بعدازظهرهاي سگي
1- براي جماعت هوادار فوتبال انگليس، سري A نقطه مقابل زيبايي است؛ نقطه يي که در پايان کلماتي نظير فوتبال پاک، پايبندي به سنت ها، توده هواداران عاشق و البته آن جمله تاريخي چرچيل با مضمون «امپراتوري انگليس روي پايه هاي فوتبال بنا شده است»، قرار مي گيرد. لاجرم آن طرف نقطه بايد با کلمات برلوسکوني، تباني، کرد، با و داور جمله ساخت.
به نوشته اعتماد؛ در فوتبال انگليس هنوز عاشقان کيک اندراش (ارسال از جناحين و ضربه سر) نفس مي کشند. آنجا هنوز کسي نتوانسته به هواداران ساوتهمپتون ياد بدهد وقتي تيسن در دقيقه 90 يکي از هفت گل خورده را جبران مي کند، نبايد بغل دستي اش را در آغوش بگيرد. در فوتبال ايتاليا اما لايه هاي دفاعي روي کاتاناچيو (آنچه ظاهراً بايد شناسه فوتبال ايتاليا باشد) را کم کرده اند.
در سرزمين چکمه يي، الان يک گل مي خواهند و ثانيه يي بعد جهان را. شاعرانه ترين جمله آلبرتو زاکروني سرمربي وقت ميلان پس از بازي منجر به حذف تيمش مقابل لاکرونيا در مرحله دوم گروهي فصل 2000- 1999 بر زبان آورده شد؛ «مساوي کرديم. کار ديگري از دستمان برنمي آمد. اين هواداران پس از گل ما، گل مي خواستند نمي دانم چرا،»
2- جايي بين هنرهاي ايتاليايي زندگي، عشق و فوتبال به هم گره مي خورند، واقعاً هم نمي توان هر يک از اين پديده ها را به شکل مجزا مورد بررسي قرار داد. فوتبال به زعم خيلي ها «کثيف» ايتاليا از سياست «کثيف» اين کشور نشأت مي گيرد. شعارهاي نژادپرستانه اطراف کلوز يوم، درس پس دادن واخورده هاي اجتماع ايتاليا به اجدادي است که روزي به تلافي همه بدبختي هاي پس از جنگ جهاني با ال دوچه (لقب موسوليني، ديکتاتور ايتاليا) پا روي گلوي سياهان گذاشتند.
ال دوچه روزگاري بناي شاه امانوئل را نماد بازيابي قدرت روم باستان دانست و چندين دهه بعد در فوتبال ايتاليا، برلوسکوني از دريچه فوتبال به صندلي نخست وزيري پرتاب شد. نوع تلقي ها، تفاوت کيفي دارند اما به لحاظ کمي مو نمي زنند، عشق، فيلم و فوتبال ايتاليا هم رابطه يي ناگسستني با يکديگر دارند.
در گرماگرم تلاش هاي آنتونيو ريچي براي يافتن دوچرخه به سرقت رفته اش، راديو نتايج بازي هاي عصر سري A را به اطلاع عموم مي رساند و لابد دسيکا، کارگردان دزد دوچرخه بايد حتماً اين قسمت را در فيلم جا مي داد تا بدانيم فوتبال قصه مردم ايتاليا هم تلقي مي شود. جاي ديگر عاشق تبعيدي هر وقت فوتبال بازي مي کند، در توپ صورت معشوق خود را مي بيند.
3- براي تحمل فوتبال ايتاليا، دلايل بالا کافي است، اما اگر مي خواهيد سري A را دوست داشته باشيد، بايد کمال گرايي در فوتبال را فراموش کنيد. نهايت ايده آل گرايي، دوري از اجتماعات و هم شأن ندانستن هيچ دسته يا محيط کاري براي فعاليت است. اگر به اين درد مبتلا هستيد، نهايتاً يک روز از خواب بلند مي شويد و مي گوييد حالا واقعاً من اين قدر بزرگ هستم؟
پاسخ منفي به اين سوال پوسته ايده آل گرايي را مي شکند. ياد مي گيريد خود را خيلي مهم ندانيد و در عين مراقبت از افکارتان، کمي هم مقابل آنهايي که تصور مي کنيد مشکل مغزي دارند، کوتاه بياييد.
حالا اگر چنانچه فوتبال انگليس را به دليل ذات معصومانه روي قله زيبايي ها مي بينيد، اندکي پايين را نگاه کرده و به فوتبال پر از چرک ايتاليا دل ببنديد؛ فوتبالي که چه طرفدارش باشيم و چه حال مان را به هم بزند نسبت به بقيه ليگ ها رذالت لازم براي شبيه شدن به زندگي واقعي را دارد. آنجا توپ جمع کن کشته مي شود، فلاني با فلاني تباني مي کند، يک نفر پدرخوانده نام مي گيرد و ديگري پاي تلفن داور مي خرد.
تازه آنجا قصه هاي عامه پسند هم وجود دارد؛ کشته شدن بازيکن برشا به دستور سران مافيا براي پيوند اعضايش به يک بيمار هم صنف. مي بينيد چقدر به زندگي شبيه است، بعدازظهرهاي آخر هفته پرآشوب ايتاليا را تاب بياوريد.


