استفاده از تسلطي كه به يك زبان خارجي، حالا انگليسي باشد يا عربي يا زبان ديگر با حجاج ديگر كشورها در حرم نبوي يا در مسجدالحرام، سر صحبت را باز كرده و زاير شكار شده مورد نظر خود را نسبت به مسائل ايران توجيه كنند، در مسجدالحرام شكار مورد نظر! خود را در چند قدمي كعبه در حال عبادت و دعا ديده و از او در نخستين پرسش خود پرسيده: يا اخي، سلام عليکم انت مسلم؟ (برادر سلام بر شما؛ آيا شما مسلمان هستيد؟) و او‌هاج و واج كه اين ديگر چه موجودي است كه من را در چند قدمي كعبه در حال عبادت ديده و در عين حال از من مي‌پرسد: برادر تو مسلماني به اين زاير زبان‌دان افتخاري نگريسته بود!

ديگري هم تعريف مي‌كرد كه برايش يك پيام كوتاه از شيطان آمده كه به او گفته: چقدر به شما بگم كه اينقدر سر به سر من نذاريد و من را سنگ نزنيد. ديديد هرچه بيشتر به من سنگ زديد، من سال به سال هم درازتر شدم و هم پهن‌تر كه اشاره به چند طبقه شدن محل شيطان‌ها در مني بود كه از سه ستون كمتر از يك و نيم متر مكعبي به سه ديوار نزديك به هفتاد متري تبديل شده‌ که حتي چند تريلر مي‌توانند در كنار آنها دور بزنند.

کشته شدن بي‌نظير بي‌تو
سر ميز غذاخوري نشسته‌ام که مي‌شنوم خانم بي‌نظير بوتو، نخست وزيرسابق پاکستان در يک حمله انتحاري كشته شده است. شب كه اخبار راديو تلويزيون سعودي را گوش مي‌كنم، گوينده خبر تلويزيون، خبر بيانيه‌هاي تسليت ملك عبدالله را خطاب به پرويز مشرف، رئيس‌جمهمور پاکستان را مي‌خواند و جالب آن است كه در اين بيانيه‌ها، ملك عبدالله از بي‌نظير بوتو به عنوان «خواهر شهيده» ياد مي‌كند و نكته جالبتر در اين پيام آن كه امضاي نامه‌هاي فرستاده شده ملك عبدالله به مشرف و ديگران با عنوان اخوكم (برادر شما) پايان مي‌يافت. مثل اين‌كه ملك عبدالله به فرهنگ شهيد رجايي احترام مي‌گذارد كه سرآغاز نامه‌هاي آن خدا بيامرز هم به بعضي‌ها با عنوان برادر آغاز مي‌شد و خدا بيامرزد آن شهيد را كه مي‌خواست در مملكت ما فرهنگي را حاكم كند كه همه به يکديگر به جاي آقا به هم برادر بگويند که يك سنت اسلامي است و بر مبناي آيه شريفه مؤمنون با هم برادر هم هستند.

هر چي هست، سعودي‌ها در داخل ظاهر را خداوكيلي خوب حفظ مي‌كنند. امضاي پاي نامه هم «خادم الحرمين الشريفين» است. نمي‌دانم اگر مكه و مدينه در ايران كنوني بود، اين حساسيت خاندان سعودي و علماي حجاز نسبت به حرمين چگونه بود! آيا به صرف در عربستان بودن اين اماكن، حكومتي حق دارد خود را همه‌كاره آنها بداند و نظر و رأي و مصلحت ديگر كشورهاي اسلامي را به هيچ انگارد؟
حضرت امام ـ كه خدايش رحمت كند ـ پس از فاجعه کشتار حجاج مظلوم ايراني در مراسم برائت از مشرکان در مکه در يک سخنراني درسال 1366 مي‌گفت يك خاندان در ميان اين همه قبيله و عشيره موجود در سرزمين حجاز، چه حقي دارد نام قبيله خود، آل سعود را بر يك كشور بگذارد و نام زيباي حجاز را در تاريخ نابود كند؟

بگذريم كه هم‌اكنون كسي به كسي نيست. عربستان دارد در تمام اهل سنت، يكه‌تازي مي‌كند و از قرار معلوم، تحركات اخير وهابيت در ايران شيعي و استان‌هاي جنوبي ايران هم نشانه‌اي از اين يكه‌تازي است و متأسفانه، برخي خود را به خواب زده‌اند.
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
مطالب مرتبط
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۰
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۸:۰۳ - ۱۳۸۶/۱۱/۲۸
عالي بود !!
بي تعارف جزء معدود مطالبي از سايت شما بود كه براي من كاملا دلنشين بود !!
برچسب منتخب
# جام جهانی ۲۰۲۶ # آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
آیا جام جهانی می‌تواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟