نويسندهاي كه مدرسه نرفته بود
يادي از روايتگر قصههاي خوب
کد خبر: ۶۰۴۶۹
| | 4586 بازدید
خبر مثل هميشه کوتاه و تلخ بود و باور کردنش دشوار و توان فرسا.پيرمرد تنهاي مهربان سفر را برگزيده بود و براي هميشه لب از قصه گويي بسته بود تا دوستدارانش انگشت تحسر به لب بگزند و بي اختيار خاطرات شيرين لحظات مطالعه قصههاي خوب را مرور کنند.
صبح غبار آلود آخر هفته تهران و تختي در بيمارستان “آتيه” که بوي بهبودي نميداد، حکايت از بسته شدن کتاب زندگي مردي داشت که عزيز بود و مرگ نقطه پايان زندگي او نبود و نيست.
مهدي آذريزدي در هشتاد و هفت سالگي در حالي زندگي را وداع گفت که مخاطبان «قصههاي خوب براي بچههاي خوب» او اينک افرادي هستند که پا به سن گذاشتهاند و چه بسيار بچههايي که با قصههاي او قد کشيدند، اما طعم شيرين شهد داستانهاي او را هرگز به فراموشي نسپردند.
يقينا آنان که در فضاي سالهاي دور نفس کشيدهاند، اهميت تلاش ارزنده او را در دهه چهل و راهي را که بازگشود بيشتر درک ميکنند، در آن سالها کمبود آثار مناسب جهت مطالعه کودکان و نوجوانان بسيار محسوس بود و خصوصا غيبت آثاري که پلي بين فرهنگ غني نياکان و آيندگان باشد به نحو آشکاري ملموس و نگران کننده بود.
در دوراني که ترجمه آثار نويسندگان غرب براي کودکان و نوجوانان، يگانه منبع مطالعه به شمار ميآمد، آذريزدي با ساده نويسي قصههاي منظوم سخن سرايان بلندآوازه اين مرز و بوم و معرفي فرهنگ ارجمند ملي سهم بزرگي را در پاسداري از هويت اين سرزمين ايفا کرد که بحق شايسته تکريم و تقدير بسيار است.
در اوج زمانهاي که غربزدگي روز به روز بيشتر رخ مينماياند، آذريزدي با نثر روان و جذاب خويش روايتگر قصههاي قرآني و داستانهاي متون ارزشمند ايراني بود که به لحاظ ريشه دار بودن در عمق روح و جان جامعه به سرعت مورد استقبال واقع شد و نام او را بر سر زبانها انداخت.
در فضاي روشنفکر زده دهه چهل که هنوز ادبيات کودک و نوجوان چندان جدي نگريسته نميشد، حضور آذريزدي و ظهور «قصههاي خوب براي بچههاي خوب» بيشک بارقه اميدي بود که نظر به رويکرد جامعه، الهام بخش نويسندگان ديگري شد تا به اتکاي چنين پشتوانهاي گام در اين راه نهاده و به بازنويسي و يا آفرينش آثار تازهاي براي کودکان و نوجوانان ايراني بپردازند. در واقع ميتوان گفت که آذريزدي بادميدن روح خود باوري به کالبد ادبيات کودک و نوجوان کشور ما به آن عمري جاودانه بخشيد و موجب شد تا نويسندگان ايراني به ظرفيت عظيمي که در فرهنگ اسلامي و ايراني موجود است، بيشتر متوجه شده و اين راه را با قوت و اعتقاد افزونتري بپيمايند.
آذريزدي با دستمايه قرار دادن داستانهاي بومي از شکاف بين نسلها که ميتوانست مخاطره آميز باشد جلوگيري کرد و بالعکس امکان ارتباط با فرهنگ و پيشينهاي را که جامعه نيازمند درک و تجديد آن بود فراهم آورد؛ چنين اقدام ارزشمندي در هنگامهاي به وقوع پيوست که پاي رسانهاي به نام تلويزيون که جعبه جادو ناميده ميشد، به جامعه ايراني باز شده بود و تب تجدد طلبي رو به فزوني بود.
آذريزدي بي گمان يکي از شخصيتهاي استثنايي و نوابغ ادبي بود که علي رغم موانع و محدوديتهاي بسيار، سرانجام تواناييهاي خويش را به عرصه ظهور رسانيد. از اين رو شخصيت شگفت و سرگذشت پرفراز و نشيب او ميتواند خود داستاني جذاب و عبرت آموز باش.
شايد باور اين موضوع چندان ساده و پذيرفتني به نظر نرسد که نويسندهاي چون او که در شمار مطرحترين و موثرترين پيشگامان ادبيات کودک و نوجوان است، هيچ گاه مجال تحصيل را نيافته و مدرسه نديده باشد، اما اين واقعيت بزرگ زندگي شخصيتي است که در پرتو عشق به مطالعه و پشتکار از «خرمشاه يزد» تا موسسه اميرکبير تهران را عاشقانه پيمود و صداي خود را به گوش تمام کودکان سرزمينش رساند.
علي رغم تعريف و تمجيدهاي فراوان و شان او به عنوان شاعر و نويسنده پيشکسوت ادبيات کودک و نوجوان کشورمان و نيز انتشار بيش از بيست اثر در زمينه شعر، داستان و بازنويسي متون کهن، جاي دريغ و تاسف بسيار دارد که زندگي چنين شخصيتي در تنگدستي و مرارتهاي گوناگون سپري شود و به راستي جاي تعجب فراوان دارد که علي رغم مصاحبههاي گلايه آميز او حتي در واپسين سالهاي حياتش، باز هم دستي به ياري او برنخاست و دريغا بر ما که با اين همه دم و دستگاه متولي و مدعي فرهنگ و خدم و حشم فراوان، در کوتاهي خدمت و غفلت ورزي همانندي نداريم تا جايي که حتي وقتي که بزرگانمان از سر آزردگي زبان به شکوه و شکايت نيز ميگشايند باز هم دل سنگ ما به درد نميآيد و خواب سنگين ما به پايان نميرسد. غافل از آنکه آذريزديها دين خويش را به جامعه و فرهنگ خويش سرافرازانه ادا کردهاند و آنچه ميماند کارنامههايي است که بايگاني شدني نيست.
در گذشت غريبانه او بي گمان وجدانهاي غفلت زده ما را شرمنده خواهد کرد که روا نبود به جاي قدرشناسي از خدمات و تلاشهاي او، در سالهاي کهولت و بيماري جوياي حالش نباشيم و به ياريش نشتابيم.
اما آنچه در اين شرايط مطلوبتر به نظر ميرسد اين است که به جاي سنت دريغا گويي گذراي موسوم بر رفتگان، دريغاگوي خويش باشيم و در احوال خويش بنگريم و اگر کاري از دستمان بر ميآيد دستگير بازماندگان قبيله قلم باشيم و مددکار طريق آنان.
منبع: رسالت
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۱
انتشار یافته: ۰
نظرسنجی
آیا جام جهانی میتواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟





